پیشتَرَک چیزهایی نوشته بودم در پیشنهاد ساختاری برای شورا.
گمان نمی بردم بعد از توصیف مذکور٬ نیازی به توجیه و تبیین علل نیز باشد.
به هر حال در هفته گذشته موفق به تصویت آن نشدیم.
دو سه مورد فرمایش شد درجلسات شورا که لازم است توضیح بدهم.
(به عنوان طراح طرح و یک عضو -و نه دبیر- شورا)
***
علیرغم قرارهای قبلی از جلسهی قبلی٬
با تماس و اس ام اس اطلاع رسانی می کنی و قرار می شود جلسه شورا برقرار شود.
جلسه با تاخیر و با حضور حداقل نفرات تشکیل می شود.
تا این جا جای شکرش باقی است.
خوب. چی کار باید بکنیم؟
درد دل کنیم از جهادی قبلی؟
انتقاد کنیم به عملکردهای قبلی؟
پیشنهاد بدهیم کارهای جدید صورت بگیرد؟
....
این ها همه انجام می شود.
مگر نشده است.
از این بگذریم.
دوربین تان را بردارید و زوم کنید روی تک تک اعضای شورا.
در طول یک جلسه چه می کنند؟
دراین منظر اعضای شورا دو دسته اند.
کسانی که حرف می زنند (با برنامه (از روی فکر) یا بی برنامه (از روی شکم) )
و کسانی که حرف نمی زنند.
با این روش٬ هزار جلسه هم برای رسیدن به یک نتیجهی به درد بخور هم کم است.
می توان با این روش هزاران ساعت نازنین را دود کرد بی آن که نتیجه ای داشته باشد.
از این نیز بگذریم.
کارها. کارها. کارها.
آخرالامر این کارهاست که باید انجام شود.
اجرایش هم که به دست مسئول مسافرت است.
می ماند کارهایی که شورا باید انجام بدهد.
تعیین ضرب العجل ها و نهایتا تدوین یک تقویم کاری.
تعیین مسئول مسافرت. و خلاص!
به جد معتقدم این کار از مجمع هم بر می آید. چرا شورا؟
از قبل معین کنید هر کسی برنامه ها و ... اش را روی سایتی جایی بگذارد.
بعد هم مجمع بگذاریم و به هر کدام یک ساعت وقت بدهید.
آخرش هم رای بگیرید و مسئول را مشخص کنید.
با این کار٬ وزن مشروعیت مسئول مسافرت بسیار بیشتر است و تیغ اش بیشتر و بهتر می برد!
این همه وقت اعضای شورا نیز گرفته نمی شود.
از این نیز بگذریم.
متدلوژی مان برای انجام کارها چگونه است؟
کارها را بریزیم وسط٬ هر کس یک گوشه کار را بگیرد ومسئولیت قبول کند.
این روش٬ روش خوبی برای انجام کارهای موجود است.
به شرطی که توسعه در کار نباشد.
کارهایی که پیش بینی نشده است٬ سرآخر می افتد گردن یک نفر یا دو نفر.
در ضمن٬ نوآوری به این راحتی رخ نمی دهد.
هر کس هرکاری بکند٬ خوب و ماجور است.
وقتی مسئولیت بر مبنای ماهیت تقسیم نشده باشد٬
ممکن است:
یک نفر کارهای مختلفی از انواع مختلف انجام دهد.
و دو نفر به صورت موازی یک کار را انجام دهند.
و یک کار را هیچ کسی انجام ندهد و روی زمین بماند.
یک نفر خود را بکشد کنار و هیچ حرکت مثبتی انجام ندهد و تنبلی او نیز دیده نخواهد شد.
یک نفر مسئولیتش را انجام ندهد ولی -به علت وجود بی نظمی- دامنه کم کاری او می تواند بسیار گسترده شود و به کارهای دیگران لطمه وارد کند.
اگر کسی پیشنهادات جدیدی داشته باشد و یا طرحی برای بهبود داشته باشد نمی داند به چه کسی مراجعه کند.
در همهی کم کاری ها و نقص ها٬ همهی افراد -به یک اندازه- مقصر خواهند بود.
ولی وقتی کار را تخصصی کردی٬
و بر مبنای ماهیت های موجود تفویض اختیار و مسئولیت کردی٬
اولا. کارها موضوعی شده است. کارهای جدید هم به راحتی دسته بندی و اجرا می شوند.
ثانیا. مسئولیت هر کسی مشخص است. نمی تواند از زیرش در برود.
ثالثا. اگر به دنبال خدمت باشد می تواند به نحو شایسته و تخصصی انجام وظیفه کند.
رابعا بقیه می دانند که در چه زمینه ای به چه کسی مراجعه کنند.
و ....
***
این طرح ساختار داخلی شورا اصلا دخلی به کارهای اجرایی ندارد.
هرکدام. سر جای خودش است.
شورای بی نظم٬ با اعضایی که مسئولیت خاصی جز استماع و قیام و قعود نداشته باشد٬
را باید ساماندهی کرد.
کارهای اجرایی را هم باید ساماندهی کرد.
این دو کار ربط مستقیم و معناداری به هم ندارند.
جز این که می توان امیدوار بود عملکرد شورایی منظم بهتر از شورایی نامنظم باشد!
ای بسا کارهای اجرایی را اصلا نشود تقسیم کرد بین اعضای شورا و در چارت مذکور گنجاند.
مثلا. استماع سخنان داوطلبان مسئولیت مسافرت کاری نیست که بتوان بر گردن یک نفر انداخت.
وظیفه شورا (همهی اعضا) است.
ولی این دلیل نمی شود که همین طور رها کنیم قضیه را.
شورا را بی نظم و ترتیب ول کنیم به حال خودش.
این مختصر را از ما بپذیرید.
هرچند به اعجال نوشته شده است و نظمی٬ آنچنان ندارد.
