بسم اله.
اول.
این شورا ظاهرش بقیه را کشته و باطنش ما را!!
دیم.
جلسه دوم شورا دیروز راس ساعت ۱۸:۳۰ ٬
منظم و مرتب و با دستور جلسه ی از پیش تعیین شده آغاز شد و ادامه یافت.
چند خروجی اولیه از نشست دیروز این هاست:
(گزارش کامل را مسئولش باید بدهد و انشاءاله خواهد داد.)
۱.آقایان علیرضا اخلاقی به عنوان مسئول مالی و
پوریا صالحی به عنوان منشی شورا (به مدت یک ماه) انتخاب شدند.
به این ترتیب٬ با در نظر گرفتن اینجانب به عنوان دبیر شورا
سمت های پیش بینی شده در اساسنامه تکمیل گردید.
۲. اتفاق نظر در شورا وجود دارد که اساسنامه یک چیز خوب و کافی است و
فعلا بنا به تغییر آن به قصد اصلاح یا قصد دیگری نزد شورا نیست.
سیم.
چنان چه روال این جلسات است٬
نشستیم به صحبت کردن.
با وجود این که دستور جلسه وجود داشت٬
نظیر :
سخنرانی افتتاحیه آقای محمدی٬
بررسی خط مشی کلی شورا برای سال آینده اقای اخلاقی٬
بررسی مسافرت و شورای گذشته آقای شفیعی و ...
-واین دستور جلسه رعایت هم شد-
این عناوین بسیار کلی و عمومی بودند.
و البته برای جلسه دوم توقع زیادی است که شفافیت و دقت بیشتری را انتظار داشتن.
ولی در قالب این عناوین می توان ساعت ها حرف زد٬ خاطره گفت٬ درد دل کرد٬
نظرات شخصی و گروهی را بیان کرد٬
و سر آخر هم به هیچ نتیجه ی به درد بخوری نرسید.
بر سر مساله ی تعریف مسافرت جهادی ایده آل٬
می توان ساعت ها و روزها و ماه ها بحث کرد و وقت گذاشت.
جهادی چیست؟
مسافرت جهادی است؟
اردوی جهادی است؟
اصلا جهاد چیست و ما چه طور در این سفر می خواهیم تعریفش کنیم یا ...
این که در شورا (احتمالا بعد از ماه ها بحث) به یک تعریف مورد قبول یک جمع ۸-۹ نفره از جهادی برسیم٬
چه نتیجهی مشخصی دارد؟
همین که یک نفر به این جمع اضافه شود٬ همهی آن بحث ها دوباره جان می تواند گرفت.
اصلا به ازای هر نفر٬ با هر تفکری٬ می تواند یک جهادی ایدهآل وجود داشته باشد.
ما که نمی توانیم در شورا بنشینیم و بزنیم توی سر خودمان.
آن هم راجع به مساله ای که از بیخ کشش پذیر است.
به هر مقدار و به هر سو که مطلوب گوینده اش باشد می تواند کش بیاید.
سخن گفتن از مسافرت ایدهآل٬
آخرش می رسد به اصول زندگی ایدهآل.
به ایدهآل های هر کسی در زندگی اش.
این هم که واضح است.
هر کسی برای خودش یک چیزهایی در نظر دارد.
مسافرت ایدهال ممکن است برای یکی با حال و حول معنی پیدا کند٬
و برای دیگری با درآمدن پدرش در راه خدا و برای دیگری ...
این بحث ها اگر در شورا بشود٬
هرچند از نگاه خُرد بی فایده نیست ولی از نگاه کلان هیچ سودی بر آن مترتب نیست.
شورا محلی برای درد دل کردن و خاطره گفتن و غیره نیست.
محلی برای طرح نظریات شخصی نیست.
آخر اگر این باشد کارکرد شورا٬ پس چرا ۸-۹ نفر؟
هر کسی در جمع برای خودش نظری دارد
و چرا همه با هم نیایند و «کانون درددل های جهادی» را تشکیل ندهند!؟
شورا باید محل تصویب و تدوین و جهت دهی عملیاتی باشد برای کارهای ماهیتا ستادی.
و این هم میسر نیست مگر در قالب طرح.
دیروز هم آخر جلسه به دوستان در شورا گفتم.
(ظاهرا هم با عصبانیت بود!!!)
ولی گمان من این است٬
بدیهی است که به ازای هر نفر از جمع فارغ التحصیلان٬
یک تعریف جداگانه از ایده آل برای مسافرت جهادی وجود دارد.
ما هم اگر بنشینیم و در شورا به یک تعریف برسیم٬
سعی کرده ایم ۸-۹ تعریف را با هم یکی کنیم. بقیه چی؟
گیرم تعریف همهی جمع هم یکی شد. بعد چی؟
آن بعدش را الآن هم می توان اجرایی کرد.
پیشنهاد کردم که
هر کسی هر ایدهآلی دارد٬
- همین که ایدهآلش را به نوعی در برگزاری سفر جستجو می کند٬
خوب است.-
مال خودش.
به کسی هم ربطی ندارد انگیزه های دیگری چیست.
یا فلسفه جهادی آمدنش چیست یا ...
هر کسی هر انگیزه و هدف و ایدهالی دارد محترم!
نگه دارد برای خودش.
برود بر مبنای همان ایدهال ها برای خودش فکر کند.
با دوستان و نزدیکان و دیگران اعم از مخالف و موافق فکری اش مشورت و نظر خواهی کند.
برسد به یک تصویر شفاف از وضعیت مطلوب مورد نظر خودش.
وضعیت موجود را هم درک کند.
شرایط را٬ آمارها را ببیند٬ مشورت کند٬ لابی کند و ....
و آن وقت یک برنامه مشخص یک طرح مشخص تولید کند٬
بردارد بیاورد در شورا.
وقت شورا را با نوحه سرایی در مورد آرمان هایش و شرایط مطلوبش و غیره هم نگیرد.
وقتی می نشیند در شورا باید فکرهایش را قبلا کرده باشد.
شورا محل فکر کردن به طرح نیست.
دیر است.
بحثی را که می خواهی طرح کنی باید قبلش حلاجی اش را کرده باشی.
شورا گوش که نیست.
۷-۸ تا گوش پیدا کرده ام در مورد نظراتم برایشان روده درازی کنم؟!؟
وقتی دارم چیزی را در شورا طرح می کنم یعنی از شورا (به عنوان نماد قدرت و انتخاب جمع)
چیزی را طلب می کنم.
می خواهم شورا چیزی را تصویب کند.
معلوم است؟
شرایط مطلوب را هر چه که می دانی٬ مال خودت.
برو تبدیل اش کن به برنامه.
بر مبنای شرایط ایده آل ات چند تا هدف تعیین کن.
برای دستیابی به آن اهداف شاخص تعیین کن. زیر برنامه تعیین کن.
زیر برنامه را تبدیل کن به طرح و بیاور در شورا تصویبش کن.
بعدش هم بدو دنبال اجرایی کردن طرح ات
و در جلسات شورا که آمدی گزارش کارهایت را به شورا بده.
صورت جلسه شورا باید طرح ها و برنامه ها باشد.
تصویب و پیگیری اجرای طرح ها.
بحث نظری و فلسفه جهادی مال این وبلاگ و نظایر این وبلاگ است.
مخاطبش نه ۸-۹ نفر در شورا که همه ی جمع هستند.
مال یک جلسه ی عمومی است که همه باشند.
اتفاقا خیلی هم خوب است.
همهی جمع را جمع کنید و راجع به این مسایل کلی حرف بزنید و نظر بخواهید.
این نتیجه بخش است و معقول.
خروجی اش یک خروجی محسوس خواهد بود.
در جمع همدلی و وفاق ایجاد خواهد کرد.
طوفان مغزی ای خواهد بود که نظرات جمع را جمع آوری خواهد کرد.
این معنی دارد.
کار خیلی عالی هم هست.
وگرنه مذاکرات فلسفی پشت درهای بسته به چه درد می خورد؟
چه خروجیای دارد؟
***
دیگر این که
علی رغم این که صورتجلسات شورا٬ تدوین و تهیه می شود ولی عملا به دردی نخواهد خورد.
چون مشروح مذاکرات نیست.
کلی است.
دقیق نیست.
برداشت منشی جلسه است.
لذا صاحب طرح خودش باید دلش به حال طرحش بسوزد.
باید قبلش طرح را پخته باشد.
در قالب یک فایل ورد یا یک سری اسلاید منظورش را معین کند.
یک خلاصه مرتب و شکیل و تایپ شده را روی میز شورا (برای هر یک از دوستان) قرار بدهد که
طرحاش قابل بررسی باشد.
بشود رویش فکر کرد و اصلاحش کرد و بهبودش بخشید.
در عین حال که طرح در لابه لای صورتجلسهی خلاصه شده از بین نرود٬
محتوای طرح برای همه شفاف باشد که
هدفش چیست؟
عملیات اجرایی و مکانیزم های کنترلی اش چیست؟
خروجی اش چیست؟
چه مقدار هزینه (بودجه٬ نیروی انسانی و ملزومات) لازم دارد؟
این روش ما را می رساند به مجموعه ای مشخص و مدون و قابل اندازه گیری از برنامه ها و طرح ها.
هدف اگر قابل اندازه گیری نباشد٬
امکان ارزیابی و کنترل نخواهد داشت.
اگر در قالب برنامه و طرح٬ طرح نشود
عملا چیزی بیش از «درد دل» و «حرف های عادی» و «نطق پیش از دستور» نخواهد بود.
...
****
ببخشید اگر کمی تند و طولانی شد!