تبليغاتX
تاملاتی در باب سفر جهادی

تاملاتی در باب سفر جهادی

وقتی همه با من هم‌عقیده می‌شوند ، تازه احساس می‌كنم كه اشتباه كرده ام ...

سلام.

نمی فهمم چجور می شه؟
تو یه روز دو بار دیدم؛
به بهانه جلسه جهادی طرف نماز اول وقتش رو بی خیال میشه!!؟
به حق چیزهای ندیده!

خدا به دادمون برس.

یا حسین

- - - - - -
پ.ن.

سلام مجدد.

کلی نشستم خزئبلات نوشتم که سوتی نوشته ام رو ماست مالی کنم،
همه شون توسط حضرت بلاگفا پرید.
لذا مختصراً عرض کنم که:

۱- تو یه روز ما دو تا جلسۀ جهادی رفتیم که کاملاً غیررسمی، مشورتی و غیر اجرایی بود. شما هم بعیده بتونید حدس بزنید که این جلسه ها کجا بودند و کیا توش بودن. لذا این پست مربوط به شخص و گروه خاصی نیست. لذا منظوری هم در جهت زیر سوال بردن یا تضعیف هیچ فعالیتی نداشته. موضوعش هم در وبلاگ "گله گی های جزئی"ه. نه مثلاً "کلی" یا "اهداف".
لذا از همۀ دوستانی که از این پست احتمالاً ناراحت شده اند عذرخواهی می کنم.

۲- بابا اینجا وبلاگ تأملاته، نه ارگان رسمی. اگه چیزی به نظرتون تند یا پرته بدون خود سانسوری و محافظه کاری بگید. البته شاید من هم عدم ظرافت در بیان رو به اوج رسوندم. ولی وسواس در شیوۀ ارائۀ حرف هم که نباید باعث کدورت، در دل ماندن و بعد از پشت سر طرف حرف زدن بشه. وگرنه بگید ما هم فقط اعلامیه هایی رو اینجا بنویسیم که هزارتا امضا زیرشه و مو لای درزش نمیره.

۳- البته همه می دونید که مشکل اصلی این پست وجود حداقل "سه علامت تعجب" در متن اونه. اگه باور ندارید از حاج محسن بپرسید.

۴- گویندۀ این پست نفس لوامۀ بنده است که در یک قالب نوشتاری خاص به این صورت حرف زده. خواه ناخواه مخاطبش هم چیزی از جنس فطرتی است که این موضوع را قبول دارد: خلقت برای عبادت است. پس یک معیار دم دستی (نه کافی، بی نیاز از تفسیر و به دور از اختلاف نظر) خوب بودن کارها آن است که حداقل به عبادت (یکی از بارزترین مصداق هایش نماز است) کمک کند. جهادی هم خوب است که به ملزومات نماز اقتدا کند.
دیگر پیش فرض این پست هم آن است که قبول داشته باشی پذیرش توصیه های الهی در کارها بر مصلحت های ظاهری ترجیح دارد.
این دو پیش فرض باید قبل از این پست می آمد که غفلت شد. باز هم شرمنده.

۵- من واقعاً فکر می کنم که پذیرش دو پیش فرض قسمت قبل برای جهادی ما راهگشاست. شما در این مورد چی فکر می کنید؟

باز هم از کسانی که این دو پیش فرض تو ذهنشون نبوده عذرخواهی می کنم.
ما کوچک تر از آنیم که بخواهیم جسارتی به جمع جهادیون بکنیم.

یا علی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 23:12  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

ياهو

حاضرين: سيد حامد ميرخاني (دوره 7) مرتضي طاهري نژاد (دوره 10) سيد رضا رضايي (دوره 10) محمدعلي رحيم‌زاده (دوره 10)

تاريخ رفت: سه شنبه 23 بهمن 86 ساعت 20:30

تاريخ برگشت: پنجشنبه 25 بهمن 86 ساعت 20:30

سه شنبه شب به همراه دوستان با قطار به طرف يزد حركت كرديم. ساعت پنج صبح به يزد رسيديم و ساعت شش سوار قطار كرمان شديم. ساعت 11 به كرمان رسيديم. پس از اقامه نماز ظهر و عصر در كرمان (زودتر از تهران اذان ميگن) به سمت بم حركت كرديم. در طول مسير در باره‌ي زلزله بم و مصائب بعد از آن و سپس فضاي ريگان بطور مفصل با راننده صحبت كرديم.

حدود ساعت 15 به بم رسيديم. بعد از صرف نهار به مهمانسراي قرارگاه حضرت رسول اكرم (ص) سپاه رفتيم. متاسفانه به علت ناهماهنگي پيش آمده (بخشي از طرف ما و بخشي از طرف دوستان در سپاه) منتظر شديم تا فرمانده‌ي قرارگاه تشريف بياورند. در طول اين مدت به گفتگو با سربازان وظيفه پرداختيم. اطلاعاتي در مورد امنيت منطقه ، فعاليتهاي سپاه و غيره بدست آورديم. بعداز نماز مغرب و عشا توانستيم خدمت سردار صديق فرمانده قرارگاه برسيم. جدا كه خيلي به ما الطفات داشتند و سريعا شروع به تماس با امام جمعه، بخشدار و ديگر مسئولين كردند. البته قبلا به اطلاع بخشدار رسيده بود كه ما چهارشنبه مي رسيم اما چون ميخواستيم حتما سردار را ملاقات كنيم، نتوانستيم قبل از شب به سمت ريگان حركت كنيم.

بعد از صحبت بنده و خود سردار با امام جمعه قرار بر اين شد كه همان شب به سمت ريگان حركت كنيم و با بخشدار ملاقات داشته باشيم. شام را مهمان سردار بوديم و در طول صرف شام سعي كرديم تا وضعيت فرهنگي ريگان را از نظر سردار ببينيم. ايشان لطف كردند و ما را تا سه راه رستم آباد رساندند. در سه راه رستم آباد آقاي آبيار از مسئولين منطقه با مهمان نوازي تمام عيار (بنده كه از عهده مهمان نوازي ايشان بر نخواهم آمد) ما را تا ريگان رساندند. در طول مسير به همراه آقاي آبيار وضعيت امنيتي منطقه و نحوه رشد وهابيت و اهل تسنن را مورد بررسي قرار داديم. هنگام رسيدن به ريگان ايشان تمام طول بخش را به ما نشان دادند و سپس به بخشداري رفتيم.

در بخشداري با آقاي ابراهيمي بخشدار محترم منطقه (كه واقعا خدمات زياد و مهمي به منطقه كردند) به گفتگو پرداختيم. ما اول پيش نويس برنامه فرهنگي را با توضيحاتي خدمت ايشان ارائه نموديم. موضوعاتي را كه آقاي ابراهيمي بيان نمودند سعي ميكنم بصورت تيتروار در زير بيان كنم:

· برگزاري كارگاه آموزشي (مثل برق كشي ساختمان)

· ارتباط با اهالي حتي در حد نامه باعث خشنودي ايشان مي گردد.

· بهترين طلبه هاي حوزه علميه حضرت وليعصر (عج) كهنوج ، از منطقه ريگان هستند.

· برگزاري كلاس خوشنويسي

· برگزاري كلاس آموزش رايانه

· ارتباط با مساجد شهر چگونه باشد

· و غيره

قرار بر اين شد كه ما آنشب در خانه معلم ريگان استقرار پيدا كنيم. در خانه معلم آقاي ابراهيمي به توضيحات درباره پاكسازي منطقه از اشرار نمودند. اقدامات ايشان بسيار ارزنده و باعث خدمات مفيد به منطقه بوده است.

صبح روز پنجشنبه يكي از طلبه هاي منطقه (آقاي علي دورانديش) تشريف آوردند و قرار شد كه ايشان راهنماي ما در منطقه باشند.

يك روز صبح در ريگان اولين چيزي كه توجه شما را به خود جلب ميكند بطري هاي نوشابه يك و نيم ليتري پر از بنزين در تمام طول شهر است.  دومين چيزي كه توجه شما را به خود جلب ميكند عده اي دانشجو غير بومي است كه همراه يك فرد بومي در حال تردد در سطح شهر است. نكته اين كه حضور افراد غريبه در شهر سريعا حس ميشود. مخصوصا گروه فرهنگي كه به مستندسازي (عكس و فيلم) از شهر هم مشغول بود.

اول به كميته امداد رفتيم. آقاي دانشور رييس كميته امداد حضور نداشتند. تقسيم شديم و عده اي به ملاقات جانشين و عده اي به ملاقات معاونت فرهنگي كميته رفتيم.

سپس به منزل امام جمعه رفتيم. حضور ما همزمان شد به حضور دوتن از مربيان حوزه سفيران هدايت (حوزه علميه ريگان) ، كه تا وقتي كه حجت الاسلام و المسلمين مهري (امام جمعه) تشريف بياورند با اين عزيزان مشغول گفتگو بوديم.

سپس خدمت امام جمعه رسيديم و برنامه خود را اعلام نموديم. ايشان راهنمايي هايي نمودند و از وضع منطقه از زمان حضور خودشان (بعد از جنگ) تا امروز گفتند. كمي از نياز هاي حوزه سفيران هدايت گفتند و ما از ايشان قول گرفتيم كه حتما با طلبه هاي حوزه در پيش سفر دوم ملاقاتي داشته باشيم. بنابراين شد كه گروه فرهنگي در جهت تجهيز كتابخانه و بانك سي‌دي هاي مذهبي حوزه سفيران هدايت فعاليت نمايد.

سپس با هماهنگي بخشدار، آقايون ميرخاني و رضايي به روستاهاي (رحمت آباد ، مير آباد، ناصريه و عباس آباد) رفتند. بنده و آقاي طاهري نژاد به همراه آقاي دورانديش به آموزش و پرورش رفتيم. نكته اين كه چون در طول شهر پياده نقل مكان مي كرديم، نكات زيادي از زندگي و پوسته ظاهري شهر، بدست آورديم.

در سازمان آموزش و پرورش خدمت آقاي آشورزاده معاونت طرح و برنامه رسيديم. ايشان نكاتي پيرامون مسافرت سال پيش فرمودند و گله هايي از اين مسافرت داشتند.

بعد با رييس شوراي شهر ريگان ملاقاتي داشتيم و ضمن ارائه برنامه ، تقاضاي همراهي و همياري مسئولين شهر در جهت اعلام نياز به برنامه هاي فرهنگي را داشتيم. ايشان نيز نكاتي در مورد برنامه كتابخانه و رشد اهل تسنن به علت تمكن مالي بيشتر و خريد اراضي بيشتر در منطقه فرمودند.

نماز ظهر و عصر را در مسجد ابالفضل (ع) ، كه حالت مسجد جامع شهر را داشت خوانديم و سپس با جوانان مسجد طرح رفاقت ريختيم.

بعد از نماز به خانه معلم بازگشتيم و دقايقي بعد آقاي ميرخاني و رضايي نيز بازگشتند.

بعد از صرف نهار كمي به استراحت پرداختيم و سپس عازم بم شديم. آقاي ايماني معاونت بخشداري ريگان، زحمت كشيدند و ما را به بم رساندند. در طول مسير به محروميت هاي ريگان پرداختيم. از بم عازم كرمان شديم و بعد از خداحافظي با آقاي رضايي كه در كرمان ماندند، به تهران آمديم. در طول مسير بازگشت، بنده به اين نكته رسيدم كه منطقه در بخش عمراني محروميت چنداني ندارد اما در بخش فرهنگي و فعال سازي مساجد روستاها، به شدت محروم مي باشد.


دوستان اگه نظري دارند خوشحال ميشنويم بشنويم.
ياعلي
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 17:49  توسط محمدعلی رحیم زاده (10)  | 

با عرض سلام خدمت دوستان

به لطف خداوند:

مسائل و مشکلات اردو در حال پیگیری است و در حل این مشکلات بی نیاز از کمک شما دوستان نیستیم که این مشکلات همه ی ماست.

طی هفته گذشته تیم اجرایی دو جلسه در روزهای یکشنبه 21/11/1386 و پنج شنبه 25/11/1386 تشکیل داد و در روز سه شنبه در جلسه شورای جهادی حاضر شد و طرح مسافرت را شرح داد.

حاصل این چند جلسه را به صورت خلاصه خدمتتون عرض می کنم.

خبر :

-) گروه فرهنگی اولین پیش مسافرت خود رو صورت دادند که گزارش این سفر به زودی توسط آقای رحیم زاده درج می شود.

-) جلسه توجیهی سفر جهادی سه شنبه 7/12/1386 در محل دبیرستان است و آخرین مهلت جهت ثبت نام و پرداخت وجه اردوست، طبیعیست حضور دوستان الزامیست.

مسئولین ثبت نام دوره های مختلف :

دوره های 1-5 : آقای محسن حاجی کریمی(عضو شورای جهادی) 

دوره ه 6 :  آقای علی رضا اخلاقی(عضو شورای جهادی)  09123062826

دوره 7 :  آقای محمد ابطحی  09122835739

دوره 8 : آقای محمد هادی ملک  09125701874

دوره 9 : آقای علی شفیعی(عضو شورای جهادی)  09122115142

دوره 10 : آقای محمد مهدی محمد ابراهیم  09123334679

دوره 11: آقای محمد ابراهیم اربابیان(عضو شورای جهادی) 09127791460

دوره 12 : مهیار مقیمی (عضو شورای جهادی) 09122204732

طی تماس سوالاتی از دوستان پرسیده می شود که پاسخ دقیق به سوالات کمک به تیم اجرایی است و کمک به اردو جهت برنامه ریزی بهتر.

بدیهیست اولویت حضور در مسافرت با دوستانیست که زود تر ثبت نام خود را با پرداخت هزینه مسافرت قطعی کنند.

 

-)با توجه به اهمیت کار در این سفر، حضور کامل دوستان ازبعد از ظهر 24/12/1386 تا قبل از ظهر8/1/87 در مسافرت الزامیست.  

دوستانی که به علت مشکلات خاص قادر به حضور کامل در مسافرت نیستند با مسئول مسافرت(مصطفی گازری : 09352366152) هماهنگی نمایند.

 

-) آقای امزاجردیان دوره 8 مسئولیت مستندسازی مسافرت امسال را به عهده گرفته اند.

 

-) هر یک از دوستان که در تهیه مواد غذایی اردو( برنج، روغن، نوشابه، آب معدنی، خرما، پنیر، حلوا شکری، ...) چه در تهران و چه در کرمان امکانی دارند، با مسئولین مسافرت تماس بگیرند تا اقدامات لازم انجام پذیرد.

 

شماره تماس مسئولین اجرایی:

مصطفی گازری : 09352366152

علی شمس : 09125133463 و 09352366153

هادی ملک : 09125701874

امیر حسین عطارزاده : 09126356975

محمد علی رحیم زاده : 09125795235

 

عرض دیگری نیست.

امیر حسین عطارزاده

والسلام علیکم و رحمه الله

پ.ن. به عنایت آقای مسیح تهرانی بنده تونستم تو وبلاگ بنویسم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 16:38  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

سلام

۱- آقاي رحيم‌زاده به همراه گروه اولين پيش مسافرت فرهنگي رو رفتن.

۲- ما هنوزم دنبال پولين و هنوزم كسي نمي‌گه كجا مي‌تونيم بريم دنبال پول، از تعاونتون ممنون

۳- شروع كرديم به جمع‌آوري هداياي غير نقدي،چيزي هست خبر بدين. نمي‌دونم كي پارسال يه مقداري بن داد، اين هم گزينه خوبيه اگر كسي بن بي استفاده دستش داره.

۴- بخشدار منطقه مي‌گفت كار عمراني مدتي شروع شده تا براي رفتن ما آماده باشه.

۵- من ۴ اسفند مي‌رم پيش مسافرت

۶- اين پنج شنبه من مدرسه هستم، ديدار مردمي دارم، ان شاءالله هر ۵ شنبه همينه، كسي كري داشت حضوري در خدمتيم!

۷- هفته پيش هيئت بوديم و در مورد جهادي توضيحات ۱۰ دقيقه‌اي دادم.

آرزوي همه سلامتي بقيه!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 23:33  توسط مصطفی گازری (7)  | 

ياهو
با كمك دوستان اين پيش نويس برنامه فرهنگي است.
دوستان هر نظري دارند اعلام كنند كه خوشحال مي‌شويم حتما آنرا بشنويم.
ياعلي
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 20:19  توسط محمدعلی رحیم زاده (10)  | 

مدیریت مالی٬ در اردوی جهادی را باید معطوف به فرآیند برنامه ریزی و برآورد مالی اولیه٬ جذب سرمایه٬ مصرف بهینه وجوه٬ گزارش عملکرد مالی دانست.

این مراحل باید توسط مدیرمالی انجام گیرند. نمی دانم امسال مدیر مالی در تیم اجرایی مسافرت وجود دارد یا خیر. ولی امری است که قبل از مسافرت توسط مصطفی گازری مورد تاکید بوده است و از کسانی که در این زمینه پیشنهاد و نظر داشت٬ همین آقا مصطفی بوده است. و امری است بدیهی و لازم.

این جا یک سری پیشنهاد راجع به مدیریت مالی و اسپانسر ها دارم. علی شفیعی نیز در این زمینه حرف های زیادی دارد که کاش بیاید و بگوید. خصوصا این که گمان نکنم کسی به اندازه ی او در جذب اسپانسرها توانایی یا لااقل تجربه داشته باشد.

***

* کسی که می خواهد کمک کند٬ دارد پول خرج می کند. هیچ کس هم مثل خود آدم دلش برای پولش نمی سوزد. پس می تواند به بهترین نحو پول را در راه خیر مصرف نماید. در نتیجه یک مرد مقتصد و پولدار که می خواهد رقم درشتی را خرج کند٬ از همه چیز مهمتر برایش این است که خیالش از مصرف درست پولش راحت باشد.

* مهمترین مساله برای کسی که می خواهد کمک مالی بکند٬ این است که این پول قرار است به چه چیزی تبدیل بشود؟ و توسط چه کسی؟ و در کجا؟ و بر اساس چه برنامه ای و ...

بنده جهادی آمده ام و با مسایل آشنا هستم. به گروهی که مسافرت می روند هم آشنا هستم و به مسئولین امر هم اعتماد دارم. ولی کسانی که نیامده اند و مستقیم نمی شناسند چه؟

* مگر کم بوده اند کسانی که با ادعای کار خیر سواستفاده های کلان از احساسات مذهبی و انسانی مردم و متمولین کرده اند؟ 
یک خانم زمانی بود که یک عطر خاصی داشت و مدام از شهدا و خواب حضرت زهرا و .. می گفت. و این عطر را هم می گفت مال من نیست. می گفت از برکت خوابی بوده که از حضرت زهرا دیده. و از آن به بعد همراهش مانده.می گفت شهدا می آیند کمک و مدرسه های ما را می سازند. خلاصه یک عالمه آدم دورش جمع شدند. متمولین و خیرین که گریه ها می کردند در جلسات اش. به او و خیلی حرف هایش معتقد شدند. می بردشان در یک مدرسه ی درحال ساخت. می برد در فلان اتاق می گفت حضرت زهرا دیشب این جا بود. چه شور و حالی به پا می شد. چه زن ها که هرچه طلا و جواهر داشتند دادند تا ایشان مدرسه بسازد. شاید صدها مدرسه با کمک همین خیرین ساخت. تا این که با راننده ی خصوصی اش اختلاف پیدا کرد و گند قضیه بالا آمد. معلوم شد عطر از فلان جا می آید وپول ها هم خیلی هایش صرف مدرسه شده. یکی دو تا آپارتمان ناقابل هم ... بگذریم. دقیق نمی دانم چی شد. گناه کسی را نشوییم. ولی خیلی ها بعد از آن بی اعتقاد شدند. خیلی ها مانتویی معمولی بودند. به ایشان که رسیدند چادری شدند. بعد از رسوایی بی حجاب خفن شدند. الا آن ها که اصالتی داشتند و اعتقادی از قبل.

* ساختار مالی درست٬ واجب تر از واجب است اگر بخواهیم کارهای بزرگ بکنیم. اگر بخواهیم غیر از دست دراز کردن جلوی کمیته و جهاد سازمان جوانان و ... و ساختن یک اتاق و طویله و ... کاری بکنیم. کاری که اثرات بیشتری داشته باشد. شما تا ساختار مالی مطمئنی نداشته باشی٬ نمی توانی خیال کسی را راحت کنی که پولش درست هزینه می شود. خیلی از سازمان های بین المللی تامین مالی٬ حتی اگر یک دولتی ساختار مالی درست نداشته باشد٬ از دادن وام به آن ها خودداری می کند و وام نمی دهد. این برای وام است چه رسد به اعانه و کمک بلاعوض.

* سوال را تکرار می کنم. چرا باید یک اسپانسر به شما اطمینان کند؟
چون بارها این کار را کرده ایم. چون ما جمع مطمئنی هستیم و کاملا برای رضای خدا -و نه چشمداشتی به این اموال- کار می کنیم. چون می رویم در محروم ترین مناطق کار می کنیم. چون می رویم در جاهایی که نیاز دارند کار می کنیم و این کار نیاز موثری از مردم منطقه را بر می اورد.

از کجا معلوم؟

این را باید در گزارشات خوب تنظیم شده نشان داد.

* ایجاد انگیزه

وقتی گزارش پارسال را می برید برای یک اسپانسر، باید صفحه ی اولش تشکر از کسانی باشد که رقم های درشتی را کمک کرده اند. این فرد اگر قدیمی باشد و قبلا کمک کرده باشد٬ به دنبال اسم خودش می گردد و اگر آن اسم را ببیند٬ احساس این که پولش دود نشده است٬ به او دست خواهد داد. اگر هم جدید باشد٬ می بیند که کار خیری که دیگران کرده اند از بین نرفته و اسمشان باقی مانده. و او هم به این ساختار اعتماد خواهد کرد.

شایسته است که تقدیرنامه های زیبا و درشانی برای کسانی که رقم های درشت کمک کرده اند٬ فرستاده شود. از قبل و حین کار و بهره برداری بعد از کار باید تصاویر و گزارشاتی خاص این اسپانسر ها تهیه نمود و برای ایشان ارسال نمود.

حتی الامکان ساختار مسافرت معلوم باشد و معلوم باشد که خرج جاری و خورد و خوراک بچه ها از محل پول خودشان تامین می شود و مبالغ کمک های اسپانسر ها مستقیما خرج پروژه ها می شود.

حتی الامکان معلوم باشد که پول چه کسی چه بخشی از کار را پیش برده است. مثلا یک مسجد که ۳۰ میلیون خرج دارد٬ بالاخره چند میلیونش آهن است. چند میلیونش آجر است و ... مردم میل دارند روندکمک کنند. اگر شما چیزی نداشته باشی برای گفتن٬ مثلا یا ۵۰۰ هزار کمک می کند یا ۱ میلیون. ولی اگر معلوم باشد که مثلا -رقم ها را همین طور الکی می گویم- ۵ میلیون تومان آهن دارد.۲ میلیون تومان سیمان. ۳ میلیون آجر و ... خلاصه اگر این ها خرد بشود٬ انگیزش بیشتری ایجاد می کند که به یک اسپانسر بگویی: حاج آقا شما اهن های مسجد را بده. شاید اصلا خودش آهن فروش بود یا اشنا داشت خرید و دستور داد حمل کنند. چه بهتر! یا حاج آقا شما آجر بده. و قس علی هذا.

کسانی که توان مالی و علاقه به پرداخت های رقم بالا ر دارند را باید شخصا توسط اشخاص موجه و مسلط به امور جهادی٬ کسی مثل مسئول یا معاونش یا از پیش کسوتان موجه٬ مراجعه نمود. گزارش داد و توضیحات کافی و علمی و مستدل ارائه کرد. رسیدهای زیبا و معقول تهیه نمود و در ازای دریافت وجوه مزبور٬ رسید معتبر و مدون داد. این ها مسایلی است که از حیث روانی به یک اسپانسر کمک خواهد کرد.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 17:20  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

ياهو
اين مطلب به روز شد.
پيش نويس برنامه فرهنگي اينجا است.
استفاده نماييد.

ياهو
سلام ، شهادت امام سجاد عليه السلام تسليت باد.
امسال وظيفه فرهنگي خارجي به عهده‌ي بنده افتاد كه انشاءالله با كمك شما دوستان از پسش بربياييم.
بي مقدمه ميگم تا حالا چيكار كرديم و از اين به بعد چه ميكنيم
تا الان نسخه شماره 2 پيش نويس برنامه فرهنگي (بزودي در اختيار دوستان قرار ميگيره) حاضر شده.
كار فرهنگي به سه بخش تقسيم شده:
1- كار در مدارس با عنوان پايگاه بهاره با محوريت قرآن
2- كار در مساجد با عنوان نوروز با مسجد با محوريت وحدت اسلامي
3- پژوهش مردم شناسي

هدف ما پيدا كردن انواع كار فرهنگي بوده كه ميشه توي اردوي جهادي انجام داد. بنابراين اين عناوين بالا لزومي نداره همش انجام بشه اما هر سال كه كار فرهنگي بخواد انجام بشه بالاخره ميتونه از اين منبعي كه امسال به همت دوستان تهيه شده استفاده بشه.
حالا چند درصد اين كار با ريزش كه در پيش نويس فرهنگي اومده انجام بشه به عنايت حضرت حق ربط داره و بس.
از نظرات دوستان استفاده ميكنيم و خواهش ميكنم اگه نظري يا تجربه اي در كار فرهنگي خارجي داريد ما رو ياري كنيد.
هركس كه ميخواد در گروه فرهنگي فعاليت كنه هيچ محدوديتي نداره و بهتره از الان خودش بياد وسط گود كه بعيد ميدونم توي اردو كسي به اين گروه اضافه بشه.
منتظر نظرات و پيشنهادات شما هستيم.

پ.ن: از هرگونه كمك در زمينه اجناس و اقلام فرهنگي بشدت استقبال ميكنيم كه بي مايه ...
پ.ن 2: از دوستان تقاضا داريم كه هر كس در نهادهاي فرهنگي مملكت آشناي بدردبخور و دلسوز داره ، حتما به ما لينك بده.
ياعلي
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 1:20  توسط محمدعلی رحیم زاده (10)  | 

گزارش پيش مسافرت اول

صبح روز 5/10 به همراه آقايان عقابي، شمس و حجت الاسلام برهان با پرواز 6:45 آسمان از تهران به بم پرواز كرديم. در فرودگاه بم با نمايندگان يزد و بم آشنا شديم كه همسفر ما در هواپيما بودند. البته به دليل برنامه فشرده آنها امكان صحبت با ايشان فراهم نشد. سپس به سمت ريگان حركت كرديم.

در روستاي ناصريه با بخشدار محترم منطقه ديدار و همراه ايشان از محل اجراي پروژه مسجد روستاي ناصريه ديدن كرديم. سپس به شوق‌آباد رفتيم. اين مسجد به صورت سازه بنايي ديواركشي شده و بنا بوده كه سازه سقف از آن جدا باشد. سپس به بازديد از مدرسه دخترانه حجاب پرداختيم. مدرسه‌اي كه سال گذشته در منطقه بنيان نهاده شد. ديوارها تا سقف بالا رفته و سقف پوشيده شده است. كار در مراحل مياني است و به اميد خدا تا مهر آينده مدرسه آماده خواهد شد.

و از اينجا به بمبويان رفتيم. مسجد روستاي بمبويان در كنار منزل مسئول دانشگاه پيان نور منطقه قرار دارد. بخشي از زمين اين مسجد معلق به ايشان بوده است. در حال حاضر محل مسجد روستا يك كانكس است كه مساحت آن در حدود 40 متر متربع است. مسئول دانشگاه پيام نور (نام ايشان خاطرم نيست) توضيح دادند كه در ايام عزاداري حضرت علي (ع) در ماه مبارك رمضان، همسايگان سني ايشان در سوي ديگر خيابان و هم‌زمان با برگزاري مراسم مذهبي شيعيان در خيابان (به علت كمبود فضا و جا نشدن در كانكس) مشغول شادي و پايكوبي به بهانه جشن ازدواج بودند. مسجد اين روستا پي ريزي شده است. هم‌چنين مشكل نبود محل زندگي براي مبلغ و امام جماعت را توضيح دادند و عنوان داشتند كه عالمي كه براي مسجد در نظر گرفته مي‌شود به دليل اينكه نمي‌تواند خانواده خود را بياورد دائماً در حال تردد است و تعداد علماي زيادي در اين مدت عوض شده‌اند كه اين خود باعث آشفتگي در برنامه‌هاي تبليغي بسيار كم روستا شده است. لذا بنا شد تا ساخت منزل مسكوني عالم مسجد هم در دستور كار باشد.

بعد از اين بازديد با توجه به فرارسيدن ظهر، براي نماز، استراحت و نهار به منزل بخشدار محترم بخش رفتيم. بعد از كمي استراحت، به بازديد از مساجد روستاهاي رحمت‌آباد و رستم‌آباد رفتيم. اين مساجد نيز به صورت سازه‌هاي بنايي ديواركشي شده و بنا بوده كه سازه سقف از آن جدا باشد. پيرامون نگهداري يا خراب كردن اين ديوارها بحث زيادي شد و راه‌حل‌هاي مختلفي مطرح شد. ديوارهاي 35 سانتي است. نهايتاً بنا شد من يك سري نقشه، بدون ستون‌هاي مياني آماده كنم. اين نقشه‌ها همانطور كه در اخبار قبلي گفتم آماده و پست شد. متراژ نقشه اصلي 196 متر (12*16) است با دهانه‌هاي 4 متري كه احتمالاً در روستاي ناصريه كامل و در روستاهاي شوق‌آباد، رستم آباد و رحمت‌آباد به صورت 12*12 اجرا خواهد شد. 

به علت فرارسيدن ظهر، براي نماز و نهار و استراحت به منزل آقاي ابراهيمي (بخشدار) رفتيم.

بعدازظهر به همراه بقيه به بازديد مسجدي كه سال گذشته ديواركشي شده بود رفتيم. اين مسجد در همان حالي كه با آن خداحافظي كرده بوديم باقي مانده، بجز آنكه درب و پنجره آهني آن ساخته شده و كنار كار روي زمين آماده نصب بود. تنها دليل به تاخير افتادن كار مسجد نبود امكانات مالي بود. دهيار روستا گفت كه هزينه پوشاندن سقف مسجد روستا 3 ميليون تومان است و من فكر مي‌كنم در حدود 1 ميلوين تومان براي فرش كردن موزاييك كف مسجد بايد هزينه شود. يادآور مي‌شوم خاك منطقه نرم است و قبل از فرش كردن كف ساختمان بايد زير سازي لازم انجام شود كه هم زمان‌بر و هم هزينه‌بر است. اين نكته‌ها و نحوه آماده‌سازي كف براي دهيار منطقه توضيح داده شد تا در صورت تأمين مالي پروژه كار براي يكبار انجام شود و نياز به دوباره كاري بعد از چند سال استفاده از مسجد نباشد.

از محل مسجد براي ديدن تپه‌هاي شن روان رفتيم. تعريف اين تپه‌ها را زياد شنيده بودم اما تا به حال تجربه‌اي اينچنيني نداشتم. تا مچ پا در شن فرو مي‌روي و راه رفتن بسيار مشكل و نفس‌گير است. سمت آفتاب‌گير گرم و سمت سايه تپه بسيار سرد است. سرمايش از نوعي است كه از كف پا تا مغز استخوان مي‌رود. بعد از كمي پياده روي و عكاسي دوستان از تپه‌ها، با توجه به نزديك شدن غروب به سمت شهر به راه افتاديم. در اتومبيل آقاي بخشدار گفتند نقشه ايجاد يك متل و رستوران را براي ايجاد يك كمپ گردشگري در اين نقطه در ذهن دارند كه فعاليت‌هاي مربوط به آن را شروع كرده و تمايل به جذب سرمايه‌خصوصي يا ايجاد يك شركت تعاوني شهري براي انجام امور مربوطه دارند. (اين محل براي دوستداران تپه نوردي به صورت پياده يا با خودرو مكان بسيار خوبي خواهد بود.) همچنين در طول اين مدت در باره تداركات، محل اسكان، گزارش سال گذشته و ... صحبت مي‌كرديم. بعد از بازگشت به منزل بخشدار براي شام و خواب، صحبت‌هاي نهايي در مورد كار، ميزان اعتبارات لازم نيروي كار لازم و پروژه‌هاي جنبي قابل تعريف با هم صحبت كرديم. هزينه ساخت هر مسجد در حدود 30 ميليون تومان برآورد شد. بنا شد تا اردو در حد بضاعت خود براي تأمين منابع مالي و انساني لازم براي انجام كار تلاش كند. در ضمن بنا شد پي ديوار حصار مدرسه نيز ريخته شود تا يك گروه از دوستان هم‌سفر جهادي براي ساخت اين ديوار مشغول باشند.

صبح روز بعد سريعاً به سمت كرمان حركت كرديم. جاده برف‌آلوده، ليز، شلوغ و بسيار خطرناك بود، البته خدا را شكر ماشين ما گرم بود. هم هوايش و هم جوش. در شهر كرمان مستقيماً به جلسه با آقاي مهندس كامياب، رئيس اداره نوسازي مدارس كرمان رفتيم تا براي تامين هزينه‌هاي مانده مدرسه از ايشان كمك بگيريم. عكس‌هاي مدرسه را به ايشان نشان دادين و با مقداري بحث علمي، علاقه و پيگير بودنمان را به ايشان اثبات كرديم كه با چند بار نامه‌نگاري از تهران با ايشان، به اميد خدا مقداري پول در اختيارمان قرار خواهند داد.

از اينجا به بعد مسافرتمان از شمايل كاري درآمد و به تفريحي بدل شد. بعد از نهار از آقاي برهان را به راه‌آهن رسانديم و خود به فرودگاه رفتيم تا در صورت بودن جا با پرواز همان روز به تهران بياييم كه نشد. به مهمانسراي كميته رفتيم و دور هم به جلسه در مورد جهادي نشستيم. روز جمعه هم با اينكه 24 ساعت و يك ربع زودتر از پروازمان در فرودگاه كرمان بوديم (پروازمان 2 بعد از ظهر جمعه بود و ما 5 شنبه 1:45 دقيقه به فرودگاه كرمان رسيده بوديم كه پرواز براي تهران جا نداشت) نزديك بود از هواپيما جا بمانيم. هواپيما هم براي اينكه ما را ادب نمايد، با تغيير برنامه پروازي، كه به ما اطلاع داده نشده بود، بعد از يك توقف 1 ساعته در اصفهان به تهران آمد و خلاصه جمعه ساعت 5:30 دقيقه به تهران رسيديم. در طول مدت پرواز هم به تهيه ليست ملزومات جهادي و برنامه‌ريزي كارها مشغول بودم(بوديم).

اين بود انشاي من!

فكر مي‌كنم سفر خوب بود و نتيجه لازم را گرفتيم.

فقط شما يادتان باشد با دو تا آدم تپل مثل علي شمس و مصطفي عقابي سفر نرويد، اگر هم رفتيد و مجبور شديد با آنها در رديف عقب صندلي وانت دو كابين باشيد، وسط نشينيد، اگر نشستيد مثل من له مي‌شويد، از من گفتن بود!

درضمن اقاي رحيم‌زاده هم زحمت كشيدند و يك فرم جامع اطلاعات منطقه آماده كردند كه برا تكميل براي بخشدار (آقاي ابراهيمي) پست شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 0:48  توسط مصطفی گازری (7)  | 

سلام به همه،

چون هنوز مثل چند هفته گذشته سرم شلوغه و فرصت زيادي براي نوشتن ندارم، خيلي سريع خبر مي‌دم،

۱- كارها در دست پيگيري و هيچ چيز رو زمين نمونده، خبر ندادن به بقيه لزوماً معنيش اين نيست كه ما كاري نمي‌كنيم، البته وظيفمونه كه اخبار رو درست و به موقع پخش كنيم، قبول دارم، معذرت.

۲- رفتم پيش مسافرت و اومدم، باآقاي شمس و عقابي. و واقعاً فكر مي‌كردم اين خبر رو منتشر كردم، اما مثل اينكه خبر نداده بودم.

۳- كارمون ۴ تا مسجد خواهد بود به اميد خدا اگر پول داشته باشيم. اين معنيش اين نيست كه كار ديگه عمراني نمي‌شه تعريف كردو اتفاقاً داريم صحبت مي‌كنيم كه اگر پولش برسه يه مدرسه ديگه هم شروع كنيم، اما به هر حال با توجه به وضعيت منطقه مسجد سازي در اولويته. مسئول جمع آوري پول و هدايا آقاي ملك هستند.

۴- با آقاي رحيم زاده دوره ۱۰ به پشتيباني جناب كمايي صحبت كرديم و برنامه ريزي براي يك كار فرهنگي مناسب و اگر شد طولاني مدت ان شاءالله

۵- من تو اين دو هفته نقشه ساخت يك مسجد (سالن) به مساحت ۱۹۶ متر رو آماده كردم و ديروز پست كردم براي ريگان، تا فنداسيونش ريخته بشه، اسكلتش هم نصب بشه و آماده براي ديواركشي بشه، به اميد خدا.

۶- هممون دنبال پوليم، الان هم گزارش آماده است هم طرح امسال هم بروشور، براي پول گرفتن كمك كنيد.

۷- براي تهيه بليط گروهي قطار كمك لازم  داريم.

۸- طرح‌هاي كاري كنار كار اصلي براي امسال يك جمع آوري كتب اضافي درسي و غير درسي براي منطقه است كه بايد يكي داوطلب انجامش بشه، داوطلب كه دوره دوازدهه، ولي علاقه‌مندان هم دوره شيشه، خلاصه پاكارش با هادي ملك هماهنگ كنه.

۹- طرح پيشنهادي ديگه جمع‌آوري قطعات اضافي كامپيوتري بچه‌هاس است. پاكارش با هادي ملك هماهنگ كنه.

۱۰- تمام پيشنهادات اردوگاهيتون رو به علي شمي بدين. از شهرداري گرفته تا برنامه شبانه و نميدونم مثلاً سخنراني و كلاس براي بچه‌هاي خودمون و از اين حرفا.

۱۱- تمام پيشنهادات فرهنگيتون رو به آقاي رحيم زاده ۱۰ بدين.

۱۲- آقاي عطارزاده دوره ۱۰ معاون روابط عمومي است.

۱۳- لطفاً هر چيزي كه به نظرتون مي‌رشه رو بگين و اصلاً حساب نكنين كه ما بعضي چيزهاي اندك رو مي‌دونيم و اطلاع داريم، شايد يادمون رفت.

۱۴- براي ارسال وسايلمون به ريگان براي تاريخ ۱۵ اسفند احتياج به يك فروند كاميون داريم.

و الان چيزه ديگه‌اي به نظرم نميرسه جز اينكه گروه اجرايي اردو تا حالا ۶ تا جلسه حداقل ۳ ساعته داشته و جلسه هفتگي دوره ۱۲ هم شركت كرده. براي فهمين نظرات دوست داريم تو جلسه هفتگي همه شركت كنيم، اينو با عطارزاده هماهنگ كنيد كه بيايم جلسه هفتگي دورتون، لطفاً.

آخرشم يادتون باشه با دعاي خالي شكم آدمم سير نمي‌شه چه برسه به اينكه جهادي راه بندازه، همه بايد كمك كنند. اگر كسي پيشنهادي داره بدونه كه احتمالاً خودشم بايد دنبال اجراي كار باشه، اينقدر كار زياد هست كه هر پيشنهاد جديد يك مسئول جديد هم مي‌خواد، خواهش مي‌كنم اگر فكر مي‌كنيد پيشنهادتون كار زيادي مي بره يا با توجه به بازه زماني قابل انجام براي اين سفر نيست يا خودتون نمي‌تونين دنبالش رو بگيرين، اول پيشنهادتون رو يواشكي به شورايي‌ها يا ما بدين تا بررسي‌ش كنيم، بعد اگر عملي شد علني‌ش كنيم. اين طوري گروه اجرايي تو آرامش بيشتري مي‌تونه فعاليت بكنه، پس لطفاً پيشنهاد خالي ندين، پيشنهاد دادن كار سختي نيست اما پيگيريش چرا!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 14:2  توسط مصطفی گازری (7)  | 

 

 سلام

 اول از همه خبرهایی از پست گرفته ها:

 

1- آقای  امیرحسین عطارزاده (دوره 10) به عنوان معاون روابط عمومی اردو انتخاب شده است و می توانید خبرها را از او هم پیگیری نمایید.

2- آقای محمد علی رحیم زاده (دوره 10)  مسئولیت معاونت فرهنگی اردو را به عهده گرفته اند و 2 هفته ایست که کارشان را به همراه سایر دوستان شروع کرده اند.

 

سایر خبرها و کارهای انجام شده :

 

اول اینکه، چهارشنبه صبح 5 دی مصطفی عقابی، مصطفی گازری و علی شمس عازم پیش مسافرت شدند به سمت ریگان (که این روزها دیگر برای خودش شهرستان شده است) و موفق شدند کار امسال را فراهم کنند و قرار شد کار امسالمان ساختن 4 مسجد باشد ، کارهای فرعی دیگری مثل تکمیل، تجهیز و دیوار کشی دور 2 مدرسه ، دیوارنویسی و ... هم صحبت شده است.

نهایتا این دوستان جمعه ظهر یه تهران بازگشتند.

 

دوم اینکه، امسال برای معرفی هرجه بیشتر خودمان تلاش کردیم تا بروشوری از فعالیتهای 12ساله کانون تهیه کنیم که با تلاش علی غلامی (دوره 10) الان آماده است ضمنا رزومه و توجیهی کار امسال هم در چند نسخه تهیه شده است. برای جمع آوری پول می توانید با هادی ملک تماس بگیرید و رزومه و بروشور و فیش بگیرید.

 

سوم اینکه، قرار شده از این هفته در مدرسه تابلویی با نام جهادی فارغ التحصیلی داشته باشیم و درباره جهادی به بچه های مدرسه و فارغ التحصیلانی که مدرسه می آیند اطلاع رسانی کنیم که هادی یقینی (دوره 11) مسئول تابلو شده است. دوستانی که مطلبی دارند به پربار کردن تابلو کمک کنند.

 

چهارم اینکه، پنجشنبه 20 دی تیم اجرایی مسافرت به همراه رضا کریم زادگان به جلسه هفتگی دوره 12 رفتند و رودررو با آنها صحبت کردند. یکی از نتایج خوب آن جلسه قول کمک چند تا از آنها بود و همچنین قرار شد مهیار مقیمی مسئول جمع آوری هدایا و کمک های غیر نقدی شد.

 

و اما درخواست ها :

 

دوستانی که می توانند در جمع آوری کمک های نقدی و غیر نقدی همکاری کنند با هادی ملک نماس بگیرند.

 

دوستانی که توانایی فیلمبرداری و عکسبرداری دارند، ایده های خوبی برای برنامه های شبانه، پخش فیلم ، بازی ها و ....  داخل اردو دارند و یا کلا هر نظری که احساس می کنند به اتمسفر داخل اردوگاه کم می کند را به علی شمس انعکاس دهند.

   

یا حق

   

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 10:55  توسط محمد هادی ملک (8)