نشستم و مختصری فکر کردم.
(مجموعه ای از نظرات خودم و دوستان را در فکرم جمع و جور کردم)
و عجالتا یک سری موارد به ذهنم رسید که اگر بتوانیم بخشی از آن را هم به نتیجه برسانیم
احتمالا توفیق داشته ایم.
البته این ها هنوز عناوینی بیش نیست.
تا به قالب برنامه و سپس اجرا در بیایند٬ راه بسیار است.
***
۱- برقرار سازی شبکه ای برای ارتباط
(شبیه تجربه ی درخت ارتباطی که در دورهی خودمان داشتیم.)
سیستم موجود٬ سیستم اعلاناتی است. دعوتی نیست.
یک برگه می زنند به تابلو اعلانات.(سایت یا گروپ)
فردی نیست.
اگر بشود این ارتباط بهبود پیدا کند خیلی خوب است.
فرد باید احساس کند که با خود او داریم حرف می زنیم.
از او -به عنوان یک فرد تشکیل دهنده ی جمع- می خواهیم که در جلسه یا فعالیتی شرکت کند.
و واقعا هم همین است.
آن سیستم اعلانات باید باشد.
بحثی درش نیست.
شاید با درخت بشود بهترش کرد.
۲- بزرگتر ها را دریابیم.
حضور بزرگتر ها به کارها مشروعیت می دهد.
انگیزه ایجاد می کند.
دل ها را گرم می کند.
هر چند بچه های دوره ی ۱۲ از بزرگترهای دوره ۱ ای چیزی ندانند ونشناسندشان.
ولی آمدن یک دوره یکی یا دویی یا سه ای خیلی معانی دارد.
جالب این که وقتی پای صحبتشان می نشینی می بینی
بزرگتر ها هم بدشان نمی آید ولو به اختصار -و یکی دو روزه- در مسافرت شرکت کنند.
خیلی وقت ها کسی پیگیرشان نشده است.
به آن ها خبررسانی نشده.
از آن ها خواسته نشده.
فکر می کنم با تلاشی نه چندان زیاد٬
بتوان در این زمینه توفیقات زیادی به دست آورد.
۳- فعالیت های جنبی را بگسترانیم.
احساس می کنم شورای قبلی زیادی ستادی می اندیشیده است.
(البته شاید اقتضای دورهی اول و مشکلات تاسیس٬ علتش بوده است)
این ایده ی بسیار عالی ای است که مسیح تهرانی عزیز دارد.
به جای ساعت ها بحث که چه کار کنیم بچه ها دور هم جمع شوند٬
به مناسبت اولین تولد ائمه که نزدیک است٬
یک هیئت کم خرج و پر فایده راه بیندازیم و بچه ها را جمع کنیم.
خیلی بهتر و مثمر ثمر تر است از ساعت ها بحث بی هیچ خروجی!
این کاری است که بحمدلله با همت همان صاحب طرح شروع شده است.
ما هم باید تلاش کنیم و حمایت کنیم.
۴- کار تخصصی.
این یکی از مسایلی است که از دغدغه های همیشگی ام بوده است.
چند مساله این جا هست.
گروهی بر آنند که «مهندس ...مهندس» را در تهران زیاد به بیخ ریشمان می بندند.
بیل و کلنگ زدن حسن اش این است که
غرور آدم را خورد می کند و اثرات سازنده دارد!
شخصا چندان با این حرف موافق نیستم.
موافق هم بودم٬ فرقی نمی کرد.
آدم باید هزینه ی فرصت ها را بسنجد.
چیزی که در هر منطقه زیاد یافت می شود٬ زور بازو برای بیل زدن است.
تخصص شما خیلی میتواند بیشتر درد از مردم دوا کند تا بیل زدن ات.
اما راه انداختن کارهای تخصصی مرارت ها ودردسرهای بسیاری دارد که
در صورتی که پیگیر باشیم شاید ۳ سال دیگر به نتیجه برسد.
به هر حال باید تلاشمان را بکنیم.
۵- بالا بردن دوز مذهبی سفر.
اردوی امسال -به گمان من- یک اردوی بسیار سالم و خوب بود.
یکی از بهترین جمع هایی که با آن اردو رفته بودم بود.
بحثی در این ندارم.
ولی تعارف را بگذاریم کنار.
دوز مذهبی اردو بسیار پایین است.
یعنی اردو آدم را نمی گیرد.
یادم است که یک زمانی وقتی می رفتیم اردوی جهادی٬
حداقل تا یکی دو ماه اثرات اردو در ما بود.
نرم می شدیم. مهربان می شدیم. فرق می کردیم.
الآن داخل اردو هم که هستیم این حس به آدم دست نمی دهد.
مشکل هم از خود ماست ها. اولیش هم خودم.
این رویه اگر ادامه بیابد٬ آرام آرام آن بُعد جهاد را لوث می کند.
خودمان هم کم کم خنده مان می گیرد که بگوییم آمده ایم جهاد.
و این یک زنگ خطر جدی است.
این دوز مذهبی هم لزوما با بالا بردن غلظت عبادات و مناسک بالا نمی رود.
و نیاز به گفتن مجدد نیست که این ها شرط لازم هست ولی کافی نیست.
به هر حال باید برای این مساله فکری کرد.
(هر چند فکر من و تو به درد خودمان هم نمی خورد.
باید خدا مدد کند.
من و تو هم باید بخواهیم.
بخواهیم و از خدا بخواهیم.)
۶- استقبال از تازه وارد ها.
بچه های تازه وارد نباید گیج بخورند.
آن بنده ی خدا که تازه فارغ التحصیل شده است٬
را باید رسما وارد جمع فارغ التحصیلان کرد.
تابستان بعد از کنکور که یک تابستان خاص است.
معمولا اتفاقی برای آشنایی ها نمی افتد.
بعد هم که دانشگاه است.
و یک باره یک دوست تازه فارغ التحصیل شده٬
می خواهد با جمع کثیری از بزرگتر ها برود ۱۰-۱۵ روز سفر عید.
این حس غربت خودش یک مساله است.
سوای دیگر تبعات و مشکلات وارد شدن بی مقدمه ی یک دوست به جمع فارغلها!
شورای اول برای بچه های تازه فارغ التحصیل شده جلسه ای گذاشت.
آن کار٬ کار خوبی است.
ولی کافی نیست.
سفری -چیزی- باید باشد که بتواند شناخت صورت بدهد.
بتواند تعلق جمعی ایجاد کند.
۷- درگیر کردن تعداد زیادی از دوستان.
امسال -به زحمت شورای اول- تجربه ی عالی ای از تقسیم مسئولیت بود
و به گمانم برای اولین بار هم بود که رخ می داد.
و باز هم قابل گسترده کردن است.
تعداد افراد درگیر را باید -تا مرز خراب نشدن کلیت کار- زیاد کرد.
این هم یک فکر خام است که باید پخته شود.
۸- ارتباط با بیرون.
از اسپانسر بگیر تا راهنمایی و پیشنهاد طرح های جدید.
از نهادهای خیریه تا دولت کریمه!!
باید رویش کار کرد و برنامه داشت.
۹- تبلیغات
مرحوم شهید بهشتی می فرمود :
«اول کادر بعد کار.»
بنده هم می گویم:
«اول تبلیغات بعد کار!»
ریا یک چیز است که برای پرهیز از آن می گویند:
کاری که کردی را هم به هیچ کس مگو.
یا در روایت است:
«کار خیر ۷۰ برابر اجر دارد.
اگر یک بار گفتی٬ می شود ۱ برابر.
اگر دو بار گفتی٬ اجر زایل می شود.
اگر سه بار گفتی٬ به عنوان سیئه و ریا ثبت می شود.»
ولی در کنار این اصل پرهیز از ریا و سمعه بحثی داریم به عنوان شعائر.
کارهای نیک را باید خیلی وقت ها جار زد.
باید صد بار گفت.
باید تبلیغ کرد.
باید طبلیغ (طبل و جیغ) کرد!!
چرا سیاه می پوشی؟ چرا راه می افتی در خیابان به عزادرای؟ چرا غذای هیئت می دهی؟
چرا در اسلام حداقل هایی برای ظاهر قایل هستیم؟
چرا...
«و من یعظم شعائر الله فانها من تقوی القلوب»
این که مرز میان ریا و تعظیم شعائر کجاست٬ در این پست و این وبلاگ نمی گنجد.
ولی به هر حال در این قضیه می لنگیم.
گمان من این است که کاری با این بزرگی واهمیت پس از حدود بیست و اندی سال سابقه٬
امروز باید خیلی بیش از این بُرد اجتماعی پیدا کرده باشد.
خیلی نفوذ کرده باشد.
باید تمام دانشگاه های کشور را در نوردیده باشد.
باید لااقل همه ی مسئولان کمیته و جهاد وقتی می شنوند سفر جهادی بفهمند ماجرا چیست.
ما در این قضیه کم کاری کرده ایم.
مساله ی اصحاب قلم را هم در همین قالب پی باید گرفت.
انشاءاله.
***
بدیهی است که این موارد را نخواهیم توانست به صورت کامل و ایده آل اجرا کنیم.
فعلا این ها را نوشتیم که وسط کار یادمان نرود دنبال چی بودیم.
شما هم خواهشا توقع نفرمایید.
***
بسیاری از این ایده ها از من نیست.
از محمد جواد ظفری٬ مقداد مسیح تهرانی٬ علی شفیعی و رضا کریم زادگان ممنونم.
****
بعدالتحریر:
فکر می کردم واضح است.
ولی وقتی فرمایشات علیرضا( نوشته ی علیرضا اخلاقی درباره ی آینده ی شورا+ ) را دیدم٬
لازم آمد این بعدالتحریر اضافه شود.
این ها که بالا خواندید٬
اهدافی است که محسن حاجی کریمی برای پیگیری آن ها٬
پایش را گذاشت در شورا.
نه بیانیه و نظر شوراست و نه حتی وعده و وعید.
تلاش بنده این خواهد بود که این ها را در حد توانم پیگیری کنم.
اگر در قالب شورا شد٬ ممکن شد و شورا هم حمایت کرد٬ چه بهتر.
نشد٬ درحد استطاعت کوشش می کنیم.
و خلاص.
با توجه به این که شورا تشکیل جلسه ای نداده و هنوز کسی به کسی نیست
و وجود توضیح قبلی ام (تفکیک برای کارآیی)٬
گمان می بردم که نیاز به درج این توضیح نباشد.
به هر حال امیدوارم این توضیحات مکفی باشد.