ياهو
حاضرين: سيد حامد ميرخاني (دوره 7) – مرتضي طاهري نژاد (دوره 10) – سيد رضا رضايي (دوره 10) – محمدعلي رحيمزاده (دوره 10)
تاريخ رفت: سه شنبه 23 بهمن 86 ساعت 20:30
تاريخ برگشت: پنجشنبه 25 بهمن 86 ساعت 20:30
سه شنبه شب به همراه دوستان با قطار به طرف يزد
حركت كرديم. ساعت پنج صبح به يزد رسيديم و ساعت شش سوار قطار كرمان شديم. ساعت 11
به كرمان رسيديم. پس از اقامه نماز ظهر و عصر در كرمان (زودتر از تهران اذان ميگن)
به سمت بم حركت كرديم. در طول مسير در بارهي زلزله بم و مصائب بعد از آن و سپس
فضاي ريگان بطور مفصل با راننده صحبت كرديم.
حدود ساعت 15 به بم رسيديم. بعد از صرف نهار به
مهمانسراي قرارگاه حضرت رسول اكرم (ص) سپاه رفتيم. متاسفانه به علت ناهماهنگي پيش
آمده (بخشي از طرف ما و بخشي از طرف دوستان در سپاه) منتظر شديم تا فرماندهي
قرارگاه تشريف بياورند. در طول اين مدت به گفتگو با سربازان وظيفه پرداختيم.
اطلاعاتي در مورد امنيت منطقه ، فعاليتهاي سپاه و غيره بدست آورديم. بعداز نماز
مغرب و عشا توانستيم خدمت سردار صديق فرمانده قرارگاه برسيم. جدا كه خيلي به ما
الطفات داشتند و سريعا شروع به تماس با امام جمعه، بخشدار و ديگر مسئولين كردند.
البته قبلا به اطلاع بخشدار رسيده بود كه ما چهارشنبه مي رسيم اما چون ميخواستيم
حتما سردار را ملاقات كنيم، نتوانستيم قبل از شب به سمت ريگان حركت كنيم.
بعد از صحبت بنده و خود سردار با امام جمعه قرار
بر اين شد كه همان شب به سمت ريگان حركت كنيم و با بخشدار ملاقات داشته باشيم. شام
را مهمان سردار بوديم و در طول صرف شام سعي كرديم تا وضعيت فرهنگي ريگان را از نظر
سردار ببينيم. ايشان لطف كردند و ما را تا سه راه رستم آباد رساندند. در سه راه
رستم آباد آقاي آبيار از مسئولين منطقه با مهمان نوازي تمام عيار (بنده كه از عهده
مهمان نوازي ايشان بر نخواهم آمد) ما را تا ريگان رساندند. در طول مسير به همراه
آقاي آبيار وضعيت امنيتي منطقه و نحوه رشد وهابيت و اهل تسنن را مورد بررسي قرار
داديم. هنگام رسيدن به ريگان ايشان تمام طول بخش را به ما نشان دادند و سپس به
بخشداري رفتيم.
در بخشداري با آقاي ابراهيمي بخشدار محترم منطقه
(كه واقعا خدمات زياد و مهمي به منطقه كردند) به گفتگو پرداختيم. ما اول پيش نويس
برنامه فرهنگي را با توضيحاتي خدمت ايشان ارائه نموديم. موضوعاتي را كه آقاي
ابراهيمي بيان نمودند سعي ميكنم بصورت تيتروار در زير بيان كنم:
· برگزاري كارگاه آموزشي (مثل برق كشي ساختمان)
· ارتباط با اهالي حتي در حد نامه باعث خشنودي
ايشان مي گردد.
· بهترين طلبه هاي حوزه علميه حضرت وليعصر (عج)
كهنوج ، از منطقه ريگان هستند.
· برگزاري كلاس خوشنويسي
· برگزاري كلاس آموزش رايانه
· ارتباط با مساجد شهر چگونه باشد
· و غيره
قرار بر اين شد كه ما آنشب در خانه معلم ريگان
استقرار پيدا كنيم. در خانه معلم آقاي ابراهيمي به توضيحات درباره پاكسازي منطقه
از اشرار نمودند. اقدامات ايشان بسيار ارزنده و باعث خدمات مفيد به منطقه بوده
است.
صبح روز پنجشنبه يكي از طلبه هاي منطقه (آقاي علي
دورانديش) تشريف آوردند و قرار شد كه ايشان راهنماي ما در منطقه باشند.
يك روز صبح در ريگان اولين چيزي كه توجه شما را
به خود جلب ميكند بطري هاي نوشابه يك و نيم ليتري پر از بنزين در تمام طول شهر
است. دومين چيزي كه توجه شما را به خود
جلب ميكند عده اي دانشجو غير بومي است كه همراه يك فرد بومي در حال تردد در سطح
شهر است. نكته اين كه حضور افراد غريبه در شهر سريعا حس ميشود. مخصوصا گروه فرهنگي
كه به مستندسازي (عكس و فيلم) از شهر هم مشغول بود.
اول به كميته امداد رفتيم. آقاي دانشور رييس
كميته امداد حضور نداشتند. تقسيم شديم و عده اي به ملاقات جانشين و عده اي به
ملاقات معاونت فرهنگي كميته رفتيم.
سپس به منزل امام جمعه رفتيم. حضور ما همزمان شد
به حضور دوتن از مربيان حوزه سفيران هدايت (حوزه علميه ريگان) ، كه تا وقتي كه حجت
الاسلام و المسلمين مهري (امام جمعه) تشريف بياورند با اين عزيزان مشغول گفتگو
بوديم.
سپس خدمت امام جمعه رسيديم و برنامه خود را اعلام
نموديم. ايشان راهنمايي هايي نمودند و از وضع منطقه از زمان حضور خودشان (بعد از جنگ)
تا امروز گفتند. كمي از نياز هاي حوزه سفيران هدايت گفتند و ما از ايشان قول
گرفتيم كه حتما با طلبه هاي حوزه در پيش سفر دوم ملاقاتي داشته باشيم. بنابراين شد
كه گروه فرهنگي در جهت تجهيز كتابخانه و بانك سيدي هاي مذهبي حوزه سفيران هدايت
فعاليت نمايد.
سپس با هماهنگي بخشدار، آقايون ميرخاني و رضايي
به روستاهاي (رحمت آباد ، مير آباد، ناصريه و عباس آباد) رفتند. بنده و آقاي طاهري
نژاد به همراه آقاي دورانديش به آموزش و پرورش رفتيم. نكته اين كه چون در طول شهر
پياده نقل مكان مي كرديم، نكات زيادي از زندگي و پوسته ظاهري شهر، بدست آورديم.
در سازمان آموزش و پرورش خدمت آقاي آشورزاده
معاونت طرح و برنامه رسيديم. ايشان نكاتي پيرامون مسافرت سال پيش فرمودند و گله
هايي از اين مسافرت داشتند.
بعد با رييس شوراي شهر ريگان ملاقاتي داشتيم و
ضمن ارائه برنامه ، تقاضاي همراهي و همياري مسئولين شهر در جهت اعلام نياز به
برنامه هاي فرهنگي را داشتيم. ايشان نيز نكاتي در مورد برنامه كتابخانه و رشد اهل
تسنن به علت تمكن مالي بيشتر و خريد اراضي بيشتر در منطقه فرمودند.
نماز ظهر و عصر را در مسجد ابالفضل (ع) ، كه حالت
مسجد جامع شهر را داشت خوانديم و سپس با جوانان مسجد طرح رفاقت ريختيم.
بعد از نماز به خانه معلم بازگشتيم و دقايقي بعد
آقاي ميرخاني و رضايي نيز بازگشتند.
بعد از صرف نهار كمي به استراحت پرداختيم و سپس
عازم بم شديم. آقاي ايماني معاونت بخشداري ريگان، زحمت كشيدند و ما را به بم
رساندند. در طول مسير به محروميت هاي ريگان پرداختيم. از بم عازم كرمان شديم و بعد
از خداحافظي با آقاي رضايي كه در كرمان ماندند، به تهران آمديم. در طول مسير
بازگشت، بنده به اين نكته رسيدم كه منطقه در بخش عمراني محروميت چنداني ندارد اما
در بخش فرهنگي و فعال سازي مساجد روستاها، به شدت محروم مي باشد.
دوستان اگه نظري دارند خوشحال ميشنويم بشنويم.
ياعلي