تبليغاتX
تاملاتی در باب سفر جهادی

تاملاتی در باب سفر جهادی

وقتی همه با من هم‌عقیده می‌شوند ، تازه احساس می‌كنم كه اشتباه كرده ام ...

سلام.

اول نفر که از اردو بازگشت شبیری عزیز بود.
متاسفانه با خبر بسیار بدی مواجه شد و به تهران باز گشت.
ابوالزوجه ی ایشان مرحوم شدند.

خدا ایشان را رحمت کناد.
ما را هم در مصیبت خود و خانواده شریک بدانید جناب شبیری.

دوم نفر نیز این کمترین است.
از جهادی برای خانواده ام گلویی خسته و گرفته
-که توان حرف زدن ندارد- آورده ام.

و مشتی خاطره ی شیرین و تلخ.

به بم که رسیدم و به اولین سوپر که به چشمم خورد وارد شدم.

رفتم یک رانی هلو با یک شکلات مارس خریدم و نوش جان کردم.

انگار بعد از سالها محرومیت
به گوشه ای از تمدن جدید رسیده باشم.

نمی دانید چقدر مزه داد.
چیزهایی که اغلب مزه‌ی چندانی نمی دهند.

تازه من سه-چهار روز بیشتر درجهادی نمانده بودم.

با اینکه مکان های بسیاری برای جهادی رفته بودیم
که ای بسا مردم آن ها محروم تر از این منطقه بوده اند ولی همواره امکانات وتدارکات خود اردو
خوب بوده است و کافی.

این جا خودمان هم بسیار در مضیقه بودیم.
این ربطی به تلاش مسئولین ندارد.
و من از ایشان تشکر می کنم.
دستشان درد نکند.

ولی منطقه یک نوع محرومیت خاص داشت.

در این باره بیشتر خواهم نوشت.

عجالتا دست علی به همراهتان

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 9:18  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

امروز بعد از ظهر، تلويزيون يك برنامه مستند از يك مسافرت جهادي نشون داد ... دلتنگي ضربدر 2 ...
هر چند ظاهر يك برنامه تلويزيوني نيم ساعته، نمي تواند ملاك كاملي براي قضاوت باشد اما اي كاش فضاي جهادي ما هم مثل همين جهادي (لااقل از ديد تلويزيون) مي بود ...

روزها مي گذرند ... اما ثانيه، ثانيه ...
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 20:42  توسط امیرحسین موسوی محمدی (4)  | 

يكي از عناوين موضوعي كه محسن گذاشته، "دل نامه" است... و اين يك دل نامه ...
اين روزها هيچ كس نيست كه سراغي از من و پستها و كامنتهايم بگيرد ... من هستم و پستها و كامنتهايم ... از اين دلي تر نمي توان نوشت ...
هيچ وقت اين تجربه را نداشتم كه بچه ها در جهادي باشند و من تهران ... نوروز 1375 شبانكاره بوشهر، نوروز 1376گناوه، نوروز 1377 قلعه گنج، نوروز 1378كرج (درسي)، نوروز 1379 نرماشير بم، نوروز 1380 نرماشير بم، نوروز 1381 نرماشير بم، نوروز 1382 ميناب، نوروز 1383 اهرم بوشهر، نوروز 1384تنگه ارم بوشهر، نوروزه 1385 سرخس و حالا در آستانه نوروز 1386... تنها در تهران ...
در اين مدت كوتاه چندين بار با رضا و مصطفي و محسن (البته من داشتم با رضا حرف مي زدم كه گوشي را گرفت!) تلفني صحبت كردم. حتي با مسعود مسيح تهراني و ايوب بهراميان در جهادي زرند هم حرف زدم ...
براي دلخوشي ديشب تا ساعت 12:30 شب با اخلاقي و ازوجي و دستمالچيان، كمكها و اجناس را بار كاميون كرديم ... ولي ...
اي كاش جمع ما جمعي بود كه امثال من را تنها نمي گذاشت ... من قبول ندارم كه من جمع را ترك كردم ... اين جمع بود كه من و خيلي هاي ديگر را مجبور به ترك كرد ...
ديشب مهدي رجبيه زنگ زد ... او هم مجبور به ترك شده ... و او هم دلتنگ ...
اي كاش ...
الآن تلفني با رضا كه حرف زدم، ظاهراً بچه ها دور هم بودند ... اي كاش ... اي كاش مي فهميدند حرف من و ما چيست ... نه اين كه هيچ كس نداند، اما خيلي ها نمي دانند و يا برايشان نمي صرفد كه بدانند ...
بگذريم ...
ظاهراً مشكل آجر حل شده ... اي كاش مشكل من هم همين آجرها بودند ...
البته شايد در نرفتن من هم خيري بوده ... آقا محسن از پشت تلفن و از راه دور تهديد به بعضي امور مي كرد، واي به وقتي كه دستش به من مي رسيد ... دنيا برعكس شده است !!!
از ماجراهاي مجيد تقوي و مهدي اخگري هم چيزي نمي نويسم !!!
چيزي براي نوشتن نيست ... و كسي هم براي خواندن ... هر چند كه طي چند روز آينده كه محسن و بقيه برگردند شايد نگاهي بكنند ... ولي چه فايده كه كسي امروز درد مرا نمي فهمد ...


+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 21:26  توسط امیرحسین موسوی محمدی (4)  | 

سلام خدمت همه دوستان

الان که اینها را می نویسم قاعدتا دوستان در ریگان مشغول کار هستند... هر چند دیروز بعد از ظهر مصطفی عقابی از نبود آجر ابراز نگرانی می کرد.

کوروش کریمزادگان و کاظم قلی بیگیان هم که قربانشان بروم از قطار جا ماندند و با یک روز تاخیر راهی سفر شدند.

راستی بد نیست یک زنگی به کوروش بزنم ... یک لحظه ...

صحبت کردم ... به علت طوفان شن راه آهن کرمان به بم قطع شده و با ماشین دارند به سمت بم می روند.

حرف خاصی نیست و فقط می خواستم گزارشی بدهم از اوضاع ... البته احتمالا اینها زمانی خوانده می شود که برخی دوستان برگردند تهران.

راستی ظاهرا دیروز ۴ نفر از خواهران محترمه هم راهی شدند ...  به این می گویند دموکراسی و رجوع به خرد جمعی !!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 12:4  توسط امیرحسین موسوی محمدی (4)  | 

**این نوشته ناتمام و در معرض ویرایش است.***

بحث های دوستان که آقا مسیح عزیزمان شروعش کرد٬
بسیار در خور و جالب توجه اند.

چه فرمایشات خود مسعود٬
چه حرف های جالب محمد سرشار.

رضا کریم‌زادگان هم که کماکان از موضع تدافعی حرف می زند!

«ضمن عرض ارادت به محضر این دوست عزیز و ابراز احترام عمیق به کلیه‌ی نظرات ایشان٬
اگر به من اجازه بدهد توصیه ای دوستانه اش می کنم.
و آن این که
موضع تدافعی از جانب شما که از مسئولین هستی٬
مالِ آن یکی وبلاگ است که تریبون رسمی است.
این جا می خواهیم بزنیم توی سر و کله‌ی همدیگر!
این جا خودت بیا بشو طلبکار!!

»

***

درباب صلاحیت کار فرهنگی

«ما می خواهیم در منطقه کار فرهنگی کنیم.»

آیا ما می خواهیم در منطقه کار فرهنگی کنیم؟!

ما خودمان کجا هستیم که بخواهیم روی دیگری کار فرهنگی کنیم؟

یکی بیاید روی ما کار فرهنگی کند!!

***

درباب الگوی اجرایی کار فرهنگی در جهادی

منظورمان از کار فرهنگی در جهادی چیست؟

راستش کاری با نام گروه فرهنگی و کار فرهنگی روزگاری با الگوی وحید سلامت (۱۲-مفید۱)
«که خدا سلامتش بدارد»
در اردوی دبیرستانی پیاده شده است.

راستش آن بنده‌ی خدا آدم خوبی است٬
من هم دوستش دارم٬
ولی بچه‌ی تربیت شده هم دستش نمی دهم که رویش کار فرهنگی کند٬
چه رسد به کسی که هنوز خوب تربیت نشده است٬
یا محروم بوده است یا...

چهارتا بچه پولدار یا بچه تهرونی ِ مهربونِ قصه گو٬
جز ایجاد مشکل در فرهنگ منطقه گمان نمی کنم کاری از پیش ببرند.

من نمی دانم واقعا چه اثری می توانند داشته باشند؟

من خودم یکی دو روزی که مریض بودم٬
با این گروه رفتم.

فکر کنم مفید ترین عضو آن گروه فرهنگی٬ اسلاملو کوچیکه (با هیکلی بزرگتر!) بود
که آمپول می زد به مریض ها.
(وردست دکترها بود!)

مساله این است که ما مانند مبلغان تبشیری مسیحی نیستیم.
که در افریقا دوا ببرند. یا دکتر ببرند یا یک سری سوغات ببرند و مهربانی نشان دهند٬
و با جلب موافقت رئیس قبلیه٬
 قبیله قبیله مسیحی تحویل بگیرند.

به نظر من کار فرهنگی اگر آن سال در منطقه شده باشد٬
یعنی محمد امانداری.
یعنی آن دوستش قاسم که آخرش نامه نوشت برایمان.

در یک منطقه٬
آتشی به قدر یک نفر هم روشن شود٬
خودش بقیه را می سوزاند.

آن هم نه جمعیتی انبوه را.
آن آتش اگر خاموش نشود٬
یکی می شود دو تا. دوتا می شوند چهار تا.

و این سالها طول می کشد.

ولی پایدار است.

دوپینگی نیست.
روی پای خودش است.

حرکت فرهنگی اگر بخواهد دو پینگی باشد٬
قیمتی نخواهد داشت

***

مسعود چه زیبا گفته است:
در یک جمله،
شاید اشکال ما این است که دنبال نیرو و فکر متخصص برای جهادی نرفته ایم؛
در جهادی خودمانیم و خودمان.
هیچ کس دیگه نمی تونه تو سیستم ما وارد شه.
ما هم خیلی دنبال حل مشکل منطقه نبوده ایم که به این نکات فکر کنیم.
همیشه دنبال جایی بوده ایم که اردوی بهتری توش بشود برگزار کرد.
بقیه چیزها اولویت بعده!

***

در نظر گرفتن مساله‌ی زمان

یک کم که در زندگی خودت دقیق می شوی٬
می بینی که روی شما کار خفنی انجام نشده که متحول ات کرده باشد.

خوب که نگاه می کنی٬
می بینی یک صحبت کوتاه و یک ربعی یک معلم که دوستش داشته ای٬
ذهنت را تکان داده است.
فکرت را جهت دهی کرده است.
افکار پراکنده ات را نظم داده است.

می خواهم بگویم٬
برای تربیت کردن و تربیت شدن٬
۷-۸ روز مدت بسیار کمی است.
(با فرض این که صلاحیت داشته باشیم که نداریم.
هنوز خودمان تربیت نشده ایم.)

ولی برای اثر گذاری٬
۷-۸ روز زمان بسیار خوبی است.

قضیه‌ی ماهی و ماهی‌گیری است.

ما به هر حال نمی توانیم بیش از این آن جا باشیم.
ما نمی توانیم بیش از ۷-۸ روز ماهی برایشان بگیریم.
جایزه بهشان بدهیم و فضای مطلوبی را برای بچه ها و ... درست کنیم.
نمی توانیم یک معلم کنکور خوب در آن جا باشیم.

ولی می توانیم برویم آن جا و تلاش کنیم ذهنیت های کنکوری های آن جا را عوض کنیم.

برویم روی نگرش ها تاثیر بگذاریم.

این البته کار کارشناسی می خواهد.

ما آن جا اگر بتوانیم یک سری جرقه تولید کنیم٬
-بلکه یک آتشی روشن شود-
خیلی هنر کرده ایم.

***

استراتژی کار فرهنگی

با توجه به ماهیت کار فرهنگی٬
و در نظر گرفتن مساله‌ی زمان٬
ما هدف گیری مان باید روی چیزی باشد که در آن مزیت بیشتری داریم
یاحداقل چیزی باشد که در آن عدم مزیت کمتری داریم.

ما اگر بخواهیم اثر گذاری عمیق و توده ای داشته باشیم٬
کاری نیست که ریموت بشود انجامش داد.
۷-۸ روز هم که عمرا نشود چنین کاری کرد.

ما مساله دیگری که داریم این است که کار فرهنگی در یک منطقه٬
عمدتا یک کار بدون مقدمه٬ غافلگیرکننده و تعجب برانگیز قلمداد می شود.
کار اجرایی٬ باز قابل فهم و درک است برای عموم.
بیل و گلنگ و نقشه برداری و غیره برای عموم قابل درک است.

برای بازار هدف و مصرف کننده‌ی نهایی اش هم واضح و شفاف است.
کمیته و مردم آن را می فهمند و درک می کنند.

ولی کار فرهنگی این طور نیست.

اضافه کنید این را که در مناطقی که سطح سواد بالا هم نیست٬
انتظار دارند کسی که حرف دینی می زند٬ 
باید عمامه داشته باشد.
البته لزوما باور غلطی هم نیست برای عوام.

به هر حال٬ کار فرهنگی برای بازارهدفش، محصول شفافی نیست.
(لااقل در وضعیت فعلی اش)
مصرف کننده‌ی نهایی اش هم یک مقدار مبهوت خواهد بود.
مگر قاقالی‌لی در کار باشد.
هزینه هم برایش نداشته  باشد.

این می شود که استقبال از گروه فرهنگی (در قالب آقا سلامتی اش) ٬
زیاد هم بوده است ولی خوب که نگاه می کنی٬
بیشتر٬ استقبال از قاقالی‌لی بوده است.

اگر گروه تبشیری مسیحی ها هم با شکلات و غیره می آمدند٬
باز هم شلوغ می شد.
و اغلب مردم هم ممکن است مسیحی نشوند٬
ولی کسی از قاقالی‌لی بدش نمی آید.

به هر حال آن هم بد نیست.
آن هم لازم است.
بالاخره آن هم بی اثر نیست.
درباره‌ی اندازه‌ی اثرش هم نمی توان حکم قطعی صادر کرد.
شاید اثری کم عمق ولی درعوض ماندگار داشته باشد.
ولی درباره‌ی عمیق نبودن آن اثرات (قاقالی‌لی) گمان نمی کنم کسی شک داشته باشد.

پس برای این زمان کم٬
اولا باید توقع مان را از خروجی کار بیاوریم در یک سطح معقول.
ثانیا باید استراتژی مان را درست انتخاب کنیم.

اگر دنبال اثربخشی هستیم.

***این نوشته ناتمام و در معرض ویرایش است.***

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 9:17  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

اول از محسن: خيلي مرسي عزيزم كه منو راه دادي ---- چون تو اون يكي وبلاگ همين مونده كامنتام رو هم ديليت كنن!!! چه برسه به نظر خواهي!!!
بحث زير قابل توجه كساني است كه فكر مي كنند حرفهاي ما به شوخيه، يعني بچه بازيه!!! و در مو مانده اند در حاليكه صحبت ما از پيچش مو است.....
يه سوال هميشه تو ذهنم بوده وهست و اون اينكه:
اصلا اين آدمهايي كه رفته اند شورا، بايد حرفي كه درست است را بزنند يا فقط بايد نماينده حرف ما باشند، بدون اينكه روي آن فكر بكنند؟
مثلا آدمهايي كه توي مجلس هستند، بايد نظر مردم را راجع به بنزين اعلام كنند يا آن چيزي را كه كار كارشناسي مي گويد؟ يا آن چيزي كه نظر شخصي خودشان است؟!!!!(لطفا در اين مورد نظر بدين)
به نظر من نكته ظريفي وجود دارد، و آن اينكه مسائل مورد بررسي از اين حيث دو دسته اند: مثل احكام اوليه و احكام ثانويه و در مورد احكام ثانويه. يعني اونجايي كه امر سليقه ايست، بايد نظر جمع را ترجيح داد، و آنجا كه امر، امر اصول است، نظر كارشناسي...
به نظر من بحث اردوي متاهلي(كه بزرگان!!!! در مورد آن بحث مي كنند) بحث ثانويه و سليقه ايست.... بحث مهمان در مسافرت، بحث سليقه ايست.... و شورا نبايد اصلا نظر شخصي خود را القا كند... بايد ببيند جمع چه مي گويد، نه مستقيم بلكه غير مستقيم از طريق همانهايي كه بهشان راي داده اند... و اينجاست كه نيازمند يه مرضي الطرفين هستيم كه بگويد حكم اوليه است يا ثانويه.... مثل شوراي نگهبان...(البته لزوما حرف من 100% درست نيستو بايد نظر بدين)
و در آخر اينكه:
قابل توجه بچه هايي كه بچه بازي ندارند: من مي گويم سفر جاي خوبي براي شناختن است، چه بهتر براي شناختن همسر آينده، چه عيبي دارد كه اين مسائل مطرح شود... كفر كه نگفتم!!!! هرچند اون حرف من شوخي بود....
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 11:33  توسط سید محمد طه سعیدی (6)  | 

ظاهراً آقا محسن امروز عصباني هستند ... بعداً مزاحم مي شوم !!!
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 9:25  توسط امیرحسین موسوی محمدی (4)  | 

نگرانیم؟

نگرانی حق ماست.
باید باشیم.
و این بسیار ارزشمند است.

پس عزیزم٬
اگر نگرانی داری٬
نگرانی ات را طرح کن.

فکر کن و نگرانی هایت را طرح کن.

چرا زیرآب طرح را می زنی؟

***

آها...فهمیدم!
صورت مساله٬ که مادر همه ی نگرانی هاست را پاک کنیم خوب تر است نه!

آن ها که طرح نگرانی می کنند٬
با معلول می جنگند!

ما ریشه‌ای برخورد می کنیم!

می زنیم صورت مساله را از بیخ پاک می کنیم!

اگر شد٬
از بن٬ فلسفه اش را می بریم زیر سوال٬
نشد٬
از اهرم دموکراسی استفاده می کنیم٬
نشد٬
با شلوغ کاری و جو سازی و تهییج...
نشد٬
مجبور می شویم نگرانی هایمان را طرح کنیم
و معقول و نامعقولِ نگرانی هایمان را جلوی چشم جمع بگذاریم!

ولی گره ای که با دست باز می شود را چرا برویم با دندان باز کنیم!
زیرآب بحث را بالکل می زنیم و خلاص!

 ***

به درویش گفتند: چرا نماز نمی خوانی؟
گفت: نادعلی می خوانم که پدر نماز است!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 7:35  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

3- وقتي يك تصميم احتمال ايجاد مشكل در يك كار جمعي را به وجود مي آورد،
آيا براي آن تصميم نبايد نظرسنجي كرد؟
وقتي از جمع 8 نفره شورا 4 نفر مخالف هستند، احتمال مخالفت گسترده
و يا واكنشهاي منفي در خود مسافرت وجود ندارد؟
اصلا به واكنشهاي جمع و عملكرد آنها فكر شده است؟

***

نظر سنجی کار خوبی است.
و البته پر هزینه.
امکان اجرای دموکراسی مستقیم٬ همیشه چندان فراهم نیست.
و تصمیماتی که احتمال ایجاد مشکل درکار جمعی را به وجود می آورند٬
یکی دو تا نیست.
تقریبا همه‌ی تصمیمات مسئول مسافرت ایجاد مشکل می کند!

تا به چی بگوییم مشکل؟

بالاخره هر تصمیمی٬‌ هر کاری٬ مشقاتی دارد.

از نوع کار بگیر تا محل برگزاری مسافرت.
همه‌ی این ها احتمال ایجاد مشکل را در خود دارند.

باید دید چه مقدار از مشکل٬
یا چه احتمالی از مشکل در کار جمعی٬
ما را برآن می دارد که به آرای عمومی مراجعه کنیم.

دیگر این که٬
مخالفت های گسترده اگر هم به وجود بیاید یا ایجاد شود٬
ریشه اش در اجرائیات است نه کلیات.

اگر طراح طرح٬
(که اتفاقا مسئول مسافرت هم هست)
بتواند مکانیزم هایی را طراحی کند که حواشی را حداقل کند٬
مخالفت ها مهار خواهد شد.

خودمانیم٬ من و شما بهتر می دانیم٬
نگرانی های ماها از مساله ی مورد بحث بیش از اینکه منبعث از
احتمال مخالفت های گسترده باشد٬
نگرانی های حاشیه ای و تدارکاتی است.

پای جمع را هم که وسط می کشیم٬
می خواهیم با اهرم دموکراسی٬ چانه زنی از بالا کنیم!

ضمنا به واکنش های جمع نیز فکر شده است.
فکر هم نشده بود٬
حضرتعالی٬ خود یکی از واکنش های شدید و مخالف جمع اید!!
(و البته نه لزوما بخش قابل توجهی از جمع)
که آخرش هم اغلب با لبخندی ملیح می گویید:
« من شخصا مشکلی ندارم!!
گفتم شاید بعضی باشند که رویشان نشود مخالفت کنند٬
من این رسالت عظیم را بر دوش کشیدم!! ...»

ضمنا جمع٬ اگر به خودی خود انگولک نشود٬
به یک کار معقول٬
(آن هم در مرحله ی طراحی!!)
واکنش منفی نشان نمی دهد.
مگر بالاخره یک کسانی قضیه را هِی انگول کنند.
هِی طرح سوال کنند.
هِی مخالفت کنند.
و در صدد باشند که بالاخره یک قانونی چیزی بگذرانند که جلوی کاری که
حساسیت آن ها را برانگیخته بگیرند.

بنده شخصا ترجیح می دادم٬
اگر مخالف طرح هم می بودم٬
به ابراز نگرانی در شورا و طرح آن نگرانی ها با مسئول مسافرت
و نیز در چنین رسانه ای بسنده کنم٬
(یعنی هشدار های لازم را قبل از اجرایی شدن طرح بدهم)
و در مرحله‌ی اجرا٬ بگذارم مسئول مسافرت برنامه اش را عملی کند.
به او کمک می کردم تا بتواند حواشی را کم کند و نظرات اصلاحی ام را هم تقدیمش می کردم.

اساس نامه هم همین را می گوید.

من نگرانی ام مسئول مسافرت نیست.
نگرانی ام آن عزیزانی اند که می خواستند تشریف بیاورند.
و نمی دانم بعد از این بحث ها باز هم تشریف خواهند آورد یا نه.
حرف های توهین آمیز بعضی دوستان آیا انگیزه های ایشان را از پا نهادن به جمع نامهربان ما٬
(که نا مهربان نیست ولی نامهربانانش خوب داد سخن سر داده اند!!)
دستخوش تغییر نکرده است.

من نگرانی ام حتی این سفر هم نیست.

ولی این مساله اگر امسال نشود٬
بدعتی خواهد که دیگر کسی جرات نکند سر هیچ بحث جدیدی را باز کند.
ایده کُشانی می شود که بیا و ببین.
من اگر این قدر پای این قضیه وایستاده ام این است مساله.

من نمی دانم دیگر کِی
یک «مسئول ِمسافرت ِپای ِکار» پیدا می شود که
متاهل باشد و خودش هم طرح جالب و نو و مناسبی آورده باشد٬
و خودش هم مسئولیت اجرایی این طرح را به عهده بگیرد٬
خودش هم طرح و مکانیزمی برای این کار داشته باشد٬
و برای این که این طرح ضایع نشود٬
خراب نشود٬
از بین نرود٬
پا بگیرد٬
زن و بچه ی خودش را هم به سختی بیندازد٬
با این همه عذب اوقلی بلند شود بیاید مسافرت و غیره.

باور بفرمایید نمی فهمیم چه جفایی و چه توهینی به ایشان می کنیم با این بحث های بی ربطمان.

و چه جفایی در حق این آینده‌ی این جمع داریم می کنیم؟
چه بساطی است راه انداخته ایم؟

نوک دماغمان را نبینیم.
یک چند قدم جلو تر را هم باید دید.
چشم انداز ِدور٬ سرمان را بخورد.

***

4- چه تضميني براي ادامه تصميمي كه بصورت شخصي گرفته شده است،
پس از اتمام كار آن شخص وجود دارد؟

اصولا هیچ تصمینی برای ادامه ی تصمیمی که بصورت جمعی گرفته شده است٬
هم نیست.
چه رسد تصمیمی که به صورت شخصی گرفته شده است!

ماهیت کار غیر انتفاعی این طوری هم همین است.
تا وقتی که کار به ملات مسبوق الذکر نرسیده٬
هم همین است.

حالا چون به ما سفته یا چک تضمین نمی دهند٬
چشمشان را در می آوریم که دیگر طرح بدون تضمین نیاورند؟!؟!؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 7:0  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

 

 

سلام حضور همه عزيزان

آنچه در ذيل خواهد آمد دغدغه‌هايي است كه پس از شنيدن و خواندن موضوعات اخير درخصوص جهادي به ذهنم متبادر شده، بعرض مي‌رسانم:

1)   درحال حاضر استحكام حركت جهادي بيش از آنكه نيازمند رشد كمي باشد و بعنوان مثال طيف وسيعي از بحثها معطوف به حضور اقشار مختلف جامعه در اردو باشد نيازمند نگرش در كيفيت آن است. اگر بخواهيم اين حركت پويا و هيشه بهار بماند بايد عميقتر و دقيقتر نگريست. چه آنكه گسترش كميت جامعه جهادي خود بخود با حضور فارغ التحصيلان جديد صورت مي گيرد ولي بالا رفتن كيفيت چيزي نيست كه بطور اتوماتيك رخ دهد، نخبه مي‌خواهد، فكر مي‌خواهد، كارشناسي لازم دارد. بنظرم اين ديدگاهي بود كه سبب تدوين اساسنامه جديد شد.

2)   شورا و مسئولين مسافرت علاوه بر موضوع فوق بايد دقت نظر داشته باشند كه تصميماتشان از اساسنامه مشروعيت نمي‌گيرد بلكه اساسنامه تنها چارچوب وظايف و اختيارات را براي آنها مشخص مي‌كند در مقابل اين جمع فارغ‌التحصيلان است كه به نظرات آنها اعتبار و مشروعيت مي‌دهد، به بيان ديگر ضمانت اجراي آن پذيرش اكثريت قريب به اتفاق جمع است. لذا احيانا مصوبات افراطي اين عزيزان ممكن است به قيمت جان طفل نوپاي كانون جهادي منجر شود.

3)   النهايه بدليل اهميت مفاد اساسنامه و لزوم مداقه در حدود اختيارات و وظايف اركان كانون جهادي، از اين طريق متن كامل آن در اختيار دوستان علاقه‌مند قرار مي‌گيرد تا ضمن شناسايي نقاط قوت و ضعف اساسنامه، در اولين فرصت يعني بلافاصله پس از اردوي جهادي نسبت به تكميل و تقويت آن اقدامات لازم صورت پذيرد.

                                                                                   باسپاس فراوان- موحدي مرام دوره 3

 

بسمه‌تعالي

اساسنامه كانون جهادي فارغ التحصيلان دبيرستان مفيد 2

"والّذينَ جاهَدواْ فِينا لنَهدِينَّهم سُبُلَنا و اِنَّ الله لمَعَ اْلمحُسِنينَ" سوره عنكبوت آيه 69

 

كانون جهادي فارغ التحصيلان دبيرستان مفيد2 كه به اختصار كانون ناميده مي‌شود، مجموعه مستقلي است كه با اهداف كلي تحكيم دوستي‌ها، ارتقاء سطح معنويات و اخلاقيات بين فارغ‌التحصيلان دبيرستان مفيد2 كه از اين پس فارغ‌التحصيل ناميده مي‌شوند، همچنين عمران و آباداني ايران اسلامي، ارائه خدمات عمومي و بطور كلي تلاش در جهت رشد و توسعه پايدار علمي، فرهنگي، عمراني و اقتصادي كشور به ويژه در مناطق محروم آن به منظور برگزاري هرچه بهتر و منسجم تر مسافرت جهادي و ساير فعاليتهاي مرتبط ايجاد شده است.

اركان كانون كه به 3 بخش اساسي تقسيم مي‌شود هركدام عهده دار گوشه‌اي از امور مي‌باشند كه در زير به تفكيك تعاريف، وظايف و اختيارات هركدام از آنها بيان مي‌گردد؛

1- ركن اول) مجمع عمومي جهادي

 

1-1) تعريف: مجمع عمومي جهادي كه به اختصار مجمع ناميده مي‌شود بالاترين مقام سياست‌گذاري و تعيين كننده‌ي خط مشي كانون مي‌باشد و فارغ‌التحصيلي كه لااقل يكبار در مسافرت جهادي شركت كرده‌ باشد، عضو مجمع محسوب شده و داراي حق رأي مي‌باشد.  

1-2) مجمع به رياست دبير تشكيل جلسه خواهد داد، كه دبير نيز از طريق راي‌گيري در ابتداي جلسه انتخاب مي‌گردد.

1-3) تصميمات مجمع با اكثريت آراء حاضرين معتبر و لازم الاجراء مي‌باشد.

1-4) وظايف و اختيارات مجمع:

1-4-1) تصويب، اصلاح و تغيير در اساسنامه كانون تنها در صلاحيت مجمع است، كه اين امر به پيشنهاد شورا يا ارائه درخواست20 نفر از اعضاي مجمع به شورا، قابل رسيدگي در مجمع خواهد بود.

تبصره: برگزاري مجمع بر عهده شورا مي‌باشد.

1-4-2) مجمع مي‌بايست لااقل سالي يكبار تا نيمه اول ارديبهشت ماه براي استماع گزارش و تقدير از برگزاركنندگان مسافرت جهادي سال گذشته و انتخاب اعضاي جديد شورا تشكيل جلسه دهد.

1-4-3) انحلال كانون پس از وصول درخواست كتبي 25 نفر از اعضاي مجمع به شورا در دستور كار مجمع قرار مي‌گيرد. در اين موضوع خاص جلسات مجمع با حضور نصف اعضا رسميت مي‌يابد و تصميم انحلال با رأي 4/3 آنها، معتبر خواهد بود.

2- ركن دوّم) شوراي جهادي

 

1-2) تعريف: شوراي جهادي كه منتخب مجمع مي‌باشد كه به اختصار شورا ناميده مي‌شود، علاوه بر دنبال كردن سياست‌هاي كلان مجمع، مسئوليت تدوين سياست‌هاي مسافرت بطور ساليانه و نظارت بر حسن اجراي آن‌ را دارد.

2-2) اعضا:  اعضاي اين شورا مجموعاً 9 نفر مي باشند که هر ساله بر اين اساس برگزيده مي‌شوند:

5 نفر از ميان تمام اعضاي مجمع

از 3 دوره آخر بازاي هر دوره 1 نفر

1 نفر مسئول مسافرت.

3-2) طريقه انتخاب:

2-3-1) 5 نفري كه از ميان اعضاي مجمع انتخاب مي‌شوند، بايد پس از اعلام نامزدي در جلسه مجمع مذكور در بند 1-4-2 كه به همين منظور تشكيل مي‌گردد و احياناً با بيان ديدگاه‌هاي خود، در رقابتي آزاد مي‌بايست موفق به كسب رأي از اعضاي مجمع شوند. طبعاً نامزدها محدوديتي از لحاظ دوره تحصيلي نخواهند داشت.

2-3-2) 3 نفر از ميان 3 دوره آخر هر دوره 1 نفر انتخاب اين افراد بر عهدة شوراي داخلي هر دوره مي‌باشد. در صورتي‌كه به هر دليلي اين امر توسط شوراي داخلي دوره‌ها انجام نپذيرفت، اين اعضا از طريق راي‌گيري درون دوره‌اي انتخاب خواهند شد. دبير شورا مسئوليت نظارت بر انتخاب اين اعضا و ارائه گزارش نحوه انتخاب را دارد. در عين حال لازم است دوره‌هاي مذكور تا نيمه اول ارديبهشت‌ماه هر سال، منتخبين خود را معرفي نموده باشند. لازم بذكر است جهت ترغيب و تشويق دوره‌هاي تازه فارغ‌التحصيل به شركت فعال و موثر در شورا، سه دوره‌ي آخر مي‌توانند در نامزدي 5 نفر برگزيده مجمع نيز حضور داشته باشند.

2-3-3) 1 نفر نيز كه مسئول مسافرت جهادي است توسط اعضاي شورا انتخاب مي‌گردد.

تبصره: دوره‌اي كه در زمان برگزاري مجمع هنوز فارغ‌التحصيل نشده، مي‌بايست حداكثر تا اواسط مهر ماه منتخب خود را اعلام نمايد. شورا نيز با حضور در يكي از جلسات آن دوره, ضمن ارايه گزارش عملكرد كانون و آشنا كردن آنها با نحوه برگزاري مسافرت جهادي، شرايط انتخاب عضو شورا را تسهيل مي‌نمايد.

4-2) در برگزاري انتخابات 5 عضو شورا در مجمع، هر عضو مجمع تنها مي‌تواند نام 3 نفر از نامزدها را در برگه اخذ رأي قيد نمايد.

تبصره: دو نفري كه پس از 5 نفر مذكور در بند 2-3-1 ، حائز اكثريت آرا شده‌اند بعنوان اعضاي علي‌البدل معرفي خواهند شد.

5-2) در صورت خروج هريك از اعضاي شورا به هر دليل، اعضاي علي‌البدل به ترتيب جانشين وي خواهند شد. دبير شورا عضو علي البدل را جهت حضور در جلسات دعوت خواهد كرد.

6-2) مسئول مسافرت همواره در شورا عضو خواهد بود و تا زمان انتخاب مسئول جديد، عضو شورا باقي خواهد ماند.

7-2) شورا توسط دبير آن اداره مي‌گردد كه دبير نيز با راي‌گيري در اولين جلسه شورا تعيين مي‌شود.

8-2) برگزاري و اداره اولين جلسه شورا بر عهده دبير شوراي سال گذشته مي‌باشد. در اين جلسه كه با موضوع "تحويل مسئوليت به شوراي منتخب" تشكيل مي‌شود، ابتدا دبير جديد شورا بر اساس رأي‌گيري داخلي اعضاي جديد مشخص مي‌گردد. ضمن اينكه لازم است ترتيبي مقرر گردد تا حتي المقدور كليه اعضاي شوراي قديم و جديد در اين جلسه حضور يابند.

9-2) چارت سازماني شورا:

1.             دبير شـورا

2.             منشي شـورا

3.             مسئول روابط عمومي شـورا

4.             مسئول مالي شـورا

5.             عضو شـورا

6.             عضو شـورا

7.             عضو شـورا

8.             عضو شـورا

9.             مسئوليت مسافرت            

 

10-2) جلسات شورا با حضور حداقل 6 نفر از اعضا رسميت مي‌يابد و تصميمات جلسه با اكثريت آراء اعضاي حاضر در جلسه معتبر و لازم الاجراء است.

11-2) براي هريك از جلسات شورا بايد صورتجلسه‌اي (توسط منشي شورا) تنظيم و به امضاي اعضاي حاضر در جلسه برسد. در صورتجلسات شورا نام اعضاي حاضر و غايب و خلاصه‌اي از مذاكرات و تصميمات متخذه در جلسه با قيد تاريخ درج مي‌گردد.

12-2) شورا تا زمان انتخاب اعضاي جديد توسط مجمع مي‌بايست به كار خود ادامه دهد.

13-2) وظايف و اختيارات شورا:

1.تقسيم مسئوليت‌هاي شورا بر اساس چارت(مطابق با بند 2-9).

2.تنظيم "آئين‌نامه داخلي شورا"، شامل رويه اجرايي شورا و شرح وظايف اعضا تا جايي كه با اساسنامه مغايرتي نداشته باشد.

3.تدوين "اصول حاکم بر طرح" پيش از انتخاب مسئول مسافرت؛ شورا مي‌تواند در اين رابطه فرم‌هاي خاصي را منطبق با اصول مقرر براي تکميل توسط کانديداها مهيا نمايد.

4.بررسي طرح‌هاي ارائه شده پس از فراخوان عمومي فارغ التحصيلان جهت نامزدي مسئوليت مسافرت و انتخاب يكي از نامزدها بعنوان مسئول مسافرت.

5.شورا مي‌بايست در حداقل زمان ممکن "ضوابط اجرايي مسافرت" شامل جزئيات موردنظر از امور فرهنگي، اجرايي، مالي را به مسئول مسافرت و تيم اجرايي‌اش ارائه نمايد.

6.نظارت مستمر بر فعاليت‌هاي مسئوليت مسافرت جهادي و گروه اجرايي وي به منظور انطباق فعاليت ها با مفاد طرح و اجراي ضوابط.

7. برگزاري جلسات منظم شورا، حداقل يك جلسه در هر ماه.

8. تغيير مسئوليت مسافرت در صورت لزوم.

9. برگزاري مجمع جهادي بر اساس بند 2-4-1.

10. برگزاري جلسات مجمع بر عهده شوراست. در موارد خاص(بندهاي1-4-1،1-4-3) پس از وصول درخواست اعضاي مجمع به دبير شورا، مي‌بايست حداكثر ظرف دو هفته مجمع تشكيل شود.

11.    اگر طرحي جهت نامزدي مسئول مسافرت به شورا ارايه نگرديد، شورا موظف است يك نفر را براي مسئوليت مسافرت انتخاب كند.

12.    شورا مي‌بايست كليه اسناد از قبيل گزارشات و مدارك و مكاتبات مسافرت جهادي و گزارشات انتخاب اعضاي شورا و مسئول مسافرت را در محلي مناسب با مسئوليت منشي شورا، بايگاني نمايد. 

13.  شورا يك حساب بانكي دو امضايي بنام كانون با امضاي دبير و مسئول مالي شورا خواهد داشت و مبالغي كه از طريق شورا براي مصارف كانون تامين مي‌شوند و همچنين ماندة حساب سفر سالهاي پيشين در اين حساب نگهداري شده و در موارد لازم با تصويب شورا هزينه خواهد شد.

3- ركن سوم) مسئوليت مسافرت

 

1-3) تعريف: فارغ‌التحصيلي كه طرح اجرايي‌اش به تصويب شورا رسيده به مدت يكسال مسئول مسافرت خواهد بود. وي تا زمان انتخاب مسئول مسافرت جديد، عضو شورا محسوب مي‌گردد. تبعاً مسئول مسافرت پس از انتخاب، عضو مجمع نيز خواهد بود.

تبصره1: كليه فارغ التحصيلان كه خود را صاحب نظر در برگزاري و اداره مسافرت جهادي مي دانند قادر خواهند بود تا با ارائه طرح خود به شورا بعنوان نامزد مسئول مسافرت معرفي گردند. 

تبصره2: اعضاي شورا نمي‌توانند نامزد مسئوليت مسافرت شوند. لذا در صورت تمايل مي‌بايست استعفاي خود را تقديم دبير نمايد و شورا در اين خصوص تصميم‌گيري خواهد كرد.

2-3) وظايف و اختيارات مسئول مسافرت:

1.       معرفي حداقل 5 معاونتِ اجرايي، داخلي، مالي، مستندسازي و فرهنگي با شرح وظايف تفصيلي آنها در طرح مصوب.

2.       پيگيري به موقع و مؤثر در فراهم نمودن شرايط و لوازم اجراي مسافرت.

3.       ارائه گزارشات مقطعي پيشرفت امور به شورا.

4.       هدايت و هماهنگي گروه اجرايي.

5.       پاسخگويي در قبال مسئوليت‌هاي گروه اجرايي به شورا (بر عهده مسئول مسافرت مي‌باشد.)

6.       تدوين و ارائه گزارشات مورد نظر شورا و ارائه تمامي مدارک و مستندات متعارف از قبيل فيلم, عکس، دفترچه تلفن و ...

7.       تدوين و ارائه انتقادات و پيشنهادات و راه‌كارهايي براي ارتقاء سطح كيفي مسافرت در سال‌هاي آينده، كه بصورت مكتوب به شورا ارائه مي گردد.

8.       امور مالي مسئول مسافرت مستقلاً اداره شده و وظايف آن به كلي از وظايف مالي شورا منفك مي باشد، تعيين جزئيات آن برعهده تيم اجرايي است.  

9.       مسئول مسافرت مي‌تواند در صورت لزوم با تصويب شورا مبالغي را از حساب كانون برداشت نمايد.

اين اساسنامه در سه ركن و 19 بند و 5 تبصره تنظيم شده است و به مدت دوسال بصورت آزمايشي اجرا مي‌گردد كه به امضاي اكثريت اعضاي حاضر در مجمع مورخ 30/5/1385 رسيد. شوراي منتخب موظف است شرايط اجراي مفاد اين اساسنامه را محقق نمايد.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 19:4  توسط مجتبی موحدی مرام (3)  | 

الا یا ایها الطلاب ناشی
علیکم بالمتون لا بالحواشی

***

مسیح و کوروش تاکید کرده اند این بحث ها که ما کرده ایم حواشی است.

البته منکر نمی توان شد.

ولی این جا -این وبلاگ- برای همین ها است دیگر.

ما هم نگفتیم که این بحث ها٬
جان مطلب جهادی اند.

من خود معترفم که
این ها حواشی اند.
اما حواشی که بر متون تاثیر گذارند.

به هر حال این جا جا دارد که هزارها نوشته در این وبلاگ پست شود.
هر چه نظرات بیشتر٬ بهتر!

***

در یک جلسه بحث هایی می شود.
بنده و شما دو طرف مجلس نشسته ایم.
یکی مان مخالف است و دیگری موافق.

ما اغلب از روی ظن مان حرف می زنیم.

چه آن که مخالف است.
چه آن که موافق است.

تجربیات شخصی مان٬
تجربیات غیر مستقیم مان
-که اغلب تجربیات دیگران است که به ما منتقل شده-.
دانسته هایمان٬
خوانده ها و شنیده هایمان٬
تلقی و برداشت و انتظاراتمان از جمع٬
تلقی و برداشتمان از مسافرت جهادی یا هر موضوع دیگر٬
 و بسیاری از این دست٬
مواردی هستند که بر ظن ما تاثیر می گذارند.

و آن موضع را برای ما در آن لحظه به ارمغان می آورند.

اگر کسی آن وسط باشد که بتواند با اطمینان -و نه ظن- حرف بزند٬
و اطمینانش نیز اطمینانی علمی و قابل قبول برای جمع باشد٬
جمع نظر او را خواهد پذیرفت و اختلاف پایان خواهد گرفت.

این حواشی شاید توسلی است به مطالب علمی و تحقیق شده٬
و تجربه شده در زمینه های مرتبط.

به این امید که شاید بتوان به یک چارچوب معقول و علمی مورد پذیرش جمع رسید.

هر چند معتقدم٬
آشنایی با این مباحث٬
نظیر اقسام و شرایط برنامه ریزی٬
به شدت در راه اندازی و اداره ی  کار جهادی و هر کار جمعی دیگر موثر است.
و خالی از فایده نیست.

***

یک خواهش هم از رفقا دارم.
عزیزانی که مطلب می نویسند٬
لطفا موضوعش را هم تعیین کنند.
اگر در قالب موضوعات موجود نمی گنجد٬
اجازه ی ایجاد موضوع به همه داده شده است.
موضوع بندی کار مهمی است که در آینده بسیار اهمیت خواهد داشت و کمک خواهد کرد.

خواهش دیگرم از عزیزانی است که صاحب نظرند.
منت بگذارند و در متن این بلاگ قلم فرسایی کنند.
دوستانی هستند که در گروپ و کامنت ها حرف های درخشانی دارند.
افتخار بدهند و ایمیلشان را بگذارند تا این جانب برایشانUsername و Password را بفرستم.

یا حق.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 18:36  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

اداره‌ی یک سازمان غیرانتفاعی کار بسیار پیچیده ای است.

مثل ساختن خانه بدون ملات می ماند.

انتفاع و سود٬
ملات یک سازمان است.
و آدم ها٬ آجرهای آن سازمان.

***

جهادی یک کار غیر انتفاعی است.

ملاتش پول و سود نیست.
ولی علاقه و عشق است
و گرایشات مذهبی است
و دوستی‌ها است .

این ها ملات های خوبی هستند.
ولی اداره کردن چنین جمعیتی بسیار مشکل است.

مثل ساختن خانه با سنگ است.
با سنگ که خانه می سازی٬
هر سنگی یک جوری است.
هر کدام برای خودشان یک سایزی هستند.
یک جور ناهمواری هایی رویشان هست.

وقتی یک شرکت می زنی.
وقتی یک کار تجاری می کنی٬
اعضای گروه، آجرند.
با همه یک شکل برخورد می کنی.
یک ملات هم می کشی روی همه شان
و سازمانت را برپا می کنی.

آدم ها را در قالب فیش حقوقی شان می بینی.
این بی رحمی ِیک سازمان انتفاعی است.

اگر فلان کسی که قرار بود گزارش تهیه کند٬
مستندات تحویل بدهد٬
کارش را تحویل نداد٬
شما اهرم های زیادی داری که فشار بیاوری.
از کسر حقوق گرفته تا اخراج و حتی شکایت و ....

ولی در یک کار شبیه کار جهادی٬
این طور نمی شود برخورد کرد.

اصلا راحت نیست.
ماهیتش این طوری است.

شما نه قراردادی داری با بچه هایی که می آیند.
نه حق دستور دادنی.
نه از چارت سازمان خبری است.
نه از سلسله مراتب.

اگر سلسله مراتبی هم رعایت می شود٬
از باب ادب و احترام و مرام است.
کوچکتر به بزرگتر احترام می گذارد.


یک کسی که کاری قبول کرد٬
اگر انجامش ندهد٬
کاری نمی توانی بکنی.

اهرم مسئولین برای اجرایی کردن برنامه های جمع٬
تعهدات اخلاقی خود بچه هاست.

فکر آخر کار را باید هنگام واگذاری مسئولیت بکنی.
از همان اول کار را به کسی بدهی که پای کار ایستاده است.
قبلا آزمایشش را پس داده است.
آدمی است که نسبت به مسئولیتی که قبول کرده٬ متعهد است.
این کار در جمع کوچکی مثل ما٬
 با سابقه‌ی رفاقت طولانی٬ که شناخت بین دوستان وجود دارد٬ امری ممکن است.

نباید بگذاری کسی سنگ بزرگ بردارد.

از قدیم گفته اند«سنگ بزرگ نشانه‌ی نزدن است.»

کار را باید تقسیم کرد.

یک اصل در مدیریت هست که بسیاری معتقدند
مهمترین کار مدیریت یعنی همین ضرب المثل مشهور انگلیسی:
Devide and conquer
تفرقه بینداز و حکومت کن!

مدیر کسی است که کار ها را تقسیم می کند٬
تکه تکه می کند٬
و بعد جمعش می کند.
یک پارچه اش می کند.

کار ِ تقسیم شده
هر چند ممکن است کیفیت اش٬
به اندازه ی وقتی که یک نفر صدر و ذیل قضیه را جمع کند نشود٬
و یک‌پارچه نباشد٬
ولی در نهایت با یک مجموعه‌ی کار انجام شده و غیر یک‌پارچه و بعضا نامنظم روبروییم.
به جای این‌که با یک توده کار انجام نشده روبرو باشیم.
که برای یک‌پارچه سازی اش می توان یک نفر دیگر را گذاشت که انجام بدهد.

یک مثال واضح اش قضیه‌ی این گزارشات سال قبل است.

***

آغاز یک پرانتز وسط بحث:

(

اولا. من خودم در ریز قضایا نبوده ام که نظر صریح دهم.
شکایات بچه ها از مسئول مربوطه را درگروپ دیدم.
آن بنده خدا هم دفاعی نکرده که بتوان قضاوتی به دست داد.
و یک طرفه هم نمی توان به قاضی رفت.

ثانیا. با فرض درست بودن فرمایشات کوروش و سرشار و ....
ومقصر بودن آقای اخلاقی٬
این گونه برخورد کردن را نمی پسندم.
اگر کار ایشان خوب نبوده٬ 
این عکس العمل دوستان هم خوب و اخلاقی نیست.

آورده اند كه قديم نديم ها٬
يك روزي يك آدم كريمي -سوار بر اسب- داشته از يك بيابان برهوت مي گذشته٬
يك پياده‌ی تشنه و خاك آلود و زار را سر راهش ميبيند.
نگه مي دارد ، آبش مي دهد و سوارش مي كند.
ميانه راه٬ مسافر٬ نامردي اش گل مي كند و مرد كريم را از روي اسب پائين مي اندازد و مي رود.
همين جور كه مي تازد با صداي فرياد بلند مرد درنگ مي كند.
مرد صدايش مي كند و مي گويد:
«حالا كه داري مي بري مركب و مال مرا٬ ولي قول بده اين ماجرا را پيش كسي تعريف نكني...
اگر رازدار باشي٬ مال و مركب من حلالت!
من نمي خواهم راه و رسم معرفت بربيفتد و ديگر هيچ سواري هيچ پياده اي را درنيابد!»

 درست است که کار ایشان خوب نبود٬
کاش قول نمی داد٬ و اگر قول داد به قولش عمل می کرد.
ولی این برخورد آقایان هم چندان جالب نیست.

باعث می شود راه و رسم معرفت بربیفتد.
دیگر کسی پا پیش نگذارد.

)

پایان پرانتز مذکور!

***

چنان چه واضح است٬
منافعی که نگهدارنده در چنین سازمان هایی هستند٬
(ملات مزبور)
نه موازین مادی٬
که مواردی نظیر دوستی و مروت و مردانگی و هم‌نوع دوستی و غیره هستند.

منافع معنوی هستند.

در چنین چارچوبی٬
شما کافی است عزت نفس یک نفر را خدشه دار کنی٬
به یک نفر توهین کنی٬
با یک نفر تند حرف بزنی و بهش بر بخورد٬
و چیزهایی از این دست که لطمات معنوی اند٬
به راحتی آن منافع معنوی برای فرد مذکور تحت الشعاع قرار می گیرد.

و آن ملات از بین می رود.
یا کم رنگ می شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 0:37  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

سلام

* اول اينكه خداييش من حالش را ندارم اينقدر كه محسن مي نويسد، بنويسم !!!

* دوم اينكه آقا محسن طرح سوال كردند اما نفرمودند كه بالاخره وجه قياس جهادي و هيات از نظر ايشان چه بوده است؟

* سوم اينكه براي ثبت به دفترخانه نرفته ايم، اما در تمام مكاتبات براي هماهنگي و جذب اعتبار (هم اعتبار پولي و هم اعتبار ناشي از تجربه و كار و آبرو) از نام "فارغ التحصيلان مفيد2" استفاده شده است.

* چهارم اينكه اگر قياس جهادي با هيات درست باشد، براي ديدگاه من كه فيلترينگ (به شرط اعمال صحيح) را قبول دارم باز چيزي تغيير نمي كند. چون شايد فيلترينگ براي يك مراسم دو ساعته هيات كه حاضرين در آن بيشتر فقط نقش مستمع را دارند لازم نباشد ولي براي يك سفر 10 روزه كه حاضرين در آن مي توانند روي كل برنامه تاثير بگذارند، فيلترينگ لازم باشد. ضمن اينكه من هيچگاه از فيلترينگ "فارغ التحصيلان مفيد2" در جهادي "فارغ التحصيلان مفيد2" حمايت نكرده ام و فيلترينگ را براي افراد خارجي لازم مي دانم. البته شايد فيلترينگ افراد داخلي هم لازم باشد اما اين كار فعلا در حدود اختيار ما نيست.

* پنجم اينكه من اگر گفتم NGO منظورم اين نبود كه اين سه حرف مي تواند سيستم را باز كند. حرف من اين بود كه يك چارچوب عمومي (NGO يا تعاوني يا ...)، جداي از نام "فارغ التحصيلان مفيد2" تاسيس شود و با ضوابط خودش سيستم را باز كند.

* ششم اينكه آقا محسن حق اظهارنظر را به "فارغ التحصيلان مفيد2" مي دهند، اما حق اعمال نظر را نه! اين كه شد همان انرژي هسته اي!!!

* هفتم اينكه در بحث علت حضور مجردين، به هيچ وجه قصد طعنه زدن نداشتم. علت ذكر شده هم مستقيما از طرف آقاي عقابي مطرح شده است.

* هشتم اينكه آقا محسن مي فرمايند اين نوع ديدگاه به علت مجرد بودن ماست و بعد از ازدواج اصلاح مي شود. شايد درست باشد اما آقا محسن فراموش نكرده اند كه در مورد جمعي صحبت مي كنيم كه بيش از 95 درصد آن مجردها هستند و تا اصلاح ديدگاه راه زيادي باقي است!!!

* نهم اينكه "تا سر حد امكانات" بحث كاملاً درستي است. بحث من هم اين است كه در شرايط زماني و محيطي و ساختاري موجود، امكان همراهي خانمهاي مجرد وجود ندارد. شايد بتوان براي سالهاي بعد اين شرايط را مهيا كرد.

* دهم اينكه بزرگ شدن و اغراق در اين موضوع را شايد بتوان جور ديگري ديد. شايد اين موضوع براي لااقل بخشي از اين جمع بسيار بزرگ است.

* يازدهم اينكه در بحث ويژن و ميژن و ... به چيزي گير نمي دهم!!!

* آخر اينكه اگر امكان دارد آقا محسن متنشان را وسط چين نكنند، من دائماً ياد شعر مي افتم (البته بدون هيچ پيشوندي!)...

جواب كامنت مقداد را هم همين جا مي دهم:
اول اينكه شواهد امر نشان مي دهد كه راي گيري چندان مهم نبوده است!
دوم اينكه من هم كار فرهنگي را به كل رد نكردم. در مورد شرايط فعلي طرح سوال و ايراد كردم.
سوم اينكه بحث من بيشتر در مورد بازي و قصه گويي و اهداي جايزه به كودكان منطقه بود.
چهارم اينكه بحث شما سر جايش كاملا صحيح است و ساخت سرويس بهداشتي هم سر جايش. سرويس بهداشتي بدون مدرسه و كتابخانه جالب نيست، مدرسه و كتاخانه بدون سرويس بهداشتي هم چندان به درد نمي خورد!

*** منتظر گيرهاي محسن هستم. هرچه از دوست رسد نكوست!!! و البته ساير دوستان ...

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 13:5  توسط امیرحسین موسوی محمدی (4)  | 

اول این که نمی خواهم این جا تئوری مدیریت درس بدهم.
ولی یک مقدار بحث کردن دراین زمینه شاید به روشن شدن برخی جنبه ها برای دوستان کمک کند.

***

برنامه ریزی مهم ترین وظیفه ی مدیر تلقی می شود.

که انواع و مراتبی دارد.
نوع کلاسیک برنامه ریزی مبتنی بر ۸ نوع برنامه است
که به صورت سلسله مراتبی کنار هم قرار می گیرند.

0. قبل از برنامه ریزی باید چشم انداز (Vision) سازمان معلوم باشد.
یعنی معلوم باشد که به کجا می خواهیم برسیم.

«چشم انداز بسیار ارزشمند و مهم است.
ویژگی هایی باید داشته باشد.
انگیزاننده باشد.
مورد توافق باشد.
واقعا موفقیت آمیز و ارزشمند باشد. (بیارزد)
زیاد دور نباشد زیاد نزدیک نباشد.»

به هر حال جنبه های ایده آل نگری و رویایی زیادی در این چشم انداز وجود دارد.
ولی با واقعیت بی نسبت نبوده و خیال و توهم هم نیست.

  1. بر اساس این چشم انداز
    رسالت یا ماموریت (Mission) سازمان را تعیین می کنند.
    وظیفه‌ی ما در قبال آن چشم انداز چیست؟
    این سازمان برای چی تشکیل شده؟
    «این جا چشم انداز از رویا تبدیل به آرمان می شود.»

  2. بر اساس این ماموریت، اهداف (Goals or Objectives) را تعیین می کنند.
    این اهداف باید به صورت کلی در راستای رسیدن به ماموریت باشد.
    این اهداف سعی می کند که از آن حالت رویایی در چشم انداز و آرمانی در ماموریت٬
    با کمّی شدن و قابل لمس کردن اهداف آن ها را
    قابل لمس و قابل ارزیابی کنند و آن ها را در دسترس قرار دهند.

    «اهداف ویژگی هایی دارند.
    باید در دسترس و ممکن باشند.
    باید دقیق و واضح باشند.
    باید قابل ارزیابی باشند.
    باید در راستای چشم انداز و ماموریت باشند و ....»
  3. بر اساس این اهداف، راهبردها (Strategies) را تعیین می کنند.
    این استراتژی ها به ما قواعد کلی حرکت در مسیر را می گوید،
    و تعادل میان داشته ها و خواسته ها برقرار می کند.
    و راهنمای ما در استقاده از منابع وامکانات در راستای اهداف است.

    راهبرد خیلی خیلی مهم است.
    شکل دهنده ی ناخودآگاه حیات سازمان است.
    بدون این که آدم متوجه بشود٬
    شاید در بیش از ۹۰ درصد توفیق یا شکست های سازمان نقش ایفا می کند.

  4. بر مبنای راهبردها،
    خط مشی ها یا سیاست های کلی (Policies) تعبیه و تعیین می شوند.
    خطوط کلی که راهنمای ذهن ها برای تصمیم گیری اند.
    خیلی وقت ها هم نا نوشته هستند ولی رعایت می شوند.
    (علمای علوم سیاسی به این نوع موارد در عرصه‌ی سیاسی می گویند سنت سیاسی!)

    مثلا این که در مسافرت جهادی فارغ التحصیل های مفید2،‌
    جز فارغلهای مفید2 نباشد،
    یک راهبرد نیست.
    یک خط مشی کلی است که نانوشته هم هست.
    ممکن هم هست که نقض شده باشد.
    ولی به صورت کلی رعایت می شود.

    یامثال کلاسیک تئوری مدیریت اش این است:
    در یک سازمان خط مشی این است که مدیران ارشد از میان اعضای قدیمی،
    و کارمندان خود سازمان انتخاب شوند.
    نه از بیرون.
    این سنت ممکن است سال ها در یک سازمان رعایت شود،
    بی آن که چنین قانونی وجود داشته باشد.

    حالا اگر مسئولین آن سازمان بیایند و این را نوشته کنند و مکتوب کنند
    دیگر می شود قانون.
    دیگر نمی شود دست بهش زد.
    و این چیزی نیست که مطلوب باشد.
    اصلا فیلتر خوبی نیست.
    این طوری می رود می نشیند جای استراتژی.
    یا لااقل تیغ راهبرد شما را کند می کند.

    این کار باعث می شود خودتان دست خودتان را بی دلیل بسته باشید.
    واین دور از تدبیر است.

  5. رویه ها (Proceduers) نیز روش های اجرایی برای کارهای حال و آینده هستند
    که در راستا و در کنار خط مشی ها وجود دارند.
    رویه ها بیشتر تبیین کننده‌ی مکانیزم های اجرایی هستند تا این که مانند راهبرد یا خط مشی
    راهنمای ذهنی و فکری برای تصمیم گیری باشند.
    روال اداری و رویه اداری را همه مان کمابیش در ادارات و غیره
    لمس کرده ایم.

  6. قوانین وقواعد (Rules) نیز در راستای رویه ها قرار دارد.
    در طی شدن یک پروسه اداری (روال اداری) قوانینی حاکم بر اجزای این پروسه هستند.
    با این قوانین هم همه مان آشناییم.
    ما اصولا وارد هر سازمانی که می شویم با این لایه های پایین سر و کار داریم.
    چه دانشگاه چه سازمان های دولتی چه ...


  7. برنامه ها (Programs) نیز ترکیبی است از
    اهداف و خط مشی ها و روال ها و قواعد که با وانهادن کارها
    (Task Assignment) به بخش های مختلف سازمان
    و بکارگیری منابع و دیگر موارد مرتبط،
    هدایت کلی نیروها وموارد مذکور را انجام می دهد.
    (نزدیک ترین قسمت به فاز عملیاتی و اجرایی)
    بودجه نیز پشتیبانی کننده‌ی این برنامه هاست.
    مباحث کنترل پروژه نیز عموما در این لایه مطرح است.

    در این ماجرای ما٬
    اردوی جهادی یک برنامه است.
    آمیزه ای از ترکیب همه ی چارچوب ها وبرنامه های فوق٬
    با بودجه ای که پشتیبانی اش می کند.


  8. بودجه (Budgets).
    که آخرین لایه است و به برنامه ها (Programs) اختصاص می یابد.
    ملاک عددی به دست می دهد و ما را در چارچوب قرار می دهد.

 این یکی را دیگر همه حس کرده ایم.
به هر کودکی هم بگویی بودجه ات چقدر است؟
رقم پول توجیبی اش را بهت می گوید!!

***

این ها که عرض شد،
را لزوما نمی توان همه جا دید.
این ها یک سری بحث تئوریک است.

اصولا خیلی وقت ها اگر بخواهیم برویم دنبال تک تک این ها،
و این ها را به صورت کلاسیک در سازمان پیاده کنیم،
نتیجه فاجعه آمیز خواهد بود.

باید بلوغ سازمان و مرحله‌ی رشد سازمان و نوع صنعت و فاکتورهای متعدد دیگر
(از قبیل شاخص های کارآفرینی)
را نیز
-برای تنظیم حجم به کار گیری تئوری مورد نیاز!!-
 در نظر بگیریم.

ولی یک سازمان هر قدر هم کارآفرینانه و خلاقانه و بدون چارچوب های کلاسیک
طراحی شده باشد و به وجود آمده باشد،
نمی تواند
هدف، راهبرد، خط مشی، برنامه و بودجه نداشته باشد.

ممکن است این ها هم راستا نباشند.
مکتوب نباشند.
سیستم قاراشمیش٬ هیئتی یا حجره ای باشد.
ولی هست.
نانوشته است.
باید یک استراتژی شناس بیاید بررسی کند ببیند اوضاع چیست.
آن کارشناس می تواند آن را مدون کند.

ممکن است مالک آن سازمان اصلا این حرف ها سرش نشود،
و بگویی راهبرد و خط مشی و غیره،
چپ چپ نگاهت کند و نفهمد و بیل برود!

ولی حتما وجود دارد.

همراستا نیست.
مدون نیست.
طبیعی هم هست!

یا حق!

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 7:49  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

وقتي كاري به نام "فارغ التحصيلان مفيد2" انجام مي شود،
آيا "فارغ التحصيلان مفيد2" حق ندارند در مورد ورود افراد خارجي اظهارنظر كنند؟

***

این سوال اول آقای موسوی عزیز را چند بار خواندم.

اول.
که ما سعی مان باید این باشد که کارمان "به نام خدا" باشد.

دوم.
که اگر آن قیاس هیئت امام حسین را به عنوان قیاسی درست بپذیریم٬
نمی فهمم هیئتی که به نام فارغ التحصیلان مفید ۲ است یعنی چی؟

یعنی راه اندازندگان و اداره کنندگان و تدارک کنندگان
 از فارغ التحصیلان مفید ۲ هستند٬
یا ممیز کنندگان و تصمیم گیرندگان راجع به شرکت کنندگان و غیره؟

خلاصه این که از آن جا که ما خیلی در محضرخانه و دفتر خانه و این جور جاها نرفته ایم٬
-چیز خاصی را هم به نام نزده ایم!-
از این چیزها سر در نمی آوریم.

آن ها که در می آورند٬ بفرمایند ما استفاده کنیم.

سوم.
شما فقط برای چندصدم ثانیه تصور بفرمایید
این جمع فارغ التحصیلان مفید ۲ که دارد می رود جهادی٬
یک NGO است.

حتما باید سه حرف انگلیسی باشد؟
لاجرم می دانید آن سه حرف یعنی N و G و O یعنی چی؟
یعنی یک سازمان (نهاد) غیر دولتی.

که به معنی الکلمه جمع فارغ التحصیلان مفید همین مفهوم است.
اصلا یکی از بهترین مثال های ان جی او ها همین هاست.

نرفتیم ثبت اش کنیم ولی
شاید اگر روزی که تعاونی را تاسیس کردند٬
مفهوم امروزین ان جی او وجود داشت٬
دیگر سراغ تعاونی نمی رفتند.

به هر حال٬
فرض می کنیم.
فرض.
آن هم چند صدم ثانیه.
آن وقت نمی گفتید:
وقتی کاری به نام این NGOی خیلی محترم ما انجام می شود٬
آيا بر و بکس NGOی بسیارمحترم ما حق ندارند در مورد ورود افراد خارجي اظهارنظر كنند؟

وقتی ماهیت کار برایمان معلوم نباشد٬
یا گم شده باشد یا ....
قالب کار را هر قدر هم عوض کنی٬
نتیجه همان است.


چهارم.

به نظر من اصولا فارغ التحصیلان مفید ۲ ٬
نه تنها در مورد افراد خارجی حق دارند اظهار نظر کنند٬
بلکه حق دارند در مورد افراد داخلی٬
افراد حکومتی٬
افراد غیر حکومتی٬
افراد کاملا خارجی٬
افراد از دنیا رفته و سایر افراد
واصولا در کلیه‌ی مسایل جمعی و ملی و جهانی و فراجهانی
نیز اظهار نظر کنند.

و اصولا اظهار نظر کردن خیلی کار خوبی هم هست.
و من خودم خیلی استقبال می کنم.

یا حق!

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 0:7  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

 

شما بگویید. آیا کار درستی است؟

*

اصولا مقایسه کار درستی است؟

اصلا قیاس چیست؟

**

خود شما جواب را بهتر از بنده می دانید.

بستگی دارد که چه چیز جهادی را با چه چیز هیئت مقایسه کرده باشیم.

***

به صورت کلی نمی توان گفت که اصولا مقایسه ی دو چیز با هم کار درستی است یا نه.

- آیا مقایسه ی میان سرو و معشوق کار درستی است؟
سرو ریشه دارد و یار ندارد!

- آیا مقایسه ی صنم با دلبر کار درستی است؟
صنم از سنگ و چوب است و دلبر از گوشت و پوست!!

آیا مقایسه ی ابروی معشوق با کمان کار درستی است؟
کمان از چوب است و ابروی معشوق از مو و پوست تشکیل شده!!!

****

باید دید وجه شبه چیست.
وجه قیاس چیست.

آن وقت می توان گفت که
قیاس درست است یا
مع الفارق است!

*****

راستی ما هم سوال هایمان هم چنان بی جواب است ها!
در این زمینه با جناب موسوی هم دردیم!

******

آیا اگر کسی به سئوالات ما جواب نداد٬
ما حرف هایمان حق است؟
درست است؟

یا اگر کسی به سوالات ما جواب نداد٬
زیر آب مسئول عنه خورده است؟

آیا ما در جایگاه تحدی کردن نشسته ایم؟

*******

به هر روی متشکرم از شرکت تان در بحث.

جالب است.
بسیار جالب است.
جالب تر هم خواهد شد.
و امیدوارم تعداد بیشتری از دوستان عزیزم شرکت کنند.

دست علی همراه همه مان.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 23:38  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

سلام
نمي دانم مشكل در كجاست كه سوالات من با مطالب ديگري جواب داده مي شود ...
من چند ايراد در مورد حضور خانمها (بالاخص مجرد) در مسافرت جهادي 86 فارغ التحصيلان مفيد2 به ذهنم رسيد و نوشتم كه هنوز پاسخي براي آنها نگرفته ام.

محسن متني نوشته كه در يك كلام اين نكته را داشت كه "ما حق نداريم كسي را محروم كنيم". حرف من (و ظاهراً چند تن از دوستان) اين است كه ما چه كسي را از چه چيزي محروم كرده ايم؟ اگر واقعاً مي خواهيد كسي از حضور در مسافرت جهادي محروم نشود، بايد يك NGO يا گروههاي عمومي مثل آل ياسين و ... تشكيل دهيد و آن وقت درها را باز بگذاريد (هر چند فكر نمي كنم هيچ برنامه اي كاملا باز باشد).

من خلاصه وار سوالهايم را تكرار مي كنم:
1- وقتي كاري به نام "فارغ التحصيلان مفيد2" انجام مي شود، آيا "فارغ التحصيلان مفيد2" حق ندارند در مورد ورود افراد خارجي اظهارنظر كنند؟
2- اگر قرار است اين برنامه براي حضور متاهلين در مسافرت باشد، نقش خانمها مجرد چيست؟ براي اينكه خانمهاي متاهل با همسرانشان بيرون نروند؟ آيا اين بهترين راهكار است؟
3- وقتي يك تصميم احتمال ايجاد مشكل در يك كار جمعي را به وجود مي آورد، آيا براي آن تصميم نبايد نظرسنجي كرد؟ وقتي از جمع 8 نفره شورا 4 نفر مخالف هستند، احتمال مخالفت گسترده و يا واكنشهاي منفي در خود مسافرت وجود ندارد؟ اصلا به واكنشهاي جمع و عملكرد آنها فكر شده است؟
4- چه تضميني براي ادامه تصميمي كه بصورت شخصي گرفته شده است، پس از اتمام كار آن شخص وجود دارد؟
5- بحث تاثيرات كار فرهنگي خانمها (و آقايان) در منطقه هم كه همچنان بي پاسخ مانده ...

منتظر جواب هستم ... جوابي براي سوالهايم ...
اين نكته را هم بگويم كه شايد همه اين سوالات، ديدن نيمه خالي ليوان باشد و شايد يك مسافرت عالي با رضايت همه شركت كنندگان برگزار شود، اما براي حتي يك درصد احتمال ايجاد مشكل بايد از همين حالا جوابي براي اين سوالها داشته باشيم ...


+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 13:13  توسط امیرحسین موسوی محمدی (4)  | 

آیا خانم ها می توانند بیایند جهادی؟
آیا خانم های متاهل می توانند؟
آیا خانم های غیر متاهل نمی توانند؟
آیا درست است؟
آیا حرف زدن در این باره درست است؟
آیا بی ادبی نیست؟
آیا باعث کدورت های بی جا نمی شود؟
آیا جهادی دکان یا دستک ماست؟
آیا ما می توانیم تعیین کنیم که چه کسی بیاید و چه کسی نیاید؟
آیا ما می توانیم تصویب کنیم که چه کسی بیاید و چه کسی نیاید؟
اگر همه ی ما اجماع کردیم که یک نفر نیاید٬ اجماع ما حق ایجاد می کند؟
آیا چارچوبی وجود دارد؟
یا ما خودمان آن چارچوب را تعیین می کنیم؟
یا هر دو؟

آیا ما می توانیم بگوییم شما بیا به هیئت امام حسین و شما نیا؟
آیا ما چنین حقی برای خود قایلیم؟

آیا ما به خود حق می دهیم که جلوی ورود یک عده مشتاق را
به هیئت امام حسین بگیریم؟

اگر هیئت نبود و پارتی یا یک جشن تولد بود یک بحثی بود.

اگر اردوی کیش بود٬ یک بحثی بود.
ولی جهادی آیا یک اردوی کیش یا مشهد یا شمال است؟

***

من این که کسی بایستد دم  درب وردی یک هیئت
و به خودش جرات بدهد بگوید کی بیاید تو و کی نیاید تو٬
یا این که اعضای هیئت باید تصمیم بگیرند٬
یا .....

مخالفم.

اصلا به نظرم خیلی عجیب است.
خیلی دور از ادب است.
خیلی جرات و جسارت ( ِ بی ادبانه) می خواند.

اصلا٬ نفهمیدن ماجرا است.

وقتی سخن از یک کار ارزشی این جوری است٬
-مانند هیئت یا جهادی-
کسی حق ندارد از این حرف ها بزند.

هر کسی می آید قدمش سر چشم است.
عین همه ی آن ها که ۱۰ سال هم آمده اند محترم و عزیز است.

اتفاقا آن ۱۰ ساله ها باید میهمان داری کنند.
باید خودشان را میزبان بدانند.
باید خودشان را موظف به خدمت گذاری بدانند.

یک جوانی که تازه می آید توی هیئت٬
دلش می خواهد منبری را ببیند٬
جایش افتاده پشت ستون٬
قدیمی ها٬ بچه هیئتی ها٬
جایشان را اگر بهتر باشد٬ می دهند به این ها که تازه آمده اند.
معرفت دارند.
مرام دارند.
میزبانی می کنند.

نه این که رو تُرُش کنند و مُهمَل ببافند.

درب هیئت هم خیلی وقت ها بسته می شود.
ولی نه این طوری.

هیئت که از جمعیت پر بشود٬
میزبان خجالت زده و مودبانه عذر می خواهد.
آن وقت درب هیئت را می بندند.
می گوید ببخشید. جا نداریم و بیش از این توانمان نیست.

هیئت که جا نداشته باشد٬ قسمت زنانه نداشته باشد٬
میزبان خجالت زده و مودبانه عذر می خواهد.
می گوید ببخشید.شرمنده ایم. جا نداریم.
انشاءالله سال آینده سعی می کنیم زنانه هم راه بیندازیم.

غذا که تمام بشود٬
میزبان خجالت زده و مودبانه عذر می خواهد.
می گوید شرمنده ایم. نتوانستیم از مهمان امام حسین بهتر از این پذیرایی کنیم.
انشاءالله بعدا جبران می کنیم.

نه این که رو ترش کند!
که آی تو چرا اصلا می خواهی بیایی هیئت.
تو اصلا انگیزه ات چیست؟
اصلا ببینیم این اعضای هیئت تو را می پذیرند یا نه!
مورد پذیرش جمع هستی یا نه!
واکنش های جمع را در مورد تو بررسی کنیم ببینیم چه می شود!

این ها به کسی ربطی ندارد.

من می گویم ما اگر کسی را همراه نمی آوریم٬
باید عذر خواه ِنداشتن امکاناتمان باشیم.
نه این که طلبکار شویم.
و به خود جرات بدهیم بگوییم تو حق آمدن نداشتی!

یعنی به خودمان حق ندهیم حکم صادر کنیم.
بلکه بگوییم نتوانستیم شرایطش را مهیا کنیم.
این خیلی فرق می کند.

من جدا عذر می خواهم از آن خواهر محترمم که چیزی از سر دلسوزی نوشتند٬
و دوستان این گونه برخورد کردند.

من فکر می کنم اصلا فلسفه و هدف را گم کرده ایم٬
اگر به این نوع برخوردها معتقد باشیم
یا فکر کنیم این گونه برخوردهایمان درست است.

این طور باید و نباید کردن٬ یعنی چه؟

من و شما کی هستیم که بخواهیم باید و نباید بگذاریم؟

یادم نمی رود!
ما سال ۸۰ کسی از عزیزان را در اردو همراه داشتیم٬
که یک رکعت نماز نخواند.
ای بسا کسی متوجه این نشد.
ولی لحظات آخر سفر در قطار مرا کشید یک گوشه٬
و ساعتی با هم گپ زدیم.
این مطلب را هم خودش به من گفت.
و حرف هایی میانمان رد و بدل شد٬
و مواردی در آن ساعات آخر و خستگی شدید٬
طرح شد که برای من به کل آن سفر می ارزید.

چه کسی می داند که چه اتفاقاتی قرار است بیفتد.
برادر من! حساب خدا با حساب من و تو فرق دارد.

خلاصه بگویم که:

تنگ نظری واقعا بلای جان چنین حرکات ارزشمندی است.
ویران گر است.
و باید به شدت از آن پرهیز کرد.

***

غرض این گله بود که

 این حرف ها چیست؟
از کجا در آمده است؟

لااقل این جهادی که من می شناسم
و به آن جهادی می گویم
این حرف ها تویش نیست.

شاید دیگری را چیز دیگری مراد باشد.
قدم او هم سر چشم!
بگوید٬
ولی خود جمع نخواهد گذاشت که جریان کلی جمع٬ تنگ نظرانه پیش برود.

یا حق!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 23:45  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

سلام خدمت همه دوستان

آقا محسن بابت کار قشنگی که انجام دادی ازت ممنونم.

البته من نویسنده خوبی نیستم مضافا بر اینکه سرعت تایپم هم خیلی پائینه

اگر چیزی به ذهنم برسه و وقت اجازه بده حتماْ در خدمتیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 10:51  توسط مجید تقوی (3)  | 

سلام،</P>
<P>بحث زیر را دنبال می کنید؟</P>
<P>اگه دوست داشتید یه چیزی اضافه کنید.</P>
<P>۱- (امیر حسین موسوی) بحث كار فرهنگي در منطقه:<BR>من اصولا با كار فرهنگي در منطقه موافق نبوده و نيستم چون معتقدم كه كار ما كه منحصر به يك ارتباط چند روزه با افرادي كه هيچ شناختي با آنها و تفكرات و اعتقادات و رسوم آنها نداريم، اگر اثر منفي نداشته باشد، مثبت هم نخواهد بود. در جلسه براي مثال به يك نكته اشاره كردم كه البته فرصت بحث نبود و آن اينكه آيا تا به حال از يك روانشناس كودك يا متخصص علوم تربيتي سوال شده است كه قطع يك رابطه عاطفي با يك فرد شهري بدون تخصص كه بواسطه اهداي اسباب بازي و مداد رنگي، با قصه گفتن و خنديدن ايجاد مي شود، چه اثري روي آن كودك روستايي كه از بسياري امكانات محروم است، مي گذارد؟ آيا حرفشنوي او از پدر و مادر و معلمش كه نمي توانند به او جايزه بدهد كم نمي شود؟ آيا آن كودك در اولين فرصت براي رسيدن به جايگاه آن اسطوره شهري، راهي شهر نمي شود؟ و هزار آياي ديگر ... چقدر به اينها فكر شده؟ اگر شده، قضيه را روشن كنيد.<BR>پيشنهادي براي استفاده از متخصصين كار با كودك مطرح بود كه اين شايد بتواند بخشي از مشكلات را حل كند، اما رابطه و سازگاري اين گروه با جمع فارغ التحصيلان خود مي تواند يك مشكل مضاعف باشد. البته نمي دانم اين گروه، متخصص كار با بچه هاي بالاشهر تهران هستند يا براي بچه هايي با شرايط منطقه ريگان هم برنامه هاي خاص دارند؟</P>
<P>۲- (مسعود مسیح تهرانی) در یک جمله،<BR>شاید اشکال ما این است که<BR>دنبال نیرو و فکر متخصص برای جهادی نرفته ایم؛<BR>در جهادی خودمانیم و خودمان.<BR>هیچ کس دیگه نمی تونه تو سیستم ما وارد شه.<BR>ما هم خیلی دنبال حل مشکل منطقه نبوده ایم<BR>که به این نکات فکر کنیم.<BR>همیشه دنبال جایی بوده ایم که<BR>اردوی بهتری توش بشود برگزار کرد.<BR>بقیه چیزها اولویت بعده!<BR>همان طور که آقای "کریم زادگان"<BR>جزو اولین دلایل انتخاب مدرسه سازی<BR>علاقه و درخواست بچه های خودمان را اشاره می کند.<BR>مفصلش بسته به علاقه ی دوستان ذکر خواهد شد.</P>
<P>۳- (محمد سرشار) من با آقا مسعود موافقم.<BR>البته هنوز جای سرزنش شدید نیست، چون ماهیت جادی فارغلی مفید دو، زمانی که راه افتاد اونقدر وقت صرف پخته شدن خودش نکرده بود! اونی بود که امروز ما پیشرفته ترش رو اجرا می کنیم. خیلیش گرته برداری از جهادی های مدرسه بود، اما خورونده شده به قالب دانشجویی. ولی یحتمل جهادی های نوجوانی که راه افتاد واسه این بوده که یه زمانی امثال آقا مسعود خوب وقت صرف پختنش شکل ثانویه ش کنن، تا مفاهیمی مثل حل کردن واقعی دردی از یه منطقه، توش ریشه های عمیق تری پیدا کنه.<BR>با اون دید، نظرتون چیه که قضیه رو به سمتی هل بدیم که مثلاً یازده ماه پیش از سفر منطقه رو پیدا کنیم تا فرصت مطالعه و شناختش باشه؟ اینجوری جهادیمون حرفه ای میشه. حرف دار میشه. یه سبک معنی دارتر میشه.<BR>واقعا پیش تولید سنگینی خرجش کنیم، و در حقیقت یه جهادی بزرگتر رو در طول سال آروم پیش ببیرم و توی زمان مسافرت فقط بهره برداری کنی و کلید بزنیم.<BR>حتی وقت های پراکنده ی آزاد توی سال رو میشه با این روحیه و هدف سامان داد. (حتی اگه در ابتدا تعداد آدمای پایه کم باشه. ولی اینجا یه نهادی وجود داره که میشه به این عنوان رشدش داد و کم کم نیرو جذبش کرد.)<BR>میشه یه کمی بیشتر جهاد کرد تا مسافرت! و اینجوری خود مسافرتش رو هم بهتر و معنی دار تر کرد.<BR>نظر بدین. یا اگه لازم میدونید یه فصل توی نوشته ها براش باز کنید.</P>
- - - - - - - -
این چند روز هرچی بیشتر به حرفام فکر کردم، بیش تر خواستم پسشون بگیرم. آخه اینجا مفیده و ما هم مفیدی!!! نه ببخشید، مفید دویی !

4- (رضا کریم زادگان)چند علامت سوال: اردوي بهتر؟؟؟ هيچ كس ديگه نمي‌تونه وارد سيستم ما بشه؟؟؟
مسعود جان اين كه در مورد كار فرهنگي خارجي خوب كار نشده رو قبول دارم، اما اين دو تا عبارت اصلاً برام واضح نيست!!! لطفاً من رو راهنمايي كن.
اما چرا تا حالا تو كار فرهنگي خارجي بصورت جدي وارد نشده‌ايم؟ شايد اولين جواب، نبودن تمايل افراد درگير بوده. همين و بس! (يعني اون كسايي كه مي‌اومدن جلو اولويت اول رو به كار عمله‌گي در اردو مي‌دادن، لذا اين موضوع به اولويت‌هاي بعدي مي‌رود. و چون توان انسان محدوده وقت كافي براي پرورش كار فرهنگي خارجي بوجود نمي‌آيد) فقط ارائه‌ي نظر كافي نيست، لزوم وارد شدن در گود و آستين بالا زدن و درگير كار اجرايي شدن، چيزي نيست كه بشه چشم از اونها بپوشيم؟ باور كن من در 5 سالي كه در شوراهاي جهادي و درگير با مسائل جهادي بودم به جز ايام مسافرت جهادي، جلسات پاياني مسافرت‌ها و كلاً زمان‌ها و مكان‌هايي كه نظر دادن بي‌درسر بوده (به جز چند مورد خاص) جاهاي ديگه اين مطالب رو نشنيدم.
اما چرا اون افراد درگير تمايلي به اين موضوع (فرهنگي خارجي) نشون نمي‌دن؟ با اين تيكه از صحبت‌هاي اميرحسين موافقم (چه عجب بعد از مدت‌ها ...)، واقعاً با حضور ده روزه در يك منطقه، برگزاري چند كلاس معمولاً نامنظم و تبليغ نشده، اون هم با چند تا از تحصيل‌كرده‌هاي فني دانشگاه‌ها چه كاري مي‌شه پيش برد؟؟؟ اما در مقابل اگه گروه درگير ساخت بند، كاشت نهال، ساخت خانه يا مدرسه بشه يا كلاً كارهايي كه در جهادي سنتي (سال‌هاي دبيرستان) براي ما تعريف شده، حداقل يه كاري انجام شده كه به نقطه‌ي پايانش رسيده.
اين رو هم بايد يادآوري كنم كه، زماني كه تو اردو فرهنگي خارجي داشتيم، بردن بچه‌ها به اين گروه فقط براي پيچوندن كار يدي جذاب بوده، و نه له له زدن براي همكلام شدن با بچه‌هاي محروم؟
مخلص كلوم: فرهنگي خارجي آدم مخصوص به خودش رو مي‌طلبه و بس، و اين افراد هم تا به حال جدي جلو نيومدن. بقيه هم انگيزه‌اي براي راه انداختن كاري كه ديگران به آن تمايلي ندارند، از خودشون نشون نمي‌دهند؟؟
اما جهادي خوب؟ چون فكر مي‌كنم اين موضوع جاي صحبت بيشتري داره تلاش مي‌كنم تا در مورد اون تو يك پست جداگانه گفتگو كنيم.

<P align=left>یا علی </P>
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 9:33  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

این یادداشت واره توسط آقای امیر موسوی در گروپ فارغ التحصیلان مفید ۲ درج شده بود.

اجازه‌ی مستقیم از ایشان نگرفته ام ولی از آن جا که در گروپ درج کرده اند گمانم این است که قصدشان نشر این مطالب بوده است.

 

***

 

سلام
اين مطالب را در گروپ نوشتم تا شايد افراد بيشتري بخوانند. البته اين سومين بار است كه مي فرستم، دو دفعه قبل كه ظاهراً براي اعضا فرستاده نشده است. به هر حال ...

 

چهارشنبه بعد از يكسال در جلسه مربوط به جهادي شركت كردم. راستش مي خواستم وقتي حرفي مي زنم روي هوا نباشد و كمي از روند امور با خبر باشم (خود مسوولين كه اطلاع رساني نمي كنند!).

چند مطلب براي گفتن هست كه مختصر مي نويسم:

1-   خسته نباشيد به دست اندركاران. جداي از تعارفهاي معمول، هر پتانسيلي كه داشته اند را براي برگزاري بهتر سفر بكار گرفته اند. لازم به ذكر است كه جلسه ساعت 5:30 عصر شروع شد و تا 9:30 شب كه من رفتم همچنان ادامه داشت.

2-   تبريك بابت اين نكته كه نسبت به سالهاي پيش، امسال دايره وسيعتري از افراد و از دوره هاي مختلف با كار درگير هستند كه اين هم ناشي از ساختار جديد مي تواند باشد و هم توانايي آقا مصطفي عقابي و احتمالا آقا رضا (منظورم آقا رضاي كريم زادگان است چون ديروز اتفاقي آقا رضاي رهنما سپهر را ديدم و يادم آمد كه ايشان معروف به "آقا رضا" بودند!)

3-   با صحبتها و گزارشهايي كه ديروز شنيدم، مي توان به اين جمع بندي رسيد كه ان شا الله در مسافرت امسال از لحاظ نوع كار و ارتباط با مسوولين منطقه هيچ مشكلي وجود نخواهد داشت و اين يكي از دغدغه هاي امثال حسين شريعتي حل است. (بحث كار فرهنگي در سطح منطقه را جداگانه مي نويسم)

4-   در مورد بحث فرهنگي داخل اردو نمي توان به راحتي اظهارنظر كرد. ظاهراً بحثها و برنامه ريزي هايي شده است (جماعت مشكل دار و مشكل ساز مواظب خودشان باشند!)، اما بايد اذعان كرد كه تا وقتي خود شركت كننده ها به اين درك نرسند كه چه كاري براي جمع خوب است و چه كاري بد، شايد فقط بتوان روند سير قهقرايي (!) را كند كرد.

5-   دو خواهش از كساني كه مي خواهند بروند جهادي: اول اينكه قبل از رفتن فكر كنيد. فكر كنيد كه چه كارهايي را مي توانيد انجام ندهيد تا اين جمع براي بقا، نيازي به تدابير امنيتي نداشته باشد. دوم آنكه خدا وكيلي اگر مي خواهيد برويد مثل آدم به موقع ثبت نام كنيد و پولش را بدهيد تا مسوولين بتوانند بهتر برنامه ريزي كنند و به مشكل برنخورند. (شرايط ثبت نام در www.jahadi_86.persianblog.com)

6-   دو خواهش از مسوولين مسافرت: اول اينكه روي اطلاع رساني سرمايه گذاري بيشتري بكنند و به اين اينترنت خراب شده دل نبندند. دوم اينكه به مسائل مختلف با واقع بيني و همه جانبه نگاه كنند (و حرف من را گوش بدهند!!!).

7-   اعضاي محترم شورا مخصوصاً آقا مصطفي و علي شفيعي من را ببخشند اگر در جلسه چهارشنبه جسارتي كردم. بحث شخص من و شما نيست، بحث يك جمع چندصد نفري است كه براي من هم به اندازه شما مهم است.

 

اما بحث كار فرهنگي در منطقه:
من اصولا با كار فرهنگي در منطقه موافق نبوده و نيستم چون معتقدم كه كار ما كه منحصر به يك ارتباط چند روزه با افرادي كه هيچ شناختي با آنها و تفكرات و اعتقادات و رسوم آنها نداريم، اگر اثر منفي نداشته باشد، مثبت هم نخواهد بود. در جلسه براي مثال به يك نكته اشاره كردم كه البته فرصت بحث نبود و آن اينكه آيا تا به حال از يك روانشناس كودك يا متخصص علوم تربيتي سوال شده است كه قطع يك رابطه عاطفي با يك فرد شهري بدون تخصص كه بواسطه اهداي اسباب بازي و مداد رنگي، با قصه گفتن و خنديدن ايجاد مي شود، چه اثري روي آن كودك روستايي كه از بسياري امكانات محروم است، مي گذارد؟ آيا حرفشنوي او از پدر و مادر و معلمش كه نمي توانند به او جايزه بدهد كم نمي شود؟ آيا آن كودك در اولين فرصت براي رسيدن به جايگاه آن اسطوره شهري، راهي شهر نمي شود؟ و هزار آياي ديگر ... چقدر به اينها فكر شده؟ اگر شده، قضيه را روشن كنيد.
پيشنهادي براي استفاده از متخصصين كار با كودك مطرح بود كه اين شايد بتواند بخشي از مشكلات را حل كند، اما رابطه و سازگاري اين گروه با جمع فارغ التحصيلان خود مي تواند يك مشكل مضاعف باشد. البته نمي دانم اين گروه، متخصص كار با بچه هاي بالاشهر تهران هستند يا براي بچه هايي با شرايط منطقه ريگان هم برنامه هاي خاص دارند؟ 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 15:47  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

این هم یک نکته‌ی ظریفی است.

که باید به آن توجه داشت.

باید میان کارکرد و عمل‌کرد تمیز قایل شد.

مثالی می زنم.
خیلی ها گفته اند:
امام حسین قیام کرد که شهید شود.
خیلی ها هم گفته اند:
امام حسین قیام کرد که حکومت را به دست بگیرند.

در این میان٬
آقای خامنه‌ای حرف جالبی زده است.
گفته است:
این دو درست می گویند٬ ولی نه کاملا.
این ها هدف حرکت امام حسین را با نتیجه‌ی حرکت امام حسین اشتباه گرفته اند.

امام حسین هدفی داشت.
و برای آن هدف، حرکت کرد.
حالا آن حرکت٬
یا نتیجه اش حکومت می شد٬
یا شهادت.
که شق دوم تحقق یافت.

این نکته‌ی مهمی است.

کارکرد یک حرکت٬ تحقق یک هدف مشخص است.
نتیجه اش (محصول عمل‌کردش) یک چیز دیگر است.

این تمیز را هم باید قایل شویم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 1:32  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

سلام،

شاید یکی از مهمترین نکات تاثیرگذار

روی کیفیت جهادی

(بلکه هرکار جمعی و گروهی)

حضور موثر نخبگانه.

 

ما در مفید یاد گرفتیم

که همه عالی هستیم

هیچ کس نسبت به دیگری در هیچ زمینه ای برتری ندارد!!!؟؟؟

 

حرف آقای میرطاهری را یادم هست؛

می گفتند همه بچه های ما بسیجی هستند،

و لازم نیست یک گروه جدا به اسم بسیجی تشکیل داد.

 

این حرف اگر در آن بحث درست باشد

(که به نظر من هست)

شاید در جهادی

و به خصوص بعد فارغلی نباید معیار عمل ما باشد.

 

اگر گشتیم

و برای هرکار

یک سری آدم پاکار این کاره پیدا کردیم

کیفیت تک تک کارها بهتر میشه.

 

اون وقت کسی جرات نمی کنه درباره اصل جهادی نظر بده؛

بلکه مثلا می گه:

امسال کار عمرانی چطور بود؟

مسئول فرهنگی داخلی امسال خوب بود؟

چرا با اهالی منطقه ارتباط کمتر از پارسال بود؟

کاش هزینه سال بعد کمتر بشه!

و هزار تحلیل جزئی دیگر که متوجه افراد مسئوله

و نه اصل جهادی.

 

خدا نکنه به خاطر هزار تا ایراد تو برگزاری جهادی،

که به برگزار کننده ها بر می گرده،

کسی نیاد بگه:

جهادی فارغلهای مفید۲ فلان جوره!

 

یا علی                      

- - - - - - - - - - - - - - - - - - -

پی نوشت:

شرمنده از همه دوستان، این متن جای بسط خیلی داشت، خودم هم فکر می کنم هنوز خوب بیان نشده، ولی امیدوارم اصل مطلب را بگیریم و از نقص بیان بگذریم.         یا علی

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 16:12  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

سلام

اردوي جهادي، اونهم از نوع فارغ‌التحصيلي اش واقعاً از عجيب‌ترين سفرهايي است كه در عمرم ديده‌ام. وصف اردوي جهادي رو آقا محسن تو يادداشت اولش گفت. اما تو اين چند خط مي‌خوام يه نگاهي به اردوي جهادي فارغ‌التحصيلان (ف.ا.) داشته باشم. البته رويكردم هم در ادامه‌ي مطلب مسعود مسئول مسافرته.

واقعيت اين است كه دغدغه‌ي ماها از نوشتن در اين وبلاگ هم، اردوی ف.ا. بوده. چون اردوي جهادي دانش‌آموزي در قالبي كه مدرسه قرار مي‌دهد اجرا مي‌شود. سياست گذاري‌هاي آن توسط كساني است كه همه كاره‌ي مسافرت هستند يعني مسئولان مدرسه، مشخص مي‌شود و كسي هم اجازه‌ي تخطي از آن را ندارد. لذا اصلاً موضوع پيچيده‌اي نيست.

اما در جهادي ف.ا. مسئول مسافرت (در ديد سنتي‌اش) صرفاً كسي است كه بازه‌ي بيشتري از وقتش رو صرف هماهنگي‌هاي مسئولين نهادها، انتخاب كار، بازديد از منطقه، آماده‌سازي شرايط منطقه براي ورود رفقاي هم مدرسه‌ايش و ... كرده. همين و همين. حتي به ياد دارم عده‌اي از رفقاي قديمي ما از مسئول مسافرت به مسئول هماهنگي تعبير مي‌كردند. اما كساني كه به اردو مي‌آيند؟

عده‌اي شون از لحاظ سني بزرگتر از مسئول مسافرت‌اند. سوادشون بيشتره. يه عده‌اي هم كه با اون بنده خدا هم سن اند كه تكليفشون روشنه (از دوستتشون انتظار دارن با اونا كاري نداشته باشه). مي‌مونن عده‌‌ي كمي كه از او كوچكتر هستند كه باز تعريف دوستان دو دره! روشنه و يه تعداد كمي شايد حرف‌شنوي داشته باشن. اين نگاه البته بدبينانه‌ترين نگاه بودها. اما اگر بچه‌ها نخوان مرام و معرفت رو درنظر داشته باشن اين چيزا كاملاً عاديه!

توي تمامي شرايط و محل‌ها همه سعي مي‌كنن از خرد فردي شون استفاده كنن. براي مثال توي يه شرايط خاصي مسئول سفر برنامه چيده ملت رو ببره گردش و بازديد و ... توي سفر و اردوي دانش‌آموزي همه بايد از اين قضيه تبعيت كنن اما توي يه همچين اردويي هر كسي يه نظري مي‌ده، يكي مي‌گه هوا داره تاريك مي‌شه، يكي مي‌گه سرده، يكي مي‌گه چرا اينجا؟ و اونجا نه؟ و ... اگر هم برنامه نذاره مي‌گن بي‌ارزه بوده و ... . هيچ وقت يادم نمي‌ره اون سالي كه مسئول بوديم از عده‌اي از دوستان خواستيم تا به كاري خاص مشغول شوند، يكي از بچه‌ها كه مثلاً با ما هم دوست بود برگشت و با عصبانيت داد زد فكر كردي كارگر گرفتي؟ اما خدا رو شكر در جمع بر و بچه‌هاي مفيد اين افراد در اقليت‌اند و حتي مورد غضب ديگر دوستان نيز قرار مي‌گيرند.

پيشترها تعداد بروبچ ف.ا. كمتر بود و جمع يكرنگ‌تر لذا برگزاري اين سفرها با سيستم‌هاي مرام و معرفت جواب مي‌داد اما الان كه جمع واقعاً بزرگ شده و مرامي برخورد كردن به تنهايي كارساز نيست. بايد همه خودشون رو موظف به انجام كارهايي كه مسئول مسافرت مي‌گه بدونن و در مقابل مسئول هم از يه سري اختيارات برخوردار باشه (نگفتن مرام تعطيله ها) البته باز بايد بگم در تمام اين 5  اردوي جهادي ف.ا. كه حضور داشتم، مواردي از اين دست به تعداد انگشتان يك دست هم نمي‌رسيده‌ها. اون هم فقط به خاطر نزديكي دوستان از لحاظ تربيتي و ... است. (براي همين هميشه معتقد بودم اين اردو دارويي نيست كه بشه به هر جمعي اون رو تجويز كرد. هر دانشگاه و مدسره و مسجد و ... بتونن اين اردوي را به سلامت برگزار كنن.) اين يكي از موردهايي بود كه من و عده‌اي ديگر از رفقا  رو به فكر تغيير سيستم جهادي انداخت.

در مورد مسئول مسافرت يه دل پر حرف دارم كه در فرصت‌هاي مناسب اونا رو مي‌نويسم.

ياعلي!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 1:12  توسط رضا کریم زادگان (6)  | 

سلام علیک،

به نظر من ریاست مسافرت جهادی:
1- یه دل گنده می خواد،
2- یه ذهن هماهنگ کننده،
و 3- با آمادگی کامل برای پشتیبانی جدی از نیروهاش؛
یعنی هر کدوم از نیروهاش که سوتی دادن،
بتونه کارشون رو ماست مالی کنه.

اما با اینها نمی شه جهادی راه انداخت.

جهادی با معاونین رئیس برگزار میشه؛
یه سری معاونِ
1- پاکار،
2- کار بلد،
3- متمرکز و با ایده های نو،
4- و اهل کار گروهی؛
یعنی باید بتونه یه سری آدم رو تو کارش جذب کنه
و ازشون کار بکشه،
و بهشون کار یاد بده.

مثلا یه معاون تدارکات باید انگیزۀ بالا داشته باشه (پاکاری)،
حداقل توی چندتا اردوی دوره ای دست اندر کار بوده باشه (کار بلدی)،
وظایف محدودی داشته باشه (تمرکز و حوصله برای فکر به ایده های جدید)،
و باید بتونه رفقاش رو (هم دوره ای و غیر هم دوره ای)
جذب جهادی بکنه و ازشون کار بکشه (ایجاد بستر مشارکت).

در باب مشارکت بگم که اگه 5تا معاون تو جهادی باشه،
که هرکدوم 5نفر رو درگیر کنن،
از 72نفر، 30نفر مستقیما در برگزاری اردو مشارکت می کنند.

به نظرتون عملیه؟
یا علی
+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 12:9  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

یک کامنتی گذاشته است دوست عزیزمان
آقای رحیمی عزیز در پست قبلی.
اگر چه اشاره ی او مستقیما به این مساله نیست
ولی اصولا بد ندیدم که یک توضیح بیشتر راجع به این رسانه داده شود.

***

این وبلاگ، یک رساله‌ی دکترا نیست.
یک تحقیق آخر ترم نیست.
که در یک نوشته و یک پست وبلاگ
سر و ته قضیه هم بیاید.

نه.

این انتظار بی جایی است.
و اگر این طور بود این رسانه نیز از خاصیت می افتاد.

هر پست این وبلاگ که توسط یک نفر آپ می شود
کار کردش این است:
 یک نکته ای به ذهن رسیده که رعایت کردنش در حد خودش مفید است.
همین.

این وبلاگ رسالتش به نوعی همین است:
نکته های کوچک کوچک را بگذارد کنار هم.

 این جا انتظار نداریم یک نفر در یک پست٬
صدر و ذیل اهداف و استراتژی و راهکار اجرایی را پهن کند و بحث را ییهو جمع کند و خلاص....

ما این جا چنین انتظاری نداریم
که یک نفر بیاید و با اطمینان بگوید:
جهادی فلسفه اش این است و روشش این است و کارش این و انگیزها این و ...تمام.

ما حتی اگر چنین کسی هم پیدا شود،
-که به خود جرات دهد صدر و ذیل جهادی را یک تنه و یک کلام به هم بدوزد-
با چشمانی گرد و ابروانی بالا رفته و نگاهی متعجب نگاهش می کنیم!!

 

ما این جا بیشتر
ویکیپدیایی می خواهیم عمل کنیم.

 مبتنی بر خرد جمعی.

 قصه ی ما و جهادی٬ قصه‌ی فیل درخانه ی تاریک است.
هر کسی یک جور دیده و لمس کرده و برایش جلوه کرده
و ادراکش و نظرش و متناسبا ایراد گرفتن و پیشنهاد دادنش
به همان اندازه نیز معتبر است و برای همه‌ی ما جذاب.
و صد البته مفید.

یا حق.

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 1:28  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

باید تمایز قایل شد
میان اهداف و انگیزه ها.

در بسیاری امور و از جمله مسافرت جهادی.

اهداف
جنبه‌ی خارجی دارد.
چیزهای روی کاغذ است.
علت است.

انگیزه ها
جنبه‌ی درونی دارد برای هر فرد.
دلیل است.

مثلا
دفاع از مملکت٬ هدف است.
شهادت طلبی٬ انگیزه.

ما از انگیزه های مختلفِ دوستان 
استفاده می کنیم
و یک سفر به نام جهادی راه می اندازیم.
و تلاش می کنیم
از این انگیزه ها به عنوان بستری برای رسیدن به اهداف استفاده کنیم.

اگر انگیزه ها و اهداف همسو باشند
خیلی خوب است و حالت ایده آل است.

اگر هم نبود
تا آن جا که مانع کار نشده است
محترم و مفید است
و باید حمایت شود.

این قاعده ی کار جمعی است.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 12:18  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

دست آقا محسن درد نكنه. جاي خوبي براي بحث بوجود اومد. اما راستش وقتي اسم‌هاي نويسندگان رو ديدم يه جورايي به خودم اجازه نوشتن رو نمي‌دم. چون يه عده‌اي از اين اسامي معلم‌هاي من هستند كه جهادي رو به من ارائه دادن، تعريف كردن و از همه مهمتر ياد دادن. (بگذريم از اينكه آيا من شاگرد خوبي بودم كه بتونم اون رو درست ياد بگيرم يا نه... اين بزرگان كه تلاششون رو كردن). ولی از این عزیزان هم می خواهم تا در مباحث وارد شوند.

محيط‌هاي مجازي جون مي‌ده براي بحث. چون يه عده‌اي بهونه شون اينه كه ما نمي‌رسيم بيايم، اصلاً نيستيم، ديگه متاهل شديم و ... . اما خدا رو شكر، به بركت اينترنت همه به هم نزديك‌اند در حالي كه دورن؟ و اگر اين موضوع براشون مهم باشه مي‌تونن به بيان نظرات بپردازن. تو این چند سالی هم که گذشته تجربه ی جدی این کار رو نداشتیم (در مورد جهادی) و همیشه در حد اطلاع رسانی از این وسیله استفاده می کردیم. پس بسم الله بگید و وارد شید.

راستی برای اطلاع از آخرین اخبار جهادی نوروز ۸۶ حتماْ به پیک جهادی سر بزنید ها:

http://www.jahadi_86.persianblog.com/

 

یا علی!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 1:44  توسط رضا کریم زادگان (6)  | 

سفر جهادی
سفری است که
در مدرسه ی مفید
در ایام عید (و ندرتا دیگر ایام) رفته می شود.

این سفر٬
سفری است به مناطق عمدتا محروم کشور.

به قصد
بازدید از مناطق محروم
و تلاشی محدود -و در حد مقدور- برای محرومیت زدایی
و تقویت روحیه ی جهادی
و تمرین جهاد در راه خدا و سختی کشیدن.

و البته تعمیق روابط دوستی
و شناخت روحی و شخصیتی
دوستان از یکدیگر.

این سفر از عادات و اعتیادات مفیدی هاست.
و متاسفانه -یا خوشبختانه -
تا سالها پس از فارغ التحصیلی
-چه از دبیرستان و چه از دانشگاه-
دامن دوستان را رها نمی کند!!

***

در این وبلاگ بر آنیم که
از شالوده تا رونما٬
از سیر تا پیاز٬
از اهداف تا ساختار٬
از ساختار تا اجرا٬
از...
 جهادی را
آن گونه که آن را یافته ایم
بگوییم
و بکاویم.

***

اگر جهادی می آیی.
اگر نمی آیی.
اگر آمده ای.
اگر نیامده ای.

اگر عاشق جهادی هستی.
اگر حالت از این حرف ها به هم می خورد.

باور کن اظهار نظرت کمک خواهد کرد.

چه از بُن٬ بر اساس کار بشوری
چه به کیفیت فلان غذا ایراد بگیری.

چه از بنیان طرحی نو در اندازی
چه این که یک تفریح خاص را پیشنهاد کنی.

قدر دان تو ایم.

قدم رنجه کرده ای که آمده ای.
اگر قلم رنجه کنی و بنویسی
که لطف را تمام کرده ای.

از نویسندگان ما باش.

دستور بدهی دسترسی مستقیم برای نوشتن را تقدیم ات می کنیم.

***

باشد که اهل نظر را نظری افتد بر این تاملات.

یا حق!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 0:52  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  |