تازگی ها خیلی ها چیزهای جالبی می گن. منظورم از خیلی ها فارغ التحصیل هاست!
جالب ترینش این بود: "بچه ها وقتی فارغ التحصیل می شن کلی مغرور می شن! بیشترشون حداقل یکی دو سالی باد دارن... کلهم فک می کنن تو همه چی سرن. واسه همه شاخ و شونه می کشن. کاری هم به بزرگی و کوچیکیش ندارن. طول میکشه تا سر عقل بیان. بعضیاشون تا وقتی دانشجو هستن یه همچین حسی دارن..."
بعد با خودم فکر کردم. مثال های جالبی به ذهنم خطور کرد!
مثلا اولین مشهد فارغلی ای که رفتیم. رفتار بچه ها اشباع شده بود از سکنات متکبرانه. در خیابان و بازار و حرم و... . وقتی با کسی حرف می زدن فکر می کردن (شاید هم فکر می کردیم) آخر عالمن! یعنی تهشن و ته تر از آنها نیست.
بعد بیشتر که فکر کردم یاد این وبلاگ(عظم الله اجور اصحابه) افتادم. یاد آن روزی که من با همه ی خامی و خلوصم نوشتم: "شنیده ام که جهادی دانش آموزی بهتر از جهادی فارغ التحصیلیست" و فردایش بهت زده شدم وقتی نظرات را خواندم که بعضی منفعلانه برخورد کرده بودند و بی آنکه بپرسند از که شنیدی و اصلا این دو آیا قابل مقایسه هستند و اینکه اصلا از چه نظر بهتر است و... گفته بودند نه! الا و بلا این که تو می گویی مفت است و از سر بی تجربگی است و مگر تو جهادی ما را دیده ای و مال ما بهتر است و همین!
چند روزی این جملات را بالا و پایین کردم. باز خوانی کردم. با چند نفر سرش بحث کردم. (شاید آنهای که این نظر ها را داده بودند فکر نمی کردند نظرشان برایم انقدر مهم باشد ولی...) وخلاصه به خودم گفتم: و ما ادرک مالتکبر!؟ انظر نفسک و الذین کانوا بین یدیک... هذا التکبر الذی کنت فی تعقیبه!
و این طور شد که نمونه ای ملموس تر یافتم از سندروم تکبر فارغلی.
............پس نویــس............
با خودم گفتم اگه این ها را بنویسم همون ها که قبلا شاکی شده بودن باز شاکی می شن و میان تو شیکمم! باز گفتم نه بابا رفیقیم با هم. انتقاده دیگه. باز دیدم نه یه عده حتما شاکی میشن! باز به خودم گفتم: خب اگه بگن عجیبم نیست. همون غرور خودمونه... بذار بگن تا از دانشگاه هم فارغل بشن. خندیدم و نوشتم...
......................................
والحمد لله رب العالمین


