تبليغاتX
تاملاتی در باب سفر جهادی

تاملاتی در باب سفر جهادی

وقتی همه با من هم‌عقیده می‌شوند ، تازه احساس می‌كنم كه اشتباه كرده ام ...

نامه ای شر گشوده: من غلط بکنم!

سلام مجدد جناب حاجی کریمی!

راستش شما خیلی عمیق فکر می کنید! به جان عزیزم! اون چیز هایی که از اون دو سه خط من در آورده بودید خداییش اگر ده بار هم می خوندم اون متن رو به ذهنم نمی رسید!!  خودتون هم اشاره فرموديد! جوانيم ديگه! به قول ارسطاطاليس: الشباب نوع من الجنون... چه بسا ديوانه هم (موقتا) باشيم.

در مورد حضور جناب مسیح باید بگویم همان طور که خدمت خودشان و دوستان دیگر گفته ام شکی ندارم که ایشان از عاقل ترین و فکور ترین کسانی هستند که توفیق آشنایی با آن ها را داشته ام. و البته دیگر رفقایی که بعد از دو سه بار نوشتن و مطالعه ی نظراتشان٬ از حقارت خود شرم کردم که بیشتر در فضای آن وبلاگ بنویسم.

خطاب هم اصلا به وبلاگی که... نبود. منظورم هم از جو (!) فضای حاکم نبود. شرمنده! هنوز در ادبیات دهانم پاک بوی شیر می دهد... الکن بودم( و هستم) که نتوانستم منظورم را برسانم.

منظورم (اگر این بار هم به نقص(نقد) کشیده نشود) این بود که اخبار و اتفاقات شورا بین صحبت های دیگری که در مورد پدیده ی :: ج ه ا د ی :: می شود (به نظر احقر حقیر) ممکن است گم و گور بشود و با عقل انقص و اقصر خود اندیشیدم که چه بهتر است که این اخبار یک آرشیو اینترنتی داشته باشند و بیش از پیش قابل مراجعه و استناد باشند. همان طور که خود بهتر می دانید آرشیو فعلی این جلسات که از سال های گذشته باقی مانده در حد اوراقي (بعضا تاپ نشده و) نا متمركز است٬ تا آنجا كه بنده پيگير بودم. در حالي كه بار ها (در همين جلساتي كه بنده توفيق تنها و تنها حضور داشته ام و گاه گاهي پارچ آبي هم پر كرده ام...) نياز بزرگان ما بوده كه به اين اوراق ارزشمند مراجعه كنند و مطالبي را اسخراج و نتايجي را استنتاج كنند. در همين راستا همان طور كه عرض شد به نظرم آمد كه اين مطالب همان جايي كه قرار است علني شوند، مي توانند بايگاني هم بشوند. و گلاب به رويم، اندكي فكر كردم و مكانيزمي را به همين منظور با پرس و جو از متخصصان فناوري اطلاعات پیرامونم و اصحاب رسانه ای که درآشنایان سراغ داشتم (غلط كردم) و طراحي كردم تا چه بسا استفاده ي بيشتري بشود كرد.

در مورد ناروايي كه(باز غلط كردم و ) روا داشتم نيز بايد بگويم اصل اموري كه تا كنون (اگر غلط نكنم) در شورا اتفاق افتاده ، تصويب آيين نامه ي داخلي بوده و نوشتن تقويم اجرايي سال جاري. و البته سياست هاي اجرايي و... که هنوز روي ميز است.

در مورد تقويم اجرايي که عرض شد در همان سطور مختصر. اما در مورد آيين نامه ي داخلي هم از آنجا كه عموما بر مبناي آيين نامه ي سال گذشته تظيم شد٬ سعي بر آن داشتم كه تكرار مكررات نكرده و وقت دوستان را براي توضيح اين موضوع (جسارتا) نگيرم.

تمام موضوعاتي هم كه پرسيده بوديد: آيا مسئوليتش به شورا مربوط مي شود يا خير بايد بگويم : خير! همه را از خود در آوردم! جواني هم كردم. و غلط نيز... خداوند مرا ببخشد.

در مورد اين وبلاگ هم بايد عرض كنم بار اولي كه ديدمش چشمم را گرفت. همان اولين روز هاي بعد از كنكور بود. و سریع هم با ذوق و شوق پست الکترونیکی ارسال کردم محضر مبارکتان تا شاید بتوانم عضو شوم. و اصلا فکرش را هم نمی کردم که به آن سادگی بتوانم در آن سنگینی آرا و ثقل شخصیت ها اراجیف خود را به رشته ی تحریر در آورم و حتی خواب آن را هم نمی دیدم که بزرگتر هایم (نظیر شما و آقا مقداد و آقای ظفری و آقا مصطفی و آقای ملک و آقای کریمزادگان و...) بیایند و در آن رابطه نظری هم بدهند و در اوج خودش شما آن طور از حضور من استقبال کنید که من یک هفته پیش خود سر بالا بگیرم و به خود بگویم: "مجتبا! تو دیگر فارغ التحصیل شده ای..." 
بار ها در دلم شما را تحسين كردم.(اگر اين اجازه را نيز از ما جوانان مجنون بي شعور نگيريد.) هنوز هم مي كنم. و بايد كرد. تحسين را مي گويم! بايد تحسين نمود فضايي را كه هوشمندانه در شرايطي كه به نظر حقير اكثر رفقا از فكر كردن به ريز و درشت هاي جهادي يا دور افتاده اند و يا خسته شده اند و يا جاي بروزش را ندارند، ايجاد شده بود و مرتبا و مكررا پيگيري و مديريت مي شد. آن هم توسط يك مدير و مهندس(!) توانمند. اين را جدي مي گويم! و حقير سراپا تقصير طرح وبلاگ فارغ التحصيلي دوره ي سيزده را از همين ابتكار شما دريافت كردم كه در حال حاضر به لطف خدا هم مورد استفاده اكثر دوستان دوره است و هم مورد استقبال و تحسينشان...

فقط باز به خاطر كمترينم خطور كرد كه اينجا هم همان طور كه مسبب و مؤسسش نام نهاده و هدف گزارده مختص تاملات و فكر آفريني هايی در اين زمينه بماند٬ شايد بهتر باشد. و باز هم همان بحث آرشيو و بايگاني ايده ها و نظرات نو.

از طرح جامع هم منظوري به آن حد(كه شما پنداشتيد) جامع و گسترده نداشتم. از قضا جناب کریم زادگان و جناب عقابي بزرگوار كه حق معلمي هم بر گردن ما دارند همين نكته اي را گفتند كه شما فرموده بوديد. اينكه فعلا همين را بچسب. جامع هم نشد نشد!

منظورم بيشتر به خود لغت جامع نزديك بود. اينكه مطالب با ارزشي را كه در هر حيطه اي ارائه مي شود ، در بدو توليد بتوانيم بايگاني  و "جمع آوري" كنيم. و به نحوي ساده، قابل دسترسي اش كنيم. تا هم استفاده ي تئوريك بتوان از آن كرد و هم استفاده ي عملي. و چه خوب مي شد اگر مي توانستيم اين نظرات را جمع بندي كرده و به كانون هاي جهادي تازه تاسيس٬ به عنوان بمبي از تجربيات و تفكرات ارائه دهيم. ممكن بود كارساز آيد و به فرهنگ جهادي اي كه شما و (پناه بر خدا) ما به دنبال آن هستيم كمي بيشتر نزديك شويم.

جناب حاجي كريمي، من شايد غلط كرده باشم. شايد بي شعور باشم شايد جوان و بي تجربه باشم. شايد مغرور و جوگير باشم. شايد كله شق و عجول باشم. شايد بي فكر و بي عقل و كم اطلاع باشم. شايد نظراتم به واسطه ي توجه شما بر تابلوي مجازي جهادي نقش بست در حالي كه ناقابل و خام و بي ارزش و خنده دار بودند و شايد...

اما هرگز اجازه ي بي احترامي و جسارت به بزرگتران خودرا نمي دهم. چه رسد به آنكه برگردنم حق معلمي و شايد و شايد و شايد و شايد رفاقت و دوستي هم داشته باشند...

با تشكر از تخطئه و تذكرتان.

و با عرض معذرت مجدد به ساحت دوستاني كه شايد ناخواسته به محضرشان بي ادبي كرده ام.

انَّ اللهَ ياْمُر المحسنَ اَنْ يتجاوزَ عَن المُسيءِ

والحمد لله رب العالمين

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 1:53  توسط مجتبی خاکسار (13)  | 

نقل مکان آیا پس چرا؟

سلام به همه،

آغا ما كه آموضشي بوديم و برگشطيم، اين دو روضه به ما غد دو صاعت گذشت، ولي تو اين ۲ دغيفه مسل اينكه خيلي چيضا اوز شده!

نريم پرشين بلاگ، با شوت لوك سخت خونده مي‌شه، كلي ايراد پيدا مي‌كنه!

همه اينها رو گفتم كه بگم من از شوت لوك استفاده مي‌كردم، قبلاً، الآن گفتن اونتورنت چيزياي خوبي پيدا نميشه!!

نگران نباشين من خوبم، طاسيراط ضودگظر سرباضيه، خوب مي‌شم!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 14:11  توسط مصطفی گازری (7)  | 

نقل مکان!

دوستان عزیز.

بلاگفا خوب سرویس نمی دهد.

پرشین بلاگ خیلی بهتر است.

دامین مان هم خیلی سر راست نیست.

گفتم اگر اشکال ندارد٬
برویم روی پرشین بلاگ.

این جا:

http://jahadi.persianblog.ir

آماده است.

اگر موافق باشید؛
می رویم آن جا.

مطالب این وبلاگ را هم به تدریج منتقل می کنیم به آن جا.

قبول؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 23:45  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

طلب...

تجربه همگی از من بیشتره. و  به قطع به این رسیدین که جهادی هم مثل مشهد و کربلا و مکه و .... طلبیدنیه! ( اگر احیانا کسی به این نتیجه نرسیده به عنوان برادر کوچکتر به کمی تامل بیشتر دعوتش می کنم. ) نمی دونم کی می طلبه ولی می دونم یکی می طلبه. رد پای یه واسطه از طرف خدا رو میشه با کمی کنجکاوی دید...

چند روزی بیشتر تا شب قدر نمونده. بیاین کناره همه ی دعا هامون جهادی سال بعد رو هم با همه ی خوبی هاش و به دور از همه ی بدی هاش از خدا بخوایم.

من التماس دعا.

یا علی علیه السلام

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 16:8  توسط مجتبی خاکسار (13)  | 

فرهنگي از نگاه قدما!

ياهو
بعضي مواقع سراغ بعضي قديمياي جهادي ميري و فكر ميكني چيز زيادي دستشون نداشته باشن يا اينكه اصلا تيپشون به اينكارا نميخوره. اما بعدا ميفهمي چقدر جاهل بودي و تازه در جهل مركب بودي!
كسي كه نداند و نداند كه نداند . . .

ما سر اين جهادي با خيلي از قديميا صحبت كرديم و نيمه قديميا و جديدا صحبت كرديم. شرح زير گفتگوي تلفني بنده با آقاي عليرضا اخلاقي (خدا حفظش كنه) بود. اين نكات تازه پشت چراغ قرمز به ذهنشون خطور كرده بود. اگر  كامل و سر فرصت فكر ميكردن ...
از اينجا دريافت كنيد و بخوانيد.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 1:33  توسط محمدعلی رحیم زاده (10)  | 

نتایج بازشماری انتخابات

پس از بازشماری دوباره و سه باره ی آرا -جهت اطمینان از نتایج حاصله- نتایج انتخابات مجمع جهادی به شرح ذیل اعلام می گردد:

  • کوروش کریمزادگان - دوره ۶ -  (۳۶رای)
  • محمد جواد ظفری  - دوره ۳ - (۳۴رای)
  • علیرضا اخلاقی - دوره ۶ - (۳۱ رای)
  • علی سبحانی - دوره ۱۲ - (۳۱ رای)
  • مصطفی عقابی - دوره ۶ - (۳۱ رای)
  • امیرحسین عطارزاده  - دوره ۱۰ - (۳۰ رای)

نخستین جلسه شورای جدید انشاءاله بلافاصله بعد از عید سعید فطر برگزار خواهد شد.

آرزوی موفقیت برای همه دوستان را داریم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 11:42  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

 جناب آقای مهندس سرباز وطیفه رضا کریم زادگان

با سلام

انتخاب شایسته شما از سوی فارغ التحصیلان جهادی رفته، آگاه و هوشیار مفیدی به عنوان نفر اول شورای جهادی فارغ التحصیلان تبریک و تعزیت می گویم.

پیشاپیش امیدوارم با بازگشت دبیری شورا به شما که صاحب اصلی آن هم هستید، برکات این انتخاب هم شامل حال همه دلسوزان و یاران قرا گیرد.

از خداوند منان آرزوی توفیقات روزافزون و صبر را برای شما دارم.

با احترام های ویژه

محمدهادی ملک - دوره 8    

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 2:6  توسط محمد هادی ملک (8)  | 

××خبر فوری: تغییر زمان مجمع

نظر به پاره ای ملاحظات و تداخل زمانی مجمع با هیئت الزهرا٬
انشاءاله زمان جلسه پایانی شورای ۸۷ و مجمع جهادی با یک هفته تاخیر٬
شامگاه روز جمعه ۲۲ شهریور ۸۷  (۱۱ رمضان ۱۴۲۹) برگزار خواهد شد.

 

برای هماهنگی و کمک رسانی و ... با برادر عزیز٬ پوریا صالحی مماس شوید!

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 14:30  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

شام آخر!

جلسه اختتیامیه شورای جهادی ۸۷ با حضور حداقل اعضا رسمیت یافت.

با حضور آقایان خانی٬ صالحی٬ گازری٬ محمدی و حاجی کریمی.(بر حسب سن)

***

جلسه مجمع عمومی جهت برگزاری انتخابات و احتمالا پاره ای اصلاحات اساسنامه٬ روز پنجشنبه ۱۴ ام شهریور ۸۷ مصادف با شب سوم رمضان المبارک به صرف افطار در نمازخانه دبیرستان مفید ۲ خواهد بود.

در این جلسه علاوه بر تقدیر ویژه از مسئول مسافرت و تشکر از تیم ایشان٬
از پیش کسوتان جهادی دوره های ۳ و ۴ تقدیر خواهد شد.
گزارش مختصری از مسافرت و فعالیت شورا٬ و برگزاری انتخابات نیز در این مراسم انجام خواهد شد.

معارفه ی رسمی دوستان جدیدالورود به جمع فارغ التحصیلان (دوره ی ۱۳) نیز در همین مراسم انجام خواهد پذیرفت.

حضور کلیه سروران و عزیزان عضو مجمع جهادی فارغ التحصیلان (=کسانی که حداقل یک بار جهادی رفته اند!)٬ موجب سربلندی و افتخار خواهد بود.

از کلیه عزیزانی که مایلند و می توانند در تدارک مراسم افطاری کمکی داشته باشند٬ خواهشمندم که برای تدارک این مراسم پر خیر و برکت و این ثواب در ثواب عظیم (افطاری برای جهادی) ٬ ما را از همراهی خود محروم نکنند.

یا علی مدد.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 0:28  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

... كجايي كه يادت ... !!!

سلام، دوباره و باز هم به همه!

اولاً كه خاكسار خيلي باحاله، خودم چاكرشم، درش شكي نيست.

ثانياً از مسافرت نيم فارغلي تابستان تازه برگشتيم، جاي همه خالي، خيلي حال داد.

ثالثاً چرا بهمون بر مي‌خوره مگه ما درگير اين سندرمه‌ايم كه واكنش نشون مي‌ديم. بهترين راه حل براي مخالفت با آقاي خاكسار، همون‌طور كه خودشم كد داده، عدم نشان دادن حتي يك عكس‌العمل به نوشتش بود كه خوب اين طوري نشد. خودمونيم راست ميگه‌ها!

رابعاً حضرت مسيح عزيز من راست گفته بود كه مي‌رم ريگان، البته تا يزد رفتم اما به دليل ايجاد نقض فني در موتور هواپيما در حالي كه همراه مجيد خان عابديني بوديم بازم برگشتيم تهران. بعدشم نشد برم. الآنم دارم سعي مي‌كنم برم، اگر قبل از سربازي بشه!

مي‌گم شما هم شانس نداشتين‌ها، موتور هواپيما خراب شد، من سالم برگشتم، دلم براي همه‌تون هم مي‌سوزه هم تنگ مي‌شه، اجالتاً اين رو لطفاً به حساب خداحافظي سربازي بگذارين تا ببينيم چي‌مي‌شه! يا علي!

پي‌نويس:

فقط يادتون باشه دوباره مثل اين مدت كه من نبودم توي وبلاگ و گروپ به هم نپرين، وظيفه گاز گرفتنِ هم رو فقط به من بسپارين و در كنار هم از زندگي لذت ببرين!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 0:42  توسط مصطفی گازری (7)  | 

جسارت

سلام.

دوست بزرگواری فرموده بود که "هیشکی دیگه نیست تو این وبلاگ مطلب بنویسه....!؟!"
ما جسارت کردیم و دست به صفحه کلید بردیم.

۱- اون چیزی که من رو بشدت متأثر کرده اینه که
شورای جهادی نمی خواد حداقل آخرین وظیفه اش رو انجام بده؟

ان شاءالله رئیس با یه مشت قصه های قشنگ از مکه بیاد،
بقیه دوستان هم به فکر بیفتن؛
البته اگه درگیر جهادی مدرسه و فارغلهاش نیستن،
یا اگه می تونن زحمت بکشن دودره بازی هاشون رو گردن هم نندازن.

خدا بخیر بگذرونه.

۲- ظاهراً مصطفی خان گازری عازم ریگان هستند؛
خدا قوت. ان شاءالله کارها خوب پیش بره.
شرمنده ایم که لیاقت کمک نداریم.

یاعلی

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 11:5  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

سندروم تکبر فارغلی

تازگی ها خیلی ها چیزهای جالبی می گن. منظورم از خیلی ها فارغ التحصیل هاست!

جالب ترینش این بود: "بچه ها وقتی فارغ التحصیل می شن کلی مغرور می شن! بیشترشون حداقل یکی دو سالی باد دارن... کلهم فک می کنن تو همه چی سرن. واسه همه شاخ و شونه می کشن. کاری هم به بزرگی و کوچیکیش ندارن. طول میکشه تا سر عقل بیان. بعضیاشون تا وقتی دانشجو هستن یه همچین حسی دارن..."

بعد با خودم فکر کردم. مثال های جالبی به ذهنم خطور کرد!

مثلا اولین مشهد فارغلی ای که رفتیم. رفتار بچه ها اشباع شده بود از سکنات متکبرانه. در خیابان و بازار و حرم و... . وقتی با کسی حرف می زدن فکر می کردن (شاید هم فکر می کردیم) آخر عالمن! یعنی تهشن و ته تر از آنها نیست.

بعد بیشتر که فکر کردم یاد این وبلاگ(عظم الله اجور اصحابه) افتادم. یاد آن روزی که من با همه ی خامی و خلوصم نوشتم: "شنیده ام که جهادی دانش آموزی بهتر از جهادی فارغ التحصیلیست" و فردایش بهت زده شدم وقتی نظرات را خواندم که بعضی منفعلانه برخورد کرده بودند و بی آنکه بپرسند از که شنیدی و اصلا این دو آیا قابل مقایسه هستند و اینکه اصلا از چه نظر بهتر است و... گفته بودند نه! الا و بلا این که تو می گویی مفت است و از سر بی تجربگی است و مگر تو جهادی ما را دیده ای و مال ما بهتر است و همین!

چند روزی این جملات را بالا و پایین کردم. باز خوانی کردم. با چند نفر سرش بحث کردم. (شاید آنهای که این نظر ها را داده بودند فکر نمی کردند نظرشان برایم انقدر مهم باشد ولی...) وخلاصه به خودم گفتم: و ما ادرک مالتکبر!؟ انظر نفسک و الذین کانوا بین یدیک... هذا التکبر الذی کنت فی تعقیبه!

و این طور شد که نمونه ای ملموس تر یافتم از سندروم تکبر فارغلی.

............پس نویــس............

با خودم گفتم اگه این ها را بنویسم همون ها که قبلا شاکی شده بودن باز شاکی می شن و میان تو شیکمم! باز گفتم نه بابا رفیقیم با هم. انتقاده دیگه. باز دیدم نه یه عده حتما شاکی میشن! باز به خودم گفتم: خب اگه بگن عجیبم نیست. همون غرور خودمونه... بذار بگن تا از دانشگاه هم فارغل بشن. خندیدم و نوشتم...

......................................

والحمد لله رب العالمین

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 6:6  توسط مجتبی خاکسار (13)  | 

در راستاي شفاف سازي چه خبر؟!

شرح مختصر جلسات برگزار شده براي برنامه‌ريزي و اجراي پروژه مسافرت جهادي فارغ‌التحصيلان دبيرستان مفيد2

1- 16/9/86

          الف- قبول مسئوليت مسافرت

          ب- توضيحات پيرامون جلسه شورا با آقاي گازري

          ج- توضيح و توزيع مسئوليت‌ها

          د- هماهنگي اوليه

2- 21/9/86

          - بحث پيرامون گروه فرهنگي و مسايل پيراموني آن (با حضور آقاي كمايي)

3- 27/9/86

          - ابتكارات شهرداري‌ها

4- 15/10/86

          - بحث پيرامون چيستي و هستي! گروه فرهنگي (البته ما تا آخر مسافرت هستي! رو نديديم!)

5- 18/10/86

          - بحث پيراون گروه فرهنگي و نياز‌هاي آن با مسئول گروه فرهنگي

6- 25/10/86

          - تشخيص نيازهاي اردو و برنامه‌ريزي براي طرف كردن آنها

7- 2/11/86

          - جمع‌آوري پول، تعيين سرانه سفر

8- 11/11/86 جلسه با آقاي فوم

          - طرح مشكلات سفر از نظر مدرسه يا "بالاخره كي پشت مسافرت حرف زده بود؟!"

          - راه حلهاي مشكلات سفر از نظر مدرسه يا "چيكار كنيم كه "كي" پشت سر مسافرت حرف نزنه!!"

          - حذفيات جهادي يا "چيكار كنيم كه اصلاً "كي" به وجود نياد!!"

9- 15/11/86 با حضور آقاي شفيعي

          - جمع‌آوري كمك‌هاي نقدي

          - شناسايي خيرين يا "آقا شما لو رفتين!"

          - امكان تأمين آب آشاميدني اردو به صورت نخريدني! بلكه حمل كردني كه آخرم نصرفيد، نشد!

10- 18/11/86 جلسه با آقاي زرين

          - هدف‌هاي مسافرت رفتن

          - فوايد مسافرت رفتن

          - نحوه برگزاري مسافرت

          - پيشنهاداتي براي برگزاري مسافرت

          - حذفيات مسافرت

11- 18/11/86

          - برنامه‌ريزي

          - شركت در جلسه هيئت فارغ‌التحصيلان

12- 20/11/86

          - بازهم بحث كثيف ماديات و پول و بدبختيم پول نداريم و از اين حرفا!!!

13- 21/11/ 86

          - ليست هزينه‌ها

          - اطلاع‌رساني

          - تابلوي مدرسه

          - فيل‌برداري يا همان فيلم‌برداري يا "اين عكاسي فيلم‌برداري معظليه‌ها"

14- 23/11/86 جلسه با شوراي جهادي

          - توضيحات فعاليت‌هاي انجام شده و برنامه‌هاي مدون شده

          - فيلترينگ يا حذفيات جهادي

15- 24/11/86 جلسه با آقاي عقابي و مرحوم كريم‌زادگان دامة عزه

          - تحويل مستندات جهادي و طرح اجرايي براي جذب كمك‌هاي نقدي

          - بحث با آقاي عقابي پيرامون حذفيات پيشنهادي مسافرت از سوي ايشان

16- 25/11/86

          - برنامه روزانه

          - نهايي شدن حذفيات مسافرت و تصميم‌گيري در مورد آدمهاي خاص

          - گزارش نهايي شروع به كار سيستم ثبت‌نام

17- 2/12/86

          - دريافت گزارش پيش‌مسافرت فرهنگي

*** برگزاري جلسه توجيهي مسافرت

18- 4/12/86

          - نهايي‌كردن برنامه‌هاي فرهنگي و برنامه‌ريزي جزئيات باقي‌مانده

19- 6/12/86

          - بررسي بازتاب‌هاي جلسه توجيهي

          - مرور برنامه‌ها و تغييرات نهايي

20- 8/12/86 با حضور فعال دوست‌‌داشتني كه مسافرت نيامد، جناب مستتاب مجتبي شريفي دامة عزه

          - برنامه‌هاي شبانه

          - برنامه‌هاي اردوگاهي

21- 10/12/86 سازمان فعاليت‌هاي قرآني دانش‌جويان سراسر كشور

          - بررسي امكان همكاري

22- 11/12/86

          - بحث پيرامون مقررات اردو و اردوگاه

23- 15/12/86 مهرباران

          - نحوه عمل و تعامل گروه‌ها

24- 16/12/86

          - گروه فرهنگي

          - برنامه فرهنگي

25- 19/12/86 سازمان فعاليت‌هاي قرآني دانشجويان سراسر كشور

          - ارائه پيشنهادات همكاري

26- 20/12/86 آخرين روزي كه تهران بودم

          - تقسيم خريدها و پيگيري‌هاي نهايي ارسال كمك‌ها

27- 20/1/87

          - تحويل گرفتن گزارش‌هاي مالي

          - برنامه‌ريزي براي تهيه دفترچه تلفن

          - برنامه‌ريزي براي تهيه و توزيع سي‌دي‌هاي مجاز عكس مسافرت

          - نحوه اداره تابلو فارغ‌التحصيلان در مدرسه

28- 6 تا 9/2/87 همايش مهرباران

          - تعامل بين گروه‌هاي جهادي مختلف

          - مشهد بود خيلي حال داد

          - تازه لوح تقدير به همه دادن، خوب به ما هم دادن!!!

          - كارگاه مديريت پروژه هم داشت، رفتيم ديديم همون كارايي كه كرديم رو داره مي‌گه انجام بديم.

29- اواخر ارديبهشت سازمان ملي جوانان

          - پيشنهاد براي ايجاد دبيرخانه مسافرت‌ها و از اين حرف‌ها

30- همين هفته پيش

اين يكي رو راستشو بخواين من نرفتم، محسن رفتع وقتي به من خبر دادن كه تو راه بودم، مي‌رفتم مشهد؛ خلاصه محسن حتماً ميگه كه چه خبر بوده.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 12:45  توسط مصطفی گازری (7)  | 

چند تا لینک خوب

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 11:59  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

سلام آقا محسن،

خوبي عزيز جان،

آقا صورت ظاهر اين وبلاگ ييخورده تكراري شده، من حوصله‌ام سر رفت، بهم هم اجازه نداد عوضش كنم، پارتي بازيم نكرد،

حال داشتي يي دستي به صورت ظاهرش بكش، ممنون. محض تنوع صد البته!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 11:29  توسط مصطفی گازری (7)  | 

سلام،

به قول محسن حاجي من يك پركتيكالم، اگر اشتباه گفتم يا اين يك فحش محترمانه‌اس، خوب شده ديگه به دل نگيرين!!!

پيشنهاد مي‌كنم رودربايستي نكنيم، خيلي راحت هممون بگيم هدفمون از جهادي اومدن و برگزار كردن چيه؛ شايد بعدش اصلاً اين بحث‌ها لازم نبود، يادمون باشه تا خودمون با خودمون به نتيجه نهايي نرسيم كه براي چي ميايم جهادي نمي‌تونيم دلايل ديگران رو نقد كنيم، و البته بعيده كه بتونيم براي ديگران هدف ترسيم كنيم.

من براي هر مسافرتي يك سري هزينه‌هايي ميكنم، وقت، پول، حوصله، برنامه‌ريزي و ...

مي‌چواهم: ۱-يك مدتي با دوستان باشم و ۲-از تهران هم دور باشم و ۳-اگر شد كار مفيد انجام بدم.

پس مي‌رم جهادي.

بله اگر تمام اين هزينه‌ها صرف مسافرت تفريحي بشه، خيلي خيلي بيشتر خوش مي‌گذره، اگر هم تمامش براي كارهاي خيريه مصرف بشه تأثيرش خيلي بيشتر خواهد بود. اما در هر دو اين وجوه من به تمام اهداف نرسيدم و فقط هزينه كردم.

پس مي‌رم جهادي، همين!!!

بعدشم محسن حاجي بالا بره، پايين بياد مهندسه!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 11:26  توسط مصطفی گازری (7)  | 

نامه ای به جناب آقای زرین!

این نامه که در ۱۸ آبان ۸۶ نگاشته و ارسال شد٬
سر گشاده نبود.
با هماهنگی گیرنده اش٬ سرگشاده شد.

***

باسمه تعالی

 

جناب آقای مهندس زرین

مدیریت محترم دبیرستان مفید 2

 

با سلام و عرض ارادت خالصانه و محبت دوستانه‌ی خود و دوستانم، نسبت به حضرتعالی و سایر عزیزان و سرورانی که طی سالیان متمادی به امر تعلیم و تربیت همت گماشته اید.

 

این دومین نامه‌ای است که به محضر حضرتعالی می‌نویسم. خاطره‌ی خوبی از نامه اول ندارم.امروز که نگاه می‌کنم، کم تجربگی و خامی و جوانی و چندی از این دست، در آن اولی مشهود و واضح است. امید که لختی بعدتر که به این نامه می‌نگرم، همچون قسم اول از خامی خجل نباشم!

 

اما بعد، غرض از تصدیع وقت مبارک، نه این ریزه‌گویی ها که طرح مساله‌ای است که مدیدی دغدغه‌ی حضرتعالی بوده و چندی دغدغه‌ی ما شده است.

 

نخست آن که؛ بر کسی پوشیده نیست –و اگر باشد، برمن پوشیده نیست- که رویکرد جنابعالی نسبت به فارغ‌التحصیلان مدرسه، چه آن ها که زیرسایه‌ی مدیریت شما تحصیل کرده‌اند و چه آن ها که نکرده‌اند، مثبت و سازنده و رو به جلو بوده است. ما همیشه با آغوش باز شما مواجه شده‌ایم و حتی اگر برخی اوقات، امیدی به اجابت حاجت نبوده است، اما همواره روی خوش و لبخند رعایت، بوده است. و این جای تشکر دارد.

 

دوم آن که؛ آن چه انتظار دارید، خارج از قاعده نیست. من نیز اگر جای شما بودم، همین می‌کردم و کمتر از این. بلوغ شرط اول واگذاری اختیار تصمیم گیری است و اختیار شرط اول تصاحب امکانات. من نیامده ام که بگویم که «اگر فارغ‌التحصیلان این مدرسه بلوغ ندارند، ریشه اش را باید در دورانی جست که در مدرسه تربیت شده اند!» این حرف را از برخی از دوستان شنیده ام وقبول نکرده ام. چرا که اگر چه بلوغ به تربیت حاصل است اما تربیت، رنگی است که تا به اراده و میل آموخته نشود و به کوره‌ی روزگار، آتش تجربه نبیند، ماندگار و درونی نشود و لذا بلوغی اش در پی نباشد. بگذریم.

 

سوم آن که؛ هر چه می‌نگرم، مشورت می‌کنم و با دوستان سخن می‌گویم، بیشتر به این نقطه می‌رسم که «مدرسه هیچ برنامه‌ی خاصی برای فارغ‌التحصیلانش ندارد. آن ها را پس از یک دوره طولانی و عمیق، به یک باره در جامعه رها می‌کند به امان خدا. عین خیالش هم نیست!» این عبارت آشنای چندین بار شنیده را می‌پذیرم جز جمله‌ی آخرش. آن هم از آن جهت که با بسیاری از عزیزان و سرورانم در مدرسه سخن گفته ام و می‌دانم که این گونه نیست. اما –خودمانیم- عملا برنامه‌ای هم نیست.

چهارم آن که؛ از آن چه در مذاکرات و معاینات در خاطر دارم، برداشتم این است که مدرسه «برنامه»ی فوق الذکر را در «دادن امکانات» می‌بیند. برنامه این نیست. هرچند باید انصاف داد که با نهاد خاص یا جمعیت خاصی هم روبرو نیست که بتواند مشخصا برایش برنامه ریزی کند. از دیگر سو، اقتضای مشی بالغانه نیز این است که این گروه، خود برای خودشان برنامه ریزی کنند و مدرسه از آن حمایت کند. گمان من این است که ما در این چند ساله بر دو سر محور نشسته‌ایم و نه در مرز تعادل. فارغ‌التحصیل، روش دستوری و رادیکال از بالا به پایین را برنمی تابد. نباید هم بربتابد و اگر بربتابد نشان کاملی از  عدم بلوغ است. پس برنامه ریزی به سبک مدرسه‌ای چیزی نیست که برای او قابل قبول و در عمل اثربخش باشد. از دیگر سو، باید در نظر داشت که تجربه کار تیمی در کشور ما و در شرکت های بزرگ و به بلوغ رسیده که کار حرفه‌ای می‌کنند و مهمترین مساله شان کسب درآمد است بسیار مشکل بوده و با این که کارتیمی قالب خود را پیدا کرده است و فرموله شده است و نیز اجباری است و حتی جریمه مالی برای عدم همکاری در کار تیمی در نظر گرفته شده است، در بسیاری موارد شکست خورده است. چه رسد به این که ما در این جا با یک جمع نیمه بالغ، کم تجربه، بدون تجربیات بزرگ از زندگی واقعی، بدون توان کافی برای برنامه ریزی جمعی، حتی بدون زمان کافی برای وقت گذاشتن جهت این کار جمعی و نیز بدون منافع زودرس مادی روبرو هستیم. رها کردن این جمع به حال خود –به گمان من- همان انصراف از داشتن آن جمع در کنار خود، و رضایت به از هم پاشیدگی آن است. چیزی که امروز -متاسفانه- آن را شاهدیم.

یک سوی محور، برنامه ریزی دستوری و مدرسه‌ای است(دانش‌آموز-معلم، رویکرد فارغ‌التحصیل کاملا وابسته)، و یک سوی محور برنامه ریزی کاملا خودمختار و خود محور است (رویکرد فارغ‌التحصیلان کاملا مستقل). آن سوی نخست محور، شدنی است اما نه مطلوب مدرسه است و نه مطلوب فارغ‌التحصیل؛ و سوی دیگر محور، مطلوب هر دو است اما با شرایط فعلی، نشدنی است.

راه دیگری وجود ندارد؟

 

پنجم آن که؛ تجربه مختصر این شاگرد کوچک می‌گوید که آن چه که اغلب از آن شکست خورده‌ایم (و به واسطه آن شکست، از سیاست ها و استراتژی های درستمان هم عقب نشسته ایم!) وجود نداشتن برنامه است[1].

ما سیاست هایمان اغلب درست است ولی سیاستی که با برنامه اجرایی پشتیبانی نشود، نتایج اسف باری خواهد داشت[2].

چیزی که از شما شنیده‌ایم، نهایت هوشمندی شما را می‌رساند که از ما برای دادن امکانات و تخصیص بودجه، برنامه می‌خواهید. اما در عین حال در مدرسه با چیز عجیبی طرفیم. سیاست وجود دارد. برنامه وجود ندارد. بودجه‌ی تخصیص داده شده وجود دارد؟![3]  من، شخصا، برای این پارادوکس علتی بهتر از حسن نیت و نشان دادن آن حسن نیت توسط مدرسه نیافتم. حسن نیتی که به ما تعمیم نیافته است. هرچند انصاف باید داد، چیزی که ما طلب کرده‌ایم کمی بیش از چیزی است که مدرسه تخصیص داده است!

ششم آن که؛ چنان چه پیشتر نیز عرض شد، واگذاری امکانات به صورت تام الاختیار به جمع فارغ‌التحصیلان و رها کردن آن را پیشنهاد نمی کنم. اما این اوضاع نیز شایسته‌ی دغدغه های شما و ما، شایسته‌ی نام پرآوازه‌ی این مدرسه، شایسته‌ی پتانسیل شگفت‌انگیز موجود در جمع دانش‌آموختگان و دانش‌آموزان این مدرسه نیست. فرض را بر این بگذاریم که هیچ بلوغ و پتانسیل و قابلیتی در جمع دانش‌آموختگان این موسسه برای اداره و رتق و فتق امور خودشان وجود ندارد. باز هم اگر من جای شما بودم، با توجه به مواردی که در همین بند ذکر کردم، جایی را –تاکید می‌کنم جایی را[4]- اختصاص می‌دادم برای دانش‌اموختگانم. یک نفر را هم از مجموعه‌ی خودم می‌گماردم تا نشان بدهم این مدرسه دانش‌آموختگانش را رها نمی کند. نشان بدهم این مدرسه، مدرسه‌ای است برای یک عمر و نه برای 4 سال دبیرستان. حتی اگرآن ها عقلشان نمی رسید –که اغلب هم نمی رسد و نمی دانند در این مدرسه چه پتانسیل‌های عظیمی برای رشد آینده شان وجود ندارد- من برایشان کاری می‌کردم. و مطمئن بودم که به زحمت اش می‌ارزید. و این حمایت هوشمندانه را تا زمانی که بلوغ کافی بروز پیدا کند ادامه می دادم.

چند بار دعوت شده ام در جلسات هفتگی دوستان دوره های دیگر. این را در همه‌ی آن جلسات گفته ام که «درس خواندن در مدرسه مفید و نظایر آن، مثل درس خواندن در دانشگاه پرینستون می‌ماند. درس را همه جا می‌شود پیدا کرد. بالاخره اگر کسی درس خوان باشد، می‌تواند با پیام نور هم خودش را به کیفیت درس پرینستون –خاصه رشته های مهندسی و علوم محض- برساند. اما مزیت پرینستون یا هاروارد آدم هایی است که آن جا درس می‌خوانند. یا خودشان غولی بوده‌اند و نخبه‌ای بوده‌اند یا خانواده های بزرگ و نخبه‌ای داشته‌اند یا هردو. آشنایی با یک جمع این چنینی –که تقریبا آینده‌ی خوب و پیشرفتشان تضمین شده است- ، برای شما شبکه‌ی اجتماعی قدرتمندی می‌سازد که قیمتش از میلیون ها دلار هم بیشتر است؛ اگر بفهمید و بتوانید استفاده کنید.... »

 

هفتم آن که؛ این روزها در تدارک جهادی هستیم. هم امر مبارکی است و هم بهانه‌ی مناسبی است. هم خیر است و هم سنت حسنه‌ی مدرسه‌ی مفید. هم کسانی که متولی اش هستند در پی آن امر مبارک هستند و هم برای پی‌گیری و ساماندهی امور به چنین فضایی نیازمندند. اگر شکی در وجود این نیاز هست، ساده است. دستور بفرمایید، برنامه ها و نیازها و اهداف و ... را کتبا و شفاها -وبه طرق دیگری که مد نظر است!- تقدیم حضور خواهیم کرد.

مختصر آن که برای ساماندهی امور جهادی، هماهنگی با مناطق محروم و مذاکره با مسئولین آن و مکاتبات، نیازمند یک فضای مختصر به انضمام یک خط تلفن هستیم. برای مکاتبات نیزآدرس و تلفن مشخص و دائم داشتن می‌تواند برای ارتباط مستمر در طی سالیان دراز اهمیت مشخص داشته باشد. برای ساماندهی مستندات سالیان متمادی جهادی نه جایی داشته‌ایم نه برنامه ای. که بالاخره این اسناد و گزارشات یک جایی جمع شوند و مورد استفاده قرار گیرند. در آینده نزدیک به دنبال ثبت یک سمن[5] هستیم. نیاز به فضای فیزیکی مشخص و خط تلفن برای ثبت آن سمن بدیهی به نظر می‌رسد. جلسات چند نفره میان فارغ‌التحصیلان، نظیر جلسات اتاق فکر جهادی، کماکان در آواره‌گی برگزار می‌شود. یک وقت در اتاق دبیران، یک وقت در نماز خانه، یک وقت در کتابخانه، ارتباط عمومی با جمع فارغ‌التحصیلان کماکان فشل است. نه جایی هست که اطلاعات متمرکزی را از همه‌ی فارغ‌التحصیلان داشته باشد و نگه‌داری کند و نه ما را تا امروز امکانات اولیه ای بوده است که این را تدارک کنیم. راه اندازی مجله ای برای فارغ‌التحصیلان نیز مستلزم یک حداقل هایی است که از آن محرومیم. هر برنامه ای که بخواهد به راه بیفتد و با فارغ‌التحصیلان ارتباط داشته باشد –از جام دوستی گرفته تا جمع آوری کمک برای جهادی- کماکان در آواره‌گی است. یک فارغ‌التحصیل که از درب مدرسه می‌آید داخل نمی داند الآن باید کجا برود. کمکی آورده، کجا تحویل دهد. می‌خواهد در جام دوستی ثبت نام کند، پیش چه کسی برود.... و از این دست موارد که اگر لازم می‌دانید، به تفصیل قابل طرح و ارائه است.

 

و نیز جهت حصول اطمینان خاطر، مسئولین امر، حاضر به اضمان تضمین های نظری و عملی مورد نیاز  جهت تامین نظر مدرسه برای جلوگیری از بحران ها و بی نظمی های احتمالی آینده، می‌باشند.

 

نفرمایید که کارشان با یک کمد در راهرو و کامپیوترهای سایت و تلفن دفتر راه می‌افتد. چرا که اگر بناست امکانات این باشد، موبایل بنده و لپ تاپ اخوی و کمد منزل ابوی هم می‌تواند کارشان را راه بیندازد! تازه، دوندگی و منت و مسئولیت و پاسخگویی هم ندارد!

 

 

زیاده عرضی نیست جز آرزوی توفیق روزافزون و عمر با عزت و سلامتی مستمر و نشاط مکرر

برای شما و همه همکاران محترمتان

 

اندکی با تو بگفتم غم دل، ترسیدم

که دل آزرده شوی، ور نه سخن بسیار است

 

محسن حاجی کریمی ساری

دبیر شورای جهادی 86-87

13/8/1386

 

 

 

 

 

رونوشت:

جناب آقای مهندس فوم



1- اگر چه عرض هنر پیش یار بی ادبی است                  زبان خموش ولیکن دهان پر از عربی است.

توضیح واضحات عرض می‌کنم که در مدیریت کلاسیک، برنامه ریزی را 8 لایه می‌دانیم. ماموریت (Missionاهداف (Objectivesراهبردها (Strategiesخط مشی ها-سیاست ها (Policiesرویه ها (Proceduresقوانین وقواعد (Rulesبرنامه ها (Programs) و بودجه ها (Budgets).  قاعده این است که این سلسله مراتب از بالا به پایین رعایت شود. ماموریت تبدیل به تعدادی اهداف می‌شود که جهت نیل به آن اهداف استراتژی های سازمان را تدوین می‌کنند و بر مبنای استراتژی ها و .... و در نهایت همه‌ی این ها تبدیل می‌شوند به برنامه ها و به برنامه ها بودجه اختصاص می‌دهند. این است که در دولت هم سازمان برنامه و بودجه خیلی مهم است. آخر خط همه‌ی آن حرف ها تبدیل می‌شود به برنامه و بعد بودجه. البته در همه سازمان ها اینقدر پیچیدگی وجود ندارد و لزومی نیست که همه‌ی این انواع برنامه ها به صورت مکتوب و مدون باشد ولی می‌دانیم که وجود دارد.

2- مثال می‌زنم. سیاست درهای باز، باعث می‌شود که هر کسی بیاید داخل، و این هرج و مرج می‌آفریند. حواسمان نیست که قاعده مدیریت به ما می‌گوید: درهای ما برای کسی باز است که با برنامه است. ما در این جلسات جهادی مان کلی بحث کردیم که باید برویم درون مردم. مدرسه مشکل امنیت داشت و ما هم بچه بودیم و نمی‌شد. ولی ما باید برویم در میان مردم با آن ها نماز بخوانیم و با آن ها باشیم و.... برخی دوستان معترض شدند که اگر بگوییم درها را باز کنید، جمعی برای خوش گذارنی خودشان هم می‌روند دنبال کارهای ناصواب و ... البته این هم بارها اتفاق افتاده است. اما علتش آن سیاست ِدرست نیست. علتش تبدیل نشدن سیاست مزبور به برنامه است. درهای باز برای برنامه های معین.

3 - این بودجه‌ی تخصیص داده شده به سه دوره‌ای که فارغ‌التحصیل شده‌اند چیست؟ چه برنامه‌ای را پیشتبانی می‌کند؟

4- مدیریت فضاهای فیزیکی از عمیق ترین روش های اعمال مدیریت است چرا که اثرش را ناخودآگاه بر مخاطب می‌گذارد. فرودگاه مهرآباد در چشم اغلب مردم ابهت دارد. این ابهت از مدیریت فضای فیزیکی نشات گرفته است. مردم را فضای فیزیکی هدایت می‌کند. کسی گیج نمی‌زند. ساختاری در تخصیص و تعبیه فضاهای فیزیکی ایجاد شده است که کسی اصلا به فکرش نمی‌رسد که مثلا برود ببیند آن طرف‌تر چه خبر است. مبهوت فضا می‌ماند چون یک لحظه هم در موقعیتی که بخواهد تصمیم گیری کند رها نمی‌شود. حتی برای سوار شدن به هواپیما –ولو این که هواپیما نزدیک باشد- او را سوار اتوبوس می‌کنند و تا دم درب هواپیما می‌برند.. این احساس ابهت را در فرودگاه کیش یا مشهد ندارید. چون همان جور پیاده می‌روید سوار می‌شوید. یا در شرکت ها، شما را با فضا هدایت می‌کنند. وارد ورودی می‌شوید. تکلیفتان که معلوم شد، یا بر می‌گردید یا می‌روید در اتاق انتظار میهمان یا اتاق مدیر یا اتاق جلسات. اختیار فضا دست خودت نیست که سرک بکشی به این سو و آن سو. شما ساختار نانوشته و نامرئی را حس می‌کنید. احساس می‌کنید دارید مدیریت می‌شوید. دیده می‌شوید. بارها در سازمان ها و شرکت‌هایی قدم گذاشته‌ایم که نمی‌دانستیم باید کجا برویم. از چه کسی چه چیزی را بپرسیم. این مثال ها را زدم تا معلوم شود اختصاص فضای فیزیکی –هرچند درب آن فضا تا مدت ها بسته بماند و کسی تویش نرود و حتی تحویل هم نشودو فقط سردرش نوشته باشند فارغ‌التحصیل ها- چه اثر مهم و ناخودآگاهی می‌تواند گذاشت. از صدها جلسه و وعده و توافق و حتی بودجه و پول (که در حساب بانکی است و رویت نمی‌شود) موثر‌تر و بُرنده‌تر خواهد بود.

5 - سازمان مردم نهاد! یا همان NGO خودمان!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 14:28  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

هر که کارد بهر گندم بایدش...کاه خود در طبق می آیدش

  • حاشیه: خوب است که مواظب لحن هایمان باشیم. حرف مان را رک و محکم بزنیم ولی لحن مان را مواظب باشیم که دیگری را از حرف زدن مانع نشود.
    تا حرف ها و شبهه ها و اعتراضات به صورت دامنه دار طرح نشود٬ مطالب قابل حلاجی شدن و تفکیک شدن و شفاف شدن نیستند. پس بگذاریم دوستان پرشور٬ شوری به بازار آورند و چرخ بر هم زنند و بشورند و بشویند و بکوبند و بگویند.
    ما گرگ باران دیده ایم و کم از این سخنان نگفته ایم و نشنیده ایم. امروز به مقتضای محک تجربه و درس آموزی روزگار است که شر و شورمان خوابیده و نشسته ایم. اگر کسی شر و شوری هم دارد٬ من و شما را نیازی به منع نیست. روزگار خود بهترین معلم است. همانطور که حالی ما کرد٬ حالی بقیه هم می کند. ولی وجود این حرارت را باید غنیمت دانست و مجال داد. بگذارید طرح شود بحث شود بیاید جلوی چشم. برکت دارد. فکرهای نو به بازار می آید. احساس مشارکت را تقویت می کند. احساس مالکیت در جمع٬ سهم داشتن در جمع را در جوانتر ها تقویت می کند. ضمن این که خیلی وقت ها از خیلی مسایل بی دلیل عقب نشسته ایم. پیش فرض هایی برای خودمان در نظر گرفته ایم که شایسته ی مرور شدن اند.
    پس:  ترمز را روزگار خواهد کشید. شما فقط هل بدهید!

بعد از حاشیه:

برخی بر آنند که مهمترین هدف از جهادی خود سازی است.
و چنان چه آقای زرین در وبلاگشان فرموده اند که گندم جهادی٬ خودسازی است و کاه که خود به خود حاصل می شود همانا کارهای عمرانی و .. است که انجام می شود.

باید گفت : شکی نیست.

اصولا هدف از زندگی خودسازی است و انحصاری به جهادی و غیر آن ندارد.
همه ی زندگی ما و تحصیل ما و مشی و مرام ما باید با هدف خودسازی و کسب رضایت پروردگار باشد.
راستی  چرا نمی گوییم مهمترین هدف از جهادی٬ کسب رضایت خداست.
یا صدها هدف دیگر...

***

یک چیزی آقای مطهری فرمودند ذیل آیه ی «من یخرج من بیته مهاجرا الی الله ...» که زیباست.

می فرمود در اسلام ما همواره دو سفر موازی داریم. 
یک سفر مادی و زمینی و یک سفر الهی و معنوی که
این دو در انسان مومن همواره موازی پیش می رود.

 آیه هم صورتش این طوری است که می گوید «کسی که از خانه اش خارج می شود به سوی خدا....»  یعنی مبدا را خاکی و مکانی و ناسوتی گفته و مقصد را سماوی و الهی و ملکوتی.
این معنی اش این نیست که این آقا از خانه اش بیرون آمده و رفته به آسمان.
یا این که در خانه که بوده با خدا نبوده. 

اتفاقا فرد مثلا از متزلش رفته محل کار (الکاد لعیاله٬ کالمجاهد فی سبیل اله).
یا از شهرش رفته به شهری دیگر.

صورت فیزیکی عمل سر جایش هست.

***

آن وقت٬ وقتی سخن از هدف می کنیم٬ یک مقدار این ها با هم قاطی می شود یا قاطی می کنیم!

هدف سماوی ما و الهی ما و درونی ما خودسازی است و کاش خودسازی باشد.

اما این دلیل نمی شود که برنامه ریزی زمینی مان را هوا کنیم و بی خیال شویم.

داشتن یک هدف الهی٬ دلیل نمی شود اهداف خرد و مادی دیگر را کنار بگذاریم.

سیستم عقلایی و دینی٬ در تعیین اهداف معنوی انحصارگرا هست ولی در اهداف مادی اش کثرت زدا نیست. اهداف باید خدایی باشند ولی می توانند و باید متعدد باشند. به طرق مختلف در عالم ماده صورت پذیرند.

 اهداف بلند مدت و میان مدت و کوتاه مدت می تواند و باید وجود داشته باشد.

یک جانبه گرایی و مطلق گرایی چیزی نیست که ما را به نتیجه برساند.

(دیشب ده برابر این٬ چیزی نوشتم که برکت بلاگفا رفت هوا!
من گمان کنم اگر بشود٬ خوب است که برویم روی پرشین بلاگ.)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 0:37  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

دغدغه...

(قسمتی از این یادداشت در کامنت ها اومده بود که به دستور جناب مهندس حاجی کریمی باز نویسی شد.هشدار: اگر شما دوستان ننویسین و خاموشی پیشه کنید همش مجبورید مزخرفات منو بخونیدها... بیدار شید لطفا!)

دغدغه ی من و شما اگه جمع کردن دوستامون در جهادی و خوش گذروندن با اونها باشه یعنی همه چیز رو باختیم! دغدغه ی ما(به نظر من) باید در وهله ی اول ساختن خودمون باشه. خود به خود وقتی کسی از لحاظ روحی قوی شد جاذبه ای ایجاد می کنه که رفیق هایی که باید جمع بشن خودشون جمع میشن. می دونی مثل چی؟ مثل جنگ هشت ساله ی خودمون. امام مگه چه کرد؟ خودشو ساخت. ولی وقتی با دست اشاره می کرد جوونا با سر می رفتن تو شیکم دشمن! این قانون خلقته... حالا شما فکر کن یه جمع ده نفری که خودشونو ساختن! تاثیر اینها روی همدیگه اولا به طور کامل مثبته و دوما بی نهایته! یعنی حضور توی اون جمع باعث نشاط روحی میشه... و حالا این جمع می تونن یه جمع بزرگتر رو رهبری و هدایت کنن. این طوری اولا جمع جهادی هر سال تعدادش بیشتر می شه. دوما هر سال آدم ها بیشتر رشد می کنن. کیه که بدش بیاد!!؟

این طوری که بشه دیگه کسایی که برای اولین بار میان جهادی به جایی که تاثیر بذارن و جمع رو سرد کنن تاثیر می پذیرند و گرم میشن و چه بسا گرم هم بکنن.

در همین راستا من فکر می کنم دوستانی که مسئولیت برنامه ریزی جهادی رو دارن باید تدبیری بیاندیشند که افرادی که به جهادی فارغ التحصیلی میرن و دیگه به یه بلوغ فکری رسیدن در یه جمع آزاد و علمی و جدی به طور مداوم منظم و با برنامه ی قبلی در طول جهادی به مباحثه های علمی-اعتقادی بپردازند. و این بحث ها باید توسط یه آدم عاقل و مقبول و بزرگتر رهبری بشه که به دعوا و مرافع نکشه! برای اون دوستایی که این مطلبو می خونن و می گن تو جو گیری و شادی و نفست از جای گرم بلند میشه و... هم باید بگم جو خودتونو گرفته! اونم جو کسالت و رخوتیه که نمیدونم کی تو بعضی از اقشار دانشجو و دانش آموز به وجود اورده که از مباحث جدی و هدف دار فرار می کنن ولی تا دلتون بخواد می میرن برای دعواهای بی سر و ته و جدل های بی نتیجه.

شک نکنید اگه این مباحث پیش بیاد در مرتبه ی اول همه ازلحاظ فکری رشد می کنن و در درجه ی بعدی اگر واقعا مباحث سیر عاقلانه ای رو طی کنن قابل ارائه نیز هستن!

اینکه می گم جهادی دوباره باید تئوریزه بشه همینه. حالا این یه ایدست که به فکر ناقص و انقص من رسیده. بی شک شما افکار پخته تری دارین...

منتظر راهنمایی هاتون می مونم.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 0:30  توسط مجتبی خاکسار (13)  | 

خوش آمدی اکستریمیست جوان!

من خواستم رسما به این آقای خاکسار عزیزم خوش آمد بگویم.

آقا طیب الله انفاسکم.

آقا خوش آمدی.

ما یک چنین روح پر شوری را لازم داشتیم.
ما چنین ارواح پر شوری را لازم داریم.

بیشتر بنویس.
توی متن بنویس.
آن نوشته ها ارزشش بیشتر از توی کامنت موندنه!
رفقای دیگرت را هم بیاور وسط.

منتظریم ها.

یا علی.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 16:12  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  |