با مسعود مسیح تهرانی عزیز دو سه باری نشسته ایم و ساعتی در باب جهادی و ... سخن گفته ایم.
این ها در حد طرح دغدغه اند. شما به عنوان یک نشست طوفان مغزی ازما بپذیرید.
ناگفته پیدا است که این ها یک طرح نیست. یک پروپوزال جامع نگرانه و راهبردی نیست.حتی یک مجموعه ی یک پارچه از نظرات بدون تصادم هم نیست. این ها مجموعه ای اولیه است از دغدغه هایی که امروز و چند روز پیش بین ما (من و مسیح) رد وبدل شده است. هم انتقاد تویش هست هم پیشنهاد. خود نیز به خوبی می دانیم که حتی نسبت همگونی میان سطح این انتقادات (جزئیات و کلیات و ...) با هم وجود ندارد. و توقع شما نیز باید همین باشد. این یک نقطه شروع است. باید کنار صدها نقطه شروع دیگر (نظرات شما و خیلی های دیگر) قرار بگیرد و یک مجموعه بزرگ از دغدغه ها را تشکیل دهد. این مجموعه اگر شکل بگیرد٬ یک دنیا قیمت دارد.
به هر روی این ها٬ یک سری نظراتِ -از نظر ما- قابل تامل اند.
همین.
****
باسمه تعالی
· مشکل جهادی با ساختار حل نمی شود. کارش با شورا و اساسنامه راه می افتد ولی درست نمی شود.
· مشکلات با حضور بچه هاست که حل میشود. راه دیگری ندارد. این هم کار مستمر و حضور مستمر و پیگیری مستمر می خواهد
· شورا باید نقش حداقلی و دلالی را بازی کند. بچه ها را به هم جوش بدهد. کارها را به هم و کارها و گروه های بچه ها را به هم.
a. شورا باید هدایت کند. هدایت مستقیم نکند. هدایت غیر مستقیم از طریق ایجاد هماهنگی
b. کارها را باید بین حتی الامکان خرد کرد و تقسیم کرد.
c. باید ببنییم یک اردوی جهادی چی لازم دارد؟ چه چیزایی به بهبود روند کمک می کند بیاید بهش دامن بزند.
d. باید کک مسافرت را به تنبان بچه ها بیندازد. فکر را در فکر بچه ها بیندازد و این هم بدون ارتباط ممکن نیست
· یک نفر که با 20 رای عضو شورا شده حداقل خودش را موظف بداند که با 20 نفر رابطه داشته باشد و لااقل حرف 20 نفر را شنیده باشد و آن ها را پیگیری کند. نه اینکه درب ها را بر روی خودش ببندد و کار خودش را بکند
· شورا باید شروع به ارتباط کند. از کسانی که امسال شرکت کردند شروع کنید. تقسیم کنید و زنگ بزنید و یک کلمه نظرشان را بپرسید. بپرسید که سال آینده می آیند یا نه؟ چه کاری می تواند بکند؟ چه امکاناتی دارد و علاقه دارد که کاری بکند یا نه؟ هیچ کاری نتواند بکند، دو تا کتاب که دارد بیاورد بدهد به منطقه.
می شود 300 -400 کتاب که خودش یک کتابخانه برای منطقه می شود.
برای علی آباد پشت ریگ این ذخیره ی کتاب کمی است؟
· شورا با بچه ها در گیر نیست. از بچه ها انتخاب شده ولی در درون بچه ها نیست. یک ارتباط ساده تلفنی چند هفته یک بار خودش خیلی مهم است. مساله جهادی را در ذهن ها نگه میدارد.بچه هایی که شرکت کرده اند احساس می کنند ارزش حضورشان ارج دیده می شود. حداقل در حد یک تماس که آیا سال بعد هم می آیی برای جهادی، مهم است و بود و نبودشان فرق می کند!
· یک مشکل بزرگی که ما داریم این است که نشسته ایم و می خواهیم کار تعریف کنیم و ضابطه تعریف کنیم و برای یک جمعیتی تصمیم بگیریم و بچه ها هم بیفتند دنبال ما! این که نمی شود که.
· مساله باید خود جوش باشد. بچه ها را باید ابتدا به صورت صحیح به کار گرفت و وارد کار کرد و اجازه داد فعالیت کنند. بگذاریم خودشان کار تعریف کنند.
· کلیشه ای برای خودمان درست کرده ایم که مسئول مسافرت باید در همه کاری دخالت کند و جوابگوی همه چیز باشد. بقیه هم اسیر او نظرات او بشوند. این که نمی شود. خیلی ها مسئول نشده اند ولی تجربه زیادی دارند و حرف دارند و کاربلدند. آن آقایی که درخیلی زمینه ها کمتر از این یکی است -نمی گوییم مسئول نشود- ولی جایگاه خودش را بداند. خود را رئیس و رهبر نداند. هماهنگ کننده بداند. بگذارد بچه ها کار مطلوب بیاورند. وقتی سه-چهار نفر یک کار تعریف می کنند و پایش هم ایستاده اند چرا جلویش را بگیریم؟ چرا با ذهن بسته جلوی توسعه را بگیریم؟
· همیشه سیستم این بوده که کارها و برنامه ها را ما مسئولین می چیده ایم و بعد اعلام می کردیم که چه کسی می خواهد بیاید؟ بیاید.
. یک بار از این طرف برویم. بگذاریم کار پویا و جذاب و به درد بخور باشد.
این سیستم فعی یک چیز حداقلی است و خیلی هم خوب است ولی نگرشش نگرش عمله گی است. نگرش استفاده از شرایط و امکانات نیست. نگرش مدرسه ای است. نگرشی اردویی است. نگرش جهادگرانه نیست.
· در مدرسه با بچه دانش آموز از آب و گل در نیامده طرف هستیم. نمی شود ولش کرد در منطقه. باید برایش دقیقا کار را تعیین کرد و از طرفی ارتباطش هم با محیط حداقلی در نظر گرفته شده است. بچه اند به هر حال و اشرار در منطقه کم نیستند. یک گروگان گیری بشود کل جهادی می رود زیر سوال. اما برای دانشجویان و فارغ التحصیل ها این که به درد نمی خورد. این بی ارتباط بودن بچه ها و شورا به بی ارتباط شدن مسافرت جهادی به منطقه هم رسیده است.
انگار نه انگار که آمده ایم جهادی. فقط در دو نقطه حضور داریم. سر کار و اردوگاه. این به چه درد می خورد. (نه اینکه نخورد. حداقل است) این محروم شدن جمع از منطقه و منطقه از جمع است. محروم ماندن از اثر قابل توجه در منطقه است. باید در نماز جماعت ها شرکت کرد. باید رفت جلوی چشم مردم. باهاشان دوست شد. بازی کرد. زندگی کرد. با کمک خودشان مسایل را حل کرد و آشنا شد.این است که مهمترین اثرات را شاید داشته باشد.
· بارها با هماهنگی روسا و فرماندار و استاندار و ...رفته ایم جهادی. یک بار هم با رئیس فکسنی شورای روستا (کسی که محلی است) هماهنگی کردیم و رفتیم به جهادی. واقعا بهتر و موفق تر بود و اثرگذار تر بود هم مردم خیلی در کارها کمک کردند و هم اثرات قابل توجه داشت. آن قدر خوب استقبال کردند و می کنند که بار دیگر به آن جا رفتیم و باز هم می رویم.
سیستمی که الآن عمل می کنیم از بالا به پایین است. فرماندار دستور می دهد و بخش دار اطاعت می کند. و الخ.
حتی بعضی جاها این سیستم اثر عکس داشته و مسئولین محلی ومردم کاملا از حضور ما احساس ناراحتی می کردند و ما را سربار می دانستند و .... این مساله اگر از پایین به بالا طرح شده بود زمین تا آسمان فرق می کند تا این که به صورت فشار از بالا حل شود.
· کار را باید بسپری به دست کاربلد. یک کسی که کار فرهنگی کرده است و کلاس راه انداخته پایگاه راه انداخته و ... را کار که بدهی دستش٬ بهت می گوید با ید چه کرد. چه می شود کرد. چه نیرویی لازم است. و خودش هم تجربه ی کافی دارد و نیرو دارد و ... خیلی فرق می کند با این که یک نفر بدون سابقه و تجربه را مامور کنی که مسئول فرهنگی بشود.
بنده ی خدا تا بیاید فکر کند که چه کار کند.کار از دست رفته است.
کار را که به دست نابلد سپردی نتیجه ی کار کاملا مسخره و به درد نخور می شود.
· کسی را نداریم کار فرهنگی کرده باشد، سه چهار نفر که مناسب اند را جمع کن و برو کانون پرورش فکری. بگو شما که بم و زرندو بشاگرد رفته اید، بگویید چه کنیم؟
ازشان یک مربی کار بلد بگیرید و این سه چهار نفر را بگذارید بغل دست این ها. آدم حرفه ای نداریم؛ نیمه حرفه ای که داریم. یک نفر حرفه ای پیدا کنید و این نیمه حرفه ای ها را بگذارید کنار دستشان. و این کار خیری است که بالاخره حتما یک نفر حرفه ای که حاضر باشد بیاید پیدا می شود.
· نگرش ساختاری و سازمانی (دستوری و از بالا به پایین) جواب نمی دهد. اصلا معنی ندارد در چنین کاری. اصلا مگر آن مسئول مسافرت چقدر می تواند و باید متخصص باشد؟
بنده ی خدا الآن هم باید جوابگوی عمرانی باشد که چرا فلان کار عمرانی را کردیم و آن کار دیگر را نکردیم. هم مالی. هم مستند سازی هم ...
نه. لزومی ندارد.
مسئول مسافرت باید هماهنگ کننده ی خوبی باشد. این مطلب چیزی است که روز اولی که مسافرت جهادی فارغ التحصیل ها راه افتاد رویش توافق بود و درست هم بود.
· روز اول که از کار برگشتیم، شب را جلسه بگذاریم ببنیم نظرات چیست. کار را متناسبا تعریف کنیم.نظر دوستان را بپرسیم. محدود نکنیم که چه کسی چه کار بکند. این بچه های شرکت کننده خیلی ها شان -اگر از ما خبره تر و موجه تر نباشند- مثل خود مایند. حاجی کریمی 6-7 بار رفته جهادی. مجید تقوی 10-12 بار. حالا حاجی شده مسئول –دستش هم درد نکند- ولی برای نظر مجید باید اعتبار قایل شود. باید احترام بگذارد. باید متوجه توانایی و فهم او باشد و به خودش اجازه ندهد بی منطق واستدلال و به دلیل قدرت جایگاه(مسئول مسافرت) جلوی کار او را بگیرد و بکن و نکن بکند. بگوید این که من می گویم انجام بده و لاغیر.
این کار را اگر بکنی٬ نه بگویی ضررش را مجید -و مجیدها - می کنند ها! نه! از کیسهی جهادی است که می رود....
بگذار برود در منطقه کار تعریف کند. کار پیدا کند. چه اشکالی دارد؟
اصلا کار پیدا نکند. یک وجهه ای دارد. جا افتاده است. حرفش خریدار دارد. بگذار برود سر به سر امام جمعه و فرماندار و رئیس کمیته بگذارد. بگذار برود ککی به تنبان مسئولین منطقه بیندازد. بیل زدنش چه خاصیتی دارد اگر دلش بخواهد و بتواند این همه کار با اهمیت -جز بیل زدن- انجام بدهد؟
· این مطلب تعارضی با تعریف کار عمرانی (و سایر کارهای از پیش تعیین شده) به صورت حداقلی ندارد. کار حداقلی حتما باید باشد که کسی بیکار نماند یا یک دوستی اصلا مهندس و دکتر است ولی دوست دارد برود بیل بزند. کدام یک از ما نمی داند که در بیل زدن چه خیر ها که نهفته نیست؟
ولی اگر کسی- به حق- خواست برود کار جدید تعریف کند و تحول ایجاد کند با ذهن بسته باهاش برخورد نکنیم! این هنر مسئول است. یک جوری هماهنگ کند و سرویس بدهد که کار هم از دستش در نرود. در اجرایش بحث زیاد است که به اصل مطلب لطمه نمی زند.
· چرا همه مسئولیت بر گردن همه باشد.چرا خیلی اوقات من که فقط شرکت کننده بوده ام و حتی من که نیامده ایم مورد هجمه و طعنه یا انتقاد قرار می گیرم (رفقای دانشگاه طعنه بزنند که بعله! شما جهادی تان سیگار و قلیان و ورق!! است. به چه درد می خورد؟یا ....)
. چرا به خاطر کم کاری درگوشه ای از کار٬ کل کار خراب و ضایع بشود و کل مسافرت نقد بشود. کارها باید هوشمندانه تقسیم بشود و هر کسی هم پاسخگو باشد. سفر برای ناظر بیرونی و از آن مهم تر درونی (خود بچه ها) قابل ارزیابی باشد. نه این که از کل مسافرت یک حس باقی مانده باشد که خوب بود یا بد بود. هر کسی بتواند ارزیابی کند که فلان و بهمان خوب بود این جای کار می لنگید و ...
· آزادی بیشتر لام است. بچه ها را بگشانیم وسط که کار را خودشان تعریف کنند و بیایند جلو و پی اش را بگیرند. بچه ها هم می گوییم معنی اش این نیست که 200 -300 نفر آدم بیایند وسط که هرگز نمی آیند. 10 نفر هم بیایند (که در جمع فارغ التحصیل ها حتما 10 نفر پیدا می شود. نمی شود؟) و کار تعریف کنند کلیشه ها را بشکنند و کارهای نو بکنند. و اثر گذار.
· بگذاریم بچه ها کارخودشان را بکنند. در چارچوب های غیر تنگ نظرانه. انتظار و مقایسه هم نکنیم . هر کسی یک بهره ای دارد. یکی شب زود بخوابد برایش بهتر است و یکی شب دیر بخوابد. خودمان را تحمیل نکنیم. به خودمان اجازه ندهیم به جای جمعی بزرگ، تصمیمات کوچک بگیریم. یکی زیارت عاشورا می خواهد، بگو بیاید برگزار کند. یکی درس را لازم می داند یک جایی باید برایش باز کرد. ولی به هر حال مسئول باید روش اش مشخص باشد. اگر زیارت عاشورا را درست می داند برایش جا بگذارد در برنامه. زیارت عاشورا هم نه؟ درس را اگر لازم می داند، اجبار نکند ولی برایش جا بگذارد. همزمان هم فیلم نگذارد جلوی دکان درس.یا به خودش اجازه ندهد که بخواب و نخواب بگوید ولی فضا را برای کسی که می خواهد بخوابد مهیا کند. استاندارد های مورد تایید جمع را که از ابتدای سفر مشخص است را حفظ کند و در عین حال آزادی را از دوستان نگیرد.
· یکی از بهترین سالهایی که جهادی برگزار شد سالی بود که مجله محرومیت به صورت منظم منتشر شد.ارتیاط حداقلی که وجود داشت وامروز ندارد.این را باید جدی گرفت.