تبليغاتX
تاملاتی در باب سفر جهادی

تاملاتی در باب سفر جهادی

وقتی همه با من هم‌عقیده می‌شوند ، تازه احساس می‌كنم كه اشتباه كرده ام ...

یک نکته ی خوبی را محمد جواد ظفری عزیزمان فرمود که
شایسته ی تامل بود.

و آن بحث جدا کردن این وبلاگ از وبلاگ رسمی اطلاع رسانی شورا ست.
این طوری احتمالا این شخصیت حقیقی و حقوقی ما قاطی نمی شود.
آن جا رسمی و حقوقی باشد و این جا غیر رسمی و حقیقی.

لذا وبلاگ رسمی جهادی را بردیم روی مفلاگ.
(ضمن تقدیر ازبرادر عزیزمان محمد حسین خان واقف)

این هم آدرس اش:

http://jahadi.moflog.com

***

دیگر این که طرح درخت ارتباطی در شورا تصویب شد.

بدین وسیله فراخوانی جهت دوستان داوطلب در شرکت در این پروژه منتشر می نمایم.

عزیزانی که علاقه و تمایلی به همکاری در این پروژه را دارند به این جانب
(از طریق کامنت ذیل همین پست یا ایمیل یا پیام کوتاه یا پیغام-پسغام!! و ...)
اعلام بفرمایند تا بتوانیم برای آغاز پروژه برنامه ریزی نماییم.

لازم به گفتن نیست که پیش بینی می شود
پروسه و جریان اجرای پروژه از نتایج آن دلپذیر تر و جذاب تر و آموزنده تر باشد.

موفق باشید.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 14:27  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

این موضوع جهادی ایده‌ال و حواشی اش بحث جالبی است.
ذهن مرا نیز به خود مشغول داشته است.

یک اسلاید دیگر درست کردم که این‌جاست+.

اگر دوست داشتیدش ببینید.

خیلی نوشته ندارد. شماتیک است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 11:49  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

سلام

راستش بعد از خوندن مطلب حاج محسن و بعدش هم كامنت‌ها، در مورد راضي كردن همه نظرات تو جهادي، يه مثال خلي ساده به ذهنم رسيد. اون هم بحث تخصصي شدن كار تو جهادي است. كه يه مدتي بعد از برگشتن از جهادي ذهنم رو درگير كرد. يه دور كاملاً هم منطقي و عقلاني توي اين موضوع بوجود مياد (حداقل خودم اينطور فكر مي‌كنم). يه نكته‌ي مهم هم بگم كه تو بيان مطالب پايين اصلاً منظورم هيچ كدوم از رفقا نيستند، فقط به طرز تفكرها و ديدگاه‌هاي مختلف، توجه كنيد. (ممنون)

امسال مي دونيد يه كار درست و حسابي (نقشه برداري) براي بروبچ عمران آماده شده بود. يه كار طراحي سايت برا كامپيوتري ها يه كار ارزيابي اقتصادي هم برا صنايعي‌ها. جالب بود رضايت براي حضور در گروه نقشه‌برداري پايين بود (شرايطش سخت بود ولي اصولاً بايد براي كسي كه كار تخصصي‌اش اون موضوع هست، انجام كار اون هم در شرايط اردو جهادي دلچسب مي‌شد)!

بروبچ عمراني سال بالا مي گفتن يادمون رفته و باهاش كار نكرديم، سال پايين تري‌ها هم مي‌گفتن نخونديم! آخر سر هم بيان شد، ما تو رودوايستي كار رو پيش برديم؟ اين يه واقعيته كه مسن ترين عمراني توي جمع امسال ما دوره هفتي بود. (سال آخر دانشگاه) درسته تو جمع فاغ‌التحصيلان، استاد هيئت علمي عمران هم داريم (دوره2) ولي شرايط اومدن به جهادي رو به هر علتي نداره! اون وقت كار مي‌افته رو دوش رفقاي دانشجو كه نهايتاً مي‌گن كار براي ما بزرگ بود. تازه طيكي از دوستان تو جلسه پاياني گفت از سالهاي بعد بنا نمي‌خوايم، بچه‌هاي عمران خودمون، كار رو جمع كنن، بهتره.

باز تو جلسه پاياني يكي ديگه مي‌گفت باميد خدا، سال بعد كارهاي عملگي كمتري داشته باشيم. دقيقاً تو همون جلسه يكي ديگه، از روش عقلاني اثبات مي‌كرد جهادي جايي است براي عمله‌گي و بس. از همه جالب‌تر مسئول مسافرت كه تمام دردسرها رو متحمل شده مي‌گفت پيشنهاد من (با توجه به بازخورهايي كه ديده بود) اينه ديگه سراغ كار فني نريم.

خوب، شما اگه بخواي مجري باشي آيا اين سختي رو متحمل مي‌شي كه كار فني بگيري، بعد رفقا از رو رودرواسي انجامش بدن و بعد بگن اين كار در حد ما نبود (برامون سنگين بود). اون هم كاري كه به نظر مياد مهم‌ترين كار بروبچ عمران تو يه منطقه اين مي‌تونه باشه (نقشه‌برداري). البته راست هم مي‌گن چون دانشجو هستن.

راستش اين‌جا كه مي‌رسه به ذهنم مي‌آد الكي دور خودمون مي‌چرخيم. چون برگزاري اردوي ايده‌آل براي همه، سرآبي بيش نيست!

((نمي‌خوام جمع‌بندي كنم فعلاً ته مطلب رو باز مي‌گذارم تا بشه ادامه داد))

ياعلي

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 2:11  توسط رضا کریم زادگان (6)  | 

چندی است که فکرم مشغول این مطلب بوده است.

لمحه ای از آن اشتغالات را هم در پستی با عنوان «تفکیک قوا و معاونت های تخصصی+» 
در هم‌این وبلاگ آورده ام.

خروجی آن تفکرات این اسلایدهایی+ است که می بینید.
(دوروز قبل٬ همین را برای تعدادی از دوستان این را ایمیل کردم.)

به گمانم چیز ناجالبی از آب در نیامده باشد.
بی تعارف بگویم: روی این ساختار فکر شده است.

البته این یک طرح اولیه است.
گول ظاهرش را نخورید.

و بی گمان با نظرات اصلاحی و پیشنهادات تکمیلی شما بهتر خواهد شد.

(اگر فونت های اسلاید را ندارید میتوانید از این‌جا+ دانلودشان کنید.
که فونت های اصلاح شده‌ی فارسی هستند.
اسلاید فوق فونتهای B_zar و B_Jadid را لازم دارد)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 22:43  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

میثم محمدی عزیز در نطق افتتاحیه اش یک چنین جمله ای که بر صدر این نوشتار است را گفت.
و اعلام داشت که هدف من این است و هدف شورا باید این باشد که
یک جهادی ایده‌ال برای همه برگزار بشود.

البته حرف او بسیار زیباست و صحیح هم هست و مورد تایید است.
و چقدر خوب است که این رویا روزی محقق بشود.
در این مرحله این هدف یک ایده‌الی است که هیچ مخالفتی نمی توان و نباید با آن کرد.

رویای خوب هم یک چیز خوبی است.

***

این رویا در عمل اما به نظر می رسد بسیار دور از دسترس باشد.
قابل تبدیل به برنامه نیست.
حتی قابل تبدیل به یک سری فاکتورهای کیفی و کلی هم نیست.
(چه رسد به کمی و قابل ارزیابی).

شما اگر توانستی یک جلسه دو ساعته که برای همه ایده‌ال باشد برگزار کنی٬
من هم یک سفر جهادی که برای همه ایده‌ال باشد برگزار خواهم کرد!

این که واضح است که در عمل قابل حصول نخواهد بود مگر در آرمانشهری که عجالتا در آن نیستیم.

ناگزیر مجبور می شویم یک پله عقب بنشینیم و بگوییم:
ما در عمل به دنبال برگزار کردن یک جهادی ایده‌ال برای اکثریت هستیم.

اولا منظور کدام اکثریت است؟
اکثریت شرکت کننده در اردو یا اکثریت اعضای مجمع؟

ثانیا از کجا می خواهی به نظر این اکثریت دست پیدا کنی که چی هست؟
چون
اگر اکثریت مجمع منظور باشد
که اولا فهمیدن نظر اکثریت آن بسی مشکل است (البته شدنی است )
و ثانیا کسانی که خود در اردو شرکت نمی کنند را چه به تعیین تکلیف برای شرکت کنندگان در اردو؟
و اگر اکثریت شرکت کنندگان در اردو منظور باشد٬
ما تا ایستگاه راه آهن هم دقیقا نمی دانیم که چه کسی خواهد آمد و چه کسی نخواهد آمد.
جمعی را که ترکیب کلیت خودش تا آخرین لحظات معلوم نیست٬
چگونه می توان اقلیت و اکثریت اش را شناخت و برای جلب رضایت و نظر اکثریت اش تلاش کرد.

تو جمع را به من نشان بده٬ من چاکر اکثریتش هم می شوم!!!

راه حل چیست؟

یک راه را مصطفی عقابی عزیز در جلسه اول شورای دوم به عنوان نصیحت گفت.

ننشینید پشت درهای بسته برای چیزی که نمی دانید چیست٬ جمعی که نمی دانید کیست و ...
برنامه ریزی کنید.
تجربه نشان می دهد همه اش بی خود است.
در خود اردو ببینید که چه کسانی آمده اند و چه کسانی نیامده اند.
همان جا بگذارید اکثریت کار خودش را بکند.

(احتمالا گفته ی او چیزی شبیه به این بود. لااقل برداشت من چیزی شبیه به این بود!)

این یک راه حل نهایی است.
به عبارت دیگر٬ بخواهی و نخواهی٬ برنامه داشته باشی و نداشته باشی٬
فکر کرده باشی یا نکرده باشی و ...
مسئله در نهایت به این نقطه ختم می شود.
و اکثریت کار خودش را خواهد کرد!
در عمل٬ اردو -و هر کار جمعی دیگر- همیشه همین طور بوده است.
موج راه خودش را می رود.
جریان جمع راه خودش را می رود.
قابل هدایت از بیرون نیست.
موج سواری هم کار ما نیست. درست و اخلاقی نیست.



یک راه دیگری هم دراین ایام شنیده ام.
به گمانم علی شفیعی بود یا رضا کریمزادگان. درست یادم نیست. شاید هم هردو.

این که شرکت کنندگان در اردو را از مدتی قبل معلوم بکنیم.
و کسانی که قرار است بیایند را به اصطلاح خارجه ای  ها بوک بکنیم
و دیگر هم بعد از آن کسی را راه ندهیم.

این راه حل اشکالش این است که اردو ازبی نظم هایی مثل بنده که
می توانند بیایند و ... محروم می ماند.

لذا با بوک کردنش موافقم ولی با راه ندادن افراد بعد از آن موافق نیستم.
ولی می توان بر مبنای آن ها که از قبل ثبت نام کرده اند برنامه ریزی کرد.
هر کسی هم که بعدا اضافه شد باید مطیع این اکثریت از قبل در صحنه باشد.

در مجموع این هم یک راه حل بود که به ذهن دوستان رسیده است.
ولی باز هم بوی عملی بودن از این راه حل به مشام نمی رسد.
در عین این که مشکل اصلی هنوز بر جای خویش باقی است.

چیست آن مشکل اصلی؟

***

 

من فکر می کنم ما مرکز محور مختصاتمان را بدجایی قرارداده ایم!
این طوری است که حساب منفی و مثبتمان به کلی به هم می ریزد.

و آن این که ما جمع و شرکت کنندگان در اردو و اکثریت را می گذاریم وسط.
بعد می گوییم باید بدویم دنبال رضایت این ها.
دنبال ایده آل های این ها.

من از شما یک سوال می پرسم:

اگر اکثریت شرکت کننده در مسافرت جهادی در یک سال -بنا به دلایلی- به هیچ یک از آرمان های شما
-که به خاطر آن ها مسافرت جهادی را راه انداخته اید و مسئولیت پذیرفته اید-
احترام نگذارند یا به یکی ازآن ها معتقد نبوده و آن را مورد وهن قرار دهند٬
شما باز پای آن کار خواهید ایستاد؟

یک جور دیگر بپرسم.

اگر اکثریت راه نادرست را برود باز هم شما در پی آن خواهید دوید؟

این سوالات شفاف کننده‌ی یک چیز دیگری است.

مساله این است که این مسافرت اسم و رسم دارد.
جهادی است.
مسافرت تفریحی صرف نیست.
مسافرت زیارتی و معنوی صرف هم نیست.
مسافرت کاری صرف هم نیست.
مسافرت شمال یا مشهد یا یک سفر کاری نیست.

جهاد هم معلوم است چی است.

انتظارات تقریبا واضح است.
مسئولین منطقه هم یک سری انتظارات مشخصی دارند.
ما وقتی می رویم سفر جهادی نسبت به خیلی چیزها مسئولیت پیدا می کنیم.
خیلی انتظارات درست و به جا وجود دارد که باید پاسخگوی آن باشیم
و گرنه برگزار نشدن سفر از برگزارشدنش بهتر خواهد بود.

در این مسافرت شرکت کننده انتظارات درست و به جایی دارد٬
اسپانسرها و کسانی که اطمینان می کنند و کمک می کنند انتظارات درست و به جایی دارند٬
مسئولین و راه اندازان سفر انتظارات درست و به جایی دارند٬
مسئولین منطقه انتظارات درست و به جایی دارند٬
و در نهایت مردم منطقه هم انتظاراتی دارند.

صدر و ذیل سفر باید به هم بخواند.

نمی شود برویم سراغ اسپانسر حرف از جهاد و محرومیت زدایی و اخلاص بزنیم و
کمک او را جلب کنیم و امید او را جلب کنیم.
بعد برویم یک کار دیگر بکنیم.
با کمک اش پشتک وارو بزنیم!
برویم پولش را بریزیم دور.

نمی شود به عنوان سفر جهادی مسئولین منطقه را توجیه کنیم و کار تعریف کنیم و
با یک حالت نامربوط و ضدفرهنگی با مردم منطقه روبرو بشویم.

ما نسبت به ذهنیت های صحیح دیگران از یک کار صحیح٬
آن هنگام که داعیه‌ی انحامش را داریم مسئولیم.

ما حق نداریم ذهنیت های درست و پاک آن ها را خراب کنیم.
گناه این خراب کاری٬ بسیار زیاد است.
از خراب کردن فیزیکی همه‌ی کارهای عمرانی که انجام داده ایم بیشتر است.

چون خراب کردن ِیک فرهنگ است.
خراب کردن ِنام جهاد و جهادی است.
خراب کردن ِ یک راه و یک مسیر است.

این مسایل بحمدلله هیچ وقت رخ نداده است.
این ها را می گویم که حرفم معلوم بشود.

غرض این که
به دنبال ایده آل هیچ کس نباید دوید.
نه اکثریت نه اقلیت.

باید به دنبال انجام وظیفه بود٬
در هماهنگی و همکاری با دیگران
که یدالله مع الجماعه.

نه این که هر کسی برای خودش احساس وظیفه کند 
و بیاید وسط و هر کاری که خودش می خواهد بکند.

می بخشید اگر کمی طولانی شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 0:51  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

یکی از حرف های خوبی که میثم محمدی در نطق افتتاحیه اش زد٬
این بود که خواهش کرد دوستانی که قرار است در شورا باشند٬ تا آخرش باشند.
وسط راه عوض نشوند و ما تا آخر بدانیم که با چه کسانی باید کار کنیم و ...

این حرف بسیار خوبی است.

به قول خودش تا بیاییم زبان هم‌دیگر را بفهمیم چند ماهی گذشته است.
آن وقت دوباره یک نفر را عوض کردن و ...

***

در همین راستا پیشنهاد جدی من این است که
اعضای علی البدل نیز درجلسات شورا حضور به هم رسانند.
در مباحثات شرکت کنند.
مسئولیت های کاری هم قبول کنند.
فقط حق رای نداشته باشند.

این مساله چندین مزیت دارد.

اول. بهره مندی شورا از وجود این عزیزان.
دوم. در جریان بودن آن ها در ریز کلیه مسایل مطروحه.
فراموش نکنیم در صورت استعفا یا حذف یک نفر از شورا این عزیزان باید جایگزین شوند.
این که یک نفر خالی الذهن بیاید و بنشیند در شورا بهتر است یا کسی که در جریان کلیه مسایل بوده؟
سوم. امکان ایجاد کردن تیم های ستادی قوی با کمک این دوستان.

لااقل در شورای امسال اعضای علی البدل بچه های با نشاط تر و جوان تری نسبت به امثال بنده٬
-پیر و پاتال های کم تحرک-
هستند.
ما به واسطه ی ۲-۳ تا پیرهنی که پاره کرده ایم می توانیم طرح بدهیم و توصیه کنیم٬
ولی اجرا کردن برایمان بسیار مشکل تر خواهد بود از این دوستان.

لذا توصیه و پیشنهاد اکید بنده این است که٬
از این پس اعضای علی البدل در شورا شرکت بجویند و در مباحثات شرکت کنند و
حق آوردن طرح جدید و ... هم داشته باشند
ولی حق رای نداشته باشند.
(که با اساسنامه هم به مشکل نخوریم و عبارت علی البدل نیز بی معنی نشود)

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 11:56  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

راستش مرحوم مونتسکیو که بحث تفکیک قوا را مطرح کرد٬
ایده اش این بود که از تمرکز قدرت جلوگیری کند و قدرت را هم به نحوی تقسیم کند که
کارها از حیز انتفاع ساقط نشود و شدنی باشد.

لذا قوای سه گانه‌ی مقننه و مجریه و قضاییه را پیشنهاد کرد.

از آن جا که ما این جا -در مجمع جهادی فارغ التحصیلان- مشکلمان تمرکز قدرت نیست
و حتی اگر تمرکز قدرت رخ دهد٬ چندان مشکلی با آن نداریم٬ 
لذا آن تفکیک قوا هم برایمان اصلا معنی پیدا نمی کند.

هر چند در سیاق جاری٬ مجمع مانند مردم فرض شده است و
شورا٬  نظیر قوه ی مقننه (مجلس) و مسئول مسافرت نظیر قوه ی مجریه (ریاست جمهوری).
به قوه‌ی قضائیه هم که فعلا نیازی نداریم!

اگر این تقسیم بندی انتزاعی را به صورت یک تشبیه منطقی بپذیریم٬
یک نکته ای را می خواهم از این تشبیه استخراج کنم.

و آن این که
در دنیای واقعی هم مجالس و قوای مقننه به ازای بازوهای اجرایی در قوه مجریه (=وزرا)٬
بازوهای نسبتا تخصصی متناظری دارند که بتوانند تخصصی تر با مسایل برخورد کنند (= کمیسیون ها).

کمیسیون هایی نظیر صنایع٬ کشاورزی٬ آموزش و تحقیقات٬ امنیت ملی و روابط خارجی و ...
متناظر با وزارت خانه های صنایع٬ کشاورزی٬ آموزش و پرورش یا آموزش عالی و امور خارجه و ...

***

غرض از طرح این نمونه٬
پیشنهاد کردن یک ساختار تقریبا متناظر با مسئولیت های اجرایی مسافرت برای شورا بود.

مسئول مسافرت -مطابق با اساسنامه- می بایست
حداقل پنج معاونتِ اجرايي، داخلي، مالي، مستندسازي و فرهنگي داشته باشد و معرفی کند.

بدیهی است که این معاونت ها می بایست کارهای صفی را انجام بدهند.
متناظر با این کارهای صفی و در امتداد آن ها٬
مسلما کارهای ستادی وجود دارد که کسی یا کسانی در شورا باید پیگیری اش را بکنند.

مثال اش را چندی پیش برای مستند سازی عرض کردم.
قابل تعمیم است به سایر معاونت ها.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 5:58  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

بسم اله.

اول.
این شورا ظاهرش بقیه را کشته و باطنش ما را!!

دیم.
جلسه دوم شورا دیروز راس ساعت ۱۸:۳۰ ٬
منظم و مرتب و با دستور جلسه ی از پیش تعیین شده آغاز شد و ادامه یافت.

چند خروجی اولیه از نشست دیروز این هاست:
(گزارش کامل را مسئولش باید بدهد و انشاءاله خواهد داد.)

۱.آقایان علیرضا اخلاقی به عنوان مسئول مالی و
پوریا صالحی به عنوان منشی شورا (به مدت یک ماه) انتخاب شدند.
به این ترتیب٬ با در نظر گرفتن این‌جانب به عنوان دبیر شورا
سمت های پیش بینی شده در اساسنامه تکمیل گردید.

۲. اتفاق نظر در شورا وجود دارد که اساسنامه یک چیز خوب و کافی است و
فعلا بنا به تغییر آن به قصد اصلاح یا قصد دیگری نزد شورا نیست.

سیم.
چنان چه روال این جلسات است٬
نشستیم به صحبت کردن.

با وجود این که دستور جلسه وجود داشت٬
نظیر :
سخنرانی افتتاحیه آقای محمدی٬
بررسی خط مشی کلی شورا برای سال آینده اقای اخلاقی٬
بررسی مسافرت و شورای گذشته آقای شفیعی و ...

-واین دستور جلسه رعایت هم شد-
این عناوین بسیار کلی و عمومی بودند.
و البته برای جلسه دوم توقع زیادی است که شفافیت و دقت بیشتری را انتظار داشتن.

ولی در قالب این عناوین می توان ساعت ها حرف زد٬ خاطره گفت٬ درد دل کرد٬
نظرات شخصی و گروهی را بیان کرد٬
و سر آخر هم به هیچ نتیجه ی به درد بخوری نرسید.

بر سر مساله ی تعریف مسافرت جهادی ایده آل٬
می توان ساعت ها و روزها و ماه ها بحث کرد و وقت گذاشت.
جهادی چیست؟
مسافرت جهادی است؟
اردوی جهادی است؟
اصلا جهاد چیست و ما چه طور در این سفر می خواهیم تعریفش کنیم یا ...

این که در شورا (احتمالا بعد از ماه ها بحث) به یک تعریف مورد قبول یک جمع ۸-۹ نفره از جهادی برسیم٬
چه نتیجه‌ی مشخصی دارد؟

همین که یک نفر به این جمع اضافه شود٬ همه‌ی آن بحث ها دوباره جان می تواند گرفت.

اصلا به ازای هر نفر٬ با هر تفکری٬ می تواند یک جهادی ایده‌آل وجود داشته باشد.

ما که نمی توانیم در شورا بنشینیم و بزنیم توی سر خودمان.
آن هم راجع به مساله ای که از بیخ کشش پذیر است.
به هر مقدار و به هر سو که مطلوب گوینده اش باشد می تواند کش بیاید.

سخن گفتن از مسافرت ایده‌آل٬
آخرش می رسد به اصول زندگی ایده‌آل.
به ایده‌آل های هر کسی در زندگی اش.
این هم که واضح است.
هر کسی برای خودش یک چیزهایی در نظر دارد.

مسافرت ایده‌ال ممکن است برای یکی با حال و حول معنی پیدا کند٬
و برای دیگری با درآمدن پدرش در راه خدا و برای دیگری ...

این بحث ها اگر در شورا بشود٬
هرچند از نگاه خُرد بی فایده نیست ولی از نگاه کلان هیچ سودی بر آن مترتب نیست.

شورا محلی برای درد دل کردن و خاطره گفتن و غیره نیست.
محلی برای طرح نظریات شخصی نیست.

آخر اگر این باشد کارکرد شورا٬ پس چرا ۸-۹ نفر؟

هر کسی در جمع برای خودش نظری دارد
و چرا همه با هم نیایند و «کانون درددل های جهادی» را تشکیل ندهند!؟

شورا باید محل تصویب و تدوین و جهت دهی عملیاتی باشد برای کارهای ماهیتا ستادی.

و این هم میسر نیست مگر در قالب طرح.

دیروز هم آخر جلسه به دوستان در شورا گفتم.
(ظاهرا هم با عصبانیت بود!!!)

ولی گمان من این است٬
بدیهی است که به ازای هر نفر از جمع فارغ التحصیلان٬
یک تعریف جداگانه از ایده آل برای مسافرت جهادی وجود دارد.

ما هم اگر بنشینیم و در شورا به یک تعریف برسیم٬ 
سعی کرده ایم ۸-۹ تعریف را با هم یکی کنیم. بقیه چی؟
گیرم تعریف همه‌ی جمع هم یکی شد. بعد چی؟

آن بعدش را الآن هم می توان اجرایی کرد.

پیشنهاد کردم که
هر کسی هر ایده‌آلی دارد٬
- همین که ایده‌آلش را به نوعی در برگزاری سفر جستجو می کند٬
خوب است.-
مال خودش.

به کسی هم ربطی ندارد انگیزه های دیگری چیست.
یا فلسفه جهادی آمدنش چیست یا ...

هر کسی هر انگیزه و هدف و ایده‌الی دارد محترم!
نگه دارد برای خودش.

برود بر مبنای همان ایده‌ال ها برای خودش فکر کند.
با دوستان و نزدیکان و دیگران اعم از مخالف و موافق فکری اش مشورت و نظر خواهی کند.
برسد به یک تصویر شفاف از وضعیت مطلوب مورد نظر خودش.

وضعیت موجود را هم درک کند.
شرایط را٬ آمارها را ببیند٬ مشورت کند٬ لابی کند و ....

و آن وقت یک برنامه مشخص یک طرح مشخص تولید کند٬
بردارد بیاورد در شورا.

وقت شورا را با نوحه سرایی در مورد آرمان هایش و شرایط مطلوبش و غیره هم نگیرد.
وقتی می نشیند در شورا باید فکرهایش را قبلا کرده باشد.
شورا محل فکر کردن به طرح نیست.
دیر است.
بحثی را که می خواهی طرح کنی باید قبلش حلاجی اش را کرده باشی.

شورا گوش که نیست.
۷-۸ تا گوش پیدا کرده ام در مورد نظراتم برایشان روده درازی کنم؟!؟
وقتی دارم چیزی را در شورا طرح می کنم یعنی از شورا (به عنوان نماد قدرت و انتخاب جمع)
چیزی را طلب می کنم.
می خواهم شورا چیزی را تصویب کند.

معلوم است؟

شرایط مطلوب را هر چه که می دانی٬ مال خودت.
برو تبدیل اش کن به برنامه.

بر مبنای شرایط ایده آل ات چند تا هدف تعیین کن.
برای دست‌یابی به آن اهداف شاخص تعیین کن. زیر برنامه تعیین کن.
زیر برنامه را تبدیل کن به طرح و بیاور در شورا تصویبش کن.
بعدش هم بدو دنبال اجرایی کردن طرح ات
و در جلسات شورا که آمدی گزارش کارهایت را به شورا بده.

صورت جلسه شورا باید طرح ها و برنامه ها باشد.
تصویب و پیگیری اجرای طرح ها.

بحث نظری و فلسفه جهادی مال این وبلاگ و نظایر این وبلاگ است.
مخاطبش نه ۸-۹ نفر در شورا که همه ی جمع هستند.
مال یک جلسه ی عمومی است که همه باشند.
اتفاقا خیلی هم خوب است.
همه‌ی جمع را جمع کنید و راجع به این مسایل کلی حرف بزنید و نظر بخواهید.
این نتیجه بخش است و معقول.
خروجی اش یک خروجی محسوس خواهد بود.
در جمع همدلی و وفاق ایجاد خواهد کرد.
طوفان مغزی ای خواهد بود که نظرات جمع را جمع آوری خواهد کرد.
این معنی دارد.
کار خیلی عالی هم هست.

وگرنه مذاکرات فلسفی پشت درهای بسته به چه درد می خورد؟
چه خروجی‌ای دارد؟

*** 

دیگر این که
علی رغم این که صورتجلسات شورا٬ تدوین و تهیه می شود ولی عملا به دردی نخواهد خورد.
چون مشروح مذاکرات نیست.
کلی است.
دقیق نیست.
برداشت منشی جلسه است.

لذا صاحب طرح خودش باید دلش به حال طرحش بسوزد.
باید قبلش طرح را پخته باشد.
در قالب یک فایل ورد یا یک سری اسلاید منظورش را معین کند.
یک خلاصه مرتب و شکیل و تایپ شده را روی میز شورا (برای هر یک از دوستان) قرار بدهد که
طرح‌اش قابل بررسی باشد.
بشود رویش فکر کرد و اصلاحش کرد و بهبودش بخشید.
در عین حال که طرح در لابه لای صورتجلسه‌ی خلاصه شده از بین نرود٬
محتوای طرح برای همه شفاف باشد که
هدفش چیست؟
عملیات اجرایی و مکانیزم های کنترلی اش چیست؟
خروجی اش چیست؟
چه مقدار هزینه (بودجه٬ نیروی انسانی و ملزومات) لازم دارد؟

این روش ما را می رساند به مجموعه ای مشخص و مدون و قابل اندازه گیری از برنامه ها و طرح ها.

هدف اگر قابل اندازه گیری نباشد٬
امکان ارزیابی و کنترل نخواهد داشت.
اگر در قالب برنامه و طرح٬ طرح نشود
عملا چیزی بیش از «درد دل» و «حرف های عادی» و «نطق پیش از دستور» نخواهد بود.

...

 ****

ببخشید اگر کمی تند و طولانی شد!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 6:6  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

آن چه در پی می خوانید یک سری پیشنهاد است
برای عملیاتی کردن درخت.

امیدوارم که در شورا رای بیاورد!!!

***

هدف:
همان طور که واضح است٬ مهمترین بستر و زیر بنای حرکتی جمعی نظیر حرکتی که ما در صدد آنیم چیزی جز ارتباط نیست. لذا هدف از این پروژه نیز تقویت و بهینه سازی شاکله ی ارتباطی میان دوستان از طریق ایجاد یک درخت ارتباطی کارآ و بهینه است.

بازارهدف:
بازار هدف ما نیز لاجرم کلیه‌ی فارغ التحصیلان دبیرستان مفید ۲ خواهند بود با در نظر گرفتن این که می پذیریم نرخ نشت اطلاعات به هر حال نمی تواند ۱۰۰ درصد باشد.

خروجی های عملیاتی:
خروجی های عملیاتی مورد نظر٬ یک پایگاه داده -ترجیحا جامع- از اطلاعات دوستان فارغ التحصیل(۱) ٬ یک نمودار جامع ارتباطی منسجم از شبکه ی ارتباطات دوستان(۲) و در نهایت یک درخت ارتباطی بهینه(۳).

دستاوردهای پروژه:
نتایج این پروژه -در صورتی که به انجام برسد-  می تواند علاوه بر تامین اطلاعات بسیار قیمتی و مهم از دوستان و ایجاد یک درخت ارتباطی (احتمالا موثر تر از شبکه ی امروز) بستری مناسب برای ارتباطات فراهم کند و برای کلیه‌ی دوستان موثر باشد.

برآورد زمانی:
بسته به عمق اطلاعات مورد نظر تفاوت می کند اما در صورتی که از فرصت تابستان بتوانیم استفاده کنیم٬ می‌توان امیدوار بود که تا اواخر مهر ماه بخشی از خروجی نهایی آماده شده باشد.

برآورد نفرات:
این کار توسط یک نفر قابل اجرا نخواهد بود مگر به وقت و هزینه و زحمت بسیار که برای یک چنین کار غیرانتفاعی مقرون به صرفه و عاقلانه نخواهد بود.

در صورتی که کار به صورت تیمی اجرا شود امکان صرف زمان کمتر و نتایج بسیار بهتر فراهم خواهد بود.و دوستان شرکت کننده با به کار گیری وقت خود در زمان های مرده ی خود به میزان کافی کارآیی برای این کار را واجد باشند.

در مورد نفرات ترجیح این است که از هر دوره یک نفر در تیم باشد که توقع زیادی است ولی در جوان تر ها (۷-۸-۹-۱۰-۱۱-۱۲)از هر دوره یک نفر و از پیرمرد ها هم اگر بشود به همین ترتیب. ولی واضح است که نمی توان انتظاری داشت.

هر هفته ۲ ساعت وقت مفید که یک ساعت آن در هماهنگی با سایر اعضای تیم صرف خواهد شد.

این کمترین نیز خود مدیریت پروژه را برعهده خواهد داشت. و می تواند این قول را به شما بدهد که حضور شما در این تیم بیش از هر کسی به نفع خود شما خواهد بود و از آن لذت و استفاده خواهید برد.
(تبلیغ بیش تر از این جایز نیست!!)

این ها تخمین اولیه است.

***

با وجودی که نیاز نیست ولی باز هم تاکید می کنم

این ها طرح پیشنهادی محسن حاجی کریمی است (نه دبیر شورا)
برای پروژه ای که هنوز خودش هم تصویب نشده.

اجرایی شدن این طرح نیاز به تصویت وهمراهی شورا دارد.

***

استکان هایتان پر از چایی!

+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 19:37  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  |