تبليغاتX
تاملاتی در باب سفر جهادی

تاملاتی در باب سفر جهادی

وقتی همه با من هم‌عقیده می‌شوند ، تازه احساس می‌كنم كه اشتباه كرده ام ...

وارد شدن بی مقدمه‌ی دوستانی که تازه فارغ التحصیل شده اند٬
به جمع فارغ التحصیلان٬
مسلما بی تبعات نیست.

شاید برای ما٬
-که سالیانی از فارغ التحصیل شدن و وارد جامعه شدنمان می گذرد-
چندان مساله‌ی ملموسی نباشد.

ای بسا این جمع فارغ التحصیلان که به اردوی جهادی می آید٬
یکی از سالم ترین جمع هایی باشد
که در جامعه دیده ایم.

ولی برای کسی که تازه فارغ التحصیل شده است از دبیرستان مفید٬
شاید نا سالم ترین جمع‌هایی تلقی شود که تا به حال دیده است.

نمی گویم برداشت ِدوست ِسالْ اولی مان درست است.

ولی به هر صورت این مساله٬
 یک مساله‌ی قابل تامل است.

چون اقتضای طبیعی این است که
اگر باورشان بر سالم نبودن جمع فارغ التحصیلان٬
-ولو غلط هم-  باشد٬
از این جمع دفع می شوند و فاصله می گیرند.

علاقه ای به جذب شدن به این جمع٬
-که در واقع خودشان  مهمترین سازنده ی آن هستند-
نشان نخواهند داد.

این مساله ابعاد گوناگونی دارد.

مشکلات موجود از دید سال اولی ها.
تبعاتی که بر این مشکلات مترتب است.
و نیز راه کارهایی که می توان برای گریز از این مساله پیشنهاد کرد.

عجالتا لختی بیندیشیم!

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 18:16  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

سلام
مدتي است به اين فكر افتادم كه واقعاً چند نفر و چه كساني اين وبلاگ را پيگيري مي كنند؟ آيا كنتور وبلاگ فقط مراجعه هاي من و چند نفر نويسنده ديگر را مي شمارد؟
لطفاً هر كسي اين پست را مي خواند، با ذكر نام و دوره يك كامنت بگذارد تا خيلي چيزها مشخص شود...
از دوستان نويسنده هم خواهش مي كنم كه چند روزي پست جديد نگذارند تا اين پست در صدر باشد و نديدن اين پست، بهانه و توجيه ايجاد نكند.
ممنون ...
+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 16:0  توسط امیرحسین موسوی محمدی (4)  | 

سلام خدمت دوستان...

با اجازه شما بی مقدمه میخوام یه انتقاد کوچولو و جزمی از بعضی دوستان بکنم. روی حرفم بیشتر با بچه هاییه که یکم کم لطفی میکنن و تو این صحبتها شرکت نمیکنن. بابا یه کم از این آقای امیرحسین خان یاد بگیرید که فکر کنم تا دنیا دنیاست و تا جهادی پا بر جاست این منبر وعظ و خطابه و نصیحت و بیخیال نمیشه(البته اینو از باب مزاح عرض کردم وگرنه ما که ارادت خاص نسبت به ایشون و نصایحشون و خاصه لابیهاشون داریم) این عده از دوستان مثل آقایان موحدی-تقوی-اسدی-حسین مردی-رهبر-سعیدی-سرشار-ملک که بعضاْ از ما بزرگتر یا سنناْ کوچکترند قطعاْ حرفهای شنیدنی و مفید بسیاری در راستای مسافرت و مسائل پیرامون آن با توجه به تجاربشان دارند. که البته اگر اعتقادی به این مسائل ندارند که بحثی علی حده است که خواهشاْ اعلام کنند و اگرنه اگر اییییییییییییینقدر (شما فرض کنید خیلی کم) برای خودتان و این حرکت آقا محسن حاجی کریمی ارزش قائل هستید آستینها را بالا بزنید و حتی شده با جمله ای کوتاه خیر امواتتان وارد این میدان شوید.

<<واالسلام علی من اتبع الهدی>>

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 20:54  توسط علیرضا اخلاقی (6)  | 

سلام،

یه مطلب باحال از خانه (مهدی خلجی، از پیشکسوتهای جهادی مفید پایین):

 

به اين كلمه (خاک صحنه) خيلي اعتقاد دارم

هر چند خيليها اعتقاد نداشته باشن.

 

يادمه يكي از كارگردانا تو يه برنامه تلويزيوني ميگفت:

مشكل ما دوربين ديجيتاله كه همه رو زود كارگردان ميكنه

 ديگه آدما خاك صحنه نميخورن...

 

و من امسال اومدم تو اردو

چون به خاك صحنه خيلي احتياج دارم.

ميام تا از صادق شهرستاني ياد بگيرم چجوري ملات بزنم

از ممد اكبري ياد بگيرم كه انرژي مثبت بدم

و از رامين اينو كه اگه فكر كردم طرف درست ميگه قبول كنم

 از ممد صادقي اينو كه حتي به ۲ دقيقه اهميت بدم

 و از محمود پاليزبان  بيخيال شدن رو

و از مهدي رجب و دكتر اينكه باز بيام بدون اين كه كسي بدونه من كيم

 

هنوز دارم با حديث آقا كريم بين دو نماز حال ميكنم

هنوز بايد خاك صحنه بخورم

ولي حيف چه زود دير ميشه

 

یا علی                 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 19:36  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

سلام

از دوستان خواهش می کنم تا یه سری به وبلاگ جهادی بزنن مطلبی در راستای ادامه انتقادات و نهایتا اجرایی کردن آنها نوشتم. بخوانید و من منتظر نظرات همگی شما هستم.

http://www.jahadi_86.persianblog.com/

و بعد هم آماده ی تشکیل دومین همایش (مجمع) جهادی در نیمه ی اردیبهشت باشید (بامید خدا). حتما همگی می دونید در این سیستمی که پارسال به تصویب رسیده برای هدایت اردوی جهادی هر کدام از رفقایی که یک سال در اردوی جهادی فارغ التحصیلان شرکت داشته اند می تونن در جلسه مجمع کاندید بشن و نهایتا بعد از آوردن رای در میان ۵ نفری که از مجمع انتخاب میشوند و به همراه ۳ نفر از ۳ دوره آخر و مسئول مسافرت شورای جهادی رو تشکیل می دهدند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 1:4  توسط رضا کریم زادگان (6)  | 

گر هزاران طالب اند و یک ملول
از رسالت باز می ماند رسول.

(البته مولوی عزیز٬ بُعد طریقتی و عرفانی را منظور داشته است.
چنان چه بعضی مصرع دوم را این طور گفته اند:
باز می ماند ز سر گفتن٬ رسول.)

***

یک جاهایی که پای مرام و معرفت در میان است٬
جاهایی که پای شعور و لوطی گیری و انصاف در میان است٬
توقع ها٬ توی اون مدارات می چرخد٬
نالوطی گیری٬
فقط نالوطی گیریه و بس.

اگه اونی که نالوطی گیری کرده بود٬
ارزششو داشت٬
یک تفی به صورتش می اندازند.

و اگه خیلی خاطرش عزیز٬
می زنند زیر گوشش.

مثل حُرّ.
شاید امیدی بود و تکانی خورد.

اگر هم نه٬
حیفه حتی تکون دادن یک سر و پیف کردنی خفیف٬
به قصد تخفیف.

***

خیلی وقت ها٬ یک نفر خارج می زند.
بی معرفتی می کند.
تابلو است.
از عموم هم که بپرسی٬ همین را می گویند.

این یک مشکل کیفی است.

بعد می خواهی این مشکل را رفع کنی٬
می روی سراغ گیر دادن.

گیر دادن که کیفی نمی شود.
مجبوری کمی اش کنی.

این می شود که به فکر می افتی قانونی-چیزی وضع کنی.

ولی خودت بهتر می دانی که باز هم در چارچوب همان قانون٬
همان تعهد و همان الزامات٬
همان اتفاقات قبلی خواهد افتاد.

همان مشکلات کیفی -هر چند کنترل شده تر- سرجایش خواهد ماند.

حتی یک پارامتر سیال و صددرصد کیفی به نام:
«روح جهادی»٬
مندرج در مرام نامه که در ابتدای اردو امضا گردید٬
هم کاری را از پیش نخواهد برد.

مشکلی را حل نخواهد کرد.

راه حل چیست؟

***

فیلترینگ؟

فیلترینگ معیار می خواهد.
واضح است که از فیلتری با معیارهای کیفی٬
یا هیچ کس رد نمی شود یا همه می توانند رد بشوند.

معیارهای کمی هم که مشکلی را حل نخواهد کرد.
در ناکارآمدی فیلترهایی با معیارهای کمی٬ گمان نمی کنم شکی باشد.
چون اصلا مشکل ما کمی نیست.

گیرم نوابغی پیدا شدند و توانستند فیلتر مناسبی را تدارک کنند.

قصاص قبل از جرم که نمی شود کرد؟
می شود؟

***

اردوی مستقل؟
راه انداختن اردوی مقدسین؟

این ظاهرا راه خوبی است ولی پاک کردن صورت مساله است.

اصلا مگر چند نفر عنصر -به زعم من و شما- نامطلوب وجود دارد در جمع؟

کلیت جمع را به هم ریختن کار درستی است؟

اصلا ما همین الآنش -برای راه اندازی همین اردو هم- مشکل نفرات فعال و پای کار داریم.
آن وقت یک تعداد از بچه های قابل و خوب ِجمع را کشیدن، و بردن٬ چه صیغه ای است؟

من به ضرس قاطع می گویم٬
اکثریت جمع٬
جمعی دین دار٬‌ خدایی٬ هیئتی و با مرام و مشتی و ... است.

شک ندارد.
این را همه دیده ایم و گمان نمی کنم کسی هم درش شک داشته باشد.

مظاهر دینی در این اردو کم بوده٬ قبول.
چهارتا نماز قضا شده٬‌ قبول.
چند فقره جوک و غیره گفته و شنیده شده٬‌ قبول.

ولی من از همان بچه مذهبی ها که نیامده اند٬ شاکی ام.
از همان ها که با دیدن این موارد٬ ترجیح داده اند بروند جای دیگر٬‌ شاکی ام.

جهادی می رود به قهقرا٬
چون تو نیامده ای برادر که ببری اش به عرش اعلی.
خودم را می گویم ها.

چون وقتی هم آمده ای٬
رفته ای یک گوشه بغ کرده ای یا اخم کرده ای یا آن دو دقیقه هم که دور هم نشسته ایم٬
غرغر کرده ای و نالیده ای و جمع را از خود پراکنده کرده ای.

چون وقتی شروع کردی به خواندن زیارت عاشورا٬
آن قدر لفتش داده ای که خودت هم خوابت گرفته است.
و عین خیالت هم نبوده است که
در آیین ما عمل به مستحبات٬ به شرط نشاط٬ مستحب است.

چون برنامه های مذهبی ات٬ توی ذوق زده است.

چون خیلی وقت ها تنگ نظر بوده ای.
به قیمت یک جوک٬ طرف را کافر دانسته ای.
دامن برکشیده ای و رفته ای.

و اگر تو هم بگذاری بروی٬
من هم
(اکثریت جمع)
-که خیلی مذهبی ِ نشانه دار هم نیستم٬ ولی جهادی آمدنم انگیزه‌ی مذهبی دارد٬
و حتی با غلظت مذهبی بودن تو هم حال نمی کنم-
دیگر نخواهم آمد.

و مدتی بعد اردو می ماند دست همان‌ها٬
(حداکثر یک سال یا دو سال بتواند -بدون انگیزه های مذهبی قوی- ادامه پیدا کند)
و بعد هم از هم خواهد پاشید.

این دور باطلی است که در این جا٬
و جامعه نیز تکرار می شود.

***

پس چاره چیست؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 1:59  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

یکی به من بگوید میرحامد اسدی شهیر٬
در جلسه ی میانی اردو چی گفت؟

***

سید جون٬ اگرخودت تشریف می آوری این جا٬
قلمی تر کن.
ممنونت می شوم.

 

زاندازه بیرون تشنه ام٬ ساقی بیار آن آب را
اول مرا سیراب کن وانگه بده اصحاب را

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 0:57  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

 

   روز اول عید کار تعطیل بود ولی یه مشکل بزرگ بود و اون هم سرشهردار بودن من بود ؛ یعنی خواب بی خواب ! این رو از اول اردو می دونستم .

   تا سال تحویل قرار بود بزنیم و برقصیم ولی یهو نفهمیدیم چی شد آهنگ شد شجریان ، در عرض 3 سوت اطراف کنده ای که به زور نفت هم باز فقط دود می کرد ، خالی شد ، الان اگه امیر رهبر حرف منو می شنید می گفت خب این هم سیاست های دخول اردو بود !!

   ارگ جدید رو بعد از 12 سال خوب ساخته بودن واقعا قشتگ شده بود ، علی شفیعی برای شام چه شلوغی کرد به خاطر سوتی خودش و مصطفی ، یعنی اینا یه آمار درست از تعداد بچه ها نداشتن ؟!

   دوم عید یه دفعه اردوگاه خالی از سکنه شد خلوت شد به قول میثم اخراجی ها رفتن البته خیلی های دیگه هم رفتن تعداد کمی هم اومدن دیگه هر جا پام رو می گذاشتم دهی نمی دیدم !! مخصوصا اون علی غلامی گنده رو ! بابا ظریف ! گفتم ظریف یاد موکت ظریف مصور افتادم مخصوصا لوله شدش ( فیلتر می شویم !)

   دوباره میرم نقشه برداری جای احمد بهرامیان علی قباحی اومده و جای علی کره ای که برگشته عباس جدیدی که اومده ، اومده ، منم که همچنان جای نوید که البته حالا دیگه برگشته و علی شمس و مهدی ابراهیم هم که بودن و هستن .

   سر کار یکی از اهالی چیزی بهم گفت که کلی مشغولم کرد ، گفت میاین اینجا چی عایدتون میشه ؟ احساس کردم کم اوردم هیچ وقت اینجوری به قضیه نگاه نکرده بودم .( این اتفاق رو بعدا توو پایانی هم گفتم )

   تا غروب سر کار موندیم  آخراش مصطفی هم که اومده بود دنبالمون هم بود کلی هم تیکه بارش کردم مخصوصا که حسابی هم خسته یود کیف اذیت کردنش بیشتر بود ! نمی دونم چرا دعوامون نشد ؟! معمولا اینجاها دیگه کمه کم یه دادی می زد .

   توو برگشت دیگه شهادت طلب های گروه مسجد رو هم  ندیدیم ، شام و نهار یکی شد تف به ریا .

   روز سوم عید دوباره میرم گروه مسجد ، گروه متحول شده به غیر از محمد ابطحی و کوروش به نظرم بقیه جدید بودن اکثر بچه ها مال همون گروه دیوارچینی مدرسه بودن هر 3 تا نویز هم بودن محمد ترکابادی نویز 9 مچمد جواد رحیمی نویز 10 و امیرسرخوش نویز دائم ، مصیبت ، جوان ، پرکار و متاسفانه دابل مثبت 11 تا 3 و نیم کار کردیم و بعدش علی شفیعی  اومد و یه راست بچه ها رو برد سر کار اصلیمون مدرسه که آجر خالی کنیم ، وقتی رسیدیم یه نگاهی به بار آجر انداختم و بدون هرگونه عذاب وجدانی کار رو پیچوندم و برگشتم اردوگاه به همراه محمد که عذاب وجدان داشت !

   روز چهارم نوروز روزی که فرهنگ منطقه آباد شد .

   از روز اول اردو علاقمند بودم که هر طور شده حداقل یک روز برم فرهنگی ، چون از فرهنگی سال سوم مدرسه خاطره داشتم و بارها بهش فکر کرده بودم و کاملا هم با این نظریه که فرهنگی یعنی آموزش احکام و قرآن و خدا ، پیغمبر مخالف بودم ، اون هم به صورت آموزش مستقیم ، پارسال هم ( که با تلاش محمد ومن برای اولین بار کار فرهنگی توو جهادی فارغلی شروع شد و ترکابادی و مهدی ابراهیم هم خیلی کمک کردن ) که فرصت نشد برم فرهنگی و امسال باید می رفتم که اتفاقا قسمت شد و با یار غار در خدمت محسن الماسی بودیم ، قصه ی اون روز مفصله و تایپش واسه بعدها ولی حالا حالا ها باید رو بحث فرهنگی کار کنیم و گسترشش بدیم مخصوصا که اگر قرار باشه خانم ها باز هم بیایند که کارشون هم با کار فرهنگی تعریف میشه . خلاصه اینکه این فرهنگی اصلا ایده آل نیست .

   خواستم برم حموم که از بوی گند نجات پیدا کنم که گفتن آبی که تا دیروز به زور گرم می شد جوشه ! پس برای دوش تا بعد از شام هم بوی خوش خدمت را تحمل کردم !!

   کم کم من هم داشتم به عارضه ی بیرون روی روان از ناحیه ی مقعد دچار می شدم ! از لا به لای حرف ها هم شنیدم که روز آخر می خوان برن پخش هدایا پس صبح روز آخر خودم رو به مریضی زدم و گوشه ای خوابیدم ولی در کمال تعجب بدون آزار و اذیت حتی علی شفیعی ( چون برگشته بود ! ) ساعت 10 با چشم های پف کرده پا شدم و دیدم بابا هر کی که به یه بهانه ای پیچونده !

   هدایا رو بار زدیم و قرار شد مصطفی عقابی موقع رفتن ، خبرم کنه ، منم لباس پوشیدم و منتظر بودم که فهمیدم رفتن !

   شب فرماندار و بخشدار و هزار تا دیگه اومده بودن مثلا بدرقه بعدش هم شام و بعد هم جلسه ی بی رمق پایانی دو تا چیزی که می خواستم بگم رو یادم رفت یکی تشکر از بچه های شهرداری خودم بود و اون یکی هم تشکر ویژه از سجاد خانی بود ، که خب یادم رفت دیگه .

   صبح وسایل رو جمع کردیم و با همون اتوبوس نارنجی شرکت واحد با همون راننده همیشگیش رفتیم یه راست کرمان یه سری از بچه ها هم که به سرکردگی طه معلوم نبود چه غلطی می کردن بعدا با سواری اومدن وهمون 4 و 50 دقیقه به سمت تهران با قطار درجه ۱ حرکت نمودیم .

   توو قطار حرف زیاد بود و تا پاسی از شب گل واژه های آخر در جریان ، تا نماز صبح یه بار کل اردو رو دوره کردم و بعدش خوابیدم .

   7 ونیم رسیدیم تهران اصلا این بوی دود یه چیز دیگس ! اکثرا اسهال می باشند ، از این روبوسی های الکی باز هم هست ، یه دربست و خونه  ، مامان و بابام دارن صبحانه می خورند ، به پسر جهادگرشون خوش آمد میگن ولی من میرم می خوابم تا آخرین خوابی که واقعا خوابه رو ببینم که رفت تا یه ساله دیگه .

      جهاد اکبر سخت تر شروع شد زندگی ادامه دارد .

                                                                         پـــــــــــا یــــــــــا ن

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 13:31  توسط محمد هادی ملک (8)  | 


سلام خدمت همه دوستان
چند وقت است كه ذهنم مشغول است ...
فكر مي كنم در مورد جهادي همه اتفاق نظر دارند كه اين برنامه جمعي فارغ التحصيلان مي تواند و بايد بهتر از آن چيزي كه هست، باشد.
فكر مي كردم و بعضاً با توجه به اشكالات مختلفي كه وجود داشت، راه حلهاي متفاوتي به ذهنم مي رسيد. اما اين قضيه آنقدر پيچيده و حتي متناقض شد كه يواش يواش به اين ننتيجه رسيدم كه با دايره محدود فكر يك نفر نمي توان در اين رابطه به جايي رسيد.
پس گفتم "لابي مي كنيم" تا به نتيجه برسيم. لذا رفتم سراغ صحبتهاي پشت پرده با چند نفري كه افكارشان به من نزديك بود. اما ديدم همين افكار نزديك، يك دنيا از هم فاصله دارند.
پس گفتم "بايد بيشتر انديشيد و البته بيشتر مشورت كرد" تا به نتيجه رسيد. لذا رفتم سراغ صحبتهاي نه خيلي پشت پرده با چند نفري كه فكرهايي داشتند. اما ديدم اين چند فكر، فقط "چند" فكر است و چرا نرويم سراغ "چندين" فكر؟؟؟
پس گفتم "همه با هم بيانديشيم" تا نتيجه بگيريم. لذا حالا دارم اينها را مي نويسم، جلوي پرده ...

دوستان!
اصولاً ما ايرانيها عادت داريم در مورد هر چيز با ربط و بي ربط، كلي تحليل ارائه دهيم.
اصولاً ما مفيديها عادت داريم براي اثبات خودمان درباره هر چيزي موضعي بگيريم و نظري بدهيم.
پس هر كدام از ما ايرانيان مفيدي، مي توانيم و بايد در مورد چيزهايي كه به ما ربط دارند و اصلاً متعلق به ما هستند، اظهار نظر كنيم، پيشنهاد بدهيم، انتقاد كنيم، بپرسيم، بخواهيم و در يك كلام بايد برايمان مهم باشد...
دوستان!
جمع ما، يعني جمع فارغ التحصيلان، چه خودمان را در آن ببينيم و چه از آن جدا شده باشيم، به هرحال به ما مربوط است ... متعلق به ماست ...
دوستان!
مي خواهم در مورد هر چيزي از اين جمع صحبت كنيد. فقط به يك مسافرت جهادي هم محدود نشويد. جمع ما فعاليتهاي ديگري هم دارد، مثل مسافرتهاي دوره اي، جلسات هفتگي، هيات، جام دوستي، گروپ، وبلاگ و البته مسافرت جهادي. و شايد فعاليتهاي ديگري هم مي تواند داشته باشد كه الآن ندارد مثل نشريه، صندوق، كوهنوردي و ...
دوستان!
خيلي ها به خاطر آن چيزهايي كه داريم با ما هستند، ، آنها حرفهايشان را بگويند...
خيلي ها به خاطر آن چيزهايي كه داشتيم و باب ميلشان نبود از ما جدا شدند، آنها هم حرفهايشان را بگويند...
خيلي ها به خاطر آن چيزهايي نداشتيم از ما جدا شدند، آنها هم حرفهايشان را بگويند...
خلاصه همه بايد حرفهايشان را بگويند... اين حرفها تا وقتي در دل ما باشد، هيچگاه شنيده نمي شوند ... پس بايد گفت ... بايد براي خودمان و آن چيزي كه فكر مي كنيم درست است، ارزش قائل باشيم ...
دوستان!
راههاي ابراز عقيده هم بسيار است:
مي توانيد از محسن حاجي كريمي (دوره 5) user و pass بگيريد و در www.jahadi86.blogfa.com مطلب بنويسيد.
مي توانيد در همان www.jahadi86.blogfa.com كامنت بگذاريد (چه بهتر كه با ذكر نام باشد).
ميتوانيد مطالبتان را براي گروپ فارغ التحصيلان ميل بزنيد.
اگر هم خواستيد به طور خصوصي حرفهايتان را بزنيد، مي توانيد به بنده (a_moosavi_m@yahoo.com) يا هر كدام از دوستانتان كه مي تواند حرفهايتان را به اطلاع جمع برساند، ميل بزنيد و يا تلفني با هم صحبت كنيم (اگر شماره تلفن خواستيد، ميل بزنيد).
حتي اگر بنده را نمي شناسيد، با هم كه تعارف نداريم ...
دوستان!
خواهش من (البته بحث شخصي نيست) كاملاً جدي است، كمك كنيد كه "همه با هم بيانديشيم" تا نتيجه بگيريم... و اين درخواست را به آن دسته از دوستاني كه نه وبلاگ را مي خوانند و نه عضو گروپ هستند نيز برسانيد.
البته اين را هم بگويم و خودتان هم مي دانيد كه هيچ تضميني براي اعمال شدن نظرات شما نيست! ولي بنده تلاشم را براي انعكاس و انتقال اين نظرات به مراجع تصميم گيرنده خواهم كرد. اما در بدبينانه ترين حالت هم لااقل يك گوش مفت براي حرفهايتان پيدا كرده ايد !!!
دوستان! (نه فقط دوستاني كه هميشه نظر مي دهند، بلكه همه دوستان)
منتظر هستيم ... واقعاً منتظر هستيم ...

سيد امير حسين موسوي محمدي
فارغ التحصيل دوره چهار (4)
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 13:8  توسط امیرحسین موسوی محمدی (4)  | 

به نظر من خیلی خیلی شبیه است.
وجه شبه میان جهادی و هیئت امام حسین خیلی زیاد است.

هردو کارهایی هستند خداپسندانه و جمعی.
که در آن ها جهاد هست٬ تلاش هست٬
حرکتی برای خداست و منافع مادی اش ملاک نیست٬
برای همه‌ی افراد و آحاد پیرامون آن‌ها٬
اعم از شرکت کننده و دست اندرکاران و مردم محل برگزاری و ... خیر و نیکی و برکت دارد.
هر دو محل هایی برای خودسازی و رشد معنوی هستند.
محلی برای یافتن و آزمودن دوست های خوب هستند.
و .....

گمان نمی کنم کسی با این قیاس مخالفتی داشته باشد.
آن ها هم که مخالفند٬ -به گمان من- مخالف این قیاس نیستند.
مخالفتشان را با یک چیز دیگر٬ این جوری ابراز می کنند.

شاید این جوک مشهور٬ وجه اعتراض این دوستان را بهتر بیان کند:

«
روزی ناکسی دست ناکس دیگری را گرفت و برد مهدیه!
گفتند خجالت بکش مرد حسابی!!
گفت: خودتان گفته اید: مکان مهدیه تهران!!
»

مشکل در قیاس هیئت و جهادی نیست.

مساله آن است که گاهی بعضی ممکن است بیایند مهدیه برای کاری دیگر!
اشتباه گرفته اند دیگر!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 18:39  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

نعت شیخ الاجل کاتب الشهد و العسل شیخ محسن حاجی کریمی ساری

 

آن نویسنده‌ی زبردست و آن ننوشیده از جام، مست و آن کرده رفعت برزگان پست.

 

آن خرقه‌ی سالوس دریده و آن حقیقت مردم ندیده،

 

......

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 18:20  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

 

  به نام خدا

  این پست خلاصه ای از نوشته های تایپ شده ام هستش که خودش خلاصه ای از خاطرات نوشته شده در جهادی بود    ................     چه زود ۱۶ روز گذشت . نه ؟

    

    3 و نیم میرسم راه آهن ولی خیلی زودتر از اونی که فکر می کردم 4 و 50 شد و کوروش جا موند !

  شب 4شنبه سوری کوروش بهم زنگ زده بود بهش گفتم توو وبلاک و گروپ یه مطلب بفرسته که آقا کسی جا نمونه ها چون سابقه نداشته توو مفید حرکت قطار رو فقط نیم ساعت قبل از حرکت اعلام کنند ! که انفاقا اومده بود بچه ها رو غیرتی کنه که نوشته بود ببینید کی جا می مونه ؟ که اتفاقا همه هم دیدن کی جا موند !!

  توو قطار بر خلاف اکثر شب های قطاری ام خوابیدم و صبح ساعت 7 رسیدیم کرمان و 8 رفتیم بم با قطار و از بم هم با 2 تا اتوبوس رفتیم ریگان مدرسه ی راهنمایی پسرانه شبانه روزی خاتم الانبیا .

  توو جلسه معارفه یه تیکه رو مصطفی گازری رفتم تا امنیت جانی ام تا آخر اردو تهدید بشه !! آخه نمی دونید که چقدر حرصش رو در اوردن مزه میده .

  شنبه 26 اسفند روز اول کاری 

 

  لیست رو که رو دیوار میزنن اسم خودم رو نفر دوم گروه مسجد بعد از محسن حاجی کریمی می بینم ، وای نه ! نکنه میخوان من رو مسئول گروه کنن ، اما نه به خود محسن میگن مسئول گروه وایسا .

  سر کار که می رسیم سیمان نیست و خیلی راحت محسن کار رو تعطیل کرد و به گردش تفریحی در نخلستان  ها و شنزارهای مجاور مشغول می شویم ، تفریحی که واقعا از کار سخت تر بود .

  شب 28 صفر بود و طبیعتا فرداش 28 صفر .

  روز دوم گروه ها کلا عوض شده بود و کوروش هم اومد گروه ما و با یه سری توافقات قرار شد محسن که اون روز سرشهردار بود به جای کوروش یکی دیگه رو بذاره توو اردوگاه در عوض کوروش هم بذاره ما تفریحمون رو بکنیم !!

  تا 9 و نیم دیگه همه چی آماده بود و مثل اینکه باید کار می کردیم .

  آخر کار حالم گرفته شد و روز سوم حال کردم برم دیوارچینی مدرسه ، روزی که واقعا حال داد ، از دوره ی 5 تا 11 توو گروه بودن و خیلی چیزا یاد گرفتم و واسم خاطره شد .

  شب با اینکه اردو هنوز نصفه نشده بود ولی جلسه ی میانی گذاشتن نمی دونم چرا همه فکر می کردن من می خوام یه چیز مهم بگم یا حداقل انتظار داشتن ؟ ولی میرحامد اسدی حرفش بترکون اون شب بود .

  30 صفر هم سر کار رفتیم و این بار من با بروبچ نقشه برداری رقتم که نقشه بردارم ، جای نوید رفتم که حالش خوب نبود .

  اتفاقای بد کم کم داشت شروع می شد .

  من توو این چند سال خواسته یا ناخواسته تبدیل به عنصری شده بودم که بالاخره خیلی از مسائل خوب و بد رو زودتر می فهمیدم حتی قبل از اتفاق افتادنشون چیزی که اصلا دوست ندارم ولی خب وارد این بازی شدم و نمی تونم بذارم خیلی اتفاق های ناروا پیش بیاد.

  مسافرت به نیمه رسید .......

  سـال نو مبارک 

 پ.ن.۱. ایشالا بقیش توو پست بعدی

 پ.ن.۲.اگه اسمی اومده فقط شفاف سازی بوده همین !

راسنی از آقا محسن هم بابت دعوت غافلگیرانه ممنون

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 5:15  توسط محمد هادی ملک (8)  | 

به نام خدا

آقا بنده اول بسم الله میخوام یه پیشنهادی را که شدیداْ بیخ حلقم گیر کرده رو ارائه بنمایم..

اونم اینه که به جز مطالب حساس و مهم که لازمه حتما صریح و شفاف گفته بشه دوستان در بیان سایر مطالب سعی کنند از تعارفات و سایر عبارات دست و پا گیر پرهیز کنند تا مطلب مذکور به شکل هر چه شفاف تر و موثر تر در ذهن خواننده نمود کنه(بابا ایول ادبیات....) و ایضاْ خواننده زحمت خواندن و جواب دادن رو به خودش بده.

دومین مطلب هم اینه که از آقای حاجی کریمی  من باب راه اندازی این وبلاگ تشکر کنم. 

<<واالسلام علی من اتبع الهدی>>

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 12:11  توسط علیرضا اخلاقی (6)  | 

از این پس هر کس چیزی بنویسد و موضوع آن را مشخص نکند٬
این کمترین موضوع آن را «لاطائلات» خواهم گذاشت!!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 19:58  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

سلام

تا جائیکه یادم می آید من پست "... لابی می کنیم ..." را مرتبط با موضوع "لاطائلات" دسته بندی نکرده بودم ولی حالا که هست!!! شاید "طرحی نو" مناسبتر باشد ...

البته دوستان (مثلاْ آقا هادی) اجازه بدهند اول تکلیفم را با خودم مشخص بکنم بعدش از پشت پرده بیرون می آیم

... فعلاْ ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 13:2  توسط امیرحسین موسوی محمدی (4)  | 

نعت مهندس الشعرا شیخ امیر رهبر

 

آن دُر بی قیمت و آن تمام نعمت.
 آن به شاعری تمام کرده راه تشاعر، و آن به کل کل پیروز میادین تفاخر.

آن سلطان السلاطین وادی غرغری، و آن صاحب ریش پروفسوری.

آن به خوانندگی کم کرده روی سلندیون، و آن به مواضع، افصح الخطبای اپوزیسون.

آن کرده در خانقاه سوم مفید آشیان، و آن به گوشش هماره آواز شجریان.

آن پیر خراباتی هشیار و مراد، و آن کهن یار عرصه‌های جهاد.

آن درهم کوبنده‌ی بنیان اشرافیت، و آن مدرس دوره‌ی خلاقیت.

 

.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 2:20  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

آیا؟

***

مقدمه

اول. این علی شفیعی -به از ما نباشد!- خیلی بچه ی باحالی است!
شرایط را خوب می فهمد٬ ادراکش عمیق است و دیدش وسیع.
پریروز در دانشگاه دیدمش و باهاش یک ساعتی صحبت کردیم.
خیلی جالب بود.

ازش خواستم که بنویسد.
حرف های خوبی داشت.

مثل بسیاری دیگر از دوستانمان که خیلی بلند حرف نمی زنند.
به هر حال برخی از آن چه در پی می آید حاصل صحبت مذکور است.

دوم.
طرح سوال صحیح نیمی از جواب است.
سوال کمک می کند مساله تشریح شود.
ما هم سعی می کنیم یک سری سوال در این زمینه طرح کنیم.
من سوال را دوست دارم.
چارچوب می دهد به ما.

پایان مقدمه!

***

 

  1. آیا جهادی به محاق می رود؟ آیا جهادی به قهقرا می رود؟
  2. آیا جهادی به سمت تعالی می رود؟
  3. آیا جهادی خوب برگزار نمی شود؟
  4. آیا جهادی باید جور خاصی برگزار شود؟
  5. آیا مدل جهادی که در دوران دبیرستان می رفتیم مدل خوبی بود؟
    متعالی بود؟
  6. آیا مدل دبیرستانی جهادی -اگر آدم را جلو نمی برد- آدم را عقب هم نمی برد؟
  7. آیا مدل دبیرستانی مدل بی فایده و پوشالی بود؟
  8. جهادی خوب و متعالی -که به قهقرا نمی رود- چیست؟
  9. چه انتظاری از یک اردوی جهادی داریم؟
    هدفش چیست؟
    کارکردش چیست؟
    به کجا باید برود و برواند!!
  10. آیا جهادی یک حداقل هایی دارد؟
    آیا هیچ حداقلی ندارد؟ یا نباید داشته باشد؟
  11. آیا استفاده از حرف هایی که با کاف شروع می شوند (مثل کیکاووس!!) در جهادی نشانه ی بدی است؟
  12. آیا ما می رویم جهادی که پدر -و هفت جد و آباد- خود را در آوریم؟
    و خود را زجر دهیم و سختی بکشیم؟
  13. آیا ما به جهادی می رویم که تفریح کنیم؟
    یکی با بیل حال کند و یکی با قلیان؟
  14. آیا ما حق داریم فیلتر کنیم؟
    بر مدخل جهادی بنشینیم و بگوییم کی بیاید و کی نیاید؟
  15. آیا ما حق نداریم فیلتر کنیم؟
    و بعد بنشینیم و مشاهده کنیم
    که ما زیر فشار کار و راه انداختن اردو
    و بر دوش کشیدن مسئولیت این سفر له شده ایم٬
    و بعد با منظره هایی اسفبار(لااقل از دید خودمان) که
    فرسنگ ها دور از آرمان هایمان است روبرو بشویم؟
  16. آیا آن وقت حق نداریم از خودمان بپرسیم :
    برای چی این همه زحمت به خودمان دادیم٬
    و حتی با خانواده و زن و دوست و آشنا در افتادیم؟
    خود را به زحمت انداختیم که آخرش این ها بیایند روی کول ما سوار شوند؟
    و ما را خر فرض کنند و با لبخندی بر لب٬ بکنند آن چه می کنند؟
  17. آیا ما نباید برای مسئولین سفرِ هر سال٬
    - که بر سفر هر سال حق حیات دارند٬-
    حقی برای اعمال نظراتشان قایل شویم؟
    هر چند نظراتشان گاهی تند٬ دور از شکیبایی
    و حتی از روی گرایشات شخصی باشد؟
  18. آیا «رفیق... ثم الطریق» را مولا برای سجع آوردن و طبع آزمایی ادبی فرموده
    یا منظوری داشته است؟
  19. آیا جهادی مثل یک هیئت است؟
    چرا بلی؟
    چرا خیر؟
  20. آیا قضا شدن نماز صبح یک نفر در سفرجهادی یک فاجعه است؟
    آیا قضا شدن نماز صبح چند نفر در یک سفرجهادی یک فاجعه است؟
    آیا قضا شدن نماز صبح اکثریت در یک سفرجهادی یک فاجعه است؟
  21. آیا اگر در یک سفر٬ نماز صبح خیلی ها٬ چند بار قضا شد٬
    واین مطلب بر ما خیلی گران آمد٬
    -که از نظر اخلاقی٬ جدا هم گران آمدن دارد-
    آیا ما باید برویم برای خودمان یک سفر با نمازشب خوان ها راه بیندازیم؟
  22. آیا این اعلام استقلال٬ مشکلی را حل خواهد کرد؟
    یا این که صورت مسئله را از بن پاک خواهد کرد؟
  23. آیا اختیارات مسئول سفر کافی است؟
  24. آیا مسئول سفر صرفا یک تدارکات‌چی و یک هماهنگ کننده است؟
  25. آیا مسئول سفر این اختیار را دارد که بنا به صلاحدید خودش کسی را از اردو اخراج کند؟ نباید این اختیار را داشته باشد؟ باید این اختیار را داشته باشد؟
  26. آیا ما اگر شانی برای انگیزه‌های افراد (شرکت کننده‌گان در اردو یا مسئولین اردو)  قایل نشویم٬ می توانیم امیدی به ادامه یافتن اردویی به نام جهادی داشته باشیم؟
  27. آیا پای کار بودن و راه انداختن یک اردو٬ مشروعیت اعمال نظر شخصی برای یک مسئول را به همراه نمی آورد؟
  28. آیا...

 

از این آیا ها هم بسیار است.

من امشب به قدر حوصله نوشته ام.
باید بگویم که ادامه دارد.
بقیه ی دوستان نیز آیاهایشان را بفرمایند در کامنت ها٬
تدریجا به متن اضافه اش می کنیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 2:9  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

سلام،

یک مطلب تکراری به سفارش آقا محسن:

اردوي جهادي همان قدر كه برايمان هزار فايده دارد،

امروزه بسياري از دغدغه ذهنيمان هم هست.

يعني شايد بيشتر از آنكه ازش استفاده كنيم،

بايد بهش فكر كنيم،

برنامه ريزي كنيم،

و عمل كنيم.

و البته اين خودش

نوع عالي استفاده است.


و اين بايد آنقدر باشد كه

محروميت زدايي

راه و رسم و عقيده ما شود.

 

دغدغه ما دارد به سمت

يك حركت جدي تر مي رود.

و اين شروع خوبي است براي:

«ايجاد تحول همه جانبه پايدار»

(در منطقه محروم).

 

يا علي                     

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 13:2  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 22:10  توسط امیرحسین موسوی محمدی (4)  | 

نعت سیدنا مجید تقوی  علیه الرحمة

 

آن نشسته بر نوک گنبد سپهر٬ و آن بر فراز خورشید و مهر.

آن متولد ماه جمادی٬ و آن نماد زرین جهادی.
آن معینک صاحب جمال٬ و آن متفکر نیکو سگال.

آن سرکرده‌ی سربزیر و حامی هر ضعیف، و آن دانشجوی ریاضی امیرکبیر و صنایع شریف.

 

.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 18:42  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

پیش تر از اصحاب قلم چیزی+ نوشتم.
که طرح یک مساله بود.
و تلاش برای ایجاد کردن دیدگاه صحیح نسبت به اصحاب قلم و رسانه!!!
در اردو بود.

مکانیزم اجرایی که هم اکنون پیش بینی شده و درست هم هست٬
این است که در آخرین جلسه ی داخل تهران (توجیهی)
دوستان را دعوت می کنند و فرم به ایشان می دهند و از هر کسی می خواهند٬
علایق و توانایی ها و پیشنهاداتش را بدهد.

این یک رویه‌ی روتین و صحیح است.
چرا که تا مسئولین محترم ندانند که کی می آید و کی نمی آید و هر کسی چه کاره است٬
امکان برنامه ریزی برای وی را ندارند.

و بحثی هم در این نیست.
فقط انعطافش کم است.
نیاز به یک مکمل منعطف دارد.
(این انعطاف جز برای این گروه قلم به دست ممکن نیست.
به علت پیش نیازهای زیادی که بقیه ی کارها دارند)

و آن این که٬
از همان ایستگاه راه آهن٬
که معلوم است که کی همسفر هست و کی نیست٬
یک نفر را بگذارید مسئول این کار.

اگر آن فرد پر رو هم باشد که چه بهتر.
اگر نباشد٬
یک پر رو هم بگذارید بغل دستش که برود بگردد توی مسیر٬ آمار کوپه ها را در بیاورد٬
اهل قلم را پیدا کند و گروه را تشکیل بدهد.

درست است که این طوری٬ کار٬ ساماندهی کلاسیک ندارد٬
و ای بسا مثل یک کار روتین از قبل برنامه ریزی شده سفت و چفت نباشد٬
ولی قابل اجرا تر از بقیه ی راهکارها ست.

به شرطی که دغدغه اش نزد مسئولین و جهادگران عزیز وجود داشته باشد.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 12:48  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

این مطالب را که در پی می آید٬ آقا مسیح در وبلاگش نوشته
( نوشته ی مثل آدم از وبلاگ مسیح.)
عینا آوردمشان این جا!
البته بدون اجازه ی قبلی!

***

مثل آدم

سلام،

1) اولین جهادی فارغ التحصیلیمان را آن وقتی رفتیم که

هنوز کارت دانش آموزیمان اعتبار داشت.

اردوی فارغ التحصیلی دوره ای

با سه تا معلم!

همراهم یکی از آشناها بود

که تازه می خواست بره دبیرستان.

یه بار آقا معصومی کشیدم کنار

و بهم گفت که بهتر بود نمی آوردمش؛

براش بدآموزی داره،

ببین چه جوکها و شوخیهایی بین بچه ها هست!

2) امسال برای سال دوم با بچه های دانشگاه یزد رفتم جهادی.

چهار نفر دیگه هم

(مفیدی و غیرمفیدی)

همراهم بودند؛

توی اردو مفیدی های دیگری هم بودن.

اردو هر چه بود،

از نظر اخلاقی عالی بود.

4، 5نفر طلبه هم اومده بودند،

کلی هم بحث های خوب شد،

برای خیلی ها بهترین و باحال ترین اردو بود،

بدون حرف های اضافه.

3) تا حالا چند بار شده 

نظر خیلی ها که تو جلسه هفتگی ما اومدن،

نسبت به مفید و مفیدی بد شده.

چرا نمی تونیم مثل آدم باشیم؟

یا علی                     

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 1:59  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

 

آن شهره ی از چین تا دمشق و آن سلطان جود و عشق.
آن سخی الطبع نیکو دهش و آن مهندس نقشه کش.
آن به جدیت تمام و آن رونده‌ی حمام .........

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 21:31  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

این حقیر چند روزی که در خدمت دوستان بودیم٬
سعی کردیم که از چند نفر از رفقا که دم دست مبارکمان بودند٬
موضوعی بسازیم برای نگاشتن یک تذکره تو مایه‌های تذکرةالاولیا.

آن ها را به تدریج در این وبلاگ درج خواهم کرد.

فقط چند تذکر:

اولا.
فضای صمیمی اردو و شرایط خاص، باعث شده است بعضی تعابیر و مسایل مطرح شود٬
که در شرایط دیگر و زندگی روزمره‌ی من و شما مطرح نمی گردد.

هنگام مطالعه شرایط را -به عنوان یک پارامتر موثر- باید در نظر داشته باشیم.

کسی که در سفر نبوده٬
من را نمی شناسد یا آن دوستی که موضوع تذکره است را نمی شناسد٬
و شرایط را نمی شناسد٬
قاعدتا نباید به خودش حق قضاوت کردن و حکم صادر کردن بدهد!

ولی این را می پذیرم که ممکن است به مذاقش خوش نیاید.

ثانیا.
به علت همین ملاحظات فوق الذکر٬
تذکره ها را به صورت ادامه‌ی مطلب درج خواهیم کرد.
نه مثل پست های رسمی وبلاگ٬ در متن.

یا حق!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 21:22  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

من اگر یک روز مسئول اجرایی این مسافرت جهادی باشم٬
و کسی از اصحاب قلم
-که ولو نیم چه دستی هم بر قلمی داشته باشد-
همراه با کاروان عازم شده باشند٬
لحظه ای ایشان را راحت نمی گذارم.
و هرگز ایشان را به کار بیل و کلنگ نخواهم گماشت.

دکتر شریعتی یک جمله‌ی زیبا گفته بود
(البته خیلی از بزرگان دینی ما٬ چیزهایی نزدیک به این مضامین گفته اند)
که
 «اگر کسی می تواند معلم خوبی باشد٬ حرامش باد اگر شغل دیگری بر گزیند!»

من هم می گویم:
«اگر کسی دستش بر قلم می رود٬ حرامم باد اگر بگذارم دست بر بیل و کلنگ ببرد!!»

هم‌دوره‌ای خودم را مثال بزنم.
به نظر من همین میرحامد اسدی شهیر عزیزمان را٬
- که در این سفر بعد از سال‌ها تشریف آورده بود-
اگر ولش کنی٬
شاید با همین بیل و کلنگ راحت تر باشد.

چرا بار سنگین بردارد؟
چرا برود دنبال خلق چیز نو؟
مسیر نو؟
با هزارتا سختی؟
چرا بیاید برود دنبال یک کار بسیار مشکل تری که نه تنها موجب تقدیر نمی شود٬
بلکه مسئول محترم اردو چپ چپ نگاهش کند که :
«می خواهی از زیر کار در بروی!!» ؟

مسیری که سال ها -همه مان- رفته ایم را٬
او هم می رود.
حظ اش را هم (اگر حظی برایش در کار باشد) می برد و خلاص.
که ظاهرا همین طور هم شد.


ولی آخرش سر من و تو و جمع بود که بی کلاه ماند از این همه استعداد.
از این همه انگیزه و توان که استفاده نشد.

من می گویم٬
بیل را می توان زد.
خودت هم نتوانی٬ بیل را خیلی ها هستند که بتوانند بزنند.

حتی اگر بچه ها٬ خودشان هم نیایند٬
می توانند پولش را بدهند و خانه و مسجد و مدرسه ساخته شود.

شکی نیست که
اهمیت ساختن یک مسجد یا یک مدرسه یا... خیلی زیاد است.
ولی بُردش چقدر است؟
چه مسیری را می تواند در نوردد.

شاید بیش از اهالی همان آبادی و روستا نباشد.
صدایش به بیش از مردم همان آبادی نرود.

ولی اگر یک گروه درست کردی٬
میرحامد و دوسه قلم به دست دیگر را سوار ماشین کردی و بردی و گرداندی٬
و با مردم درگیرشان کردی٬
مشکلات مردم را از نزدیک نشانشان دادی٬
آن وقت برایت یک چیزی در می آورند که از تویش صد تا مسجد و مدرسه‌ی دیگر در بیاید.

مثال می زنم.

از ماجرای مسجد علی آباد پشت ریگ٬
به عنوان خاطره‌ی سفر جهادی٬ مختصری در همین دید و بازدید عید٬
در جمع های خانواده‌گی گفتم.

دو سه نفر بعدتر آمدند و گفتند که اگر کار انجام نشده٬
شماره حساب بدهید تا هزینه‌ی ابتدا تا انتهایش را پرداخت کنیم.

علی آباد پشت ریگ٬ یک روستا بود که خوب ... کارش انجام گرفت.
اگر ما یک چنین تیمی داشتیم و از ۳۷۲ روستای منطقه‌ی ریگان٬
روی ۵ درصدش هم کار کرده بود٬
(نه مثل مسئولین کمیته با دیدهای خودشان. نه از روی ورق‌های گزارش این و آن... از نزدیک)
من همان جا می گفتم:
البته علی آباد مشکلش حل شده ولی فلان ده و بهمان آبادی این نیازها را دارند و ...

این یک مثال خیلی کوچک است.
که همین دو سه روز پیش باهاش برخورد کردم.

ابعاد این ماجرا می تواند بسیار عمیق تر ودقیق تر بشود.

***

مجتبی موحدی مرام عزیز٬ حرف بسیار درستی زده است در این پست آخرش.

بهترین وقت برای حرف زدن از جهادی الآن است.

ماها از جهادی که بر می گردیم٫
همان جا -در تعطیلات نوروز- دفنش می کنیم.
وِلش می کنیم تا نزدیک جهادی بعدی بشود.

ولی اگر آن تیم در کار بود٬ شاید می شد امیدواری هایی داشت.

یا حداقل٬
کاش این دیدگاه و این نگرش در مدیران و مسئولان عزیز اردو وجود داشت.

بنده -شخصا- تقریبا به همه‌ی مسئولین اردو و معاونین محترم این مطلب را گفتم.
و علاوه بر آن٬ خودم داوطلبانه درخواست کردم بگذارند بروم دنبال تک نگاری.
بروم در منطقه با مردم صحبت کنم.
با امام جمعه با فرماندار با شورایاری و ....

شاید با خنده و شوخی گفتیم یا شاید حمل به شوخی شد.
یا حتی به تنبلی و تلاش برای فرار از کار تعبیر شد.
هر چه که بود٬ نمی دانم.
به شوخی برگزار شد.
و گذشتند.
و گذشتیم.

من که برایم فرقی نداشت.
بلکه زحمتِ نوشتن برایم بیشتر بود.
 اتفاقا دو سه روزی هم که -مثلا- سرکار بودیم٬ کلی تفریح و تفرج کردیم.
بعد از ظهر ها هم تذکره می نوشتیم برای رفقا!

ولی اگر گرفتار آن پروژه شده بودیم٬
بعد از ظهر ها که هیچ٬
شاید تا امروز هم درگیر آن می بودیم.

خوشبختانه مسئولین عزیز شوخی گرفتند و ما هم -از خدا خواسته- از خیر آن گذشتیم!!

***

نکته‌ی دیگری هم وجود دارد.

این یک اصل بدیهی است که در جمع ما پتانسیل های بسیاری
برای انجام دادن کارهای تخصصی و ماندگار وجود دارد.

یکی از زیبا ترین این کارها٬ همین کار نقشه برداری بوده است.
که بچه های عمران گردن گرفته اند.

کارهای تخصصی متعدد دیگری نیز می تواند توسط این جمع انجام گیرد.
که با توجه به تراکم بچه های تحصیل کرده و نسبتا متخصص٬
دور از دسترس هم نیست.

ولی همه اش٬
حتی گروه فرهنگی٬
نیازمند همراهی و هماهنگی با نیروهای بومی و مسئولین منطقه است.

و این هماهنگی ها٬ کاری نیست که بشود راحت انجامش داد.

ولی کار این گروه قلم به دست٬ هیچ پیش نیازی ندارد.
و به همین دلیل یک بازوی توان‌مند و گره گشا می تواند باشد.

 حداکثر یک وسیله‌ی ایاب و ذهاب لازم دارد.
که آن هم خیلی جدی نیست.
چرا که می توانند مثل مردم عادی بروند و بیایند.

به گمان من٬
این گروه می تواند یک کار تخصصی بکند٬
کار تخصصی موثر بکند٬
بی آن که نیاز به هیچ هماهنگی٬ همکاری و همراهی خاصی از جانب کسی را داشته باشد.
این نکته‌ی مهمی است.

خصوصا با در نظر گرفتن این که:

مسئولین محترم مناطق٬
نظر به تعطیلی عید٬
معمولا حال و حوصله ی هماهنگی کردن وغیره را ندارند
و طرح های تخصصی-آموزشی معمولا از نظر هماهمگی ها نتیجه‌بخش نیست.
مگر یک کسی مثل مرحوم والی (در بشاگرد) در یک منطقه پیدا بشود.
یا یک کسی مثل آقای فلاح (در قلعه گنج).
که خودش پی‌گیر باشد و اهل دل.

به نظر من این گروه اگر کارش را درست انجام دهد٬
مسئولین منطقه را هم به تحرک وا خواهد داشت.
آن ها را مجبور به تکاپو خواهد کرد.
منظورم از «بازوی توان مند و گره گشا» این است.
که یک بُعد دیگر ماجراست.

***

با شفیعی که صحبت کردیم می گفت:
معاونتی برای این کار دیده شده که مستند سازی نام دارد.

ضمن تاکید بر اهمیت آن٬
متذکر می شود که این معاونت بخش کوچکی از کارهای این گروه قلم به دست را انجام می دهد.
حیطه‌ی فعالیت این گروه بسیار گسترده‌تر است.

یا لااقل جایگاهش باید چنین باشد.

اگر در یک کسب و کار تجاری بودیم٬
اسم این گروه را می گذاشتم واحد راهبردی مدیریت بازاریابی.

نمی دانم چقدر از اهمیت حیاتی و جایگاه والای بازاریابی در یک سازمان مطلعید.
ولی به هر حال٬ کار یک مستند ساز٬ مثل کار یک حسابدار است.
نه یک مدیربازاریابی که یک ارگان استراتژیک و حیاتی برای یک سازمان است.

به هر حال تا اردوی سال بعد سخن در این باب بسیار است.

یا حق!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 1:22  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

سلام
آقا اين چه وضعشه ؟!؟!؟!؟!؟!؟!
از روزي كه برگشتيم، من تب و گلودرد و اسهال و استفراغ (البته گلاب به روتون) دارم ... علت اين امر چيزي نيست جز مديريت ضعيف !!!!!!
من مي خواهم اعلام استقلال كنم ... البته نياز به تعدادي هوادار دارم ...
فعلاً ...
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 17:50  توسط امیرحسین موسوی محمدی (4)  | 

به نام او
كه بود ، هست و خواهد بود
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 15:12  توسط میر حامد اسدی شهیر (5)  | 

سلام
سال نو شما و همه بچه های جهادی مبارک
با ناامیدی به وبلاگ سر زدم ولی وقتی دیدم آقا محسن پست جدید گذاشته خیلی حال کردم
خدا قوت به همه بچه های جهادی که نوروزشون رو صرف خودسازی و آبادی کشورمون کردن.
خوشحالم از اینکه محسن داره می نویسه، شاید بهترین وقت نوشتن از جهادی همین حالا باشه.

از محسن و باقی دوستان شرکت کننده در اردوی امسال هم میخوام درباره موضوعاتی مثل نقاط قوت و ضعف اردو، فضای جمع، آسیب شناسی جهادی، جایگاه اساسنامه، مدیریت جهادی، و... بنویسند.

البته با تذکر این مطلب که در عین شفاف نویسی احتیاط کنیم خدایی نکرده بگونه ای ننویسیم که دوست و عزیزی رنجیده خاطر بشه!
یاعلی

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 14:36  توسط مجتبی موحدی مرام (3)  | 

یکی از مشکلاتی که در بحث هایمان با آن مواجه ایم٬
مشروعیت نظریه پردازی است.

مشکلی که وقتی با آن روبرو می شویم٬
بن بستی می نماید که ترجیح می دهیم اصلا واردش نشویم٬
و از کنارش بگذریم و بگذاریم کارها پیش برود.

با یک مثال توضیح می دهم منظورم چیست.

آن طور که از دهان ها شنیده ام٬
آقا مسیح عزیز در دانشگاه یزد یک گونه سفر جهادی راه انداخته است٬
که امسال هم ظاهرا با آن ها رفته بود.

برای آن گروه٬
به علت این که ایشان جزو موسسین محسوب می شود٬
دارای مشروعیت نظریه پردازی است.

یعنی وقتی از اهداف جهادی٬ باید ها و نباید های جهادی٬
ماهیت این اردو/سفر و غیره سخن می گوید٬
-حتی اگر گوش شنوایی هم نباشد-
لااقل کسی چپ چپ نگاهش نمی کند:
«که تو خودت از کجا آمده ای؟!؟»

ولی ما در این سفر جهادی خودمان٬
ادامه دهنده ی راهی دیگریم.
یا لااقل این طور به نظر می رسد.

این که جهادی چیست یا هدفش چیست یا ...
را شاید اگر من یا شما نظریه پردازی کنیم٬
بقیه به ما چپ چپ نگاه می کنند.

که تو از کجا آمده ای؟
این اتوبوس راه افتاده بود که تو خودت وسط راه سوار شده ای!!

شاید اگر آقای میرطاهری یا مثلا مهندس امانپور٬
از فلسفه و هدف و تعریف و ماموریت سفر جهادی بگویند٬
برای ما قابل قبول است.
دارای مشروعیت است.

ولی تعریف بنده و شما٬
نزد عموم هردو در یک ترازویند.

تمایزی با بقیه‌ی نظرات (از منظر مشروعیت نزد عموم) ندارند.

این یک امر تقریبا طبیعی است.

***

اما نظریه پردازی چیزی نیست که توقفش را بتوان پذیرفت.

بزرگان ممکن است باشند٬
ممکن هم هست که بروند.

ممکن است اهداف آن ها با شرایط امروز همخوانی نداشته باشد.
یا ممکن است زبان امروزی برای نظریه پردازی نداشته باشند.
حتی ممکن است حوصله ی این کارها را دیگر نداشته باشند.

...

می مانند٬
پیش کسوت ها.
رکورد دار ها.
قدیمی تر ها.

نظرات آن ها هم می تواند کارآ نباشد.
می تواند کهنه باشد.
تحت تعصبات خاص باشد.

یا مثل موسسین٬
قدیمی ها هم کم حوصله شده باشند.
درگیر کارهای اجرایی شخصی شده باشند.

و...

***

این یک محل تامل است.
باید به آن فکر کرد.

***

حرفی که می خواستم عرض کنم را آقا مسیح در پیام ها گذاشته و من هم عین آن را می آورم:

«
سلام،
هميشه بايد اتاق فكر فعال باشد.
هيچگاه بساط تدبر و تفكر را نبايد برچيد.
بزرگتر ها هم مشروعيتشان متناسب با فعاليتشان است.
يا علي
»

***

نکته ی دیگر این که:

اگر حرف آقامسیح را نپذیریم٬ 
برای این که خودمان بتوانیم تحلیل ارائه دهیم و نظریه پردازی کنیم٬
باید برویم خودمان اردو راه بیندازیم.
(نه به قصد توسعه-که خوب است-٬ بلکه به قصد استقلال)

این که نمی شود!

***

یک حرف دیگر هم هست و آن این که
این جا یک اتوبوس به نام جهادی هست و دارد یک مسیری را می رود.

هر کسی که سوار می شود لزوما هدفش با گروهی که اتوبوس را هدایت می کنند٬
یکی نیست.
ولی سوار می شوند.

و تا جایی که حرکت را مختل نکرده اند٬
و درچارچوب های تعیین شده حرکت می کنند٬
می توان ایشان را تحمل کرد٬
و بلکه در بعضی جاها از آن ها در راستای اهداف استفاده را هم نمود.

مگر در اردوی امسال از این عزیزان نداشتیم؟
که به زعم بسیاری همسویی خاصی با اهداف نانوشته -ولی واضح- اردو نداشتند.

غرض این که
ماها ممکن است نظرات متفاوتی نسبت به جهادی داشته باشیم٬
ولی همگی می رویم سوار این اتوبوس می شویم.
و خودمان جمع را و اردو وسفر را تشکیل می دهیم.
بدون نظریه پردازی و شرط و بیع کردن و بیانیه صادر کردن.
بدون ادعای هدایت جمع را کردن.

حرف معلوم است؟

***

به هر روی همان طور که آقا مسیح گفته است٬
اتاق فکر باید همواره برقرار باشد.

باید به دنبال یک راهکار مبتنی بر خرد جمعی بود.

و در این میان

هر کس که دغدغه‌ای به نام جهادی دارد٬
حق نظریه پردازی دارد.

تراکم نظرات موجب پختگی و بلوغ و رسیدن به یک حرکت جمعی مطلوب خواهد شد.

انشاءاله

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 8:50  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

سلام
آقا من رفتم جهادي ...
خداحافظ ... شايد براي آخرين بار ...
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 9:53  توسط امیرحسین موسوی محمدی (4)  |