تبليغاتX
تاملاتی در باب سفر جهادی

تاملاتی در باب سفر جهادی

وقتی همه با من هم‌عقیده می‌شوند ، تازه احساس می‌كنم كه اشتباه كرده ام ...

سلام؛

چند وقتي نمي‌رسيدم به محيط وب بيام. چند تا مطلب رو ديدم خواستم به عنوان يه پست به اونا بپردازم. مهم‌ترين فعاليت شوراي جهادي پس از بازگشت، برگزاري همايش (مجمع) جهادي بود. گزارش همايش رو هم در وبلاگ گذاشتم. مطالعه بفرمائيد.

http://www.jahadi_86.persianblog.com/

در مورد همايش انتقادي شده بود كه كاملاً به من برمي‌گشت و من هم كاملاً قبول دارم. يه همايش كه هر سال يه بار رخ مي‌ده با اين عظمت برگزار شد جا داشت اطلاع‌رساني بهتري براش بشه. البته هزينه‌ي پست، هزينه‌اي گزاف بود، اون هم درست زماني كه هنوز موفق نشديم پول تصويب شده‌ي سازمان ملي رو ازشون بگيريم. برا همين اطلاع رساني تلفني و پيام كوتاهي رو انتخاب كرديم. تو هر دوره يك نفر انتخاب شد تا به تمام دوستاني كه حداقل به بار تو جهادي‌هاي فارغ‌التحصيلي شركت داشتن خبر رو برسونه. زدن يه نامه‌ي الكترونيكي هم هزينه‌ي خاصي به جز صرف وقت نداشت، مخصوصاً براي من كه دعوتنامه رو هم آماده كرده بودم. اما واقعاً نشد. حتماً تنبلي كردم. ببخشيد.

اما يه مطلبي رو هم آقا محسن اشاره كرده بودن. و اون حضور كمتر رفقا در همايش بود. محسن جان حضور رفق در مجمع، دلايل ديگه اي داره كه لزوماً ربطي به دغدغه‌هاشون نداره. پارسال (با تمام شرايط خاص خودش) براي مثال پذيرايي شام رو داشت، دعوتنامه جلوي خونه‌ها رفته بود. تجربه‌ي اول بود. فاصله‌ي نسبتاً زيادي با اردو جهادي داشت و ... .

اون چيزي كه در اين بررسي مهمه اينه كه ببينيم درصد همكاري حضار چقدر بوده؟ پارسال 90 نفر شركت كردن اما فقط 8 نفر كانديد شدن، اما امسال از حدود 54 نفر 11 نفر كانديد شدن. اين اون چيزي است كه من ازش به عنوان طول و عمق مجمع نام مي‌برم. به نظر من مهم نيست طول مجمع (تعداد حضار) چقدر باشه، مهم اينه كه عمق مجمع (درصد علاقع و تصميم به داشتن فعاليت در شوراي بعدي) زياد باشه.

يا علي

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 0:35  توسط رضا کریم زادگان (6)  | 

یکی از مهمترین معضلاتی که در این مملکت وجود دارد٬
حجم بالای به‌کارگیری تئوری در مواردی است که واقعا به آن نیاز نیست.

خیلی وقت ها مصداق این ضرب المثل مشهوریم و
بر سری که درد نمی کند دستمال می بندیم و
و گره ای که بادست باز می شود را با دندان می خواهیم باز کنیم.

بسیاری از تئوری هایی که در تئوری های اقتصاد و مدیریت گفته اند وشنیدیم و خوانده ایم٬
به اقتضای توسعه‌ی متوازن و تدریجی در غرب تئوریزه شده است٬
و البته گارگشا هم بوده است.

اما به کار گیری آن در سیستم هایی که کشش اش را ندارند جز دردسر چیزی به بار نیاورده است.

این مشکل بزرگ تحصیل گردگان کلاسیک مدیریت است
که در این مملکت با روشهای کلاسیک چندان توفیقاتی به دست نمی آورند.

کم ندیده ام دانش آموختگان و فارغ التحصیلان لیسانس و فوق لیسانس و دکترا ازاین رشته ها٬
که با مخ خورده اند زمین به علت همین تفکرات بومی نشده.
و بد به کار گرفته شده.
(خودم هم یکی اش!!
دو سه بار دستم سوخته و سرم به سنگ خورده تا متوجه شده ام ماجرا چیست.
البته امیدوارم شده باشم!)

نسبت به حجم تئوری ای که برای حل مساله مان به کار می گیریم٬
شدیدا باید حساس بود.

تجربه نشان داده است که
کار «غیر علمی» اغلب بسیار بهتر از کار «زیاده علمی» جواب می دهد!!
(البته فراموش نکنیم که در عین حال٬ کار «علمی» بسیار بهتر از کار «غیر علمی» جواب می دهد)

این را یافته های تئوریک نیز تایید می کند.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 11:38  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

در مورد مسئول مسافرت حرف و سخن بسیار است.

و به هر حال هم کنون اساسنامه ای در درستان من و شماست
که شخصی به نام مسئول مسافرت را تعیین کرده و وظایف اش را برشمرده است.
و نحوه ی انتخابش را معلوم کرده است و ....

و حسب ظاهر نظریه پردازی در این حیطه زحمت بیهوده و رنج بی فایده است.
و فراتر از اختیارات قانونی است و دخالت در غیر واجبات و دخول در مستحبات.
و هزار مشکل دیگر!!

لکن به حسب عادت مالوف به عرض مواردی می پردازیم.

***

اختیارات

مسئول مسافرت باید مدیر مسافرت باشد.
مسئولیت هم در مقابل اختیار معنی دارد ولا غیر.

اختیار هم تعریفش مشخص است:

دو حق:
حق تصمیم گیری و حق دستور دادن.

و دو قدرت:
قدرت پاداش و قدرت تنبیه.

این بسیار مهم است که این حقوق و این اهرم ها را در اختیار مسئول مسافرت قرار بدهیم.

در این زمینه گمان می کنم مسافرت یک مسئول قدرتمند با اختیارات بسیار لازم است.

شورا هم باید مسئول مسافرت را مانیتور کند و هدایت کند.

حیطه ی قدرتی که بنده برای مسئول سفر قایلم تا بدانجاست که
به وی حق می دهم
پیش از سفر اجازه دهد کسی -ولو از اعضای شورا باشد- به سفر بیاید یا نیاید
یا طی سفر حضور کسی را منع کرده وی را اخراج کند.
(این ها چیزی غیر از فیلترینگ است که بنده با آن مخالفم)
اگر چه طی سفرهای دوستانه ای که با هم داشته ایم هرگز نیاز به چنین ابراز قدرتی نبوده باشد.

***

حجم کار

مثال می زنم.
مسعود مسیح تهرانی٬
به تنهایی ۴-۵ مسافرت جهادی راه انداخته.
برای دوره ی خودمان و یکی دو سفر دیگر.

(سفر را اداره کرده است بی آن که با ژست حقیقی و حقوقی اش چشممان را در بیاورد.
و برای ما همیشه همان مسیح حقیقی بوده است.)

یا تا چند سال پیش مسئولیت سفر با یک نفر از یک دوره بوده است.

این یک نکته مهم است.

کاری که یک نفر -آن هم با عجله و آخر سال- می کرده است را
می خواهیم بدهیم به چند نفر آن هم در طی سال؟

مگر ما دیوانه ایم؟

اگر کار این چند نفر به همان اندازه باشد که زهی خسران.
زهی علافا که ما بوده ایم!!
زهی وقت بیهوده آ که ما تلف کرده ایم!

اگر ۴-۵ نفر قرار شد پی کاری را بگیرند٬
و خروجی همان باشد٬
نبودن چنین شورا و جمع و گروهی بهتر است!!

خروجی نمیگویم باید ۵ برابر باشد ولی باید به میزان معقولی بیشتر از کار یک نفر باشد.

***

تقسیم کار و شورا

مسئول باید معاون داشته باشد.
کارها را تقسیم کند.
افراد زیادی را در گیر کند.

به قول مسیح٬
اگر ۵ معاون داشته باشد هر کدام هم ۳-۴ نفر از رفقایشان را درگیر کنند٬
حدود ۲۰ نفر درگیر کار می شوند.
این یک پتانسیل بزرگ است.
این اردو را می ترکاند.

شورا نباید کار اجرایی بکند.
نباید درگیر در جزئیات اجرا بشود.

باید برنامه داشته باشد که گزارش منظم از مسئول سفر بخواهد.
نظارت کند.
حواسش باشد که کار از دست در نرود.
یک وقت مسئولی تنبلی نکند.
یا بیراهه نرود.

 حتی روی معاون ها نظارت بکند.
کار بخواهد.
کار تعریف کند.
ولی خودش کار بر عهده نگیرد.

کار بر عهده گرفتن شورا باعث بدعت است.
(بعدها شورا را متکفل کار اجرایی تلقی خواهند کرد)
باعث نابالغ شدن تیم اجرایی اردو می شود.
باعث خوش شانسی تنبل ها می شود که کم کاری کنند و کارشان روی زمین نماند.

مسئول سفری که تیم ندارد را باید عذرش را خواست.
اصلا نباید بیاید وسط.

مسئول سفری که حریف ۴-۵ نفر رفقایش نشود که بگیردشان به کار٬
می خواهد ۸۰ نفر -پیر و جوان!!- را بگیرد به کار؟

***

شورا

شورا باید متکفل امور ستادی بشود.
معاونان مسئول مسافرت متکفل امور صفی.

و خود مسئول مسافرت لایه ای میان این دو باید باشد.
چیزی میان این دو باید باشد.
او باید مسئول و درعین حال پاسخگوی عملکرد صفی ها به ستادی ها باشد.

 کارهای اجرایی را باید مسئول و معاونانش بکنند.

شورا باید باشد تا پیوندی باشد میان عملکرد مسئولین.

باید حلقه ی واسط باشد میان مسئولین سال‌های مختلف.
بهتر بگویم. میان دست‌آوردهای سال‌های مختلف.
باید پشتیبانی ستادی از کارهای مسئول مسافرت را به نحوی انجام دهد که
میراثش برای جمع باقی بماند.

باید نهادی باشد که مسافرت را کنترل کند و میراثش را حفظ کند.
از مسئول اجرایی این را خواستن درست نیست.
از عهده اش خارج است.

مثلا.
در معاونت مستند سازی.
شورا باید سعی کند وحدت رویه به وجود بیاورد در روال مستند سازی
(نوع مستندات مطلوب را برای مسئول مربوطه معین کند و ...)
اطلاعات و مستندات را آرشیو و جمع آوری و نگهداری کند.
(نه این که پراکنده در درست هر کسی باشد)
به این صورت مجموعه ای متمرکز و به درد بخور از مستندات هر سال در یک محل٬
و نزد یک متولی مشخص (بخش مستندسازی شورا) وجود خواهد داشت.

این ها کارهای ستادی است که هنوز نشده است.

شورا باید برود دنبال تدوین روال و روش.
یک ستاد قدرتمند تشکیل بدهد که بتواند کارش را درست انجام بدهد.

***

نقص اساسنامه

نمی دانم چه حکمتی بود که این شورا را شورای جهادی نام نهادند؟
الآن در این شرایط این طور محدود کردن و دست و پا را بستن چه حکمتی داشت؟

یا چه لزومی داشت این همه بر ایجاد یک ساختار متصلب کوشیدن و در اساسنامه آوردن
و تعیین نقش و ساختار و شرح وظایف کردن؟

به هر حال این جا هم ایرادات عمده ای وجود دارد که یک پست دیگر می طلبد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 2:17  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

این پست را برای تشکر از شورای اول در این وبلاگ قرار می دهم.

راستش راهی را برای اول بار رفتن٬ واقعا دشوار است.
اصلا مساله ی مشکلات کار -برای بار اول- ربطی و نسبتی به
مشکلات بعدی هایی که آن راه را می روند ندارد.

مشکلات تاسیس بسیارند.
حجم و نوع و ماهیتشان با مشکلات سالهای بعد فرق دارد.

وقتی راهی را نرفته باشی٬ بار اولش خیلی هنر می خواهد.
خیلی ریسک دارد و زحمت.

ما که تجربه ی شورای اول را داریم٬
داریم از بیرون نگاه می کنیم و یک شانس بزرگ داریم.
ما یک مسیر رفته شده را می توانیم ببینیم.
و لذا می توانیم روی بهینه کردن شرایط بحث کنیم.
چون شرایطی وجود دارد.
و کسانی که باعث شدند این شرایط اصلا امکان به وجود آمدن داشته باشد بسیار محترمند.

این که بار اول شرایط بهینه نباشد٬ بدیهی و طبیعی است.

این ایراداتی که بنده و امثال بنده می گیریم٬
به واقع در مقابل کاری که این دوستان کردند٬
به غرولندی بی مزه می ماند.

من بر این مطلب قایلم و به نظرم باید همه ی ما باشیم.

ایراداتی که بوده
-حتما هم بوده-
باید رفع شود و جلوی پرت رفتن ها گرفته شود و ...

ولی راه انداختن یک حرکت این چنینی٬
و به انجام رساندنش٬
خیلی قیمتی است.

این یادگاری ای است که از این شورا به یادگار خواهد ماند.
حتی اگر همه ی مصوبه هایش٬
همه ی کارهایش و نظراتش و حتی اساسنامه اش٬
روزگاری به دست فراموشی سپرده شود.

باز هم متشکریم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 1:33  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

با عرض سلام و ادب خدمت دوستان

از آنجایی میدان تکلم و ادعا بسیار گسترده است لااقل شخص بنده از صحبت پیرامون فعالیتهای آتی شورا شدیداْ حذر دارم تا خدای ناکرده  حرفی نزده باشم که بعدها بدون پشتوانه ی حمایتی شورا در  ورطه ی عمل عقیم بماند و مبدل به شعاری پوچ و توخالی شود. ولی هدف اصلیم از بیان این مطلب در اینجا این بود که لااقل از طرف خودم و اگر سایر عزیزان شورا مایل بودند از طرف آنها نیز اعلام میدارم که ما بشدت شنوده هر نظر و پیشنهادی از هر کدام از دوستان در هر دوره و با هر طرز فکری هستیم .  انشاءالله که بتوانیم منعکس کننده و مجری ومعتمد خوبی در زمینه راه کار های پیشنهادی شما دوستان باشیم.

<<و من الله التوفیق>>

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 20:11  توسط علیرضا اخلاقی (6)  | 

 

سلام

به وضوح برایم ثابت شده که جهاد و جهادی همیشه می ماند این ماییم که می رویم!
هرچند نباید غافل شد که طبلیغاتِ! مجمع پارسال و زمان و شرایطش بهتر از امسال بود.
با این اوصاف ترکیب شورا واقعا دلگرم کننده و امید بخشه، ضمن اینکه حضور محسن عزیز در شورای امسال یکی از دستاوردهای این مجمع می تونه باشه و امیدوارم که منشا اثرات بی بدیل و مثبتی برای جهادی باشه.
راستی جای دوستان دوره هفتی و هشتی در شورا خالی واقعا!
ضمن اینکه بد نبود رفقا ما غایبین موجه رو بیشتر در جریان کیفیت و کمیت مجمع امسال قرار میدادن!
پیشنهاد میدم شعار کاری امسال مجموعه این باشه: با احترام به اقدامات گذشته، عملگرایی عالی ترین حرکت پیش رو. موافقین؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 14:11  توسط مجتبی موحدی مرام (3)  | 

مجمع امسال بسیار خلوت تر از مجمع پارسال بود.

یک علتش شاید٬ خوب برگزار شدن سفر امسال باشد.
و نگران کننده بودن وضعیت سفر پارسال.

امسال که دوباره اوضاع خوب شد٬
دوستانی که به علت نگرانی حضور یافته بودند٬
با رفع نگرانی شان خیلی دیگر پیگیر ماجرا نبودند.

طبیعی است.
ما هم یکی از آن ها.
پای کار برای انرژی گذاشتن های مداوم نیستیم
ولی در عین حال راضی به نابودی حرکت هم نیستیم.
ما یاوران روزگار بحرانیم.
روزگار امن و آسایش خیلی یاور نمی خواهد ما هم نمی آییم وسط.

کاری‌اش هم نمی شود کرد.

این سازمان٬ یک تشکل غیرانتفاعی است دیگر!

***

پیشنهاد می شود برای شرکت حداکثری دوستان٬
فضا را ملتهب نگه داریم!
و کار مثبتی انجام ندهیم...!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 23:1  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

نشستم و مختصری فکر کردم.
(مجموعه ای از نظرات خودم و  دوستان را در فکرم جمع و جور کردم)

و عجالتا یک سری موارد به ذهنم رسید که اگر بتوانیم بخشی از آن را هم به نتیجه برسانیم
احتمالا توفیق داشته ایم.

البته این ها هنوز عناوینی بیش نیست.
تا به قالب برنامه و سپس اجرا در بیایند٬ راه بسیار است.

***

۱- برقرار سازی شبکه ای برای ارتباط
(شبیه تجربه ی درخت ارتباطی که در دوره‌ی خودمان داشتیم.)

سیستم موجود٬ سیستم اعلاناتی است. دعوتی نیست.
یک برگه می زنند به تابلو اعلانات.(سایت یا گروپ)
فردی نیست.
اگر بشود این ارتباط بهبود پیدا کند خیلی خوب است.
فرد باید احساس کند که با خود او داریم حرف می زنیم.
از او -به عنوان یک فرد تشکیل دهنده ی جمع- می خواهیم که در جلسه یا فعالیتی شرکت کند.
و واقعا هم همین است.

آن سیستم اعلانات باید باشد.
بحثی درش نیست.
شاید با درخت بشود بهترش کرد.

 ۲- بزرگتر ها را دریابیم.
حضور بزرگتر ها به کارها مشروعیت می دهد.
انگیزه ایجاد می کند.
دل ها را گرم می کند.
هر چند بچه های دوره ی ۱۲ از بزرگترهای دوره ۱ ای چیزی ندانند ونشناسندشان.
ولی آمدن یک دوره یکی یا دویی یا سه ای خیلی معانی دارد.

جالب این که وقتی پای صحبتشان می نشینی می بینی
بزرگتر ها هم بدشان نمی آید ولو به اختصار -و یکی دو روزه- در مسافرت شرکت کنند.
خیلی وقت ها کسی پیگیرشان نشده است.
به آن ها خبررسانی نشده.
از آن ها خواسته نشده.

فکر می کنم با تلاشی نه چندان زیاد٬
بتوان در این زمینه توفیقات زیادی به دست آورد.

 

۳- فعالیت های جنبی را بگسترانیم.
احساس می کنم شورای قبلی زیادی ستادی می اندیشیده است.
(البته شاید اقتضای دوره‌ی اول و مشکلات تاسیس٬ علتش بوده است)
این ایده ی بسیار عالی ای است که مسیح تهرانی عزیز دارد.

به جای ساعت ها بحث که چه کار کنیم بچه ها دور هم جمع شوند٬
به مناسبت اولین تولد ائمه که نزدیک است٬
یک هیئت کم خرج و پر فایده راه بیندازیم و بچه ها را جمع کنیم.
خیلی بهتر و مثمر ثمر تر است از ساعت ها بحث بی هیچ خروجی!

این کاری است که بحمدلله با همت همان صاحب طرح شروع شده است.
ما هم باید تلاش کنیم و حمایت کنیم.

 

۴- کار تخصصی.

این یکی از مسایلی است که از دغدغه های همیشگی ام بوده است.
چند مساله این جا هست.
گروهی بر آنند که «مهندس ...مهندس» را در تهران زیاد به بیخ ریشمان می بندند.
بیل و کلنگ زدن حسن اش این است که
غرور آدم را خورد می کند و اثرات سازنده دارد!

شخصا چندان با این حرف موافق نیستم.
موافق هم بودم٬ فرقی نمی کرد.

آدم باید هزینه ی فرصت ها را بسنجد.
چیزی که در هر منطقه زیاد یافت می شود٬ زور بازو برای بیل زدن است.

تخصص شما خیلی میتواند بیشتر درد از مردم دوا کند تا بیل زدن ات.

اما راه انداختن کارهای تخصصی مرارت ها ودردسرهای بسیاری دارد که
در صورتی که پیگیر باشیم شاید ۳ سال دیگر به نتیجه برسد.

به هر حال باید تلاشمان را بکنیم.

 

۵- بالا بردن دوز مذهبی سفر.

اردوی امسال -به گمان من- یک اردوی بسیار سالم و خوب بود.
یکی از بهترین جمع هایی که با آن اردو رفته بودم بود.

بحثی در این ندارم.

ولی تعارف را بگذاریم کنار.
دوز مذهبی اردو بسیار پایین است.

یعنی اردو آدم را نمی گیرد.
یادم است که یک زمانی وقتی می رفتیم اردوی جهادی٬
حداقل تا یکی دو ماه اثرات اردو در ما بود.
نرم می شدیم. مهربان می شدیم. فرق می کردیم.

الآن داخل اردو هم که هستیم این حس به آدم دست نمی دهد.
مشکل هم از خود ماست ها. اولیش هم خودم.

این رویه اگر ادامه بیابد٬ آرام آرام آن بُعد جهاد را لوث می کند.
خودمان هم کم کم خنده مان می گیرد که بگوییم آمده ایم جهاد.
و این یک زنگ خطر جدی است.

این دوز مذهبی هم لزوما با بالا بردن غلظت عبادات و مناسک بالا نمی رود.
و نیاز به گفتن مجدد نیست که این ها شرط لازم هست ولی کافی نیست.

به هر حال باید برای این مساله فکری کرد.
(هر چند فکر من و تو به درد خودمان هم نمی خورد.
باید خدا مدد کند.
من و تو هم باید بخواهیم.
بخواهیم و از خدا بخواهیم.)

۶- استقبال از تازه وارد ها.

بچه های تازه وارد نباید گیج بخورند.

آن بنده ی خدا که تازه فارغ التحصیل شده است٬
را باید رسما وارد جمع فارغ التحصیلان کرد.

تابستان بعد از کنکور که یک تابستان خاص است.
معمولا اتفاقی برای آشنایی ها نمی افتد.
بعد هم که دانشگاه است.
و یک باره یک دوست تازه فارغ التحصیل شده٬
می خواهد با جمع کثیری از بزرگتر ها برود ۱۰-۱۵ روز سفر عید.

این حس غربت خودش یک مساله است.
سوای دیگر تبعات و مشکلات وارد شدن بی مقدمه ی یک دوست به جمع فارغلها!

شورای اول برای بچه های تازه فارغ التحصیل شده جلسه ای گذاشت.
آن کار٬ کار خوبی است.
ولی کافی نیست.
سفری -چیزی- باید باشد که بتواند شناخت صورت بدهد.
بتواند تعلق جمعی ایجاد کند.

 

۷- درگیر کردن تعداد زیادی از دوستان.

امسال -به زحمت شورای اول- تجربه ی عالی ای از تقسیم مسئولیت بود
و به گمانم برای اولین بار هم بود که رخ می داد.
و باز هم قابل گسترده کردن است.

تعداد افراد درگیر را باید -تا مرز خراب نشدن کلیت کار- زیاد کرد.

این هم یک فکر خام است که باید پخته شود.

۸- ارتباط با بیرون.

از اسپانسر بگیر تا راهنمایی و پیشنهاد طرح های جدید.
از نهادهای خیریه تا دولت کریمه!!
باید رویش کار کرد و برنامه داشت.

۹- تبلیغات

مرحوم شهید بهشتی می فرمود :
«اول کادر بعد کار.»

بنده هم می گویم:
«اول تبلیغات بعد کار!»

ریا یک چیز است که برای پرهیز از آن می گویند:
کاری که کردی را هم به هیچ کس مگو.

یا در روایت است:
«کار خیر ۷۰ برابر اجر دارد.
اگر یک بار گفتی٬ می شود ۱ برابر.
اگر دو بار گفتی٬ اجر زایل می شود.
اگر سه بار گفتی٬ به عنوان سیئه و ریا ثبت می شود.»

ولی در کنار این اصل پرهیز از ریا و سمعه بحثی داریم به عنوان شعائر.

کارهای نیک را باید خیلی وقت ها جار زد.
باید صد بار گفت.
باید تبلیغ کرد.
باید طبلیغ (طبل و جیغ) کرد!!

چرا سیاه می پوشی؟ چرا راه می افتی در خیابان به عزادرای؟ چرا غذای هیئت می دهی؟
چرا در اسلام حداقل هایی برای ظاهر قایل هستیم؟
چرا...

«و من یعظم شعائر الله فانها من تقوی القلوب»

این که مرز میان ریا و تعظیم شعائر کجاست٬ در این پست و این وبلاگ نمی گنجد.
ولی به هر حال در این قضیه می لنگیم.
گمان من این است که کاری با این بزرگی واهمیت پس از حدود بیست و اندی سال سابقه٬
امروز باید خیلی بیش از این بُرد اجتماعی پیدا کرده باشد.
خیلی نفوذ کرده باشد.

باید تمام دانشگاه های کشور را در نوردیده باشد.
باید لااقل همه ی مسئولان کمیته و جهاد وقتی می شنوند سفر جهادی بفهمند ماجرا چیست.

ما در این قضیه کم کاری کرده ایم.

مساله ی اصحاب قلم را هم در همین قالب پی باید گرفت.
انشاءاله.

 

 ***

بدیهی است که این موارد را نخواهیم توانست به صورت کامل و ایده آل اجرا کنیم.
فعلا این ها را نوشتیم که وسط کار یادمان نرود دنبال چی بودیم.

شما هم خواهشا توقع نفرمایید.

***

بسیاری از این ایده ها از من نیست.
از محمد جواد ظفری٬ مقداد مسیح تهرانی٬ علی شفیعی و رضا کریم زادگان ممنونم.

****

بعدالتحریر:

فکر می کردم واضح است.
ولی وقتی فرمایشات علیرضا( نوشته ی علیرضا اخلاقی درباره ی آینده ی شورا+ ) را دیدم٬
لازم آمد این بعدالتحریر اضافه شود.

این ها که بالا خواندید٬
اهدافی است که محسن حاجی کریمی برای پیگیری آن ها٬
پایش را گذاشت در شورا.

نه بیانیه و نظر شوراست و نه حتی وعده و وعید.

تلاش بنده این خواهد بود که این ها را در حد توانم پیگیری کنم.
اگر در قالب شورا شد٬ ممکن شد و شورا هم حمایت کرد٬ چه بهتر.
نشد٬ درحد استطاعت کوشش می کنیم.
و خلاص.

با توجه به این که شورا تشکیل جلسه ای نداده و هنوز کسی به کسی نیست
و وجود توضیح قبلی ام (تفکیک برای کارآیی)٬
گمان می بردم که نیاز به درج این توضیح نباشد.
به هر حال امیدوارم این توضیحات مکفی باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 11:17  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

این کمترین بیش از آن که به فکر کار اجرایی و پذیرفتن مسئولیت بوده باشد٬
در صدد نظریه پردازی و کمک فکری جهت
ساماندهی جمع دوستان و برگزاری بهتر مناسبات و مراسمات و سفرهای دوستانه ی جمع بوده است.

از دیروز که این حقیر شایسته ی رای بعضی از دوستان شناخته شد٬
احساس بدی داشتم.
نه به خاطر محبت دوستان.
که به خاطر آن که احساس می کردم موضع اپوزیسیون و ناقد و نظریه پرداز خود را
به یک سمت دست و پا گیر و نه چندان مهم
(=عضویت در شورا)
فروخته ام.

هر چه بگویم٬ خواهند گفت اگر مردی خودت عمل کن!

این یا زبانم را کند خواهم کرد (که آتویی دست کسی نباشد)٬
یا عملکردم را ضعیف (به واسطه ی حجم وسیع شعارها و نظریات).

به هر روی بن بستی است که در آن گرفتار آمده ام.
و امیدم به رای نیاوردن بود٬ که نشد!

به هر حال٬
حسب عقیده ی پیشتر گفته ام٬
و جهت آشکار سازی آن چه حقیقت می پندارم٬
تلاش خواهم کرد پز مزبور را کماکان حفظ کرده به نقد و نظر بپردازم.
شاید حرف ها بهره ای بیش از گوینده شان از حقیقت برده باشند
و به کار کسی در گوشه ای از دنیا بیایند.

والعاقبت للمتقین.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 1:8  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

مجمع عمومی راس ساعت ۱۰ و ربع
با تلاوت قرآن توسط هادی بادوام عزیز آغاز شد.

این جانب(محسن حاجی کریمی) مجری برنامه محسوب می شدم.
برادران گازری و کریم زادگان و صالحی در پشت پرده زحمت بسیاری کشیده بودند
بی آن که در معرض دید دوستان قرارگرفته باشند.

طی مراسمی از پیش کسوت های دوره ی ۲ و سه تقدیر شد.

رضا کریم زادگان در دو بخش تاریخچه و گزارش فعالیت های امسال با ارائه مطالب پرداخت.

کاندیداتور های عضویت در شورا به روی سن خوانده شدند و اعلام آمادگی کردند.

رای گیری انجام شد.
و آقایان
-به ترتیب سن-
حاجی کریمی(۵)٬اخلاقی(۶)٬  محمدی (۶)٬ شفیعی(۹) و خانی-با بیشترین رای- (۱۰)
از طرف مجمع وارد شورا گردیدند.

تغییر اساسنامه
در مورد حق رای٬ از سه نفر به پنج نفر رای گیری گردید.
که رای نیاورد.

***

در حاشیه

  • از دوستان شورای سال گذشته (به جز شفیعی) کسی کانداتور نبود.
  • آقایان شهبازی و امینی از دوره ی یک٬
    رهبر و حسین مردی از دوره ی دو٬
    تقوی و ظفری از دوره ی سه
    در جمع حضور داشتند
    که بدین وسیله از حضورشان مجددا تشکر می کنیم.
  • تعداد حضار در مجمع امسال٬ ۴۸ نفر بود.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 15:51  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

جلسه ی سالیانه ی مجمع عمومی جهادی فارغ التحصیلان مدرسه ی مفید ۲
روز جمعه ۲۱ ام اردیبهشت ماه ۸۶.

صبح از ساعت ۹ در محل دبیرستان مفید ۲ برقرار می باشد.

کلیه ی فارغ التحصیلان محترمی که تا کنون -حداقل- یک بار در مسافرت جهادی شرکت یافته اند٬
دارای حق حضور و رای در مجمع می باشند.

تشریف فرمایی تان موجب خرسندی خواهد بود.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 0:10  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

ولی ابتدا دو تفکر سکون گرای حجتیه
و حرکت زای امام گونه را
باید از هم جدا کرد
و باید دید که ما با کدام تفکر و باالطبع کدام نگاه به اردوی جهادی نگاه می کنیم
و یا در آن شرکت می کنیم

برای همین است که اعتقاد دارم بهتر است نگرش تشکیلاتی، ارضای نفس، بخشش گناهان و ...
را «اردوی جهادی» بنامیم
و «نهضتی که تحولاتی روحی و انسانی به همراه دارد»
را «مسافرت جهادی».

***

این لب مطلبی است از آقای هادی محمدی که در نشریه دانشجویی خیزش نشر شده.
من هم در عدالتخانه دیدم اش.
(این جا+.)

لازم به ذکر است که این دوست عزیز مفیدی نیست و مفید را هم نمی شناسد.
و مفید را جزو پسرخوانده های علوی قلمداد می کند.
(و نظیر مدارسی مانند احسان شمرده است که توسط فارغ التحصیلان علوی اداره می شود!!)

به هر حال خواندن آن مقاله خالی از لطف نیست.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:4  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

در این نوشتار در صدد طرح دلایلی کاملا مادی با دیدگاهی ماتریالیستی٬
و بدون توجه به انگیزه های الهی و معنوی این اردوی جهادی هستم.

غرضم ترویج این نگاه نیست.
ولی بیان این نکته است که مسافرت جهادی با دیدی غیر جهادی و غیر اسلامی
و انگیزه های غیر دینی نیز
یک چیز ارزشمندی است که در خور توجه و شایسته‌ی شرکت جستن است.

***

درس خواندن در مدارسی مانند مدرسه‌ی مفید
چیزی شبیه درس خواندن در دانشگاه پرینستون می ماند!

درسی که در پرینستون یا هاروارد می دهند شاید
خیلی با درسی که در دانشگاه های دیگر دنیا می دهند توفیر نداشته باشد.
ولی شما در پرینستون با حلقه ی بزرگی از آدم های موفقی روبرو هستی که با ملاک های مادی٬
سرشان به تنشان می ارزد.

وارد شدن به هاروارد نیازمند قدرت است.
مالی٬ سیاسی٬ علمی و استعدادی و ....

و وقتی در چنین دانشگاه یا مدرسه‌ای درس می خوانی٬
می توانی بگویی در یک گروه دستچین شده و زبده از نخبگان جامعه قرار داری.

ماجرا این است که
شما با قشری خاص از جامعه سر و کار خواهی داشت که
نوعا از قشرهای رده بالای جامعه محسوب می شوند.
چه فرهنگی٬ چه سیاسی و چه مالی.

اغلب خانواده هایی به دنبال ثبت نام در این نوع از مدارس هستند که
-لااقل با ملاک های مادی-
سرشان به تنشان می ارزد.
کسانی بوده اند که دغدغه ی تربیت صحیح فرزندشان را داشته اند و تلاش کرده اند
آن فرزند در یک موقعیت خوب قرار بگیرد.
و از این لحاظ از خواص جامعه اند.

این مطلب برای ما نوید بخش یک چیز مهم است:

سرمایه‌ی اجتماعی
(Social Capital+)

سرمایه‌ی اجتماعی هر فرد 
مزیت ناشی از جایگاهی است که فرد در ساختار ارتباطاتش دارد.

این سرمایه می تواند بسیار بسیار مهم باشد
و در عمل بسیار بیش از سرمایه‌ي مالی کارکرد داشته باشد. 

بیل گیتس فرقش با برنامه نویسان دیگر چه بود؟

هاروارد بیزنس ریویو یک مقاله ی در مورد شبکه های اجتماعی داشت که جواب این سوال را داشت.
(در این باره در وبلاگ خودم نوشته ام.این جا+)
از دید اجتماعی٬
فرقش در داشتن مادری بود که در یک انجمن خیریه عضویت فعال داشت
و در آن انجمن یکی از مدیران IBM حضور داشت و سفارش بیل عزیزش را به ایشان کرده بود و الخ.

آن مقاله‌ی اچ بی آر (هاروارد بیزنس ریویو) می گوید
شما باید شبکه‌ی اطرافت را هوشمندانه انتخاب کنی.
شبکه‌ی اجتماعی شما یعنی قدرت شما.

چیزی که در بازار به آن -با اندکی تسامح- اعتبار٬
در پیمانکاری به آن تیم٬
در بازاریابی به آن رابطه و لینک می گوییم.

این ها همه به نوعی سرمایه ی اجتماعی هست و همه اش نیست.

آن مقاله این طور شروع می شود.
خبر حمله‌ی شمالی ها به جنوبی ها را در جنگ های داخلی ایالات متحده٬
دو نفر پیک بودند که رسانیدند.
یکی در یکی از اشعار بزرگ نامش ماندگار شد و تبدیل به شخصیتی جاودانه گردید٬
و دیگری را جز بعضی مورخین نمی شناسند.

این دو یک خبر را به دو نقطه -که اهمیت یکسان برایشان داشت- بردند.

فرق در شبکه ی اطراف آن دو است.
تحقیق ها نشان داد آن آقا که جاودانه شد شبکه ی قوی داشت.
و به آن شبکه خبر را رسانید و همان شب انفجار خبری رخ داد.
و دیگری نه.
کاری از پیش نبرد!

به هر حال٬
جمعی به نام جمع بچه های مدرسه ی مفید٬
هر چند جمعی نیست که وجود خارجی مشخصی داشته باشد٬
ولی یک چیز باارزش است.

یک جمع پر از پتانسیل است.

یک شبکه‌ی بسیار پرارزش است.(یا می تواند باشد)

دکتر میرزایی حرف خوبی می زد.
می گفت آدمی که از ارتباطاتش و آدم هایی که می شناسد و می توانند به او کمک کنند٬
استفاده نکند هیچ فرقی بایک بی عرضه که هیچ کس را نمی شناسد نخواهد داشت.

و چه جایی بهتر از سفر برای به دست آوردن شناخت.
برای به دست آوردن صمیمت و همدلی.
برای یافتن افراد به درد بخور.

در جمع مفید٬ خاصه آن ها که جهادی رو هستند٬
آدمی که سرش به تنش نیرزد پیدا نمی شود.

سفر جهادی یک فرصت عالی است برای یافتن و شناختن و تمرین کردن.

شما در جهادی با انواع و اقسام بچه ها در انواع و اقسام رشته ها 
که در انواع واقسام شهرها و انواع و اقسام دانشگاه ها درس می خوانند
یا در انواع و اقسام مشاغل مشغول به کارند همسفر می شوید.

این معنی اش حجم وسیعی از اطلاعات به درد بخور و مفید و غیرمفید است
که می تواند روزی به کار بیاید.

تجربه را گفته اند که دو گونه است.
مستقیم و غیر مستقیم.
مستقیم آن است که دست خودت سوخته باشد!
غیر مستقیم آن است که دست رفیقت سوخته باشد!
از تجربه‌ی او استفاده کنی.

این ها نگاه هایی است که باید وجود داشته باشد و ای بسا وجود هم دارد.

****

نکته‌ی دیگر درباره‌ی جهانگردی در بطن اردوی جهادی است.

جدا سفر های جهادی خوش می گذرد.
هم وقتی دوز معنویت سفر بالاست.
هم وقتی دوز معنویت سفر پایین است.

به هر حال خوش می گذرد.

جهان گردی است.
دیدن نقاط مختلف کشور است.

کسب تجربه است.

وقتی می روی جهادی
حرف های زیادی برای زدن پیدا می کنی.
در مورد نقاط بسیاری از کشور می توانی حرف بزنی.

خیلی جاها را خیلی افراد ندیده اند.
اگر هم دیده اند توریست بوده اند. توریست کلاسیک.
شناختشان از یک شهر این سه نقطه است:
هتل و رستوران و اماکن دیدنی.

ولی وقتی می روی یکی دو هفته جایی زندگی می کنی٬
مشاهداتی می کنی و
حرف هایی برای زدن می یابی که در چنته ی دیگری پیدا نمی شود.

اصلا دیدن مردم خودش یک لطف و صفایی دارد.
کلی حال می دهد هم کلام شدن با مردم و دیدن و شنیدنشان.

این ها قیمتی است.
و به واقع گیر خیلی ها نمی آید.

حواشی جذابی اند این حواشی سفر.

رفته بودیم کلاله٬
روز بازدید مارا بردند مادام(پیرزنی امریکایی) که اسب پرورش می داد را دیدیم
و از کنار دیوار بزرگ باستانی رد شدیم.
رفتیم در یک عروسی محلی و مهمان شدیم.
چقدر جالب بود و چقدر ما آن را توانستیم برای دیگران تعریف کنیم!!

یا وقتی رفته بودیم صحنه.
همبرگر را با یک حالت استادانه ای می گفتند: هَمبر!
چنانچه ما خیال کردیم عنقریب مرحوم مکدونالد از جیب حضرتشان بیرون می جهد.
سر آخر دیدیم دور نان لواش پیچیدند و گفتند بفرمایید.
کلی خندیدیم.

یا وقتی رفته بودیم....

این ها تجربیات نابی است که عمدتا گیر یک توریست کلاسیک نمی آید.

 این ها هم بعدها به درد من و تو خواهد خورد.

این چند مورد انگیزه های مادی را می خواستم جلوی چشم شما بگذارم.

انگیزه های معنوی که خود دنیایی دیگر است.

قندانتان پر از قند!

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 10:28  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

سلام،

باز ۱۰ روزۀ جهادی تمام شد،

و همه چیز هم

با همان ۱۰ روز

تمام شد...

 

کاش جهادمان دائمی

و اکبر باشد.

نه بازه ای

و اصغر.

یا علی                            

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 9:35  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

یکی از چیزهای برجسته در فرهنگ  اسلامی
-که البته مصداق های بارزی هم بیشتر در تاریخ صدر اسلام و کمتر در طول زمان دارد-
عبارت است از فرهنگ رزمندگی و جهاد.

جهاد هم فقط جهاد در میدان جنگ نیست.

هر چیزی که
هم تلاش باشد٬
هم در مقابله‌ی با دشمن٬
این جهاد است.

درست توجه بفرمایید:
بعضی ممکن است یک کاری را انجام بدهند٬
زحمت هم بکشند٬
بگویند ما داریم جهاد می کنیم.

نه.

یک شرط جهاد این است که در مقابله‌ی با دشمن باشد.

البته یک وقت در میدان جنگ مسلحانه است.
این جهاد رزمی است.

یک وقت در میدان سیاست است.
این جهاد سیاسی است.

یک وقت در میدان فرهنگ است.
این جهاد فرهنگی است.

یک وقت در میدان سازندگی است.
این جهاد سازندگی است.

و البته میدان های دیگری هم هست.

شرط اول این است که تلاش در آن باشد. کوشش باشد.
و شرط دوم این که در مقابل دشمن باشد.

....

چون ما دشمن داریم و چون دشمنان ما از لحاظ نیروی مادی قوی هستند٬
چون اطراف و جوانب ما را -از همه جهت- دشمن ها گرفته اند و جدا در صدد دشمنی هستند.
در دشمنی با ایران اسلامی هم شوخی نمی کنند.
چون می خواهند از هر راهی که شد٬ ضربه بزنند.

پس در ایران اسلامی٬ هر کسی که به نحوی مقابل این دشمن
-که از اطراف٬ تیرهای زهرآگین را به پیکر این انقلاب و این کشور اسلامی نشانه رفته است-
تلاشی بکند٬
جهاد فی سبیل الله کرده است.

یکی از این جهاد ها هم جهاد فکری است....

***

بخش هایی از سخنرانی آقای خامنه ای در جمع فرماندهان لشکر ۲۷ محمد رسول الله.
۷۵/۳/۲۰

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 19:56  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

در یک حرکت جمعی با مختصات مسافرت جهادی٬
 جعبه‌ی سیاه نباید وجود داشته باشد.

جعبه‌ی سیاه چیست؟

در هر سیستمی به آن بخش ها و زیر سیستم هایی که از درون آن ها اطلاعی نداریم ولی وجود دارد٬
و دارد کارش را می کند می گویند جعبه‌ی سیاه.
ما فقط ورودی وخروجی اش را می بینیم.
از تویش خبر نداریم.

جعبه‌ی سیاه در هواپیما را همه می شناسیم.

به هر حال.
هر کسی دوستانی دارد که با هم صمیمی تر هستند.
با هم خوش اند.
با هم رفیقند.
قلق همدیگر را بلدند.

این طبیعی است.
ما هم نمی توانیم و حق نداریم که بگوییم با هم نباشید.
با هم مافیا بازی نکنید! بیایید با بقیه بازی کنید!

وجود کلونی های مختلف طبیعی است.
حتی می خواهم جرات کنم و بگویم می تواند یک نقطه قوت باشد.

شما به جای این که در مسافرت با ۷۰ نفر آدم مختلف طرف باشی٬
خیلی بهتر و هدایت پذیر تر است اگر با ۱۰ تا کلونی طرف باشی.
با ۱۰ تا قبیله طرف باشی!

این ناراحت کننده نیست.
شاید ترجیح این باشد که همه با هم باشیم.
همه‌ی دوره ها و دوستان یک دست باشیم در عمل.
ولی ناراحت کننده نیست.

حتی گاهی این همه با هم بودن -اگر افراط بشود- یک مقدار دردسر ساز است.
با یکی از بچه های مفید پایین که صحبت می کردیم می گفت٬
«معضلی که اخیرا دچارش شده ایم٬
رفاقت صمیمی یک دوره ۲۶ ای با یک دوره ۱۶ ای در جهادی است.
که خیلی معنی ندارد و عجیب است.»

بلکه
آن جایی برای جمع ناراحت کننده می شود٬
که یک گروهی جعبه‌ی سیاه باشند.

یعنی عموم جمع از این گروه هیچ ندانند.
این ربطی به فضولی و تجسس هم ندارد.

شما اگر یک گروه طبیعی و متصل به جمع باشی٬
باید با این جمع تبادل اطلاعات داشته باشی.
باید کنش و واکنش در جمع داشته باشی.
اگر نداشته باشی یک جای کار می لنگد.
توالت و حمام و ناهار خوری مشترک با جمع داشتن٬ نمی شود اتصال به جمع.
نمی شود تبادل اطلاعاتی.

از هم دوره‌ای عزیزم مثال می زنم.
ممکن است علی عطارهای تهرانی عزیز٬ 
(نماد حجب و حیا و مروت برای من وخیلی های دیگر)
در طول سفر٬ کاری با گروه عزیز و مشهور مافیا باز
(نمی دانم دوره‌ی چند بودند ولی من هم چند باری با آن ها مافیا بازی کردم!!)
نداشته باشد.
اصلا اسم آن ها را هم نداند.
ولی وقتی اتفاقی از کنارشان رد می شود٬
اطلاعات کافی از ایشان در اختیار چشمانش٬
-ولو ناخواسته-
قرار می گیرد.
و خیالش راحت می شود که
این جمع یک جمع خوب و سالم و بانشاط است.
پس من نمی توانم لقب جعبه‌ی سیاه را به این گروه اعطا کنم.

مشکل آن جاست که جعبه‌ی سیاه به وجود بیاید.
وجود جعبه‌ی سیاه٬ در جمع٬ ایجاد ناامنی روانی می کند.

این یک خطر است.


و به صورت میانگین٬
اگر حرکت یک کلونی برای سایرین -در جمع- به صورت جعبه‌ی سیاه درآمده باشد٬
آن کلونی باید متلاشی و -در صورت افراط- اخراج شود.

این هم در حیطه ی مسئولیت «مسئول اردو» است.
باید این اختیار و حق را داشته باشد که اگر لازم دید کسی یا کسانی را اخراج کند.

اکثریت جمع فضول نیست.
اکثرت جمع دنبال سرک کشیدن به کار دیگران نیست.

ولی وقتی با یک جعبه‌ی سیاه روبرو بشود٬
-خود به خود-
تلقی جدا بودن این کلونی از جمع بهش دست می دهد.

و این به هر حال برایش ناراحت کننده است.
القا کننده ی جو ناامنی روانی است.
احساس می کند در جعبه‌ی سیاه ِمزبور٬ کار خلافی درحال رخ دادن است.
و با خود می گوید «اگر خلافی در حال انجام نیست پس چرا این جعبه‌ی سیاه وجود دارد؟»

و اگر مثل من فضول (و بی تقوا) باشد٬
شروع می کند به فکر و خیال که «بعله. این ها الآن فلان کار بد را می کنند.»

و این خودش القا کننده ی جو روانی نامطلوبی است.

***

هر کسی راجع به گروهی از دوستان٬ به خودش جرات قضاوت کردن بدهد٬
و حکم صادر کند٬
-حداقل- با سینه ی سپر و مخالف این کمترین مواجه است.

هیچ کس حق صدور حکم و قضاوت کردن راجع به دیگری (چه فرد چه گروه) را ندارد.
چون نه دیده هایش به اندازه ی کافی است
و نه حتی اگر هم کافی بود٬ مشروعیت قضاوت را داراست.
و نه حتی اگر مشروعیت قضاوت را دارا بود٬ حق اعلام قضاوت خود در جمع را داراست.

ما قضاوت نمی کنیم راجع به هیچ کس و هیچ گروهی.
ما حق نداریم قضاوت کنیم راجع به هیچ کس و گروهی.
ما برای قضاوت٬ نیاز به دلیل و حجت شرعی و شنیدن دفاعیات متهمان داریم!!!
قضاوت درلایه‌ی حقوقی و فقهی می گنجد.
ما اصلا نمی توانیم برای مشکلات اردویمان از چنین منابعی میعار بیاوریم.
کارآیی ندارد.

ولی می توانیم در لایه‌ی اجتماعی٬ بگوییم جعبه‌ی سیاه ممنوع است.
این دیگر قضاوت از روی ظن و گمان نیست.

هم معنی جعبه ی سیاه معلوم است.
هم می توان بر مبنای وضعیت اجتماعی یک قبیله یا کلونی٬ قضاوتی با انصاف ارائه داد.
بدون تجسس وفضولی (و اعمال غیر اخلاقی دیگر).

ما برای اعمال موازین اخلاقی مورد نظر جمع٬
حق نداریم به اعمال غیر اخلاقی متوسل شویم.

در این باب هم سخن بسیار است و ما جز اندکی نیاوردیم!

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 9:35  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

با غلامی٬ رحیم زاده٬ موسوی٬ شفیعی٬ و چند نفر دیگر حرف زدم.
به همه شان می خواستم یک چیز را بگویم.

این٬ آن چیز است.

***

می گفتم چرا نمی نویسی؟
می گفتند:
آخر مطلب ما مخاطب ندارد!
کسی از ما قبول نمی کند!
حرف هایمان را به کوروش گفته ایم!
باید مخاطب را بشناسیم!

و..

***

من یک دیدگاه دیگر دارم.

من می گویم شما فکر کن اصلا خواننده ای نداری.
آن وقت بنشین و فکر کن و بر مبنای آن چه درست می دانی نظریه پردزای کن.
حرفِ درست را بنویس.

 ولو با این فرض که اصلا در جهادی فارغ التحصیلان٬ هیچ اثری نخواهد کرد.
ولی وقتی نوشتی اش و در وب گذاشتی بماند٬
یک روز -شاید سال ها بعد-
یک گروه دیگری که خواستند بروند جهادی، شاید این وبلاگ را دیدند
و توانستند از نظرات درست و کارآمد استفاده کنند.

معطل مخاطب ِ دم دستی و جلوی چشم شدن٬
خوانندگان و مخاطبان واقعی کلام
-که شاید سالها و شاید کیلومتر ها با تو فاصله داشته باشند-
را محروم می کند.

 مرا عقیده بر این است که حرفِ درست٬ مال هیچ کس نیست.
مال همه است.
 حرف شما اگر درست باشد حرف من هم هست.
به محض این که به من یادش بدهی دیگر مال من هم هست.
من هم از آن به بعد پایش می ایستم.

نه به خاطر این که حرف تو یا هر کس دیگری است٬
بلکه به خاطر این که درست است.
حتی اگر تو جا بزنی و عقب نشینی هم بکنی٬
ممکن است من -که خودم آن حرف را از تو یاد گرفته ام- عقب نشینی نکنم.
بایستم پایش و مبارزه کنم.

و این است زیبایی حقیقت.

پس اگر حرفی درست است٬
و الآن در بند ذهن تو اسیر است و کسی هم آن را پیشتر طرح نکرده است٬
 باید از بند ذهن آزادش کنی و منتقلش کنی تا راه خود را پیدا کند.

این دِین من و توست به درستی و حقیقت.

بهتر است بگویم: کوچکترین دِین من و توست.

اگر یک جمع پای کار و موافق پیدا شد٬
دِین دیگری بر گردن من و تو پیدا می کند و آن اجرایی کردن آن چیزهای درست است.

اگر هم نشد٬
ما دِین مان را که آشکار ساختن حقیقت است را ادا کرده ایم.

دست علی به همراه همه مان.

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 16:17  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  |