تبليغاتX
تاملاتی در باب سفر جهادی

تاملاتی در باب سفر جهادی

وقتی همه با من هم‌عقیده می‌شوند ، تازه احساس می‌كنم كه اشتباه كرده ام ...

دوستان عزیز.

بلاگفا خوب سرویس نمی دهد.

پرشین بلاگ خیلی بهتر است.

دامین مان هم خیلی سر راست نیست.

گفتم اگر اشکال ندارد٬
برویم روی پرشین بلاگ.

این جا:

http://jahadi.persianblog.ir

آماده است.

اگر موافق باشید؛
می رویم آن جا.

مطالب این وبلاگ را هم به تدریج منتقل می کنیم به آن جا.

قبول؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 23:45  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

پس از بازشماری دوباره و سه باره ی آرا -جهت اطمینان از نتایج حاصله- نتایج انتخابات مجمع جهادی به شرح ذیل اعلام می گردد:

  • کوروش کریمزادگان - دوره ۶ -  (۳۶رای)
  • محمد جواد ظفری  - دوره ۳ - (۳۴رای)
  • علیرضا اخلاقی - دوره ۶ - (۳۱ رای)
  • علی سبحانی - دوره ۱۲ - (۳۱ رای)
  • مصطفی عقابی - دوره ۶ - (۳۱ رای)
  • امیرحسین عطارزاده  - دوره ۱۰ - (۳۰ رای)

نخستین جلسه شورای جدید انشاءاله بلافاصله بعد از عید سعید فطر برگزار خواهد شد.

آرزوی موفقیت برای همه دوستان را داریم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 11:42  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

نظر به پاره ای ملاحظات و تداخل زمانی مجمع با هیئت الزهرا٬
انشاءاله زمان جلسه پایانی شورای ۸۷ و مجمع جهادی با یک هفته تاخیر٬
شامگاه روز جمعه ۲۲ شهریور ۸۷  (۱۱ رمضان ۱۴۲۹) برگزار خواهد شد.

 

برای هماهنگی و کمک رسانی و ... با برادر عزیز٬ پوریا صالحی مماس شوید!

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 14:30  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

جلسه اختتیامیه شورای جهادی ۸۷ با حضور حداقل اعضا رسمیت یافت.

با حضور آقایان خانی٬ صالحی٬ گازری٬ محمدی و حاجی کریمی.(بر حسب سن)

***

جلسه مجمع عمومی جهت برگزاری انتخابات و احتمالا پاره ای اصلاحات اساسنامه٬ روز پنجشنبه ۱۴ ام شهریور ۸۷ مصادف با شب سوم رمضان المبارک به صرف افطار در نمازخانه دبیرستان مفید ۲ خواهد بود.

در این جلسه علاوه بر تقدیر ویژه از مسئول مسافرت و تشکر از تیم ایشان٬
از پیش کسوتان جهادی دوره های ۳ و ۴ تقدیر خواهد شد.
گزارش مختصری از مسافرت و فعالیت شورا٬ و برگزاری انتخابات نیز در این مراسم انجام خواهد شد.

معارفه ی رسمی دوستان جدیدالورود به جمع فارغ التحصیلان (دوره ی ۱۳) نیز در همین مراسم انجام خواهد پذیرفت.

حضور کلیه سروران و عزیزان عضو مجمع جهادی فارغ التحصیلان (=کسانی که حداقل یک بار جهادی رفته اند!)٬ موجب سربلندی و افتخار خواهد بود.

از کلیه عزیزانی که مایلند و می توانند در تدارک مراسم افطاری کمکی داشته باشند٬ خواهشمندم که برای تدارک این مراسم پر خیر و برکت و این ثواب در ثواب عظیم (افطاری برای جهادی) ٬ ما را از همراهی خود محروم نکنند.

یا علی مدد.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 0:28  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

این نامه که در ۱۸ آبان ۸۶ نگاشته و ارسال شد٬
سر گشاده نبود.
با هماهنگی گیرنده اش٬ سرگشاده شد.

***

باسمه تعالی

 

جناب آقای مهندس زرین

مدیریت محترم دبیرستان مفید 2

 

با سلام و عرض ارادت خالصانه و محبت دوستانه‌ی خود و دوستانم، نسبت به حضرتعالی و سایر عزیزان و سرورانی که طی سالیان متمادی به امر تعلیم و تربیت همت گماشته اید.

 

این دومین نامه‌ای است که به محضر حضرتعالی می‌نویسم. خاطره‌ی خوبی از نامه اول ندارم.امروز که نگاه می‌کنم، کم تجربگی و خامی و جوانی و چندی از این دست، در آن اولی مشهود و واضح است. امید که لختی بعدتر که به این نامه می‌نگرم، همچون قسم اول از خامی خجل نباشم!

 

اما بعد، غرض از تصدیع وقت مبارک، نه این ریزه‌گویی ها که طرح مساله‌ای است که مدیدی دغدغه‌ی حضرتعالی بوده و چندی دغدغه‌ی ما شده است.

 

نخست آن که؛ بر کسی پوشیده نیست –و اگر باشد، برمن پوشیده نیست- که رویکرد جنابعالی نسبت به فارغ‌التحصیلان مدرسه، چه آن ها که زیرسایه‌ی مدیریت شما تحصیل کرده‌اند و چه آن ها که نکرده‌اند، مثبت و سازنده و رو به جلو بوده است. ما همیشه با آغوش باز شما مواجه شده‌ایم و حتی اگر برخی اوقات، امیدی به اجابت حاجت نبوده است، اما همواره روی خوش و لبخند رعایت، بوده است. و این جای تشکر دارد.

 

دوم آن که؛ آن چه انتظار دارید، خارج از قاعده نیست. من نیز اگر جای شما بودم، همین می‌کردم و کمتر از این. بلوغ شرط اول واگذاری اختیار تصمیم گیری است و اختیار شرط اول تصاحب امکانات. من نیامده ام که بگویم که «اگر فارغ‌التحصیلان این مدرسه بلوغ ندارند، ریشه اش را باید در دورانی جست که در مدرسه تربیت شده اند!» این حرف را از برخی از دوستان شنیده ام وقبول نکرده ام. چرا که اگر چه بلوغ به تربیت حاصل است اما تربیت، رنگی است که تا به اراده و میل آموخته نشود و به کوره‌ی روزگار، آتش تجربه نبیند، ماندگار و درونی نشود و لذا بلوغی اش در پی نباشد. بگذریم.

 

سوم آن که؛ هر چه می‌نگرم، مشورت می‌کنم و با دوستان سخن می‌گویم، بیشتر به این نقطه می‌رسم که «مدرسه هیچ برنامه‌ی خاصی برای فارغ‌التحصیلانش ندارد. آن ها را پس از یک دوره طولانی و عمیق، به یک باره در جامعه رها می‌کند به امان خدا. عین خیالش هم نیست!» این عبارت آشنای چندین بار شنیده را می‌پذیرم جز جمله‌ی آخرش. آن هم از آن جهت که با بسیاری از عزیزان و سرورانم در مدرسه سخن گفته ام و می‌دانم که این گونه نیست. اما –خودمانیم- عملا برنامه‌ای هم نیست.

چهارم آن که؛ از آن چه در مذاکرات و معاینات در خاطر دارم، برداشتم این است که مدرسه «برنامه»ی فوق الذکر را در «دادن امکانات» می‌بیند. برنامه این نیست. هرچند باید انصاف داد که با نهاد خاص یا جمعیت خاصی هم روبرو نیست که بتواند مشخصا برایش برنامه ریزی کند. از دیگر سو، اقتضای مشی بالغانه نیز این است که این گروه، خود برای خودشان برنامه ریزی کنند و مدرسه از آن حمایت کند. گمان من این است که ما در این چند ساله بر دو سر محور نشسته‌ایم و نه در مرز تعادل. فارغ‌التحصیل، روش دستوری و رادیکال از بالا به پایین را برنمی تابد. نباید هم بربتابد و اگر بربتابد نشان کاملی از  عدم بلوغ است. پس برنامه ریزی به سبک مدرسه‌ای چیزی نیست که برای او قابل قبول و در عمل اثربخش باشد. از دیگر سو، باید در نظر داشت که تجربه کار تیمی در کشور ما و در شرکت های بزرگ و به بلوغ رسیده که کار حرفه‌ای می‌کنند و مهمترین مساله شان کسب درآمد است بسیار مشکل بوده و با این که کارتیمی قالب خود را پیدا کرده است و فرموله شده است و نیز اجباری است و حتی جریمه مالی برای عدم همکاری در کار تیمی در نظر گرفته شده است، در بسیاری موارد شکست خورده است. چه رسد به این که ما در این جا با یک جمع نیمه بالغ، کم تجربه، بدون تجربیات بزرگ از زندگی واقعی، بدون توان کافی برای برنامه ریزی جمعی، حتی بدون زمان کافی برای وقت گذاشتن جهت این کار جمعی و نیز بدون منافع زودرس مادی روبرو هستیم. رها کردن این جمع به حال خود –به گمان من- همان انصراف از داشتن آن جمع در کنار خود، و رضایت به از هم پاشیدگی آن است. چیزی که امروز -متاسفانه- آن را شاهدیم.

یک سوی محور، برنامه ریزی دستوری و مدرسه‌ای است(دانش‌آموز-معلم، رویکرد فارغ‌التحصیل کاملا وابسته)، و یک سوی محور برنامه ریزی کاملا خودمختار و خود محور است (رویکرد فارغ‌التحصیلان کاملا مستقل). آن سوی نخست محور، شدنی است اما نه مطلوب مدرسه است و نه مطلوب فارغ‌التحصیل؛ و سوی دیگر محور، مطلوب هر دو است اما با شرایط فعلی، نشدنی است.

راه دیگری وجود ندارد؟

 

پنجم آن که؛ تجربه مختصر این شاگرد کوچک می‌گوید که آن چه که اغلب از آن شکست خورده‌ایم (و به واسطه آن شکست، از سیاست ها و استراتژی های درستمان هم عقب نشسته ایم!) وجود نداشتن برنامه است[1].

ما سیاست هایمان اغلب درست است ولی سیاستی که با برنامه اجرایی پشتیبانی نشود، نتایج اسف باری خواهد داشت[2].

چیزی که از شما شنیده‌ایم، نهایت هوشمندی شما را می‌رساند که از ما برای دادن امکانات و تخصیص بودجه، برنامه می‌خواهید. اما در عین حال در مدرسه با چیز عجیبی طرفیم. سیاست وجود دارد. برنامه وجود ندارد. بودجه‌ی تخصیص داده شده وجود دارد؟![3]  من، شخصا، برای این پارادوکس علتی بهتر از حسن نیت و نشان دادن آن حسن نیت توسط مدرسه نیافتم. حسن نیتی که به ما تعمیم نیافته است. هرچند انصاف باید داد، چیزی که ما طلب کرده‌ایم کمی بیش از چیزی است که مدرسه تخصیص داده است!

ششم آن که؛ چنان چه پیشتر نیز عرض شد، واگذاری امکانات به صورت تام الاختیار به جمع فارغ‌التحصیلان و رها کردن آن را پیشنهاد نمی کنم. اما این اوضاع نیز شایسته‌ی دغدغه های شما و ما، شایسته‌ی نام پرآوازه‌ی این مدرسه، شایسته‌ی پتانسیل شگفت‌انگیز موجود در جمع دانش‌آموختگان و دانش‌آموزان این مدرسه نیست. فرض را بر این بگذاریم که هیچ بلوغ و پتانسیل و قابلیتی در جمع دانش‌آموختگان این موسسه برای اداره و رتق و فتق امور خودشان وجود ندارد. باز هم اگر من جای شما بودم، با توجه به مواردی که در همین بند ذکر کردم، جایی را –تاکید می‌کنم جایی را[4]- اختصاص می‌دادم برای دانش‌اموختگانم. یک نفر را هم از مجموعه‌ی خودم می‌گماردم تا نشان بدهم این مدرسه دانش‌آموختگانش را رها نمی کند. نشان بدهم این مدرسه، مدرسه‌ای است برای یک عمر و نه برای 4 سال دبیرستان. حتی اگرآن ها عقلشان نمی رسید –که اغلب هم نمی رسد و نمی دانند در این مدرسه چه پتانسیل‌های عظیمی برای رشد آینده شان وجود ندارد- من برایشان کاری می‌کردم. و مطمئن بودم که به زحمت اش می‌ارزید. و این حمایت هوشمندانه را تا زمانی که بلوغ کافی بروز پیدا کند ادامه می دادم.

چند بار دعوت شده ام در جلسات هفتگی دوستان دوره های دیگر. این را در همه‌ی آن جلسات گفته ام که «درس خواندن در مدرسه مفید و نظایر آن، مثل درس خواندن در دانشگاه پرینستون می‌ماند. درس را همه جا می‌شود پیدا کرد. بالاخره اگر کسی درس خوان باشد، می‌تواند با پیام نور هم خودش را به کیفیت درس پرینستون –خاصه رشته های مهندسی و علوم محض- برساند. اما مزیت پرینستون یا هاروارد آدم هایی است که آن جا درس می‌خوانند. یا خودشان غولی بوده‌اند و نخبه‌ای بوده‌اند یا خانواده های بزرگ و نخبه‌ای داشته‌اند یا هردو. آشنایی با یک جمع این چنینی –که تقریبا آینده‌ی خوب و پیشرفتشان تضمین شده است- ، برای شما شبکه‌ی اجتماعی قدرتمندی می‌سازد که قیمتش از میلیون ها دلار هم بیشتر است؛ اگر بفهمید و بتوانید استفاده کنید.... »

 

هفتم آن که؛ این روزها در تدارک جهادی هستیم. هم امر مبارکی است و هم بهانه‌ی مناسبی است. هم خیر است و هم سنت حسنه‌ی مدرسه‌ی مفید. هم کسانی که متولی اش هستند در پی آن امر مبارک هستند و هم برای پی‌گیری و ساماندهی امور به چنین فضایی نیازمندند. اگر شکی در وجود این نیاز هست، ساده است. دستور بفرمایید، برنامه ها و نیازها و اهداف و ... را کتبا و شفاها -وبه طرق دیگری که مد نظر است!- تقدیم حضور خواهیم کرد.

مختصر آن که برای ساماندهی امور جهادی، هماهنگی با مناطق محروم و مذاکره با مسئولین آن و مکاتبات، نیازمند یک فضای مختصر به انضمام یک خط تلفن هستیم. برای مکاتبات نیزآدرس و تلفن مشخص و دائم داشتن می‌تواند برای ارتباط مستمر در طی سالیان دراز اهمیت مشخص داشته باشد. برای ساماندهی مستندات سالیان متمادی جهادی نه جایی داشته‌ایم نه برنامه ای. که بالاخره این اسناد و گزارشات یک جایی جمع شوند و مورد استفاده قرار گیرند. در آینده نزدیک به دنبال ثبت یک سمن[5] هستیم. نیاز به فضای فیزیکی مشخص و خط تلفن برای ثبت آن سمن بدیهی به نظر می‌رسد. جلسات چند نفره میان فارغ‌التحصیلان، نظیر جلسات اتاق فکر جهادی، کماکان در آواره‌گی برگزار می‌شود. یک وقت در اتاق دبیران، یک وقت در نماز خانه، یک وقت در کتابخانه، ارتباط عمومی با جمع فارغ‌التحصیلان کماکان فشل است. نه جایی هست که اطلاعات متمرکزی را از همه‌ی فارغ‌التحصیلان داشته باشد و نگه‌داری کند و نه ما را تا امروز امکانات اولیه ای بوده است که این را تدارک کنیم. راه اندازی مجله ای برای فارغ‌التحصیلان نیز مستلزم یک حداقل هایی است که از آن محرومیم. هر برنامه ای که بخواهد به راه بیفتد و با فارغ‌التحصیلان ارتباط داشته باشد –از جام دوستی گرفته تا جمع آوری کمک برای جهادی- کماکان در آواره‌گی است. یک فارغ‌التحصیل که از درب مدرسه می‌آید داخل نمی داند الآن باید کجا برود. کمکی آورده، کجا تحویل دهد. می‌خواهد در جام دوستی ثبت نام کند، پیش چه کسی برود.... و از این دست موارد که اگر لازم می‌دانید، به تفصیل قابل طرح و ارائه است.

 

و نیز جهت حصول اطمینان خاطر، مسئولین امر، حاضر به اضمان تضمین های نظری و عملی مورد نیاز  جهت تامین نظر مدرسه برای جلوگیری از بحران ها و بی نظمی های احتمالی آینده، می‌باشند.

 

نفرمایید که کارشان با یک کمد در راهرو و کامپیوترهای سایت و تلفن دفتر راه می‌افتد. چرا که اگر بناست امکانات این باشد، موبایل بنده و لپ تاپ اخوی و کمد منزل ابوی هم می‌تواند کارشان را راه بیندازد! تازه، دوندگی و منت و مسئولیت و پاسخگویی هم ندارد!

 

 

زیاده عرضی نیست جز آرزوی توفیق روزافزون و عمر با عزت و سلامتی مستمر و نشاط مکرر

برای شما و همه همکاران محترمتان

 

اندکی با تو بگفتم غم دل، ترسیدم

که دل آزرده شوی، ور نه سخن بسیار است

 

محسن حاجی کریمی ساری

دبیر شورای جهادی 86-87

13/8/1386

 

 

 

 

 

رونوشت:

جناب آقای مهندس فوم



1- اگر چه عرض هنر پیش یار بی ادبی است                  زبان خموش ولیکن دهان پر از عربی است.

توضیح واضحات عرض می‌کنم که در مدیریت کلاسیک، برنامه ریزی را 8 لایه می‌دانیم. ماموریت (Missionاهداف (Objectivesراهبردها (Strategiesخط مشی ها-سیاست ها (Policiesرویه ها (Proceduresقوانین وقواعد (Rulesبرنامه ها (Programs) و بودجه ها (Budgets).  قاعده این است که این سلسله مراتب از بالا به پایین رعایت شود. ماموریت تبدیل به تعدادی اهداف می‌شود که جهت نیل به آن اهداف استراتژی های سازمان را تدوین می‌کنند و بر مبنای استراتژی ها و .... و در نهایت همه‌ی این ها تبدیل می‌شوند به برنامه ها و به برنامه ها بودجه اختصاص می‌دهند. این است که در دولت هم سازمان برنامه و بودجه خیلی مهم است. آخر خط همه‌ی آن حرف ها تبدیل می‌شود به برنامه و بعد بودجه. البته در همه سازمان ها اینقدر پیچیدگی وجود ندارد و لزومی نیست که همه‌ی این انواع برنامه ها به صورت مکتوب و مدون باشد ولی می‌دانیم که وجود دارد.

2- مثال می‌زنم. سیاست درهای باز، باعث می‌شود که هر کسی بیاید داخل، و این هرج و مرج می‌آفریند. حواسمان نیست که قاعده مدیریت به ما می‌گوید: درهای ما برای کسی باز است که با برنامه است. ما در این جلسات جهادی مان کلی بحث کردیم که باید برویم درون مردم. مدرسه مشکل امنیت داشت و ما هم بچه بودیم و نمی‌شد. ولی ما باید برویم در میان مردم با آن ها نماز بخوانیم و با آن ها باشیم و.... برخی دوستان معترض شدند که اگر بگوییم درها را باز کنید، جمعی برای خوش گذارنی خودشان هم می‌روند دنبال کارهای ناصواب و ... البته این هم بارها اتفاق افتاده است. اما علتش آن سیاست ِدرست نیست. علتش تبدیل نشدن سیاست مزبور به برنامه است. درهای باز برای برنامه های معین.

3 - این بودجه‌ی تخصیص داده شده به سه دوره‌ای که فارغ‌التحصیل شده‌اند چیست؟ چه برنامه‌ای را پیشتبانی می‌کند؟

4- مدیریت فضاهای فیزیکی از عمیق ترین روش های اعمال مدیریت است چرا که اثرش را ناخودآگاه بر مخاطب می‌گذارد. فرودگاه مهرآباد در چشم اغلب مردم ابهت دارد. این ابهت از مدیریت فضای فیزیکی نشات گرفته است. مردم را فضای فیزیکی هدایت می‌کند. کسی گیج نمی‌زند. ساختاری در تخصیص و تعبیه فضاهای فیزیکی ایجاد شده است که کسی اصلا به فکرش نمی‌رسد که مثلا برود ببیند آن طرف‌تر چه خبر است. مبهوت فضا می‌ماند چون یک لحظه هم در موقعیتی که بخواهد تصمیم گیری کند رها نمی‌شود. حتی برای سوار شدن به هواپیما –ولو این که هواپیما نزدیک باشد- او را سوار اتوبوس می‌کنند و تا دم درب هواپیما می‌برند.. این احساس ابهت را در فرودگاه کیش یا مشهد ندارید. چون همان جور پیاده می‌روید سوار می‌شوید. یا در شرکت ها، شما را با فضا هدایت می‌کنند. وارد ورودی می‌شوید. تکلیفتان که معلوم شد، یا بر می‌گردید یا می‌روید در اتاق انتظار میهمان یا اتاق مدیر یا اتاق جلسات. اختیار فضا دست خودت نیست که سرک بکشی به این سو و آن سو. شما ساختار نانوشته و نامرئی را حس می‌کنید. احساس می‌کنید دارید مدیریت می‌شوید. دیده می‌شوید. بارها در سازمان ها و شرکت‌هایی قدم گذاشته‌ایم که نمی‌دانستیم باید کجا برویم. از چه کسی چه چیزی را بپرسیم. این مثال ها را زدم تا معلوم شود اختصاص فضای فیزیکی –هرچند درب آن فضا تا مدت ها بسته بماند و کسی تویش نرود و حتی تحویل هم نشودو فقط سردرش نوشته باشند فارغ‌التحصیل ها- چه اثر مهم و ناخودآگاهی می‌تواند گذاشت. از صدها جلسه و وعده و توافق و حتی بودجه و پول (که در حساب بانکی است و رویت نمی‌شود) موثر‌تر و بُرنده‌تر خواهد بود.

5 - سازمان مردم نهاد! یا همان NGO خودمان!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 14:28  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

  • حاشیه: خوب است که مواظب لحن هایمان باشیم. حرف مان را رک و محکم بزنیم ولی لحن مان را مواظب باشیم که دیگری را از حرف زدن مانع نشود.
    تا حرف ها و شبهه ها و اعتراضات به صورت دامنه دار طرح نشود٬ مطالب قابل حلاجی شدن و تفکیک شدن و شفاف شدن نیستند. پس بگذاریم دوستان پرشور٬ شوری به بازار آورند و چرخ بر هم زنند و بشورند و بشویند و بکوبند و بگویند.
    ما گرگ باران دیده ایم و کم از این سخنان نگفته ایم و نشنیده ایم. امروز به مقتضای محک تجربه و درس آموزی روزگار است که شر و شورمان خوابیده و نشسته ایم. اگر کسی شر و شوری هم دارد٬ من و شما را نیازی به منع نیست. روزگار خود بهترین معلم است. همانطور که حالی ما کرد٬ حالی بقیه هم می کند. ولی وجود این حرارت را باید غنیمت دانست و مجال داد. بگذارید طرح شود بحث شود بیاید جلوی چشم. برکت دارد. فکرهای نو به بازار می آید. احساس مشارکت را تقویت می کند. احساس مالکیت در جمع٬ سهم داشتن در جمع را در جوانتر ها تقویت می کند. ضمن این که خیلی وقت ها از خیلی مسایل بی دلیل عقب نشسته ایم. پیش فرض هایی برای خودمان در نظر گرفته ایم که شایسته ی مرور شدن اند.
    پس:  ترمز را روزگار خواهد کشید. شما فقط هل بدهید!

بعد از حاشیه:

برخی بر آنند که مهمترین هدف از جهادی خود سازی است.
و چنان چه آقای زرین در وبلاگشان فرموده اند که گندم جهادی٬ خودسازی است و کاه که خود به خود حاصل می شود همانا کارهای عمرانی و .. است که انجام می شود.

باید گفت : شکی نیست.

اصولا هدف از زندگی خودسازی است و انحصاری به جهادی و غیر آن ندارد.
همه ی زندگی ما و تحصیل ما و مشی و مرام ما باید با هدف خودسازی و کسب رضایت پروردگار باشد.
راستی  چرا نمی گوییم مهمترین هدف از جهادی٬ کسب رضایت خداست.
یا صدها هدف دیگر...

***

یک چیزی آقای مطهری فرمودند ذیل آیه ی «من یخرج من بیته مهاجرا الی الله ...» که زیباست.

می فرمود در اسلام ما همواره دو سفر موازی داریم. 
یک سفر مادی و زمینی و یک سفر الهی و معنوی که
این دو در انسان مومن همواره موازی پیش می رود.

 آیه هم صورتش این طوری است که می گوید «کسی که از خانه اش خارج می شود به سوی خدا....»  یعنی مبدا را خاکی و مکانی و ناسوتی گفته و مقصد را سماوی و الهی و ملکوتی.
این معنی اش این نیست که این آقا از خانه اش بیرون آمده و رفته به آسمان.
یا این که در خانه که بوده با خدا نبوده. 

اتفاقا فرد مثلا از متزلش رفته محل کار (الکاد لعیاله٬ کالمجاهد فی سبیل اله).
یا از شهرش رفته به شهری دیگر.

صورت فیزیکی عمل سر جایش هست.

***

آن وقت٬ وقتی سخن از هدف می کنیم٬ یک مقدار این ها با هم قاطی می شود یا قاطی می کنیم!

هدف سماوی ما و الهی ما و درونی ما خودسازی است و کاش خودسازی باشد.

اما این دلیل نمی شود که برنامه ریزی زمینی مان را هوا کنیم و بی خیال شویم.

داشتن یک هدف الهی٬ دلیل نمی شود اهداف خرد و مادی دیگر را کنار بگذاریم.

سیستم عقلایی و دینی٬ در تعیین اهداف معنوی انحصارگرا هست ولی در اهداف مادی اش کثرت زدا نیست. اهداف باید خدایی باشند ولی می توانند و باید متعدد باشند. به طرق مختلف در عالم ماده صورت پذیرند.

 اهداف بلند مدت و میان مدت و کوتاه مدت می تواند و باید وجود داشته باشد.

یک جانبه گرایی و مطلق گرایی چیزی نیست که ما را به نتیجه برساند.

(دیشب ده برابر این٬ چیزی نوشتم که برکت بلاگفا رفت هوا!
من گمان کنم اگر بشود٬ خوب است که برویم روی پرشین بلاگ.)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 0:37  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

من خواستم رسما به این آقای خاکسار عزیزم خوش آمد بگویم.

آقا طیب الله انفاسکم.

آقا خوش آمدی.

ما یک چنین روح پر شوری را لازم داشتیم.
ما چنین ارواح پر شوری را لازم داریم.

بیشتر بنویس.
توی متن بنویس.
آن نوشته ها ارزشش بیشتر از توی کامنت موندنه!
رفقای دیگرت را هم بیاور وسط.

منتظریم ها.

یا علی.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 16:12  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

اول.

 ممنون از برگزار کنندگان. اگر انتقادی هست به قصد نادیده گرفتن زحمات آن ها نیست. در خوب بودن و لازم بودن و .... این همایش ها شکی نیست.

دوم.

 مهرباران چرا سایت ندارد. چرا جایی نیست که گزارش بدهد. این اولین نقص یک چیزی شبیه به این گروه است. ستادی این چنین اگر فاقد درگاهی برای اطلاع رسانی عمومی باشد، یعنی وجود ندارد. بعدتر خواهم گفت چرا.

سوم.

گروه برگزار کننده ی همایش، اهداف عملی برای خودش تعریف نکرده بود. این یک نقص بزرگ است. که گمان می برم ناشی از نشناختن جایگاه برگزارکنندگان توسط خود برگزار کنندگان است!

یک وقت یک همایش علمی ای یک دانشگاه برگزار می کند برای یک مساله ی ملی یا علمی یا .... یک وقت  سازمان مدیریت مرحوم یک همایش برگزار می کند. یک وقت بنده به عنوان یک علاقمند همایش برگزار می کنم٬ یک وقت یک مسئول و کسی که جایگاه رسمی دارد می خواهد یک کار بکند. و همایش برگزار کند.

این که همین جور این جمعیت را رها کنیم که خودش فکر کند و نظر بدهد و تصمیم بگیرد٬ چیز مطلوبی برای یک چنین همایش سراسری ای که از همه جای کشور جمع شده اند نیست.

این باعث می شود که در نهایت کسانی که شرکت کرده اند٬ احساس کنند که این همایش (جز زیارتش) بار زیادی نداشت. و فایده ای نداشت. و چیزی که فایده نداشته باشد٬ پایدار نمی ماند.

شاید بنده -به هوای امام رضا- سال دیگر هم شرکت بکنم٬ ولی به خاطر این همایش٬ اگر کیفیت اش همین باشد که امسال بود٬ احتمالا شرکت نخواهم کرد.

خلاصه این که ساختار و تکنیک و تنظیم محتوای این همایش جالب نبود. استاندارد نبود. باید تلاشی کرد که اصلاح شود.

چهارم.

گروه هایی که شرکت می کنند٬ چندین دسته اند.

شرکت کنندگان بداهتا به دو گروه کلی جهادی و خیریه تقسیم می شوند.

در مرحله بعد گروه های جهادی چند دسته اند. دانشجویی (در دانشگاه ها تاسیس شده اند) و غیردانشجویی (خارج از دانشگاه تشکیل شده اند و شرکت کنندگانشان دانشجو هستند).

گروه های غیردانشجویی (نظیر ما) معمولا گروه های مسنی هستند که دوران بلوغ را طی کرده اند. ساختار و سازمان دارند. جا افتاده اند و به هر فلاکتی که شده است اردویشان برگزار می شود و تعطیلی ندارد. مشکلاتی که این گروه ها می فهمند و دیده اند و شنیده اند کجا و کسانی که یک سال است چنین گروهی را راه انداخته اند و معلوم هم نیست که چند سال این قصه شان ادامه پیدا کند.

این گروه ها را کنار هم نشاندن٬ کار بدی نیست ولی این ها را سر یک میز نشاندن که تصمیم جمعی برای ساماندهی و سازماندهی گروه های جهادی دانشجویی کشور بگیرند کار عبثی است.

اصلا این گروه ها حرف های همدیگر را نمی فهمند.

گروه کوچکتر نکات ریز گروه بزرگتر را وسواس  و زوائد می بیند. در جایگاه خودش٬ حق هم دارد.

ما یک طرح اولیه بردیم آن جا (عمده اش زحمت آقا مصطفی گازری بود) و ارائه کردیم که رویش بحث بشود. اولا این کار٬ کار ما نبود. ما نباید این کار را می کردیم. این کار گروه برگزار کننده ی همایش بود. آن ها باید یک چیز اولیه را آماده می کردند و می گذاشتند روی میزها. از مدتها قبل حتی. که این جا تصمیم نهایی گرفته شود. (آن هم اگر لازم است. رای عمومی را می خواهی که مشروعیت ببخشی. وقتی نیازی به این مشروعیت عام نداری٬ اصلا رای گیری ات برای چی است؟)

خلاصه آن روز مصطفی رفت ارائه کرد و استقبال هم شد. شب آمدند ساعت ۱۱ نشستند دور هم که راجع به آن بحث شود. بحث های خوبی هم شد و تا ساعت ۲ بامداد هم ادامه یافت. خیلی حرف ها زده شد. فکر ها بیان شد. بحث ها به هم نزدیک شد. دوستان با همدیگر آشنا شدیم. خوب هم بود.

آن جا یکی از بچه های مفید ۱ آمد گفت که ما خیلی اختلاف داریم. در هدف. در اجرا. در انگیزه و اندازه و ... امکان ندارد بتوانیم با هم یکی شویم.

گفتم: این منحصر به این جا نیست. شما گروهی که امسال در شورایتان هستند معلوم نیست با گروهی که سال بعد باشند یکی باشند. شما و ما در گروه هایمان هم با هم اختلاف نظر داریم ولی سفرمان را برگزار می کنیم. خوب هم می شود.

این که ما هدفمان را یکی کنیم یا انگیزه یا ... نه ممکن است نه لازم.

توافق فلسفی با هم کردن٬ نه ممکن است نه لازم است. ولی توافق اجرایی هم ممکن است هم لازم .

 استانداردها را می شود تعیین کرد و باید تعیین کرد.

به هر حال غرض این بود که ما را نشاندن پیش همدیگر خوب است. بد نیست. برای ما بد نیست. ولی من اگر بنا باشد چنین بودجه ای هزینه کنم هیچ وقت این طور هزینه نمی کنم. تا قرون آخرش را با کار کشیدن از شرکت کنندگان٬ زنده می کنم!

دوستان گفتند که هزینه ها زیاد نبوده. نمی شود که نباشد. ممکن است که مهرباران نپرداخته باشد. میهمان شده باشد. ولی میهمان هم بوده باشد٬ برای صاحب خانه که هزینه داشته است. از آسمان که نمی آید.

این است که این هزینه ها باید زنده شود. باید خیلی تمهید از قبلش کرد.

برداشت شخصی بنده این بود که هدف از برگزاری این همایش٬ -برای برگزارکنندگان- همانا برگزار کردن همایش بود. و این چیز بدی است.

ربطی هم به شخص خاصی ندارد. گمان بنده این است که علت کم تجربگی دوستان است که اگر به ایشان تذکر داده شود حتما اصلاح خواهد شد و بهبود خواهد یافت.

 

ادامه ی این مطلب در ذهن حقیر حاوی پیشنهاداتی بود که تلاش می کرد بیان کند که ستادی شبیه به این ستاد چه کارهایی می تواند و باید بکند.

که اگر خدا خواست٬ در قالب دیگری عرضه خواهد شد.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 18:45  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

سلام.

بنیاد مهر باران در معاونت دانشجویی جهاد دانشگاهی٬ محلی است که چند سالی است تلاش می کند گروه های جهادی دانشجویی را دور هم جمع کند و آن ها را با هم آشنا کند و امکان اشتراک گذاردن ایده ها را فراهم کند و ...

نشست سالانه ی امسال که سومین نشست هم هست٬ در مشهد مقدس برگزار خواهد شد.

از ۱۰ ام تا ۱۲ ام اردیبهشت در محل هتل شیراز مشهد!

-اگر خدا بخواهد- این کمترین به همراه مصطفی گازری عزیز فردا ظهر عازم مشهد مقدس خواهیم شد.

گزارشات تفضیلی از حاصل این سفر را متعاقبا تقدیم خواهیم کرد.

* ضمنا ما دو نفر طی یک فرآیند دموکراتیک (یا لااقل شبه دموکراتیک) برای شرکت در این مراسم انتخاب شده ایم. محض اطلاع!

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 20:5  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

چند مطلب را لازم دیدم که عرض کنم.

اول. گروه فرهنگی از مدتی قبل از مسافرت کارهای خوبی کرده است و مستندات خوبی دارد. از درون سفر و بعدش اطلاع ندارم. بنا به ملاحظاتی که با مشورت با مسئول مسافرت لحاظ شد از انتشار آن پیش از مسافرت جلوگیری شد. به هر روی الآن که ملاحظات مزبور از میان رفته است خواهش می کنم از آقای رحیم زاده که اطلاعات و مستندات مزبور را در این وبلاگ منتشر کنند و در معرض دید عموم قرار دهند.

دوم. این جا اگر کسی با موضعش نگذارد دیگری حرف بزند٬ با شخص بنده طرف است!
سعی کنیم
جلوی حرف زدن کسی را نگیریم.
برای کسی تعیین تکلیف نکنیم.
برای کسی تعیین اولویت نکنیم.
و در نهایت اگر نظرمان این ها (یعنی موارد فوق الذکر) است٬ به نحو لطیف بیانش کنیم..

 

سوم. از مسئول مسافرت عزیز هم می خواهم اگر ملاحظات پیش از مسافرتی که داشته اند رفع شده است ایشان هم نسبت به انتشار مستندات پیش از مسافرت و حین مسافرت و بعد از مسافرت اقدام عاجل به عمل آورند.

باشد که همه رستگار شویم!

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 1:18  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

راجع به برگزاری مجمع و انتخابات و تعیین شورای جدید و نیز اصلاحات احتمالی اساسنامه٬
هر چند هنوز تصمیم قطعی گرفته نشده است اما
رایزنی هایی صورت گرفته است.

برخی بر آنند که هر چه زودتر و همین روزها این نشست برگزار شود و شورا انتخاب شود.

دلایلی که به گوش بنده رسیده این است:
۱. شورای فعلی در این موقعیت انتخاب شده و یکسالش دارد تمام می شود.
۲. تازه جهادی تمام شده و بچه ها داغ هستند و احتمالا بیشتر شرکت می کنند.

اما این حقیر -و چند تن دیگر از رفقای پیش کسوت- نظری جز این داریم.

۱. از دیدگاه مدیریتی٬ تا پرونده ی این مسافرت نوروز ۸۷ بسته نشده٬
نباید کار به دست گروه بعدی سپرده شود.

این گروه٬ کاری که شروع کرده را باید به انتها ببرد.

بلایی که پارسال سر این شورای از همه جا بی خبر آمد٬ همین بود.
شورای قبلی -بدون هیچ تعمدی- مسئول مسافرتی که منتخب یک گروه بود٬
در برابر گروهی تازه از راه رسیده تنها گذاشتند و رفتند.

نتیجه اش این شد که
مسئول مسافرت ۸۶ (مصطفی عقابی عزیزم) پارسال یک یا دو بار در جلسات شرکت کرد.

هیچ مکانیزمی برای تحویل دادن شورا به شورای جدید تعبیه نشده بود.
-بدون قصد تخریب عرض می کنم-
هنوز هم تحویلی که باید صورت نگرفته است.
فقط کوروش یک کیسه آورد که حاوی صورتجلسات بود.
گفت این ها را بگیر تا بقیه اش را بعدا بیاوریم تحویل بدهیم.
ما هم نرفتیم زیر بار و گفتیم همه را یک جا تحویل می گیریم.
هنوز هم  نگرفته ایم.
نه کیسه را نه مابقی را.

خدا بیامرزد اموات مصطفی گازری را که لااقل گزارش درون مسافرت را تهیه کرد.
چیز خوبی هم تهیه کرده بود و سر تاریخ مقرر تحویل داد..

طبیعی هم هست.
من هم جای مصطفی عقابی بودم٬
شاید همین می کردم.

هر مسئولی که انتخاب می شود پشتش به بخشی از شورا گرم است.
کلی٬ پشت پرده رایزنی و تصمیم گیری می شود.
بسیاری مواقع یک مدیر و یک مسئول مخیر به انتخاب بین بد و بدتر است.

آن وقت گروهی که خبر از پس پرده نداشته اند بیایند و
این بنده ی خدا را بخواهند به بد مواخذه کنند که نمی شود.
اصلا خیلی مسایل مدیریتی را نمی شود توضیح داد.
باید در میدان بوده باشی تا بفهمی ماجرا چیست.

به هر روی٬
صلاح نمی دانم که کاری که شروع شده است را رها کنیم و جیم فنگ کنیم.

اگر شورا را روی هوا تحویل گرفتیم٬
روی هوا تحویل نمی دهیم.
روی زمین تحویل می دهیم.

تا دهان مسئول عزیز مسافرت را هم به حد لازم مسواک نکرده ایم٬
دست نمی داریم.
گزارش تحویل بدهد.
شورا گزارشاتش را تحویل بدهد.
یک نظم و نسقی را حاکم کند و بدهد به دست گروه بعدی.

ضمن این که زمان برگزاری انتخابات وحی منزل که نیست.
اتفاقا تجربه نشان می دهد که در تابستان وقتی بسیار مناسب تر است و
اتقاقا جمعیت بیشتری هم شرکت می کنند.
در عین این که دل ها هم تنگ شده و میل به حضور بیشتر است.
در عین این که تابستان است و شهرستانی ها هم تهران هستند و شرکت می کنند.
در عین این که ....

۲. سخن موزون دیگری که مسیح عزیز گفت این بود که
اگر شورا در تابستان تشکیل بشود٬
حاشیه ندارد و اولین کارش می شود انتخاب مسئول مسافرت.
کارها سریعتر انجام می شود.

این هم حرف صحیحی است.

***

به هر روی به زودی در اولین جلسه شورا راجع به این مطلب تصمیم گیری خواهد شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 12:21  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

کار بزرگی که انشاءاله امسال باید انجام شود
و هر کسی که بر مسند بنشیند باید پی اش را بگیرد٬
و باید در نظر داشته باشد که این کار به اندازه کافی دیر هم شده است٬
آن است که پیگیر بشود و یک NGO برای امر مقدس جهادی ثبت و تاسیس کند.

آن طور که می دانم مقدمات امر را کوروش و رفقا پی گیری کرده بودند 
ولی مع الاسف -به این علت که آن سال هدفشان که تامین مالی بوده را بر نمی آورده- رهایش کرده اند.

در اهمیت و لزوم این حرکت -اگر خدا بخواهد- بیشتر خواهد نوشت.

 

***

ضمنا به دعوت آقا مسیح لبیک بگویید! ما که نبودیم که بگوییم.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 14:23  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

سلام.

چنانچه مستحضرید٬ راقم این سطور در اردو حضور نداشته است.

ولی پیگیری های حین و بعد از اردو برایم یک چیز را واضح کرده است که
اردوی بسیار خوب و کم حاشیه ای برگزار شده است و
رضایت بسیاری از دوستان جلب شده است.


خدا را شاکرم
و به سهم ناچیز خودم٬ 
از همه‌ی شرکت کنندگان تشکر می کنم.

و تشکر ویژه ام را نیز تقدیم می کنم به مسئولین مسافرت امسال
بالاخص مصطفی گازری عزیز.

همه‌گی خسته نباشید.

دست مریزاد.

خدا قوت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 15:13  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

چه خوب است که یک چنین طرحی راه بیندازیم.

کله گنده هایی که می آیند را طی لیستی اعلام کنیم.
کله گنده هایی که نمی آیند را هم.

چیز خوبی می تواند باشد.

مثلا دانستن این که محمد جواد ظفری می آید برای خیلی ها دلگرم کننده است.
یا -احتمالا۱- مجدآرا٬
یا مجید تقوی٬
یا مسیح تهرانی٬
یا ...

 

یا دانستن این که موسوی ۴ نمی آید٬ می تواند کلی انگیزاننده باشد!
(به پیر به پیغمبر این جمله مزاح است!)

***

پ.ن۱: این احتمالا که برای مجدآرا آورده ام٬ این است که هنوز آمدنش قطعی نشده است.
آمدنش احتمالی است.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 7:16  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

دیروز در هیئت صحبت شد با چند تن ز دوستان.
شایعه شده است که امسال بنده متاهلی شرکت خواهم کرد.
اول که گمان نمی کنم این اتفاق بیفتد.

دیم که مطالبی هست که به عرض می رسد.

**

به گمان بنده در موقعیت فعلی٬ موقعیت اردوی متاهلی وجود ندارد.

قاعدتا متاهل باید با همسرش به اردو بیاید.

همسرش هم در اردوگاه جداگانه ای و در جمع دیگری به سر خواهد برد.
و در محیط کار نیز کارهایشان جداگانه تعریف و اجرا می شود.

پس٬
خانم ها از همسرانشان جدا خواهند بود و در جمعی دیگر خواهند بود.

میان این جمع باید شناختی وجود داشته باشد.
باید بسترهای رابطه ای از قبل شکل گرفته باشد.

دقت کنید که:
ما به مان خوش می گذرد٬ چون رفاقت هایی بین ما وجود دارد.
هر کسی سهم خودش را در جمع دارد.
جایگاهش را پیدا کرده است.

فراموش نکنیم که همه ی آدم ها٬
آدم های فعال و اکتیو در روابطشان نیستند.
لزوما نمی توانند خوب ارتباط برقرار کنند.

جمع خانم ها٬
اسکان جداگانه و کار جداگانه از آقایان دارند.

و در این جمع ِجدا٬ باید روابط خوبی -از قبل- حکمفرما باشد.

شما خودت را بگذار جای همسرت.
عید را اگر جهادی نروید می روید یک مسافرتی -چیزی- که لااقل با همسرت هستی.
حتی اگر در توری باشید که هیچ کس را نمی شناسی٬ اقلا همسرت هست.
عید را با همسرت می گذرانی.
سخت بگذرد یا خوش بگذرد.

اگر بروی جهادی٬ تنها در میان جمعی خواهی بود که نمی دانی اصلا چیست.
چه کسانی هستند.
چه اخلاقی دارند و چه خواهد شد.

همسرت را هم٬ همراه نداری.

***

فرض کنید کسی در این شرایط با همسرش آمده جهادی.

تحت این شرایط٬ باید به مقدار زیادی وقت را به ایشان اختصاص بدهد.
در نتیجه٬
عملا نه جهادی متاهلی رفته است٬
نه جهادی مجردی.

دیگر در جمع نمی تواند باشد و نمی تواند موثر باشد.
در عین حال در فاز متاهلی هم چندان کار جالبی از دستش نمی آید.

تجربه هم نشان می دهد که چنین شرایطی باعث منزجر شدن شخص ثالث (همسر) می شود.
و فردا اگر جهادی متاهلی درست و حسابی هم جور بشود٬
میلی به شرکت در آن نباشد.

لذا -شخصا- ترجیح می دهم٬
این کوپن را نگه دارم برای زمانی که واقعا به خرج کردن اش بیرزد.

***

پ.ن: حساب کسی مثل مصطفی عقابی سواست. هم مسئول مسافرت بود و ناچار از حضور٬
و هم این که همسر محترمشان٬ همراه با دوستان و آشنایانشان بودند.

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 11:58  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

خدا عمر پربرکت حاج اقا مجتبی تهرانی را طولانی کند.

امسال محرم را به موضوع حق اختصاص داده بودند.
ما هم یک شب بیشتر نصیبمان نشد که استفاده کنیم.
اما بخت با ما یار شد و آن شب٬ شب عاشورا بود
و خودشان فرمودند
که صحبت امشب٬ جمع بندی ای از فرمایشات این دهه شان خواهد بود.

محور بحث آن شب٬ همین حدیثی است که بر مصدر این متن نشسته است.

درخواست کمک کردن برای برپایی حق٬ هم دیانت است و هم امانت.

حضرت حسین در تمام طول مسیر٬ به هر کسی که رسید٬ 
از او برای اقامه حق٬
برای یاری کردن آن حضرت در اقامه حق٬
و بیعت کردن با آن حضرت دعوت کرد.

طلب یاری کرد.

روز عاشورایش را هم که همه بلدیم آن ندای جانسوز را. 
هل من ناصر ینصرنی را کسی هست که نشنیده باشد؟

طلب یاری کردن از دیگران٬ برای اقامه حق نه تنها خفت نیست٬ عزت است.

واجب است.
کسی نکند٬ کارش اشتباه است.
کارش لنگ است. درست نیست.

حاج آقا با تاکید می فرمودند که تک روی نداریم.

نگو٬ من از خدا می خواهم.
مساله شخصی که نیست.
باید بروی از مردم بخواهی که بیایند کمک.

«زهیر بن قین» را مگر نشنیده ای ماجرایش را.
سر ناهار بود که پیک حضرت آمد.
او هم شوک زده شد و لقمه در دهانش ماند.
بعد هم رو به زنش گفت:
« من از مکه تا این جا از مسیرهای غیرمتعارف نرفتم٬ 
مگر به این دلیل که با حسین -علیه السلام- روبرو نشوم.»

خلاصه زنش به‌ش تشر زد که
خجالت بکش! بلند شو برو ببین پسر پیغمبر چه می گوید!

یا آن بدبخت 
-که خدا کمک کند ما مثل او امتحان پس ندهیم-
عبیدالله بن حر جعفی.
خود حضرت رفت پیش اش.
گفت: بیا
و او هم گفت: من یک اسب خوب دارم و یک شمشیر خوب. بفرمایید ببرید! من جایم خوب است!
حضرت هم گفت نگه دار لازمت می شود!

***

با دوست عزیزی راجع به کار مسافرت جهادی صحبت می کردیم.
گفتم:
برو پیش فلانی! 
بالاخره چند سالی است که روی این زمینه کار کرده است.
لینک دارد. آدم می شناسد و تجربه دارد.
گرفتار هم هست.
آدم گرفتار٬ همین جوری خودش را گرفتار نمی کند.
باید ازش خواست. طلب کرد.
شما هم برو ازش طلب کن و کمک بخواه.

گفت:
ما از خدا کمک می خواهیم.

گفتم:
مثل این که ایمان شما از حضرت حسین قوی تر است؛ اخوی!
چون ایشان به خدا اکتفا نکرد!
-و تا آن جا که ما می دانیم-
از خیلی ها طلب کمک و یاری به راهش را کرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 19:0  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

مدیریت مالی٬ در اردوی جهادی را باید معطوف به فرآیند برنامه ریزی و برآورد مالی اولیه٬ جذب سرمایه٬ مصرف بهینه وجوه٬ گزارش عملکرد مالی دانست.

این مراحل باید توسط مدیرمالی انجام گیرند. نمی دانم امسال مدیر مالی در تیم اجرایی مسافرت وجود دارد یا خیر. ولی امری است که قبل از مسافرت توسط مصطفی گازری مورد تاکید بوده است و از کسانی که در این زمینه پیشنهاد و نظر داشت٬ همین آقا مصطفی بوده است. و امری است بدیهی و لازم.

این جا یک سری پیشنهاد راجع به مدیریت مالی و اسپانسر ها دارم. علی شفیعی نیز در این زمینه حرف های زیادی دارد که کاش بیاید و بگوید. خصوصا این که گمان نکنم کسی به اندازه ی او در جذب اسپانسرها توانایی یا لااقل تجربه داشته باشد.

***

* کسی که می خواهد کمک کند٬ دارد پول خرج می کند. هیچ کس هم مثل خود آدم دلش برای پولش نمی سوزد. پس می تواند به بهترین نحو پول را در راه خیر مصرف نماید. در نتیجه یک مرد مقتصد و پولدار که می خواهد رقم درشتی را خرج کند٬ از همه چیز مهمتر برایش این است که خیالش از مصرف درست پولش راحت باشد.

* مهمترین مساله برای کسی که می خواهد کمک مالی بکند٬ این است که این پول قرار است به چه چیزی تبدیل بشود؟ و توسط چه کسی؟ و در کجا؟ و بر اساس چه برنامه ای و ...

بنده جهادی آمده ام و با مسایل آشنا هستم. به گروهی که مسافرت می روند هم آشنا هستم و به مسئولین امر هم اعتماد دارم. ولی کسانی که نیامده اند و مستقیم نمی شناسند چه؟

* مگر کم بوده اند کسانی که با ادعای کار خیر سواستفاده های کلان از احساسات مذهبی و انسانی مردم و متمولین کرده اند؟ 
یک خانم زمانی بود که یک عطر خاصی داشت و مدام از شهدا و خواب حضرت زهرا و .. می گفت. و این عطر را هم می گفت مال من نیست. می گفت از برکت خوابی بوده که از حضرت زهرا دیده. و از آن به بعد همراهش مانده.می گفت شهدا می آیند کمک و مدرسه های ما را می سازند. خلاصه یک عالمه آدم دورش جمع شدند. متمولین و خیرین که گریه ها می کردند در جلسات اش. به او و خیلی حرف هایش معتقد شدند. می بردشان در یک مدرسه ی درحال ساخت. می برد در فلان اتاق می گفت حضرت زهرا دیشب این جا بود. چه شور و حالی به پا می شد. چه زن ها که هرچه طلا و جواهر داشتند دادند تا ایشان مدرسه بسازد. شاید صدها مدرسه با کمک همین خیرین ساخت. تا این که با راننده ی خصوصی اش اختلاف پیدا کرد و گند قضیه بالا آمد. معلوم شد عطر از فلان جا می آید وپول ها هم خیلی هایش صرف مدرسه شده. یکی دو تا آپارتمان ناقابل هم ... بگذریم. دقیق نمی دانم چی شد. گناه کسی را نشوییم. ولی خیلی ها بعد از آن بی اعتقاد شدند. خیلی ها مانتویی معمولی بودند. به ایشان که رسیدند چادری شدند. بعد از رسوایی بی حجاب خفن شدند. الا آن ها که اصالتی داشتند و اعتقادی از قبل.

* ساختار مالی درست٬ واجب تر از واجب است اگر بخواهیم کارهای بزرگ بکنیم. اگر بخواهیم غیر از دست دراز کردن جلوی کمیته و جهاد سازمان جوانان و ... و ساختن یک اتاق و طویله و ... کاری بکنیم. کاری که اثرات بیشتری داشته باشد. شما تا ساختار مالی مطمئنی نداشته باشی٬ نمی توانی خیال کسی را راحت کنی که پولش درست هزینه می شود. خیلی از سازمان های بین المللی تامین مالی٬ حتی اگر یک دولتی ساختار مالی درست نداشته باشد٬ از دادن وام به آن ها خودداری می کند و وام نمی دهد. این برای وام است چه رسد به اعانه و کمک بلاعوض.

* سوال را تکرار می کنم. چرا باید یک اسپانسر به شما اطمینان کند؟
چون بارها این کار را کرده ایم. چون ما جمع مطمئنی هستیم و کاملا برای رضای خدا -و نه چشمداشتی به این اموال- کار می کنیم. چون می رویم در محروم ترین مناطق کار می کنیم. چون می رویم در جاهایی که نیاز دارند کار می کنیم و این کار نیاز موثری از مردم منطقه را بر می اورد.

از کجا معلوم؟

این را باید در گزارشات خوب تنظیم شده نشان داد.

* ایجاد انگیزه

وقتی گزارش پارسال را می برید برای یک اسپانسر، باید صفحه ی اولش تشکر از کسانی باشد که رقم های درشتی را کمک کرده اند. این فرد اگر قدیمی باشد و قبلا کمک کرده باشد٬ به دنبال اسم خودش می گردد و اگر آن اسم را ببیند٬ احساس این که پولش دود نشده است٬ به او دست خواهد داد. اگر هم جدید باشد٬ می بیند که کار خیری که دیگران کرده اند از بین نرفته و اسمشان باقی مانده. و او هم به این ساختار اعتماد خواهد کرد.

شایسته است که تقدیرنامه های زیبا و درشانی برای کسانی که رقم های درشت کمک کرده اند٬ فرستاده شود. از قبل و حین کار و بهره برداری بعد از کار باید تصاویر و گزارشاتی خاص این اسپانسر ها تهیه نمود و برای ایشان ارسال نمود.

حتی الامکان ساختار مسافرت معلوم باشد و معلوم باشد که خرج جاری و خورد و خوراک بچه ها از محل پول خودشان تامین می شود و مبالغ کمک های اسپانسر ها مستقیما خرج پروژه ها می شود.

حتی الامکان معلوم باشد که پول چه کسی چه بخشی از کار را پیش برده است. مثلا یک مسجد که ۳۰ میلیون خرج دارد٬ بالاخره چند میلیونش آهن است. چند میلیونش آجر است و ... مردم میل دارند روندکمک کنند. اگر شما چیزی نداشته باشی برای گفتن٬ مثلا یا ۵۰۰ هزار کمک می کند یا ۱ میلیون. ولی اگر معلوم باشد که مثلا -رقم ها را همین طور الکی می گویم- ۵ میلیون تومان آهن دارد.۲ میلیون تومان سیمان. ۳ میلیون آجر و ... خلاصه اگر این ها خرد بشود٬ انگیزش بیشتری ایجاد می کند که به یک اسپانسر بگویی: حاج آقا شما اهن های مسجد را بده. شاید اصلا خودش آهن فروش بود یا اشنا داشت خرید و دستور داد حمل کنند. چه بهتر! یا حاج آقا شما آجر بده. و قس علی هذا.

کسانی که توان مالی و علاقه به پرداخت های رقم بالا ر دارند را باید شخصا توسط اشخاص موجه و مسلط به امور جهادی٬ کسی مثل مسئول یا معاونش یا از پیش کسوتان موجه٬ مراجعه نمود. گزارش داد و توضیحات کافی و علمی و مستدل ارائه کرد. رسیدهای زیبا و معقول تهیه نمود و در ازای دریافت وجوه مزبور٬ رسید معتبر و مدون داد. این ها مسایلی است که از حیث روانی به یک اسپانسر کمک خواهد کرد.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 17:20  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

ابتدا به عنوان یک دوست وعلاقمند٬
(و بعد به عنوان دبیرشورا! )

از مسئول محترم و معاونین محترمشان خواهش عاجزانه٬
(و بعد اکید!)
می کنم که

 اولا. گزارش هفتگی فراموش نشود.
مسئول مسافرت حتما گزارش هفتگی بدهد.

اگر شد٬ به تفکیک مسئولیت گزارش دهی شود که خیلی عالی است.
یک گزارش هفتگی گازری عزیز بدهد.
یک گزارش هفتگی شمس محبوب بدهد....

ثانیا. هر حرکت مهمی که می خواهید انجام دهید٬
اطلاع رسانی کنید.

من این چند وقته -با این که نبودم- اطلاع دارم که چقدر زحمت کشیدید.

نصیحتی که رهبر به رئیس جمهور کرد و گوش نکردند را به شما می کنم.
گزارش بدهید به مردم. به نخبگان. به کارشناسان.
گزارش بدهید.

شما که زحمت می کشی و بار و بنه را جمع می کنی و با همه ی سختی هایش تا کرمان می روی.
ده ها جلسه برگزار میکنی و راه می روی و دردسر می کشی.

یک خبر یک خطی:
برای پیگیری به کرمان می رویم. فلانی و بهمانی هم همراه هستند.

که زحمتی ندارد.

چقدر برای بچه ها خوشحال کننده است.
امید بخش است.
احساس می کنند کسی دارد کاری می کند.

ما را از این شوق و ذوق محروم نکنید!

اطلاع رسانی قسم دوم مثل لاگ کردن می ماند.
گزارش هفتگی مثل برنامه ریزی کوتاه مدت.

باز هم از شما ممنونم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 22:1  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

پس از بحث و بررسی های فراوان و رقابت فشرده و آرای نزدیک عزیزان٬

نهایتا در روز پنجشنبه جناب آقای مصطفی گازری به عنوان مسئول مسافرت برگزیده شدند.

انشاءاله در انجام این مهم موفق باشند.

از همه ی عزیزانی که در این مدت٬ از طرق مختلف پیگیر کار بوده اند٬ کمال تشکر را داریم.

دبیرشورا.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 18:41  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

سلام.

اخطار-> این یک طرح اولیه است. نیاز به بازنویسی و ساختاردهی مجدد نیز دارد. ولی فعلا ازما بپذیرید!!

  • مجموعه ای که خواهید خواند٬ پیش‌نهادهایی است برای مسئولین مسافرت‌های آینده. با تکیه بر زحمات و تلاش های قبلی و با در نظر گرفتن تجربیات گذشته و مشکلات پیش آمده. این طرح با نقد ساختار پیشنهادی فعلی (مندرج در اساسنامه) آغاز می شود. بدیهی است که اگر آن ساختار نبود٬ امکان این نقد نیز وجود نداشت. پس این نقد نفی آن نیست. شک در آن است برای پیشنهاد کردن ساختاری که- از نظر نگارنده- کمی بهتر از قبلی است.
  •  ساختار فعلی که در اساسنامه تعریف شده است٬ مسئول را ملزم به داشتن حداقل چهارمعاونت اجرایی٬ معاونت داخلی٬ معاونت مالی و معاونت مستند سازی کرده است.  هرچند باید پذیرفت که دغدغه طراحان اساسنامه نیز مبنی بر این که «اگر مسئولی چند نفر معاون مشخص داشته باشد، احتمال این که همه با هم مسافرت را رها کنند و کار روی زمین بماند بسیار کم می شود» معقول و منطقی است. اما شاید بهتر بود اساسنامه تنها مسئول را به داشتن 4 نفر معاون ملزم می کرد و دست مسئول بازتر می بود و یا تدوین ساختار را در یک آیین نامه جانبی تعبیه می کرد که منعطف تر باشد و برای تغییرات جزئی نیاز به تشکیل مجمع و رای گیری مجدد نبود.
  • اشکال اول در نبود شرح وظایف است. در عین حال، اسامی این چهار معاونت هم طوری نیست که الهام بخش موضوعات تحت پوشش هر یک -بدون همپوشانی- باشد.
  • اشکال دوم در هم لایه نبودن این چهار معاونت است. مثال می زنم. یک جور تقسیم بندی کلی اولیه داریم مبنی بر داخلی و خارجی. بر این اساس داخل اردو و خارج اردو مبنای تقسیم بندی است. در داخل یک سری کارها داریم که تدارکات است و فرهنگی است و ساماندهی و نظم به داخل اردوگاه است. و یک سری کارهای خارجی داریم که تعریف پروژه است و هماهنگی با منطقه و مسئولین است و تدارکات مربوط به کارها. یا تقسیم بندی بر مبنای زمان. فرض بفرمایید یک سری کارها قبل از اردو داریم و یک سری کارها حین اردو و یک سری کارها بعد از اردو. این ها هم می تواند هر کدام مبنای تقسیم بندی و تعریف معاونت ها باشد. ولی از هر کدام که پیروی می کنیم در هر لایه و سطحی از سازماندهی که هستیم، باید تناسب میان معاونت های هم ارز را رعایت کنیم تا از بروز پیچیدگی و سردرگمی خودداری شود.
  • تدوین شرح جزء به جزء وظایف در شرایطی مانند شرایط ما، کار جالبی -یا حداقل لازمی- نیست. شرح وظایف و روال ها و دستورالعمل ها کارها را استاندارد می کنند و اعمال سلیقه را محدود. این برای یک ارگان خوب است ولی برای کار ما -که خلاقیت در آن عنصری اصلی است- و رسمیت کار چندان بالا نیست خیلی مطلوبیت -یا حداقل لزوم- ندارد. اما یادمان نرود هنگامی که شرح وظایف نداریم، تقسیم کار و تعیین معاونت ها -حداقل- باید الهام بخش باشد و تفکیک خوبی میان وظایف دو معاونت از هم، با همان تقسیم بندی و عنوان بندی مناسب، ایجاد کند.
  • بنا بر آن چه گفته شد، معاونت داخلی را با معاونت اجرایی هم ارز نمی بینم. و ساختار مزبور دچار مقداری سردرگمی است.

***

در همین جا بازگشتی می کنم به نشست اتاق فکر در پنجشنبه ۲۴ آبان ۸۶ که با حضور مسئولین مسافرت سال های مختلف برگزار شد. چند مطلب فراگیر در میان صبحت های بسیار جالب دوستان وجود داشت.

  1. یکی از مشکلاتی که همه با آن دست به گریبان بوده اند، عدم اطلاع یافتن دقیق از تعداد و خود کسانی است که تشریف می آورند. هیچ برآوردی به دست مسئول مسافرت نیست که بداند با کی طرف است و چه کار می تواند بکند. متقابلا ارزیابی هم نمی تواند به مسئولین منطقه بدهد که کار تخصصی را بتوانند تمهید کنند.
  2. یکی از مسایلی که همه بر آن صحه گذاشته اند، هماهنگی مسئولین منطقه بوده است. هرجایی مسئولین هماهنگ و خوب بوده اند، مسافرت خوبی برگزار شده است و هرجا که مسئولین پای کار نبوده اند، کار چندان جالب نشده است.
  3. یکی دیگر از مشکلات، تهیه وسیله سفر بوده است. که با فرض دانستن تعداد شرکت کننده، باز هم کار مشکلی است چه رسد به آن که برآوردی هم از تعداد شرکت کننده نداشته باشیم.

***

در سفر جهادی باید ببینیم با چه کسانی و چه پدیده هایی روبرو هستیم.

تعریف:

ما در جلسه اول اتاق فکر -پیش خودمان- به یک تعریف عملیاتی از جهادی رسیدیم که ضمن اجتناب از بحث های دامنه دار فلسفی پیرامون هدف و ماموریت و ....٬ از کلی گویی هایی که به واسطه گنجاندن همه ی نظرات در آن٬ در نهایت هیچ چارچوبی برای مساله تعریف نمی کرد٬ نیز بپرهیزیم. حاصل این تعریف شد:

جهادی٬ سفری است چند روزه به یکی از مناطق محروم و در قالب اردو٬ جهت انجام کارهای مفید برای مردم آن منطقه

بر اساس همین تعریف عملیاتی٬ می توان مطالب بسیاری را دسته بندی و استخراج کرد

  1. سفر و مشکلات و مسایلش
  2. اردو و مشکلات و مسایلش
  3. کار و مشکلات و مسایلش
  4. منطقه محروم و مشکلات و مسایلش

شناسایی پدیده ها

در این میان٬ باید پدیده هایی که در طول یک سفر با آن روبرو هستیم شناسایی و احصا کنیم و برای برخورد با هر یک از آن پدیده ها٬ راه حلی داشته باشیم که در نهایت منجر به یک سری کارها (Task) ها خواهند شد. این کارها را حتی الامکان با موضوع بندی تفکیک می کنیم و با آن ها که به هم نزدیک اند٬ یک معاونت تشکیل می دهیم که نامش هم الهام بخش آن کارها باشد.

این رویکرد یک رویکرد عملیاتی برای تقسیم کار و تعریف معاونت است.
این رویکرد ما را از تقسیم بندی های انتزاعی و غیرهمسطح و ناهمگون دور نگاه می دارد.
این رویکرد دارای حداقل ابهام در تقسیم کارها و وظایف است و هنگام مواجهه با پدیده جدید٬ این که حل آن بر عهده چه کسی است را نیز شفاف می کند.

۱. برگزاری یک سفر

۱-الف) مساله هم سفران.

یعنی کسانی که باید در سفر شرکت کنند.

سوال:
اگر مسئول مسافرت از چند ماه قبل بداند چه کسانی را به سفر باید ببرد٬ چه اتفاقی خواهد افتاد؟

جواب:
می تواند برنامه ریزی کند. مهمترین بُعد برنامه ریزی پیش از سفر٬ داشتن این آمار است.
می تواند برود با خیال راحت بلیط اش را بخرد. برنامه ی تدارکات اش را منظم کند. می دانید یعنی چی؟
می تواند به مسئولین منطقه آمار بدهد که چه تخصص هایی به منطقه وارد خواهد شد.
می تواند برای کارهای تخصصی برنامه ریزی کند.
مثلا می تواند نسبت به برگزاری دوره ی فشرده کنکور برای بچه های منطقه اقدام کند.
می تواند  تصمیم بگیرد که چه زمانی برای برگزاری اردو مناسب تر است.
می تواند قبل از سفر مجله ای را برای آمادگی شرکت کنندگان آماده کند و در ایستگاه راه آهن توزیع کند.
در آن مجله -برای هر کسی- معرفی نامه ای باشد و بتواند همه را با هم آشنا کند.
می تواند برنامه ریزی کند برای برنامه های شبانه٬ از بزرگترها بخواهد در زمینه های تخصصی برنامه یا کلاس یا سخنرانی بگذارند. این را هم از قبل اعلام کند.
می تواند....

پیشنهاد: وقتی یک مساله ای این همه مهم است٬ من اگر جای مسئول مسافرت بودم٬ پیش از هر چیز یک معاونت منابع انسانی برای خودم می گذاشتم. این معاونت کارش این باشد که هر طور هست لیست مسافرت را ببندد. لیست که بسته شد٬ ۱۰ عدد بلیط هم اضافه بگیرد. آن هم برای بزرگتر ها و پیرمردها یا شرایط خاص که بتوانند به مسافرت ملحق شوند.

۱-ب) مساله خانم ها و متاهلین

۱-ج) مساله وسیله حمل و نقل

۱-د) مساله محل استقرار

۱-ه) مساله تغذیه٬بهداشت و امکانات بهداشتی در سفر

 

۲.برگزاری یک اردو

۲-الف) نظم اردوگاهی

وجود نظم مشخص اردوگاهی در اردو. درعین وجود انعطاف برای کسانی که به دنبال استفاده از ظرفیت های خارج از نظم مذکور هستند (نظیر شب نشینی های شیرینی که در شبهای مسافرت جهادی میان دوستان انجام می گیرد در عین این که مزاحم خواب دیگران و مخل نظم اردو نباشد) باید تدبیری اندیشید که برنامه مشخص و منظم اردوگاهی اجرا شود. اعم از ساعات منظم خواب و بیداری، مراسمات مذهبی و آیینی، قرائت شبانه قرآن، نمازهای جماعت، ورزش صبحگاهی و نظم در رفت و آمد روزانه و نظم در رفت و آمد به سفر و ...

این مطلب نیز چندان مورد اهمیت است که نیاز به معاونتی مجزا دارد. شخصی که در این معاونت قرار خواهد گرفت الزاما باید دارای کاریزما بوده و شخصیت و فردیت وی مورد پذیرش اکثریت جمع باشد. حتی الامکان از بزرگترهای جمع باشد که بتواند نسبت به برقراری نظم متعهد و بُرنده باشد. خود نیز شخص منظم و پیگیری قلمداد شود.برای این که نگویید روی هوا حرف می زند، امیررهبر2، مجید تقوی3، کوروش کریمزادگان6،.... و بسیاری دیگر از دوستان که نیازی به ذکر اسامی مبارک همه شان نیست واجد این شرایط اند.

بدین ترتیب، نام معاونت داخلی شایسته ی این معاونت بوده و در عین حال کلیه مسایل داخل اردوگاه (اعم از تدارکات و فرهنگی و ...)، و کلیه افراد حاضر در اردوگاه زیر نظر این معاونت قرارداشته و فعالیت می کنند. حتی مسئول محترم مسافرت، در زمان هایی که در جایگاه مسئولیت ننشسته و به عنوان یک جهادگر عادی (شهروند عادی!) در کنار سایرین قرار دارد، از وی اطاعت خواهد نمود.

۳. کار

۳-الف) تعریف کار

با وجود همه ی سخنانی که در باب فضایل کار تخصصی گفته اند و شنیدیم و خوانده ایم و گفته ایم، گریزی از تعریف یک کار (یا یک سری کار) عمومی که نیازمند هیچ تخصصی نبوده و حس بیل زنی دوستان را ارضا می کند تعریف شود. چه بهتر که این کار کاری عام المنفعه با منافع بلند مدت بوده و سود آن به مردم منطقه برسد. در منطقه ای که هیچ چیز وجود ندارد، احداث مسجد (به لحاظ کثرت کاربران) اولویت دارد به ساخت مدرسه و ساخت مدرسه اولویت دارد به ساخت کتابخانه و ساخت کتابخانه اولویت دارد به ساخت یک خانه برای یک خانواده. خشکه چینی اولویت دارد به نخل کاری در بیابان و نخل کاری در بیابان اولویت دارد به ساختن گاوداری برای مشت حسن!

در عین حال دو رویکرد را برای مسئول مسافرت لازم می دانم.

اول. دست دوستان را برای ابتکارات باز بگذارند و بگذارند دوستان با برنامه خود کارهایی که مناسب می دانند انجام دهند و کار را از کلیشه های مرسوم گسترش دهند. مثال کار تحقیقاتی و تک نگاری و ... از این دست هستند. تنگ نظری آفت بزرگی برای مسئول در این مقام محسوب می شود.

دوم. حتی الامکان خود وی برنامه های جانبی برای تخصص های خاص در نظر داشته باشد. نقشه برداری کاری است که چندسالی است انجام شده است و از این زمره تلقی می شود. می توان پروژه های دیگری را نیز در نظر داشت. دو مورد را که از علی شفیعی شنیده ام مثال می زنم. رنگ کردن یک مدرسه یا میز و نیمکت هایش. کاری است متناسب (که از خانم ها هم بر می آید.) در عین این که نه خرج زیادی در بر دارد و نه تخصص بالایی می خواهد و اثر مثبت و قابل رویتی هم خواهد داشت. مثال دیگر این بود که در طول یکی دو ماه قبل از سفر عده ای همت کنند و قطعات کامپیوتری مازاد را از خانه های دوستان جمع کنند. مهندس کامپیوتر هم نزد رفقا کم نداریم. به راحتی می توان چند مدرسه یا لااقل یک مدرسه را با ان تجهیزات مجهز کرد. هرچند رایانه ها قدیمی و کند باشند ولی برای آن منطقه مناسب اند. مورد دیگر را هم مشترکا مسیح تهرانی و شفیعی گفته اند، کتاب و کتاب کنکور است. همه ما کلی کتاب کنکور بلااستفاده داریم که اگر کسی همت کند و جمعشان کند شاید برای یک شهرستان کافی باشد! و نیز به قول مسیح هر کسی هر قدر هم اهل جهادی و این حرف ها نباشد، بالاخره 2 تا کتاب که دارد بدهد به منطقه. خودش می شود یک کتابخانه! فقط یک عده پای کار می خواهد که در هفته چند ساعت مختصر وقت بگذارند. می شود در قالب پروژه این ایده ها را تعریف کرد و سپرد به دست گروهی که پای کار باشند. کار کوچکی هم نیست.

هزینه های مالی طرح ها نیز یا باید توسط خود ما تامین شود یا خیرین دیگر یا نهادها و سازمان های دولتی. طی چند سال گذشته همه ی این موارد تجربه شده است و معایب و مزایای هر یک تقریبا معلوم است. اما نقطه مشترک همه٬ این است که به هر حال وجود گزارش پایانی و ارائه و ارسال آن به همه ی جاهایی که با آن ها مذاکره و صحبت شده است (ولو این که به آن منطقه هم نرفته ایم) لازم و موثر است و برای موقعیت های آینده٬ مشروعیت و مقبولیت و پشتوانه اجتماعی ایجاد می کند.

 

نکته دیگری که در این بخش قابل ذکر است و در سخنان مسئولین محترم سالهای قبل نیز مشاهده شده است٬ بحث پراهمیت پیش مسافرت هاست. قدرتمند بودن این پیش مسافرت ها می تواند به اندازه کل مسافرت مهم باشد و ضمن تهیه مقدمات کار جای پای محکمی برای قدم های بعدی ایجاد کرده و نقش مهمی در کاهش عدم هماهنگی ها ایفا کند. مسئول مسافرت باید به اهمیت این پیش مسافرت واقف باشد و با یک تیم قدرتمند به این سفر برود و کار را به نحو مطلوب در منطقه ببندد و از محل اسکان بازدید کند و از کلیه مسایلی که می تواند به نحوی مشکل ساز باشد٬ اطمینان حاصل کند.

 

۴.منطقه

۴-الف) مسئولین منطقه و هماهنگی با آن ها

یکی از نکاتی که توسط مسئولین اردوها برجسته شده است٬ مسئولین منطقه هستند. هر جایی که مسئولین مربوطه هماهنگ بوده و از روحیه دوستان و مسافرت جهادی شناخت داشته و علاقه مند و همسو بوده اند مشکلات بسیار کمتری داشته ایم تا مناطقی که خود اهالی و مسئولین آن پای کار نبوده اند و حتی در برخی موارد این اردو را تحمیلی به منطقه میدانستند!

 

 

۴-ب) انتخاب منطقه

این مساله نیز ضمن این که تحت تاثیر مساله مسئولین (بند الف)  است در عین حال به صورت مجزا نیز باید مد نظر قرار گیرد. از حیث آب و هوا٬ وسیله ی حمل و نقل٬ دسترسی به امکانات اضطراری نظیر اورژانس و بیمارستان و ...٬ دسترسی به بازدیدهای علمی و تفریحی و صنعتی٬ سطح محرومیت عمومی منطقه٬ امکانات اردوگاهی٬ و مواردی از این دست مورد توجه قرار گیرد.

 

۴-ج) ارتباط صحیح با مردم منطقه

اول این که ارتباط یک چیز خوب و مفید و لازم و بدیهی است.

دوم این که باید معلوم باشد که قرار نیست روی کسی تاثیر بگذاریم. هرچند کسی از ما تاثیر بگیرد. این به ما مربوط نیست. این را از این جهت می گویم که -خدای ناکرده- احساس پیغمبری به کسی دست ندهد.

سوم این که ما مهمان مردم منطقه هستیم و جسارت و بی ادبی و گستاخی و زبان درازی....تعطیل!

چهارم این که ما از کسی طلبکار نیستیم. از کسی توقع نداریم. کسی وظیفه ندارد چون ما از بالای شهر تهران آمده ایم ان جا٬ قیافه گرفتن و کلاس گذاشتن و اخ و پیف ما را تحمل کند. این ها که سهل است٬ هیچ کس مجبور نیست زهد فروشی ما را هم تحمل کند...

پنجم این که حضور در بین مردم باید چارچوب داشته باشد. وگر نه نظم اردوگاهی به هم می ریزد و مشکل ساز می شود. در عین این که سیاست باید بر در میان مردم بودن استوار باشد. لذا حضور در میان مردم با برنامه مشخص.

 

۴-د)حضور و فعالیت فرهنگی

این مساله باید با دقت بسیار همراه باشد. از ناشی گری و کارهای بی فایده و کلیشه ای٬ به جد باید پرهیز شود چرا که بی برنامه عمل کردن در این زمینه می تواند بسیار خطرناک باشد.

گفته اند که برنامه ریزی نامناسب برای کسب موفقیت٬ در حقیقت برنامه ریزی دقیقی برای کسب شکست است!

وجود حداقل یک شخص روحانی در جمعی که بناست کار فرهنگی انجام دهد٬ با هماهنگی فعالین محلی می تواند بسیار اثر بخش باشد.

در یک محل متمرکز شدن نتایج بسیار بهتری نسبت به تغییر محلات دارد. روحانی که در مسجد کم رونقی ده شبانه روز نماز جماعت برپا کند (که قاعدتا روز اول خلوت است و روزآخر شلوغ!) و روی یک محل متمرکز شود نتایج بهتری خواهد گرفت. وجود منصب روحانیت در جمع٬ هم اعتبار نزد اهالی منطقه است و هم مسئولین منطقه و دیگر مخاطبان جهادی و گزارشات را به رعایت شدن چارچوب ها و موارد حداقلی شرعی و اخلاقی -در اردو و در جمع دوستان- مطمئن می سازد.

 

پیشنهادات اجرایی برای ساختار معاونت ها

 

با توجه به آن چه تا کنون گفته شد٬ یک ساختار شلوغ را می خواهم پیشنهاد کنم.
ممکن است پس از خواندن این پیشنهاد با خود بگویید که درگیر شدن حداقل ۱۰ نفر در کار مسافرت کار مشکلی است و هماهنگی این ها خودش یک مساله است.

این حرف درستی است. هماهنگ کردن ۱۰ نفر کاری به مراتب مشکل تر از هماهنگ کردن ۴ نفر است.

اما آن چهار نفر برای انجام این همه کار٬ پاره می شوند و آخرش احتمالا نه خودشان راضی خواهند بود و نه سایرین.

درحالی که امید می رود وقتی کار بین ۱۰ نفر و بیشتر تقسیم بشود٬  هیچ کدام پاره نمی شوند و احتمالا کیفیت کار هم بالا تر خواهد بود و هم خودشان راضی تر خواهند بود و هم سایرین.

در عین این که می پذیریم که هماهنگی این تعداد از معاونت ها وقت بیشتری را نسبت به ۳-۴ نفر خواهد گرفت ولی فراموش نکنیم که در مجموع وقت و انرژی کمتر و سودآورتری از همه دست اندرکاران گرفته می شود.

و نیز فراموش نکنیم که درگیر شدن تعداد بیشتری از بچه ها٬ ضمن افزایش تجربه ایشان و بروز قابلیت های ایشان٬ با توجه به شبکه اجتماعی که هر یک از این معاونت ها حول خود دارند٬ بلاشک بر رونق مسافرت خواهد افزود.

توصیه ی اکید من به مسئول مسافرت این است که برای تقویت شبکه اجتماعی در کل مسافرت٬ از هر گونه انحصارگرایی٬ اعم از دوره ای و سنی و ایدئولوژیک و شخصیتی و تخصصی ( رشته تحصیلی).. بپرهیزد. تنوع سنی شخصیتی٬ دوره ای و ایدئولوژیک و گرایشات تخصصی در تیم اجرایی مسافرت٬ مزیتی کلیدی است که می تواند ضامن بقای مسافرت و افزایش کیفیت آن باشد.

 

در آخر اضافه می کنم٬ که این ساختار را اگر شخصا مسئول می شدم به کار می گرفتم. عجالتا مسئول نیستم ولی به نظرم درست آمد و پیشنهادش می کنم.

 

و اما ساختار پیشنهادی

 

ردیف گروه فعالیت های مورد نظر نام پیشنهادی برای معاونت
۱ نظم درون اردوگاهی داخلی
۲ تدارکات: بهداشت و مسکن و تغذیه تدارکات/لجستیک/پشتیبانی
۳ هدایا و مشارکت های مردمی مشارکت/ هدایا/کمک‌های مردمی
۴ تعریف پروژه+هماهنگی با منطقه عمرانی/اجرایی/تعریف پروژه
۵ منابع انسانی منابع انسانی
۶ ساماندهی اوقات فراغت در اردوگاه فرهنگی/غنی سازی/ اوقات فراغت
۷ ارتباط با مردم منطقه- کار فرهنگی فرهنگی (حضور روحانی/متخصص)
۸ مستندسازی (Active/Passive) مستند سازی
۹ مسئول مسافرت مسئول مسافرت
۱۰ مالی مالی

 

 توضیح۱: معاونت هایی که ستاره* دار هستند٬ توصیه اکید دارم که افراد مجرب و کار کرده ای باشند. به هیچ وجه از افراد کم تجربه و یا افرادی با سعه ی صدر کم نباید در این موقعیت ها استفاده کرد.

توضیح۲: شهرداری ها چنان چه از رنگ آن مشخص است٬ غیردولتی بوده و به صورت مردمی اداره می شود!! به جهت هماهنگی٬ با معاونت داخلی (وزارت کشور!) هماهنگی لازم به عمل می آید!

سخن در این باب بسیار است.

می بخشید اگر پراکنده و بی سر و سامان است. فرصت کم بود و سخن بسیار و ذهن آشفته و دست خسته!

یا علی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 6:58  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

با سلام.

نشست شورا با بررسی فراخوان های ارسال شده توسط دو نفر از دوستان٬ آقایان طه سعیدی (۶) و مصطفی گازری (۷) برگزار شد.

جناب اخلاقی پیشنهاد کردند که تا پنجشنبه مدت زمان فراخوان تمدید گردد.
علیرغم مخالفت نگارنده٬ این امر تصویب شد.

جلسه نهایی بررسی فراخوان با حضور داوطلبین مزبور در روز جمعه ۲ آذر ساعت ۱۵ برگزار خواهد شد.

**

که نشد!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 8:14  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

باسمه تعالی

به فضل خداوند متعال٬ و پس از برگزاری جلسه نخست اتاق فکر پیرامون آسیب شناسی مسافرت جهادی -که نتایج خوبی نیز داشت- جلسه دوم با حضور مسئولین مسافرت جهادی سال های گذشته به قصد بررسی شرایط برگزاری یک اردوی موفق و مشکلاتی که بر سر راه آن وجود دارد با حضور مسئولین مسافرت سالهای گذشته و به قصد انتقال تجربیات این عزیزان و ثبت شدن آن در تاریخ اردوی جهادی٬ برگزار خواهد شد.

حضور سایر عزیزان موجبات سرفرازی و افزایش کیفیت مباحث خواهد بود.

مدعوین: آقایان بزرگوار: امین موسوی(۱)٬ حمید مصطفایی (۲)٬ مجید تقوی(۳)٬  امیرحسین موسوی(۴)٬ رضایی(۶)٬ عقابی(۶)

مکان: اتاق دبیران٬ طبقه دوم دبیرستان مفید ۲

زمان:‌ پنجشنبه ۲۴ آبان ۸۶ راس ساعت ۱۵ (سه بعد از ظهر)

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 15:28  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

سلام.

به خواست خدا٬ از هفته ی آینده سلسله نشست های هم اندیشی در رابطه با جهادی و حواشی آن خواهیم داشت.

با توجه به مبهم بودن فهرست و گستردگی موضوعات و نیز گونه گونی نظرات موجود در میان دوستان٬ مجبور هستیم به صورت مرحله به مرحله پیش برویم.

لذا جهت ورود آگاهانه به مسایل٬ پیش از هر بحث موضوعی٬ جلساتی به صورت طوفان مغزی و جهت طرح کلی مباحث و دغدغه ها بدون هیچ پیش داوری و قضاوت و بدون مانع تراشی در ابراز نظرات گوینده‌گان و تنها به قصد گردآوری و شناسایی و احصاء پدیده ها برگزار خواهد شد.

لذا از کلیه علاقه‌مندان٬ صاحب‌نظران و صاحبان دغدغه دعوت می کنیم در این جلسات حضور یابند و با ابراز نظرات -کوچک و بزرگ٬ جزئی و کلی و ...- خود به غنای هر چه بیشتر این جلسات کمک نمایند.

و برای حصول اطمینان از برگزار شدن نشست و طرح شدن مباحث مفید، هر هفته از چند گوینده‌ی مدعو دعوت خواهیم کرد که در نشست حاضر باشند و مواضع خود را مطرح نمایند. بدین طریق خیال ما آسوده خواهد بود که این نشست با حضور حداقلی این مدعوین انجام خواهد گرفت. که صد البته مانع ابراز نظر و طرح مساله توسط سایرین نخواند بود.

مکان و زمان جلسات متعاقبا خدمت عزیزان اعلام خواهد شد.

ضمنا کسانی که مایل اند گوبنده ی موعو در نشست ها باشند با اطلاع دادن به مسئول اتاق فکر (حاجی کریمی 5) این جایگاه را در نشست های آتی به عهده بگیرند.

***

دوره اول نشست های هم اندیشی اردوی جهادی:
«آسیب شناسی مسافرت جهادی»

جلسه اول. پنجشنبه ۱۰ آبان ۸۶ - ساعت ۱۵ -  نمازخانه مدرسه مفید ۲
گوینده‌گان مدعو: مجتبی موحدی مرام (3) – امیرحسین موسوی محمدی (4)

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 12:38  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

با مسعود مسیح تهرانی عزیز دو سه باری نشسته ایم و ساعتی در باب جهادی و ... سخن گفته ایم.

این ها در حد طرح دغدغه اند. شما به عنوان یک نشست طوفان مغزی ازما بپذیرید.

ناگفته پیدا است که این ها یک طرح نیست. یک پروپوزال جامع نگرانه و راهبردی نیست.حتی یک مجموعه ی یک پارچه از نظرات بدون تصادم هم نیست. این ها مجموعه ای اولیه است از دغدغه هایی که امروز و چند روز پیش بین ما (من و مسیح) رد وبدل شده است. هم انتقاد تویش هست هم پیشنهاد. خود نیز به خوبی می دانیم که حتی نسبت همگونی میان سطح این انتقادات (جزئیات و کلیات و ...) با هم وجود ندارد. و توقع شما نیز باید همین باشد. این یک نقطه شروع است. باید کنار صدها نقطه شروع دیگر (نظرات شما و خیلی های دیگر) قرار بگیرد و یک مجموعه بزرگ از دغدغه ها را تشکیل دهد. این مجموعه اگر شکل بگیرد٬ یک دنیا قیمت دارد.

به هر روی این ها٬ یک سری نظراتِ -از نظر ما- قابل تامل اند.

همین.

****

باسمه تعالی

 

·         مشکل جهادی با ساختار حل نمی شود. کارش با شورا و اساسنامه راه می افتد ولی درست نمی شود.

·         مشکلات با حضور بچه هاست که حل میشود. راه دیگری ندارد. این هم کار مستمر و حضور مستمر و پیگیری مستمر می خواهد

·         شورا باید نقش حداقلی و دلالی را بازی کند. بچه ها را به هم جوش بدهد. کارها را به هم و کارها و گروه های بچه ها را به هم.

a.       شورا باید هدایت کند. هدایت مستقیم نکند. هدایت غیر مستقیم از طریق ایجاد هماهنگی

b.       کارها را باید بین حتی الامکان خرد کرد و تقسیم کرد.

c.       باید ببنییم یک اردوی جهادی چی لازم دارد؟ چه چیزایی به بهبود روند کمک می کند بیاید بهش دامن بزند.

d.      باید کک مسافرت را به تنبان بچه ها بیندازد. فکر را در فکر بچه ها بیندازد و این هم بدون ارتباط ممکن نیست

·         یک نفر که با 20 رای عضو شورا شده حداقل خودش را موظف بداند که با 20 نفر رابطه داشته باشد و لااقل حرف 20 نفر را شنیده باشد و آن ها را پیگیری کند. نه اینکه درب ها را بر روی خودش ببندد و کار خودش را بکند

·         شورا باید شروع به ارتباط کند. از کسانی که امسال شرکت کردند شروع کنید. تقسیم کنید و زنگ بزنید و یک کلمه نظرشان را بپرسید. بپرسید که سال آینده می آیند یا نه؟ چه کاری می تواند بکند؟ چه امکاناتی دارد و علاقه دارد که کاری بکند یا نه؟ هیچ کاری نتواند بکند، دو تا کتاب که دارد بیاورد بدهد به منطقه.
می شود 300 -400 کتاب که خودش یک کتابخانه برای منطقه می شود.
برای علی آباد پشت ریگ این ذخیره ی کتاب کمی است؟

·         شورا با بچه ها در گیر نیست. از بچه ها انتخاب شده ولی در درون بچه ها نیست. یک ارتباط ساده تلفنی چند هفته یک بار خودش خیلی مهم است. مساله جهادی را در ذهن ها نگه میدارد.بچه هایی که شرکت کرده اند احساس می کنند ارزش حضورشان ارج دیده می شود. حداقل در حد یک تماس که آیا سال بعد هم می آیی برای جهادی، مهم است و بود و نبودشان فرق می کند!

 

·         یک مشکل بزرگی که ما داریم این است که نشسته ایم و می خواهیم کار تعریف کنیم و ضابطه تعریف کنیم و برای یک جمعیتی تصمیم بگیریم و بچه ها هم بیفتند دنبال ما! این که نمی شود که.

 

·         مساله باید خود جوش باشد. بچه ها را باید ابتدا به صورت صحیح به کار گرفت و وارد کار کرد و اجازه داد فعالیت کنند. بگذاریم خودشان کار تعریف کنند.

 

·         کلیشه ای برای خودمان درست کرده ایم که مسئول مسافرت باید در همه کاری دخالت کند و جوابگوی همه چیز باشد. بقیه هم اسیر او نظرات او بشوند. این که نمی شود. خیلی ها مسئول نشده اند ولی تجربه زیادی دارند و حرف دارند و کاربلدند. آن آقایی که درخیلی زمینه ها کمتر از این یکی است -نمی گوییم مسئول نشود- ولی جایگاه خودش را بداند. خود را رئیس و رهبر نداند. هماهنگ کننده بداند. بگذارد بچه ها کار مطلوب بیاورند. وقتی سه-چهار نفر یک کار تعریف می کنند و پایش هم ایستاده اند چرا جلویش را بگیریم؟  چرا با ذهن بسته جلوی توسعه را بگیریم؟

 

·         همیشه سیستم این بوده که کارها و برنامه ها را ما مسئولین می چیده ایم و بعد اعلام می کردیم که چه کسی می خواهد بیاید؟ بیاید.
. یک بار از این طرف برویم. بگذاریم کار پویا و جذاب و به درد بخور باشد.

این سیستم فعی یک چیز حداقلی است و خیلی هم خوب است ولی نگرشش نگرش عمله گی است. نگرش استفاده از شرایط و امکانات نیست. نگرش مدرسه ای است. نگرشی اردویی است. نگرش جهادگرانه نیست.

·         در مدرسه با بچه دانش آموز از آب و گل در نیامده طرف هستیم. نمی شود ولش کرد در منطقه. باید برایش دقیقا کار را تعیین کرد و از طرفی ارتباطش هم با محیط حداقلی در نظر گرفته شده است. بچه اند به هر حال و اشرار در منطقه کم نیستند. یک گروگان گیری بشود کل جهادی می رود زیر سوال. اما برای دانشجویان و فارغ التحصیل ها این که به درد نمی خورد. این بی ارتباط بودن بچه ها و شورا به بی ارتباط شدن مسافرت جهادی به منطقه هم رسیده است.
انگار نه انگار که آمده ایم جهادی. فقط در دو نقطه حضور داریم. سر کار و اردوگاه. این به چه درد می خورد. (نه اینکه نخورد. حداقل است) این محروم شدن جمع از منطقه و منطقه از جمع است. محروم ماندن از اثر قابل توجه در منطقه است. باید در نماز جماعت ها شرکت کرد. باید رفت جلوی چشم مردم. باهاشان دوست شد. بازی کرد. زندگی کرد. با کمک خودشان مسایل را حل کرد و آشنا شد.این است که مهمترین اثرات را شاید داشته باشد.

·         بارها با هماهنگی روسا و فرماندار و استاندار و ...رفته ایم جهادی. یک بار هم با رئیس فکسنی شورای روستا (کسی که محلی است) هماهنگی کردیم و رفتیم به جهادی. واقعا بهتر و موفق تر بود و اثرگذار تر بود هم مردم خیلی در کارها کمک کردند و هم اثرات قابل توجه داشت. آن قدر خوب استقبال کردند و می کنند که بار دیگر به آن جا رفتیم و باز هم می رویم.
سیستمی که الآن عمل می کنیم از بالا به پایین است. فرماندار دستور می دهد و بخش دار اطاعت می کند. و الخ.
حتی بعضی جاها این سیستم اثر عکس داشته و مسئولین محلی ومردم کاملا از حضور ما احساس ناراحتی می کردند و ما را سربار می دانستند و .... این مساله اگر از پایین به بالا طرح شده بود زمین تا آسمان فرق می کند تا این که به صورت فشار از بالا حل شود.

 

·         کار را باید بسپری به دست کاربلد. یک کسی که کار فرهنگی کرده است و کلاس راه انداخته پایگاه راه انداخته و ... را کار که بدهی دستش٬ بهت می گوید با ید چه کرد. چه می شود کرد. چه نیرویی لازم است. و خودش هم تجربه ی کافی دارد و نیرو دارد و ...  خیلی فرق می کند با این که یک نفر بدون سابقه و تجربه را مامور کنی که مسئول فرهنگی بشود. 
بنده ی خدا تا بیاید فکر کند که چه کار کند.کار از دست رفته است.
 کار را که به دست نابلد سپردی نتیجه ی کار کاملا مسخره و به درد نخور می شود.

·         کسی را نداریم کار فرهنگی کرده باشد، سه چهار نفر که مناسب اند را جمع کن و برو کانون پرورش فکری. بگو شما که بم و زرندو بشاگرد رفته اید، بگویید چه کنیم؟
ازشان  یک مربی کار بلد بگیرید و این سه چهار نفر را بگذارید بغل دست این ها. آدم حرفه ای نداریم؛ نیمه حرفه ای که داریم. یک نفر حرفه ای پیدا کنید و این نیمه حرفه ای ها را بگذارید کنار دستشان. و این کار خیری است که بالاخره حتما یک نفر حرفه ای که حاضر باشد بیاید پیدا می شود.

·         نگرش ساختاری و سازمانی (دستوری و از بالا به پایین) جواب نمی دهد. اصلا معنی ندارد در چنین کاری. اصلا مگر آن مسئول مسافرت چقدر می تواند و باید متخصص باشد؟
بنده ی خدا الآن هم باید جوابگوی عمرانی باشد که چرا فلان کار عمرانی را کردیم و آن کار دیگر را نکردیم. هم مالی. هم مستند سازی هم ...
نه. لزومی ندارد.
مسئول مسافرت باید هماهنگ کننده  ی خوبی باشد. این مطلب چیزی است که روز اولی که مسافرت جهادی فارغ التحصیل ها راه افتاد رویش توافق بود و درست هم بود.

 

·         روز اول که از کار برگشتیم، شب را جلسه بگذاریم ببنیم نظرات چیست. کار را متناسبا تعریف کنیم.نظر دوستان را بپرسیم. محدود نکنیم که چه کسی چه کار بکند. این بچه های شرکت کننده خیلی ها شان -اگر از ما خبره تر و موجه تر نباشند- مثل خود مایند. حاجی کریمی 6-7 بار رفته جهادی. مجید تقوی 10-12 بار. حالا حاجی شده مسئول دستش هم درد نکند- ولی برای نظر مجید باید اعتبار قایل شود. باید احترام بگذارد. باید متوجه توانایی و فهم او باشد و به خودش اجازه ندهد بی منطق واستدلال و به دلیل قدرت جایگاه(مسئول مسافرت) جلوی کار او را بگیرد و بکن و نکن بکند. بگوید این که من می گویم انجام بده و لاغیر.
این کار را اگر بکنی٬ نه بگویی ضررش را مجید -و مجیدها -  می کنند ها! نه! از کیسه‌ی جهادی است که می رود....
بگذار برود در منطقه کار تعریف کند. کار پیدا کند. چه اشکالی دارد؟
اصلا کار پیدا نکند. یک وجهه ای دارد. جا افتاده است. حرفش خریدار دارد. بگذار برود سر به سر امام جمعه و فرماندار و رئیس کمیته بگذارد. بگذار برود ککی به تنبان مسئولین منطقه بیندازد. بیل زدنش چه خاصیتی دارد اگر دلش بخواهد و بتواند این همه کار با اهمیت -جز بیل زدن- انجام بدهد؟

 

·         این مطلب تعارضی با تعریف کار عمرانی (و سایر کارهای از پیش تعیین شده) به صورت حداقلی ندارد. کار حداقلی حتما باید باشد که کسی بیکار نماند یا یک دوستی اصلا مهندس و دکتر است ولی دوست دارد برود بیل بزند. کدام یک از ما نمی داند که در بیل زدن چه خیر ها که نهفته نیست؟
 ولی اگر کسی- به حق- خواست برود کار جدید تعریف کند و تحول ایجاد کند با ذهن بسته باهاش برخورد نکنیم!  این هنر مسئول است. یک جوری هماهنگ کند و سرویس بدهد که کار هم از دستش در نرود. در اجرایش بحث زیاد است که به اصل مطلب لطمه نمی زند.

 

·         چرا همه مسئولیت بر گردن همه باشد.چرا خیلی اوقات من که فقط شرکت کننده بوده ام و حتی من که نیامده ایم مورد هجمه و طعنه یا انتقاد قرار می گیرم (رفقای دانشگاه طعنه  بزنند که بعله! شما جهادی تان سیگار و قلیان و ورق!! است. به چه درد می خورد؟یا ....)
. چرا به خاطر کم کاری درگوشه ای از کار٬ کل کار خراب و ضایع بشود و کل مسافرت نقد بشود. کارها باید هوشمندانه تقسیم بشود و هر کسی هم پاسخگو باشد. سفر برای ناظر بیرونی و از آن مهم تر درونی (خود بچه ها) قابل ارزیابی باشد. نه این که از کل مسافرت یک حس باقی مانده باشد که خوب بود یا بد بود. هر کسی بتواند ارزیابی کند که فلان و بهمان خوب بود این جای کار می لنگید و ...

·         آزادی بیشتر لام است. بچه ها را بگشانیم وسط که کار را خودشان تعریف کنند و بیایند جلو و پی اش را بگیرند. بچه ها هم می گوییم معنی اش این نیست که 200 -300 نفر آدم بیایند وسط که هرگز نمی آیند. 10 نفر هم بیایند (که در جمع فارغ التحصیل ها حتما 10 نفر پیدا می شود. نمی شود؟) و کار تعریف کنند کلیشه ها را بشکنند و کارهای نو بکنند. و اثر گذار.

 

·         بگذاریم بچه ها کارخودشان را بکنند. در چارچوب های غیر تنگ نظرانه. انتظار و مقایسه هم نکنیم . هر کسی یک بهره ای دارد. یکی شب زود بخوابد برایش بهتر است و یکی شب دیر بخوابد. خودمان را تحمیل نکنیم. به خودمان اجازه ندهیم به جای جمعی بزرگ، تصمیمات کوچک بگیریم. یکی زیارت عاشورا می خواهد، بگو بیاید برگزار کند. یکی درس را لازم می داند یک جایی باید برایش باز کرد. ولی به هر حال مسئول باید روش اش مشخص باشد. اگر زیارت عاشورا را درست می داند برایش جا بگذارد در برنامه. زیارت عاشورا هم نه؟ درس را اگر لازم می داند، اجبار نکند ولی برایش جا بگذارد. همزمان هم فیلم نگذارد جلوی دکان درس.یا به خودش اجازه ندهد که بخواب و نخواب بگوید ولی فضا را برای کسی که می خواهد بخوابد مهیا کند. استاندارد های مورد تایید جمع را که از ابتدای سفر مشخص است را حفظ کند و در عین حال آزادی را از دوستان نگیرد.

·         یکی از بهترین سالهایی که جهادی برگزار شد سالی بود که مجله محرومیت به صورت منظم منتشر شد.ارتیاط حداقلی که وجود داشت وامروز ندارد.این را باید جدی گرفت.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 18:28  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

یک مطلبی را مدت‌هاست می خواهم عرض کنم.
به دنبال بهانه هستم.

شخصا بر این باورم که

این شورا٬
-و هر شورای دیگری-
در راه جهادی کاملا کشک است!

دلتان خوش به شورا نباشد.
معطل شورا نمانید.

خوب است. بالاخره یک کارهایی می کنند.

ولی در کارجهادی معطل بنده و آقای اخلاقی و کوروش نمانید.

ما حتی الامکان سعی مان بر این است که بتوانیم یک ستاد حداقلی درست بکنیم.
یک پیگیریهای حداقلی انجام بدهیم.

ولی کار خیلی بزرگتر از این هاست.
ذهن های حداقلی ما٬ حداقلی است.
کلیشه ای است.
سنت های به ارث رسیده از دوران مدرسه است.
به عنوان حداقل٬ باید باشد و خوب هم هست.

ایده‌ی جدید٬ حرف جدید٬ کار جدید٬ سبک و سیاق جدید...

اول که بپرورید و بپردازید و حتی الامکان این جا هم بگذارید که بقیه استفاده کنند.
دوم که پیگیر باشید و انجامش بدهید.

این شورا -و هر شورای دیگری- هنر بکند کارهای کلاسیک اش را درست انجام بدهد.

برای این باغ جهادی٬ همه باید باغبان باشند.
همه باید به فکر باشند.

ما هم در شورا سعی کردیم تقسیم وظایفی بکنیم.
نه از جهت اجرایی اش.
از این جهت که شما اگر کاری داشتید و ایده ای داشتید که نیاز به هماهنگی با سایرین داشت٬
احیانا نیاز به حمایت رسمی داشت٬
بدانید به چه کسی مراجعه کنید و یقه‌ی چه کسی را بگیرید.

دست همه‌ی جهادگران را می بوسم!

در این ایام زیبا ما را از دعای خیر فراموش نکنید

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 14:56  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

پیش‌تَرَک چیزهایی نوشته بودم در پیشنهاد ساختاری برای شورا.
گمان نمی بردم بعد از توصیف مذکور٬ نیازی به توجیه و تبیین علل نیز باشد.
به هر حال در هفته گذشته موفق به تصویت آن نشدیم.
دو سه مورد فرمایش شد درجلسات شورا که لازم است توضیح بدهم.
(به عنوان طراح طرح و یک عضو -و نه دبیر- شورا)

***

علیرغم قرارهای قبلی از جلسه‌ی قبلی٬
با تماس و اس ام اس اطلاع رسانی می کنی و قرار می شود جلسه شورا برقرار شود.
جلسه با تاخیر و با حضور حداقل نفرات تشکیل می شود.

تا این جا جای شکرش باقی است.
خوب. چی کار باید بکنیم؟

درد دل کنیم از جهادی قبلی؟
انتقاد کنیم به عملکردهای قبلی؟
پیشنهاد بدهیم کارهای جدید صورت بگیرد؟
....

این ها همه انجام می شود.
مگر نشده است.

از این بگذریم.
 دوربین تان را بردارید و زوم کنید روی تک تک اعضای شورا.
در طول یک جلسه چه می کنند؟

دراین منظر اعضای شورا دو دسته اند.
کسانی که حرف می زنند (با برنامه (از روی فکر) یا بی برنامه (از روی شکم) )
و کسانی که حرف نمی زنند.

با این روش٬ هزار جلسه هم برای رسیدن به یک نتیجه‌ی به درد بخور هم کم است.
می توان با این روش هزاران ساعت نازنین را دود کرد بی آن که نتیجه ای داشته باشد.

از این نیز بگذریم.

کارها. کارها. کارها.
آخرالامر این کارهاست که باید انجام شود.
اجرایش هم که به دست مسئول مسافرت است.
می ماند کارهایی که شورا باید انجام بدهد.
تعیین ضرب العجل ها و نهایتا تدوین یک تقویم کاری.
تعیین مسئول مسافرت. و خلاص!

به جد معتقدم این کار از مجمع هم بر می آید. چرا شورا؟

از قبل معین کنید هر کسی برنامه ها و ... اش را روی سایتی جایی بگذارد.
بعد هم مجمع بگذاریم و به هر کدام یک ساعت وقت بدهید.
آخرش هم رای بگیرید و مسئول را مشخص کنید.

با این کار٬ وزن مشروعیت مسئول مسافرت بسیار بیشتر است و تیغ اش بیشتر و بهتر می برد!

این همه وقت اعضای شورا نیز گرفته نمی شود.

از این نیز بگذریم. 

متدلوژی مان برای انجام کارها چگونه است؟

کارها را بریزیم وسط٬ هر کس یک گوشه کار را بگیرد ومسئولیت قبول کند.

این روش٬ روش خوبی برای انجام کارهای موجود است.
به شرطی که توسعه در کار نباشد.
کارهایی که پیش بینی نشده است٬ سرآخر می افتد گردن یک نفر یا دو نفر.
در ضمن٬ نوآوری به این راحتی رخ نمی دهد.
هر کس هرکاری بکند٬ خوب و ماجور است.

وقتی مسئولیت بر مبنای ماهیت تقسیم نشده باشد٬
ممکن است:
یک نفر کارهای مختلفی از انواع مختلف انجام دهد.
و دو نفر به صورت موازی یک کار را انجام دهند.
و یک کار را هیچ کسی انجام ندهد و روی زمین بماند.
یک نفر خود را بکشد کنار و هیچ حرکت مثبتی انجام ندهد و تنبلی او نیز دیده نخواهد شد.
یک نفر مسئولیتش را انجام ندهد ولی -به علت وجود بی نظمی- دامنه کم کاری او می تواند بسیار گسترده شود و به کارهای دیگران لطمه وارد کند.
اگر کسی پیشنهادات جدیدی داشته باشد و یا طرحی برای بهبود داشته باشد نمی داند به چه کسی مراجعه کند.
در همه‌ی کم کاری ها و نقص ها٬ همه‌ی افراد -به یک اندازه- مقصر خواهند بود.

ولی وقتی کار را تخصصی کردی٬
و بر مبنای ماهیت های موجود تفویض اختیار و مسئولیت کردی٬
اولا. کارها موضوعی شده است. کارهای جدید هم به راحتی دسته بندی و اجرا می شوند.
ثانیا. مسئولیت هر کسی مشخص است. نمی تواند از زیرش در برود.
ثالثا. اگر به دنبال خدمت باشد می تواند به نحو شایسته و تخصصی انجام وظیفه کند.
رابعا بقیه می دانند که در چه زمینه ای به چه کسی مراجعه کنند.

و ....

***

این طرح ساختار داخلی شورا اصلا دخلی به کارهای اجرایی ندارد.

هرکدام. سر جای خودش است.

شورای بی نظم٬ با اعضایی که مسئولیت خاصی جز استماع و قیام و قعود نداشته باشد٬‌
را باید ساماندهی کرد.

کارهای اجرایی را هم باید ساماندهی کرد.

این دو کار ربط مستقیم و معناداری به هم ندارند.
جز این که می توان امیدوار بود عملکرد شورایی منظم بهتر از شورایی نامنظم باشد!

ای بسا کارهای اجرایی را اصلا نشود تقسیم کرد بین اعضای شورا و در چارت مذکور گنجاند.
مثلا. استماع سخنان داوطلبان مسئولیت مسافرت کاری نیست که بتوان بر گردن یک نفر انداخت.
وظیفه شورا (همه‌ی اعضا) است.

ولی این دلیل نمی شود که همین طور رها کنیم قضیه را.
شورا را بی نظم و ترتیب ول کنیم به حال خودش.

این مختصر را از ما بپذیرید.
هرچند به اعجال نوشته شده است و نظمی٬ آنچنان ندارد.



 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 15:10  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

  • جلسه با نیم ساعت تاخیر راس ساعت ۷ با حداکثر اعضا (به جز عضو دوره ۱۲ که هنوز به شورا معرفی نشده است و آقای خانی با اطلاع قبلی) تشکیل جلسه داد.
  • آقایان اربابیان٬ پوریا صالحی٬‌علی شفیعی٬ مصطفی عقابی٬ میثم محمدی٬‌علیرضا اخلاقی و حاجی کریمی در جلسه حضور یافتند.
  • بر روی طرح ساختار داخلی شورا مباحثی صورت گرفت. ابتدا آقای حاجی کریمی توضیحاتی در دفاع از طرح بیان نمود. و پیشنهاد نمود که شورا به تصویب طرح وارد گزینش افراد مذکور گردد تا از این پس کارها به صورت جدی ادامه یابد.
  • سپس آقای عقابی مطالبی در رد اولویت این طرح عنوان نمودند و آن را بی ثمر٬ غیر ضروری و دست و پا گیر خواندند. درعین حال تاکید بر امور جاریه ای نمودند که شورا می بایست به آن بپردازد. چنان چه هدف شورا برگزاری جهادی مناسب در همان سال است و این که نمی بایست از ساختار به سمت عملیات اجرایی حرکت کرد بلکه باید از عملیات اجرایی آغاز نموده تقسیم کار کرد و نیاز به چارت و ساختار نیست.
  • جناب آقای اخلاقی پیشنهاد کردند که روی این طرح به صورت دقیق تر کار شود و بر مبنای آن شرح وظایفی نیز توسط طراح پیشنهاد شود که شفاف تر باشد.
  • شورا در مورد طرح مذکور به جمع بندی نهایی نرسید.
  • بنا بر اصرار آقای حاجی کریمی هر یک از اعضای شورا بنا بر علاقه شان یکی از معاونت های ساختار پیشنهادی را تنها به صورت غیر رسمی و جهت آزمایش در طی هفته‌ی آینده بر عهده گرفتند.
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 14:2  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

سلام بر دوستان.
بی خبر هم نبوده است.

خبر مهم اش هم این است که حدود دو ماه بود جلسه ای نداشتیم!

خبر دیگر این که هفته شورا در دو روز یکشنبه و چهارشنبه جلسه داشته و دارد.
جلسات مهمی هم بوده و خواهد بود.

این نگرانی در شورا نیز وجود دارد که کارها روی زمین نماند یا فراموش شود یا دیر نشود یا...
بخش زیادی از بحث های یکشنبه به این مطلب گذشت.

***

جهت خالی نبودن عرصه از اخبار و اوضاع شورا:

در جلسات این ایام٬ چند مطلب به موازات همدیگر پیش می رود:
۱.تدوین تقویم کاری آینده.
۲.تنظیم و تعیین مسئولیت های تخصصی اعضای شورا.
۳.تعیین تکلیف اعضای شورا (نسبت به حضور و فعالیت در امور).

بیش از این را اجازه بدهید که بعد از جلسه امروز عرض کنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 12:36  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

از قدیم گفته اند:
کلام٬ یجر الکلام

سخن٬ سخن می آورد.

ظاهرا باید سکوت را هم اضافه کنیم که

سکوت٬ سکوت می آورد!

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 8:32  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

یک نکته ی خوبی را محمد جواد ظفری عزیزمان فرمود که
شایسته ی تامل بود.

و آن بحث جدا کردن این وبلاگ از وبلاگ رسمی اطلاع رسانی شورا ست.
این طوری احتمالا این شخصیت حقیقی و حقوقی ما قاطی نمی شود.
آن جا رسمی و حقوقی باشد و این جا غیر رسمی و حقیقی.

لذا وبلاگ رسمی جهادی را بردیم روی مفلاگ.
(ضمن تقدیر ازبرادر عزیزمان محمد حسین خان واقف)

این هم آدرس اش:

http://jahadi.moflog.com

***

دیگر این که طرح درخت ارتباطی در شورا تصویب شد.

بدین وسیله فراخوانی جهت دوستان داوطلب در شرکت در این پروژه منتشر می نمایم.

عزیزانی که علاقه و تمایلی به همکاری در این پروژه را دارند به این جانب
(از طریق کامنت ذیل همین پست یا ایمیل یا پیام کوتاه یا پیغام-پسغام!! و ...)
اعلام بفرمایند تا بتوانیم برای آغاز پروژه برنامه ریزی نماییم.

لازم به گفتن نیست که پیش بینی می شود
پروسه و جریان اجرای پروژه از نتایج آن دلپذیر تر و جذاب تر و آموزنده تر باشد.

موفق باشید.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 14:27  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

این موضوع جهادی ایده‌ال و حواشی اش بحث جالبی است.
ذهن مرا نیز به خود مشغول داشته است.

یک اسلاید دیگر درست کردم که این‌جاست+.

اگر دوست داشتیدش ببینید.

خیلی نوشته ندارد. شماتیک است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 11:49  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

چندی است که فکرم مشغول این مطلب بوده است.

لمحه ای از آن اشتغالات را هم در پستی با عنوان «تفکیک قوا و معاونت های تخصصی+» 
در هم‌این وبلاگ آورده ام.

خروجی آن تفکرات این اسلایدهایی+ است که می بینید.
(دوروز قبل٬ همین را برای تعدادی از دوستان این را ایمیل کردم.)

به گمانم چیز ناجالبی از آب در نیامده باشد.
بی تعارف بگویم: روی این ساختار فکر شده است.

البته این یک طرح اولیه است.
گول ظاهرش را نخورید.

و بی گمان با نظرات اصلاحی و پیشنهادات تکمیلی شما بهتر خواهد شد.

(اگر فونت های اسلاید را ندارید میتوانید از این‌جا+ دانلودشان کنید.
که فونت های اصلاح شده‌ی فارسی هستند.
اسلاید فوق فونتهای B_zar و B_Jadid را لازم دارد)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 22:43  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

میثم محمدی عزیز در نطق افتتاحیه اش یک چنین جمله ای که بر صدر این نوشتار است را گفت.
و اعلام داشت که هدف من این است و هدف شورا باید این باشد که
یک جهادی ایده‌ال برای همه برگزار بشود.

البته حرف او بسیار زیباست و صحیح هم هست و مورد تایید است.
و چقدر خوب است که این رویا روزی محقق بشود.
در این مرحله این هدف یک ایده‌الی است که هیچ مخالفتی نمی توان و نباید با آن کرد.

رویای خوب هم یک چیز خوبی است.

***

این رویا در عمل اما به نظر می رسد بسیار دور از دسترس باشد.
قابل تبدیل به برنامه نیست.
حتی قابل تبدیل به یک سری فاکتورهای کیفی و کلی هم نیست.
(چه رسد به کمی و قابل ارزیابی).

شما اگر توانستی یک جلسه دو ساعته که برای همه ایده‌ال باشد برگزار کنی٬
من هم یک سفر جهادی که برای همه ایده‌ال باشد برگزار خواهم کرد!

این که واضح است که در عمل قابل حصول نخواهد بود مگر در آرمانشهری که عجالتا در آن نیستیم.

ناگزیر مجبور می شویم یک پله عقب بنشینیم و بگوییم:
ما در عمل به دنبال برگزار کردن یک جهادی ایده‌ال برای اکثریت هستیم.

اولا منظور کدام اکثریت است؟
اکثریت شرکت کننده در اردو یا اکثریت اعضای مجمع؟

ثانیا از کجا می خواهی به نظر این اکثریت دست پیدا کنی که چی هست؟
چون
اگر اکثریت مجمع منظور باشد
که اولا فهمیدن نظر اکثریت آن بسی مشکل است (البته شدنی است )
و ثانیا کسانی که خود در اردو شرکت نمی کنند را چه به تعیین تکلیف برای شرکت کنندگان در اردو؟
و اگر اکثریت شرکت کنندگان در اردو منظور باشد٬
ما تا ایستگاه راه آهن هم دقیقا نمی دانیم که چه کسی خواهد آمد و چه کسی نخواهد آمد.
جمعی را که ترکیب کلیت خودش تا آخرین لحظات معلوم نیست٬
چگونه می توان اقلیت و اکثریت اش را شناخت و برای جلب رضایت و نظر اکثریت اش تلاش کرد.

تو جمع را به من نشان بده٬ من چاکر اکثریتش هم می شوم!!!

راه حل چیست؟

یک راه را مصطفی عقابی عزیز در جلسه اول شورای دوم به عنوان نصیحت گفت.

ننشینید پشت درهای بسته برای چیزی که نمی دانید چیست٬ جمعی که نمی دانید کیست و ...
برنامه ریزی کنید.
تجربه نشان می دهد همه اش بی خود است.
در خود اردو ببینید که چه کسانی آمده اند و چه کسانی نیامده اند.
همان جا بگذارید اکثریت کار خودش را بکند.

(احتمالا گفته ی او چیزی شبیه به این بود. لااقل برداشت من چیزی شبیه به این بود!)

این یک راه حل نهایی است.
به عبارت دیگر٬ بخواهی و نخواهی٬ برنامه داشته باشی و نداشته باشی٬
فکر کرده باشی یا نکرده باشی و ...
مسئله در نهایت به این نقطه ختم می شود.
و اکثریت کار خودش را خواهد کرد!
در عمل٬ اردو -و هر کار جمعی دیگر- همیشه همین طور بوده است.
موج راه خودش را می رود.
جریان جمع راه خودش را می رود.
قابل هدایت از بیرون نیست.
موج سواری هم کار ما نیست. درست و اخلاقی نیست.



یک راه دیگری هم دراین ایام شنیده ام.
به گمانم علی شفیعی بود یا رضا کریمزادگان. درست یادم نیست. شاید هم هردو.

این که شرکت کنندگان در اردو را از مدتی قبل معلوم بکنیم.
و کسانی که قرار است بیایند را به اصطلاح خارجه ای  ها بوک بکنیم
و دیگر هم بعد از آن کسی را راه ندهیم.

این راه حل اشکالش این است که اردو ازبی نظم هایی مثل بنده که
می توانند بیایند و ... محروم می ماند.

لذا با بوک کردنش موافقم ولی با راه ندادن افراد بعد از آن موافق نیستم.
ولی می توان بر مبنای آن ها که از قبل ثبت نام کرده اند برنامه ریزی کرد.
هر کسی هم که بعدا اضافه شد باید مطیع این اکثریت از قبل در صحنه باشد.

در مجموع این هم یک راه حل بود که به ذهن دوستان رسیده است.
ولی باز هم بوی عملی بودن از این راه حل به مشام نمی رسد.
در عین این که مشکل اصلی هنوز بر جای خویش باقی است.

چیست آن مشکل اصلی؟

***

 

من فکر می کنم ما مرکز محور مختصاتمان را بدجایی قرارداده ایم!
این طوری است که حساب منفی و مثبتمان به کلی به هم می ریزد.

و آن این که ما جمع و شرکت کنندگان در اردو و اکثریت را می گذاریم وسط.
بعد می گوییم باید بدویم دنبال رضایت این ها.
دنبال ایده آل های این ها.

من از شما یک سوال می پرسم:

اگر اکثریت شرکت کننده در مسافرت جهادی در یک سال -بنا به دلایلی- به هیچ یک از آرمان های شما
-که به خاطر آن ها مسافرت جهادی را راه انداخته اید و مسئولیت پذیرفته اید-
احترام نگذارند یا به یکی ازآن ها معتقد نبوده و آن را مورد وهن قرار دهند٬
شما باز پای آن کار خواهید ایستاد؟

یک جور دیگر بپرسم.

اگر اکثریت راه نادرست را برود باز هم شما در پی آن خواهید دوید؟

این سوالات شفاف کننده‌ی یک چیز دیگری است.

مساله این است که این مسافرت اسم و رسم دارد.
جهادی است.
مسافرت تفریحی صرف نیست.
مسافرت زیارتی و معنوی صرف هم نیست.
مسافرت کاری صرف هم نیست.
مسافرت شمال یا مشهد یا یک سفر کاری نیست.

جهاد هم معلوم است چی است.

انتظارات تقریبا واضح است.
مسئولین منطقه هم یک سری انتظارات مشخصی دارند.
ما وقتی می رویم سفر جهادی نسبت به خیلی چیزها مسئولیت پیدا می کنیم.
خیلی انتظارات درست و به جا وجود دارد که باید پاسخگوی آن باشیم
و گرنه برگزار نشدن سفر از برگزارشدنش بهتر خواهد بود.

در این مسافرت شرکت کننده انتظارات درست و به جایی دارد٬
اسپانسرها و کسانی که اطمینان می کنند و کمک می کنند انتظارات درست و به جایی دارند٬
مسئولین و راه اندازان سفر انتظارات درست و به جایی دارند٬
مسئولین منطقه انتظارات درست و به جایی دارند٬
و در نهایت مردم منطقه هم انتظاراتی دارند.

صدر و ذیل سفر باید به هم بخواند.

نمی شود برویم سراغ اسپانسر حرف از جهاد و محرومیت زدایی و اخلاص بزنیم و
کمک او را جلب کنیم و امید او را جلب کنیم.
بعد برویم یک کار دیگر بکنیم.
با کمک اش پشتک وارو بزنیم!
برویم پولش را بریزیم دور.

نمی شود به عنوان سفر جهادی مسئولین منطقه را توجیه کنیم و کار تعریف کنیم و
با یک حالت نامربوط و ضدفرهنگی با مردم منطقه روبرو بشویم.

ما نسبت به ذهنیت های صحیح دیگران از یک کار صحیح٬
آن هنگام که داعیه‌ی انحامش را داریم مسئولیم.

ما حق نداریم ذهنیت های درست و پاک آن ها را خراب کنیم.
گناه این خراب کاری٬ بسیار زیاد است.
از خراب کردن فیزیکی همه‌ی کارهای عمرانی که انجام داده ایم بیشتر است.

چون خراب کردن ِیک فرهنگ است.
خراب کردن ِنام جهاد و جهادی است.
خراب کردن ِ یک راه و یک مسیر است.

این مسایل بحمدلله هیچ وقت رخ نداده است.
این ها را می گویم که حرفم معلوم بشود.

غرض این که
به دنبال ایده آل هیچ کس نباید دوید.
نه اکثریت نه اقلیت.

باید به دنبال انجام وظیفه بود٬
در هماهنگی و همکاری با دیگران
که یدالله مع الجماعه.

نه این که هر کسی برای خودش احساس وظیفه کند 
و بیاید وسط و هر کاری که خودش می خواهد بکند.

می بخشید اگر کمی طولانی شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 0:51  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

یکی از حرف های خوبی که میثم محمدی در نطق افتتاحیه اش زد٬
این بود که خواهش کرد دوستانی که قرار است در شورا باشند٬ تا آخرش باشند.
وسط راه عوض نشوند و ما تا آخر بدانیم که با چه کسانی باید کار کنیم و ...

این حرف بسیار خوبی است.

به قول خودش تا بیاییم زبان هم‌دیگر را بفهمیم چند ماهی گذشته است.
آن وقت دوباره یک نفر را عوض کردن و ...

***

در همین راستا پیشنهاد جدی من این است که
اعضای علی البدل نیز درجلسات شورا حضور به هم رسانند.
در مباحثات شرکت کنند.
مسئولیت های کاری هم قبول کنند.
فقط حق رای نداشته باشند.

این مساله چندین مزیت دارد.

اول. بهره مندی شورا از وجود این عزیزان.
دوم. در جریان بودن آن ها در ریز کلیه مسایل مطروحه.
فراموش نکنیم در صورت استعفا یا حذف یک نفر از شورا این عزیزان باید جایگزین شوند.
این که یک نفر خالی الذهن بیاید و بنشیند در شورا بهتر است یا کسی که در جریان کلیه مسایل بوده؟
سوم. امکان ایجاد کردن تیم های ستادی قوی با کمک این دوستان.

لااقل در شورای امسال اعضای علی البدل بچه های با نشاط تر و جوان تری نسبت به امثال بنده٬
-پیر و پاتال های کم تحرک-
هستند.
ما به واسطه ی ۲-۳ تا پیرهنی که پاره کرده ایم می توانیم طرح بدهیم و توصیه کنیم٬
ولی اجرا کردن برایمان بسیار مشکل تر خواهد بود از این دوستان.

لذا توصیه و پیشنهاد اکید بنده این است که٬
از این پس اعضای علی البدل در شورا شرکت بجویند و در مباحثات شرکت کنند و
حق آوردن طرح جدید و ... هم داشته باشند
ولی حق رای نداشته باشند.
(که با اساسنامه هم به مشکل نخوریم و عبارت علی البدل نیز بی معنی نشود)

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 11:56  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

راستش مرحوم مونتسکیو که بحث تفکیک قوا را مطرح کرد٬
ایده اش این بود که از تمرکز قدرت جلوگیری کند و قدرت را هم به نحوی تقسیم کند که
کارها از حیز انتفاع ساقط نشود و شدنی باشد.

لذا قوای سه گانه‌ی مقننه و مجریه و قضاییه را پیشنهاد کرد.

از آن جا که ما این جا -در مجمع جهادی فارغ التحصیلان- مشکلمان تمرکز قدرت نیست
و حتی اگر تمرکز قدرت رخ دهد٬ چندان مشکلی با آن نداریم٬ 
لذا آن تفکیک قوا هم برایمان اصلا معنی پیدا نمی کند.

هر چند در سیاق جاری٬ مجمع مانند مردم فرض شده است و
شورا٬  نظیر قوه ی مقننه (مجلس) و مسئول مسافرت نظیر قوه ی مجریه (ریاست جمهوری).
به قوه‌ی قضائیه هم که فعلا نیازی نداریم!

اگر این تقسیم بندی انتزاعی را به صورت یک تشبیه منطقی بپذیریم٬
یک نکته ای را می خواهم از این تشبیه استخراج کنم.

و آن این که
در دنیای واقعی هم مجالس و قوای مقننه به ازای بازوهای اجرایی در قوه مجریه (=وزرا)٬
بازوهای نسبتا تخصصی متناظری دارند که بتوانند تخصصی تر با مسایل برخورد کنند (= کمیسیون ها).

کمیسیون هایی نظیر صنایع٬ کشاورزی٬ آموزش و تحقیقات٬ امنیت ملی و روابط خارجی و ...
متناظر با وزارت خانه های صنایع٬ کشاورزی٬ آموزش و پرورش یا آموزش عالی و امور خارجه و ...

***

غرض از طرح این نمونه٬
پیشنهاد کردن یک ساختار تقریبا متناظر با مسئولیت های اجرایی مسافرت برای شورا بود.

مسئول مسافرت -مطابق با اساسنامه- می بایست
حداقل پنج معاونتِ اجرايي، داخلي، مالي، مستندسازي و فرهنگي داشته باشد و معرفی کند.

بدیهی است که این معاونت ها می بایست کارهای صفی را انجام بدهند.
متناظر با این کارهای صفی و در امتداد آن ها٬
مسلما کارهای ستادی وجود دارد که کسی یا کسانی در شورا باید پیگیری اش را بکنند.

مثال اش را چندی پیش برای مستند سازی عرض کردم.
قابل تعمیم است به سایر معاونت ها.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 5:58  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

بسم اله.

اول.
این شورا ظاهرش بقیه را کشته و باطنش ما را!!

دیم.
جلسه دوم شورا دیروز راس ساعت ۱۸:۳۰ ٬
منظم و مرتب و با دستور جلسه ی از پیش تعیین شده آغاز شد و ادامه یافت.

چند خروجی اولیه از نشست دیروز این هاست:
(گزارش کامل را مسئولش باید بدهد و انشاءاله خواهد داد.)

۱.آقایان علیرضا اخلاقی به عنوان مسئول مالی و
پوریا صالحی به عنوان منشی شورا (به مدت یک ماه) انتخاب شدند.
به این ترتیب٬ با در نظر گرفتن این‌جانب به عنوان دبیر شورا
سمت های پیش بینی شده در اساسنامه تکمیل گردید.

۲. اتفاق نظر در شورا وجود دارد که اساسنامه یک چیز خوب و کافی است و
فعلا بنا به تغییر آن به قصد اصلاح یا قصد دیگری نزد شورا نیست.

سیم.
چنان چه روال این جلسات است٬
نشستیم به صحبت کردن.

با وجود این که دستور جلسه وجود داشت٬
نظیر :
سخنرانی افتتاحیه آقای محمدی٬
بررسی خط مشی کلی شورا برای سال آینده اقای اخلاقی٬
بررسی مسافرت و شورای گذشته آقای شفیعی و ...

-واین دستور جلسه رعایت هم شد-
این عناوین بسیار کلی و عمومی بودند.
و البته برای جلسه دوم توقع زیادی است که شفافیت و دقت بیشتری را انتظار داشتن.

ولی در قالب این عناوین می توان ساعت ها حرف زد٬ خاطره گفت٬ درد دل کرد٬
نظرات شخصی و گروهی را بیان کرد٬
و سر آخر هم به هیچ نتیجه ی به درد بخوری نرسید.

بر سر مساله ی تعریف مسافرت جهادی ایده آل٬
می توان ساعت ها و روزها و ماه ها بحث کرد و وقت گذاشت.
جهادی چیست؟
مسافرت جهادی است؟
اردوی جهادی است؟
اصلا جهاد چیست و ما چه طور در این سفر می خواهیم تعریفش کنیم یا ...

این که در شورا (احتمالا بعد از ماه ها بحث) به یک تعریف مورد قبول یک جمع ۸-۹ نفره از جهادی برسیم٬
چه نتیجه‌ی مشخصی دارد؟

همین که یک نفر به این جمع اضافه شود٬ همه‌ی آن بحث ها دوباره جان می تواند گرفت.

اصلا به ازای هر نفر٬ با هر تفکری٬ می تواند یک جهادی ایده‌آل وجود داشته باشد.

ما که نمی توانیم در شورا بنشینیم و بزنیم توی سر خودمان.
آن هم راجع به مساله ای که از بیخ کشش پذیر است.
به هر مقدار و به هر سو که مطلوب گوینده اش باشد می تواند کش بیاید.

سخن گفتن از مسافرت ایده‌آل٬
آخرش می رسد به اصول زندگی ایده‌آل.
به ایده‌آل های هر کسی در زندگی اش.
این هم که واضح است.
هر کسی برای خودش یک چیزهایی در نظر دارد.

مسافرت ایده‌ال ممکن است برای یکی با حال و حول معنی پیدا کند٬
و برای دیگری با درآمدن پدرش در راه خدا و برای دیگری ...

این بحث ها اگر در شورا بشود٬
هرچند از نگاه خُرد بی فایده نیست ولی از نگاه کلان هیچ سودی بر آن مترتب نیست.

شورا محلی برای درد دل کردن و خاطره گفتن و غیره نیست.
محلی برای طرح نظریات شخصی نیست.

آخر اگر این باشد کارکرد شورا٬ پس چرا ۸-۹ نفر؟

هر کسی در جمع برای خودش نظری دارد
و چرا همه با هم نیایند و «کانون درددل های جهادی» را تشکیل ندهند!؟

شورا باید محل تصویب و تدوین و جهت دهی عملیاتی باشد برای کارهای ماهیتا ستادی.

و این هم میسر نیست مگر در قالب طرح.

دیروز هم آخر جلسه به دوستان در شورا گفتم.
(ظاهرا هم با عصبانیت بود!!!)

ولی گمان من این است٬
بدیهی است که به ازای هر نفر از جمع فارغ التحصیلان٬
یک تعریف جداگانه از ایده آل برای مسافرت جهادی وجود دارد.

ما هم اگر بنشینیم و در شورا به یک تعریف برسیم٬ 
سعی کرده ایم ۸-۹ تعریف را با هم یکی کنیم. بقیه چی؟
گیرم تعریف همه‌ی جمع هم یکی شد. بعد چی؟

آن بعدش را الآن هم می توان اجرایی کرد.

پیشنهاد کردم که
هر کسی هر ایده‌آلی دارد٬
- همین که ایده‌آلش را به نوعی در برگزاری سفر جستجو می کند٬
خوب است.-
مال خودش.

به کسی هم ربطی ندارد انگیزه های دیگری چیست.
یا فلسفه جهادی آمدنش چیست یا ...

هر کسی هر انگیزه و هدف و ایده‌الی دارد محترم!
نگه دارد برای خودش.

برود بر مبنای همان ایده‌ال ها برای خودش فکر کند.
با دوستان و نزدیکان و دیگران اعم از مخالف و موافق فکری اش مشورت و نظر خواهی کند.
برسد به یک تصویر شفاف از وضعیت مطلوب مورد نظر خودش.

وضعیت موجود را هم درک کند.
شرایط را٬ آمارها را ببیند٬ مشورت کند٬ لابی کند و ....

و آن وقت یک برنامه مشخص یک طرح مشخص تولید کند٬
بردارد بیاورد در شورا.

وقت شورا را با نوحه سرایی در مورد آرمان هایش و شرایط مطلوبش و غیره هم نگیرد.
وقتی می نشیند در شورا باید فکرهایش را قبلا کرده باشد.
شورا محل فکر کردن به طرح نیست.
دیر است.
بحثی را که می خواهی طرح کنی باید قبلش حلاجی اش را کرده باشی.

شورا گوش که نیست.
۷-۸ تا گوش پیدا کرده ام در مورد نظراتم برایشان روده درازی کنم؟!؟
وقتی دارم چیزی را در شورا طرح می کنم یعنی از شورا (به عنوان نماد قدرت و انتخاب جمع)
چیزی را طلب می کنم.
می خواهم شورا چیزی را تصویب کند.

معلوم است؟

شرایط مطلوب را هر چه که می دانی٬ مال خودت.
برو تبدیل اش کن به برنامه.

بر مبنای شرایط ایده آل ات چند تا هدف تعیین کن.
برای دست‌یابی به آن اهداف شاخص تعیین کن. زیر برنامه تعیین کن.
زیر برنامه را تبدیل کن به طرح و بیاور در شورا تصویبش کن.
بعدش هم بدو دنبال اجرایی کردن طرح ات
و در جلسات شورا که آمدی گزارش کارهایت را به شورا بده.

صورت جلسه شورا باید طرح ها و برنامه ها باشد.
تصویب و پیگیری اجرای طرح ها.

بحث نظری و فلسفه جهادی مال این وبلاگ و نظایر این وبلاگ است.
مخاطبش نه ۸-۹ نفر در شورا که همه ی جمع هستند.
مال یک جلسه ی عمومی است که همه باشند.
اتفاقا خیلی هم خوب است.
همه‌ی جمع را جمع کنید و راجع به این مسایل کلی حرف بزنید و نظر بخواهید.
این نتیجه بخش است و معقول.
خروجی اش یک خروجی محسوس خواهد بود.
در جمع همدلی و وفاق ایجاد خواهد کرد.
طوفان مغزی ای خواهد بود که نظرات جمع را جمع آوری خواهد کرد.
این معنی دارد.
کار خیلی عالی هم هست.

وگرنه مذاکرات فلسفی پشت درهای بسته به چه درد می خورد؟
چه خروجی‌ای دارد؟

*** 

دیگر این که
علی رغم این که صورتجلسات شورا٬ تدوین و تهیه می شود ولی عملا به دردی نخواهد خورد.
چون مشروح مذاکرات نیست.
کلی است.
دقیق نیست.
برداشت منشی جلسه است.

لذا صاحب طرح خودش باید دلش به حال طرحش بسوزد.
باید قبلش طرح را پخته باشد.
در قالب یک فایل ورد یا یک سری اسلاید منظورش را معین کند.
یک خلاصه مرتب و شکیل و تایپ شده را روی میز شورا (برای هر یک از دوستان) قرار بدهد که
طرح‌اش قابل بررسی باشد.
بشود رویش فکر کرد و اصلاحش کرد و بهبودش بخشید.
در عین حال که طرح در لابه لای صورتجلسه‌ی خلاصه شده از بین نرود٬
محتوای طرح برای همه شفاف باشد که
هدفش چیست؟
عملیات اجرایی و مکانیزم های کنترلی اش چیست؟
خروجی اش چیست؟
چه مقدار هزینه (بودجه٬ نیروی انسانی و ملزومات) لازم دارد؟

این روش ما را می رساند به مجموعه ای مشخص و مدون و قابل اندازه گیری از برنامه ها و طرح ها.

هدف اگر قابل اندازه گیری نباشد٬
امکان ارزیابی و کنترل نخواهد داشت.
اگر در قالب برنامه و طرح٬ طرح نشود
عملا چیزی بیش از «درد دل» و «حرف های عادی» و «نطق پیش از دستور» نخواهد بود.

...

 ****

ببخشید اگر کمی تند و طولانی شد!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 6:6  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

آن چه در پی می خوانید یک سری پیشنهاد است
برای عملیاتی کردن درخت.

امیدوارم که در شورا رای بیاورد!!!

***

هدف:
همان طور که واضح است٬ مهمترین بستر و زیر بنای حرکتی جمعی نظیر حرکتی که ما در صدد آنیم چیزی جز ارتباط نیست. لذا هدف از این پروژه نیز تقویت و بهینه سازی شاکله ی ارتباطی میان دوستان از طریق ایجاد یک درخت ارتباطی کارآ و بهینه است.

بازارهدف:
بازار هدف ما نیز لاجرم کلیه‌ی فارغ التحصیلان دبیرستان مفید ۲ خواهند بود با در نظر گرفتن این که می پذیریم نرخ نشت اطلاعات به هر حال نمی تواند ۱۰۰ درصد باشد.

خروجی های عملیاتی:
خروجی های عملیاتی مورد نظر٬ یک پایگاه داده -ترجیحا جامع- از اطلاعات دوستان فارغ التحصیل(۱) ٬ یک نمودار جامع ارتباطی منسجم از شبکه ی ارتباطات دوستان(۲) و در نهایت یک درخت ارتباطی بهینه(۳).

دستاوردهای پروژه:
نتایج این پروژه -در صورتی که به انجام برسد-  می تواند علاوه بر تامین اطلاعات بسیار قیمتی و مهم از دوستان و ایجاد یک درخت ارتباطی (احتمالا موثر تر از شبکه ی امروز) بستری مناسب برای ارتباطات فراهم کند و برای کلیه‌ی دوستان موثر باشد.

برآورد زمانی:
بسته به عمق اطلاعات مورد نظر تفاوت می کند اما در صورتی که از فرصت تابستان بتوانیم استفاده کنیم٬ می‌توان امیدوار بود که تا اواخر مهر ماه بخشی از خروجی نهایی آماده شده باشد.

برآورد نفرات:
این کار توسط یک نفر قابل اجرا نخواهد بود مگر به وقت و هزینه و زحمت بسیار که برای یک چنین کار غیرانتفاعی مقرون به صرفه و عاقلانه نخواهد بود.

در صورتی که کار به صورت تیمی اجرا شود امکان صرف زمان کمتر و نتایج بسیار بهتر فراهم خواهد بود.و دوستان شرکت کننده با به کار گیری وقت خود در زمان های مرده ی خود به میزان کافی کارآیی برای این کار را واجد باشند.

در مورد نفرات ترجیح این است که از هر دوره یک نفر در تیم باشد که توقع زیادی است ولی در جوان تر ها (۷-۸-۹-۱۰-۱۱-۱۲)از هر دوره یک نفر و از پیرمرد ها هم اگر بشود به همین ترتیب. ولی واضح است که نمی توان انتظاری داشت.

هر هفته ۲ ساعت وقت مفید که یک ساعت آن در هماهنگی با سایر اعضای تیم صرف خواهد شد.

این کمترین نیز خود مدیریت پروژه را برعهده خواهد داشت. و می تواند این قول را به شما بدهد که حضور شما در این تیم بیش از هر کسی به نفع خود شما خواهد بود و از آن لذت و استفاده خواهید برد.
(تبلیغ بیش تر از این جایز نیست!!)

این ها تخمین اولیه است.

***

با وجودی که نیاز نیست ولی باز هم تاکید می کنم

این ها طرح پیشنهادی محسن حاجی کریمی است (نه دبیر شورا)
برای پروژه ای که هنوز خودش هم تصویب نشده.

اجرایی شدن این طرح نیاز به تصویت وهمراهی شورا دارد.

***

استکان هایتان پر از چایی!

+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 19:37  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

یکی از مهمترین معضلاتی که در این مملکت وجود دارد٬
حجم بالای به‌کارگیری تئوری در مواردی است که واقعا به آن نیاز نیست.

خیلی وقت ها مصداق این ضرب المثل مشهوریم و
بر سری که درد نمی کند دستمال می بندیم و
و گره ای که بادست باز می شود را با دندان می خواهیم باز کنیم.

بسیاری از تئوری هایی که در تئوری های اقتصاد و مدیریت گفته اند وشنیدیم و خوانده ایم٬
به اقتضای توسعه‌ی متوازن و تدریجی در غرب تئوریزه شده است٬
و البته گارگشا هم بوده است.

اما به کار گیری آن در سیستم هایی که کشش اش را ندارند جز دردسر چیزی به بار نیاورده است.

این مشکل بزرگ تحصیل گردگان کلاسیک مدیریت است
که در این مملکت با روشهای کلاسیک چندان توفیقاتی به دست نمی آورند.

کم ندیده ام دانش آموختگان و فارغ التحصیلان لیسانس و فوق لیسانس و دکترا ازاین رشته ها٬
که با مخ خورده اند زمین به علت همین تفکرات بومی نشده.
و بد به کار گرفته شده.
(خودم هم یکی اش!!
دو سه بار دستم سوخته و سرم به سنگ خورده تا متوجه شده ام ماجرا چیست.
البته امیدوارم شده باشم!)

نسبت به حجم تئوری ای که برای حل مساله مان به کار می گیریم٬
شدیدا باید حساس بود.

تجربه نشان داده است که
کار «غیر علمی» اغلب بسیار بهتر از کار «زیاده علمی» جواب می دهد!!
(البته فراموش نکنیم که در عین حال٬ کار «علمی» بسیار بهتر از کار «غیر علمی» جواب می دهد)

این را یافته های تئوریک نیز تایید می کند.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 11:38  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

در مورد مسئول مسافرت حرف و سخن بسیار است.

و به هر حال هم کنون اساسنامه ای در درستان من و شماست
که شخصی به نام مسئول مسافرت را تعیین کرده و وظایف اش را برشمرده است.
و نحوه ی انتخابش را معلوم کرده است و ....

و حسب ظاهر نظریه پردازی در این حیطه زحمت بیهوده و رنج بی فایده است.
و فراتر از اختیارات قانونی است و دخالت در غیر واجبات و دخول در مستحبات.
و هزار مشکل دیگر!!

لکن به حسب عادت مالوف به عرض مواردی می پردازیم.

***

اختیارات

مسئول مسافرت باید مدیر مسافرت باشد.
مسئولیت هم در مقابل اختیار معنی دارد ولا غیر.

اختیار هم تعریفش مشخص است:

دو حق:
حق تصمیم گیری و حق دستور دادن.

و دو قدرت:
قدرت پاداش و قدرت تنبیه.

این بسیار مهم است که این حقوق و این اهرم ها را در اختیار مسئول مسافرت قرار بدهیم.

در این زمینه گمان می کنم مسافرت یک مسئول قدرتمند با اختیارات بسیار لازم است.

شورا هم باید مسئول مسافرت را مانیتور کند و هدایت کند.

حیطه ی قدرتی که بنده برای مسئول سفر قایلم تا بدانجاست که
به وی حق می دهم
پیش از سفر اجازه دهد کسی -ولو از اعضای شورا باشد- به سفر بیاید یا نیاید
یا طی سفر حضور کسی را منع کرده وی را اخراج کند.
(این ها چیزی غیر از فیلترینگ است که بنده با آن مخالفم)
اگر چه طی سفرهای دوستانه ای که با هم داشته ایم هرگز نیاز به چنین ابراز قدرتی نبوده باشد.

***

حجم کار

مثال می زنم.
مسعود مسیح تهرانی٬
به تنهایی ۴-۵ مسافرت جهادی راه انداخته.
برای دوره ی خودمان و یکی دو سفر دیگر.

(سفر را اداره کرده است بی آن که با ژست حقیقی و حقوقی اش چشممان را در بیاورد.
و برای ما همیشه همان مسیح حقیقی بوده است.)

یا تا چند سال پیش مسئولیت سفر با یک نفر از یک دوره بوده است.

این یک نکته مهم است.

کاری که یک نفر -آن هم با عجله و آخر سال- می کرده است را
می خواهیم بدهیم به چند نفر آن هم در طی سال؟

مگر ما دیوانه ایم؟

اگر کار این چند نفر به همان اندازه باشد که زهی خسران.
زهی علافا که ما بوده ایم!!
زهی وقت بیهوده آ که ما تلف کرده ایم!

اگر ۴-۵ نفر قرار شد پی کاری را بگیرند٬
و خروجی همان باشد٬
نبودن چنین شورا و جمع و گروهی بهتر است!!

خروجی نمیگویم باید ۵ برابر باشد ولی باید به میزان معقولی بیشتر از کار یک نفر باشد.

***

تقسیم کار و شورا

مسئول باید معاون داشته باشد.
کارها را تقسیم کند.
افراد زیادی را در گیر کند.

به قول مسیح٬
اگر ۵ معاون داشته باشد هر کدام هم ۳-۴ نفر از رفقایشان را درگیر کنند٬
حدود ۲۰ نفر درگیر کار می شوند.
این یک پتانسیل بزرگ است.
این اردو را می ترکاند.

شورا نباید کار اجرایی بکند.
نباید درگیر در جزئیات اجرا بشود.

باید برنامه داشته باشد که گزارش منظم از مسئول سفر بخواهد.
نظارت کند.
حواسش باشد که کار از دست در نرود.
یک وقت مسئولی تنبلی نکند.
یا بیراهه نرود.

 حتی روی معاون ها نظارت بکند.
کار بخواهد.
کار تعریف کند.
ولی خودش کار بر عهده نگیرد.

کار بر عهده گرفتن شورا باعث بدعت است.
(بعدها شورا را متکفل کار اجرایی تلقی خواهند کرد)
باعث نابالغ شدن تیم اجرایی اردو می شود.
باعث خوش شانسی تنبل ها می شود که کم کاری کنند و کارشان روی زمین نماند.

مسئول سفری که تیم ندارد را باید عذرش را خواست.
اصلا نباید بیاید وسط.

مسئول سفری که حریف ۴-۵ نفر رفقایش نشود که بگیردشان به کار٬
می خواهد ۸۰ نفر -پیر و جوان!!- را بگیرد به کار؟

***

شورا

شورا باید متکفل امور ستادی بشود.
معاونان مسئول مسافرت متکفل امور صفی.

و خود مسئول مسافرت لایه ای میان این دو باید باشد.
چیزی میان این دو باید باشد.
او باید مسئول و درعین حال پاسخگوی عملکرد صفی ها به ستادی ها باشد.

 کارهای اجرایی را باید مسئول و معاونانش بکنند.

شورا باید باشد تا پیوندی باشد میان عملکرد مسئولین.

باید حلقه ی واسط باشد میان مسئولین سال‌های مختلف.
بهتر بگویم. میان دست‌آوردهای سال‌های مختلف.
باید پشتیبانی ستادی از کارهای مسئول مسافرت را به نحوی انجام دهد که
میراثش برای جمع باقی بماند.

باید نهادی باشد که مسافرت را کنترل کند و میراثش را حفظ کند.
از مسئول اجرایی این را خواستن درست نیست.
از عهده اش خارج است.

مثلا.
در معاونت مستند سازی.
شورا باید سعی کند وحدت رویه به وجود بیاورد در روال مستند سازی
(نوع مستندات مطلوب را برای مسئول مربوطه معین کند و ...)
اطلاعات و مستندات را آرشیو و جمع آوری و نگهداری کند.
(نه این که پراکنده در درست هر کسی باشد)
به این صورت مجموعه ای متمرکز و به درد بخور از مستندات هر سال در یک محل٬
و نزد یک متولی مشخص (بخش مستندسازی شورا) وجود خواهد داشت.

این ها کارهای ستادی است که هنوز نشده است.

شورا باید برود دنبال تدوین روال و روش.
یک ستاد قدرتمند تشکیل بدهد که بتواند کارش را درست انجام بدهد.

***

نقص اساسنامه

نمی دانم چه حکمتی بود که این شورا را شورای جهادی نام نهادند؟
الآن در این شرایط این طور محدود کردن و دست و پا را بستن چه حکمتی داشت؟

یا چه لزومی داشت این همه بر ایجاد یک ساختار متصلب کوشیدن و در اساسنامه آوردن
و تعیین نقش و ساختار و شرح وظایف کردن؟

به هر حال این جا هم ایرادات عمده ای وجود دارد که یک پست دیگر می طلبد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 2:17  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

این پست را برای تشکر از شورای اول در این وبلاگ قرار می دهم.

راستش راهی را برای اول بار رفتن٬ واقعا دشوار است.
اصلا مساله ی مشکلات کار -برای بار اول- ربطی و نسبتی به
مشکلات بعدی هایی که آن راه را می روند ندارد.

مشکلات تاسیس بسیارند.
حجم و نوع و ماهیتشان با مشکلات سالهای بعد فرق دارد.

وقتی راهی را نرفته باشی٬ بار اولش خیلی هنر می خواهد.
خیلی ریسک دارد و زحمت.

ما که تجربه ی شورای اول را داریم٬
داریم از بیرون نگاه می کنیم و یک شانس بزرگ داریم.
ما یک مسیر رفته شده را می توانیم ببینیم.
و لذا می توانیم روی بهینه کردن شرایط بحث کنیم.
چون شرایطی وجود دارد.
و کسانی که باعث شدند این شرایط اصلا امکان به وجود آمدن داشته باشد بسیار محترمند.

این که بار اول شرایط بهینه نباشد٬ بدیهی و طبیعی است.

این ایراداتی که بنده و امثال بنده می گیریم٬
به واقع در مقابل کاری که این دوستان کردند٬
به غرولندی بی مزه می ماند.

من بر این مطلب قایلم و به نظرم باید همه ی ما باشیم.

ایراداتی که بوده
-حتما هم بوده-
باید رفع شود و جلوی پرت رفتن ها گرفته شود و ...

ولی راه انداختن یک حرکت این چنینی٬
و به انجام رساندنش٬
خیلی قیمتی است.

این یادگاری ای است که از این شورا به یادگار خواهد ماند.
حتی اگر همه ی مصوبه هایش٬
همه ی کارهایش و نظراتش و حتی اساسنامه اش٬
روزگاری به دست فراموشی سپرده شود.

باز هم متشکریم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 1:33  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

مجمع امسال بسیار خلوت تر از مجمع پارسال بود.

یک علتش شاید٬ خوب برگزار شدن سفر امسال باشد.
و نگران کننده بودن وضعیت سفر پارسال.

امسال که دوباره اوضاع خوب شد٬
دوستانی که به علت نگرانی حضور یافته بودند٬
با رفع نگرانی شان خیلی دیگر پیگیر ماجرا نبودند.

طبیعی است.
ما هم یکی از آن ها.
پای کار برای انرژی گذاشتن های مداوم نیستیم
ولی در عین حال راضی به نابودی حرکت هم نیستیم.
ما یاوران روزگار بحرانیم.
روزگار امن و آسایش خیلی یاور نمی خواهد ما هم نمی آییم وسط.

کاری‌اش هم نمی شود کرد.

این سازمان٬ یک تشکل غیرانتفاعی است دیگر!

***

پیشنهاد می شود برای شرکت حداکثری دوستان٬
فضا را ملتهب نگه داریم!
و کار مثبتی انجام ندهیم...!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 23:1  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

نشستم و مختصری فکر کردم.
(مجموعه ای از نظرات خودم و  دوستان را در فکرم جمع و جور کردم)

و عجالتا یک سری موارد به ذهنم رسید که اگر بتوانیم بخشی از آن را هم به نتیجه برسانیم
احتمالا توفیق داشته ایم.

البته این ها هنوز عناوینی بیش نیست.
تا به قالب برنامه و سپس اجرا در بیایند٬ راه بسیار است.

***

۱- برقرار سازی شبکه ای برای ارتباط
(شبیه تجربه ی درخت ارتباطی که در دوره‌ی خودمان داشتیم.)

سیستم موجود٬ سیستم اعلاناتی است. دعوتی نیست.
یک برگه می زنند به تابلو اعلانات.(سایت یا گروپ)
فردی نیست.
اگر بشود این ارتباط بهبود پیدا کند خیلی خوب است.
فرد باید احساس کند که با خود او داریم حرف می زنیم.
از او -به عنوان یک فرد تشکیل دهنده ی جمع- می خواهیم که در جلسه یا فعالیتی شرکت کند.
و واقعا هم همین است.

آن سیستم اعلانات باید باشد.
بحثی درش نیست.
شاید با درخت بشود بهترش کرد.

 ۲- بزرگتر ها را دریابیم.
حضور بزرگتر ها به کارها مشروعیت می دهد.
انگیزه ایجاد می کند.
دل ها را گرم می کند.
هر چند بچه های دوره ی ۱۲ از بزرگترهای دوره ۱ ای چیزی ندانند ونشناسندشان.
ولی آمدن یک دوره یکی یا دویی یا سه ای خیلی معانی دارد.

جالب این که وقتی پای صحبتشان می نشینی می بینی
بزرگتر ها هم بدشان نمی آید ولو به اختصار -و یکی دو روزه- در مسافرت شرکت کنند.
خیلی وقت ها کسی پیگیرشان نشده است.
به آن ها خبررسانی نشده.
از آن ها خواسته نشده.

فکر می کنم با تلاشی نه چندان زیاد٬
بتوان در این زمینه توفیقات زیادی به دست آورد.

 

۳- فعالیت های جنبی را بگسترانیم.
احساس می کنم شورای قبلی زیادی ستادی می اندیشیده است.
(البته شاید اقتضای دوره‌ی اول و مشکلات تاسیس٬ علتش بوده است)
این ایده ی بسیار عالی ای است که مسیح تهرانی عزیز دارد.

به جای ساعت ها بحث که چه کار کنیم بچه ها دور هم جمع شوند٬
به مناسبت اولین تولد ائمه که نزدیک است٬
یک هیئت کم خرج و پر فایده راه بیندازیم و بچه ها را جمع کنیم.
خیلی بهتر و مثمر ثمر تر است از ساعت ها بحث بی هیچ خروجی!

این کاری است که بحمدلله با همت همان صاحب طرح شروع شده است.
ما هم باید تلاش کنیم و حمایت کنیم.

 

۴- کار تخصصی.

این یکی از مسایلی است که از دغدغه های همیشگی ام بوده است.
چند مساله این جا هست.
گروهی بر آنند که «مهندس ...مهندس» را در تهران زیاد به بیخ ریشمان می بندند.
بیل و کلنگ زدن حسن اش این است که
غرور آدم را خورد می کند و اثرات سازنده دارد!

شخصا چندان با این حرف موافق نیستم.
موافق هم بودم٬ فرقی نمی کرد.

آدم باید هزینه ی فرصت ها را بسنجد.
چیزی که در هر منطقه زیاد یافت می شود٬ زور بازو برای بیل زدن است.

تخصص شما خیلی میتواند بیشتر درد از مردم دوا کند تا بیل زدن ات.

اما راه انداختن کارهای تخصصی مرارت ها ودردسرهای بسیاری دارد که
در صورتی که پیگیر باشیم شاید ۳ سال دیگر به نتیجه برسد.

به هر حال باید تلاشمان را بکنیم.

 

۵- بالا بردن دوز مذهبی سفر.

اردوی امسال -به گمان من- یک اردوی بسیار سالم و خوب بود.
یکی از بهترین جمع هایی که با آن اردو رفته بودم بود.

بحثی در این ندارم.

ولی تعارف را بگذاریم کنار.
دوز مذهبی اردو بسیار پایین است.

یعنی اردو آدم را نمی گیرد.
یادم است که یک زمانی وقتی می رفتیم اردوی جهادی٬
حداقل تا یکی دو ماه اثرات اردو در ما بود.
نرم می شدیم. مهربان می شدیم. فرق می کردیم.

الآن داخل اردو هم که هستیم این حس به آدم دست نمی دهد.
مشکل هم از خود ماست ها. اولیش هم خودم.

این رویه اگر ادامه بیابد٬ آرام آرام آن بُعد جهاد را لوث می کند.
خودمان هم کم کم خنده مان می گیرد که بگوییم آمده ایم جهاد.
و این یک زنگ خطر جدی است.

این دوز مذهبی هم لزوما با بالا بردن غلظت عبادات و مناسک بالا نمی رود.
و نیاز به گفتن مجدد نیست که این ها شرط لازم هست ولی کافی نیست.

به هر حال باید برای این مساله فکری کرد.
(هر چند فکر من و تو به درد خودمان هم نمی خورد.
باید خدا مدد کند.
من و تو هم باید بخواهیم.
بخواهیم و از خدا بخواهیم.)

۶- استقبال از تازه وارد ها.

بچه های تازه وارد نباید گیج بخورند.

آن بنده ی خدا که تازه فارغ التحصیل شده است٬
را باید رسما وارد جمع فارغ التحصیلان کرد.

تابستان بعد از کنکور که یک تابستان خاص است.
معمولا اتفاقی برای آشنایی ها نمی افتد.
بعد هم که دانشگاه است.
و یک باره یک دوست تازه فارغ التحصیل شده٬
می خواهد با جمع کثیری از بزرگتر ها برود ۱۰-۱۵ روز سفر عید.

این حس غربت خودش یک مساله است.
سوای دیگر تبعات و مشکلات وارد شدن بی مقدمه ی یک دوست به جمع فارغلها!

شورای اول برای بچه های تازه فارغ التحصیل شده جلسه ای گذاشت.
آن کار٬ کار خوبی است.
ولی کافی نیست.
سفری -چیزی- باید باشد که بتواند شناخت صورت بدهد.
بتواند تعلق جمعی ایجاد کند.

 

۷- درگیر کردن تعداد زیادی از دوستان.

امسال -به زحمت شورای اول- تجربه ی عالی ای از تقسیم مسئولیت بود
و به گمانم برای اولین بار هم بود که رخ می داد.
و باز هم قابل گسترده کردن است.

تعداد افراد درگیر را باید -تا مرز خراب نشدن کلیت کار- زیاد کرد.

این هم یک فکر خام است که باید پخته شود.

۸- ارتباط با بیرون.

از اسپانسر بگیر تا راهنمایی و پیشنهاد طرح های جدید.
از نهادهای خیریه تا دولت کریمه!!
باید رویش کار کرد و برنامه داشت.

۹- تبلیغات

مرحوم شهید بهشتی می فرمود :
«اول کادر بعد کار.»

بنده هم می گویم:
«اول تبلیغات بعد کار!»

ریا یک چیز است که برای پرهیز از آن می گویند:
کاری که کردی را هم به هیچ کس مگو.

یا در روایت است:
«کار خیر ۷۰ برابر اجر دارد.
اگر یک بار گفتی٬ می شود ۱ برابر.
اگر دو بار گفتی٬ اجر زایل می شود.
اگر سه بار گفتی٬ به عنوان سیئه و ریا ثبت می شود.»

ولی در کنار این اصل پرهیز از ریا و سمعه بحثی داریم به عنوان شعائر.

کارهای نیک را باید خیلی وقت ها جار زد.
باید صد بار گفت.
باید تبلیغ کرد.
باید طبلیغ (طبل و جیغ) کرد!!

چرا سیاه می پوشی؟ چرا راه می افتی در خیابان به عزادرای؟ چرا غذای هیئت می دهی؟
چرا در اسلام حداقل هایی برای ظاهر قایل هستیم؟
چرا...

«و من یعظم شعائر الله فانها من تقوی القلوب»

این که مرز میان ریا و تعظیم شعائر کجاست٬ در این پست و این وبلاگ نمی گنجد.
ولی به هر حال در این قضیه می لنگیم.
گمان من این است که کاری با این بزرگی واهمیت پس از حدود بیست و اندی سال سابقه٬
امروز باید خیلی بیش از این بُرد اجتماعی پیدا کرده باشد.
خیلی نفوذ کرده باشد.

باید تمام دانشگاه های کشور را در نوردیده باشد.
باید لااقل همه ی مسئولان کمیته و جهاد وقتی می شنوند سفر جهادی بفهمند ماجرا چیست.

ما در این قضیه کم کاری کرده ایم.

مساله ی اصحاب قلم را هم در همین قالب پی باید گرفت.
انشاءاله.

 

 ***

بدیهی است که این موارد را نخواهیم توانست به صورت کامل و ایده آل اجرا کنیم.
فعلا این ها را نوشتیم که وسط کار یادمان نرود دنبال چی بودیم.

شما هم خواهشا توقع نفرمایید.

***

بسیاری از این ایده ها از من نیست.
از محمد جواد ظفری٬ مقداد مسیح تهرانی٬ علی شفیعی و رضا کریم زادگان ممنونم.

****

بعدالتحریر:

فکر می کردم واضح است.
ولی وقتی فرمایشات علیرضا( نوشته ی علیرضا اخلاقی درباره ی آینده ی شورا+ ) را دیدم٬
لازم آمد این بعدالتحریر اضافه شود.

این ها که بالا خواندید٬
اهدافی است که محسن حاجی کریمی برای پیگیری آن ها٬
پایش را گذاشت در شورا.

نه بیانیه و نظر شوراست و نه حتی وعده و وعید.

تلاش بنده این خواهد بود که این ها را در حد توانم پیگیری کنم.
اگر در قالب شورا شد٬ ممکن شد و شورا هم حمایت کرد٬ چه بهتر.
نشد٬ درحد استطاعت کوشش می کنیم.
و خلاص.

با توجه به این که شورا تشکیل جلسه ای نداده و هنوز کسی به کسی نیست
و وجود توضیح قبلی ام (تفکیک برای کارآیی)٬
گمان می بردم که نیاز به درج این توضیح نباشد.
به هر حال امیدوارم این توضیحات مکفی باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 11:17  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

این کمترین بیش از آن که به فکر کار اجرایی و پذیرفتن مسئولیت بوده باشد٬
در صدد نظریه پردازی و کمک فکری جهت
ساماندهی جمع دوستان و برگزاری بهتر مناسبات و مراسمات و سفرهای دوستانه ی جمع بوده است.

از دیروز که این حقیر شایسته ی رای بعضی از دوستان شناخته شد٬
احساس بدی داشتم.
نه به خاطر محبت دوستان.
که به خاطر آن که احساس می کردم موضع اپوزیسیون و ناقد و نظریه پرداز خود را
به یک سمت دست و پا گیر و نه چندان مهم
(=عضویت در شورا)
فروخته ام.

هر چه بگویم٬ خواهند گفت اگر مردی خودت عمل کن!

این یا زبانم را کند خواهم کرد (که آتویی دست کسی نباشد)٬
یا عملکردم را ضعیف (به واسطه ی حجم وسیع شعارها و نظریات).

به هر روی بن بستی است که در آن گرفتار آمده ام.
و امیدم به رای نیاوردن بود٬ که نشد!

به هر حال٬
حسب عقیده ی پیشتر گفته ام٬
و جهت آشکار سازی آن چه حقیقت می پندارم٬
تلاش خواهم کرد پز مزبور را کماکان حفظ کرده به نقد و نظر بپردازم.
شاید حرف ها بهره ای بیش از گوینده شان از حقیقت برده باشند
و به کار کسی در گوشه ای از دنیا بیایند.

والعاقبت للمتقین.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 1:8  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

مجمع عمومی راس ساعت ۱۰ و ربع
با تلاوت قرآن توسط هادی بادوام عزیز آغاز شد.

این جانب(محسن حاجی کریمی) مجری برنامه محسوب می شدم.
برادران گازری و کریم زادگان و صالحی در پشت پرده زحمت بسیاری کشیده بودند
بی آن که در معرض دید دوستان قرارگرفته باشند.

طی مراسمی از پیش کسوت های دوره ی ۲ و سه تقدیر شد.

رضا کریم زادگان در دو بخش تاریخچه و گزارش فعالیت های امسال با ارائه مطالب پرداخت.

کاندیداتور های عضویت در شورا به روی سن خوانده شدند و اعلام آمادگی کردند.

رای گیری انجام شد.
و آقایان
-به ترتیب سن-
حاجی کریمی(۵)٬اخلاقی(۶)٬  محمدی (۶)٬ شفیعی(۹) و خانی-با بیشترین رای- (۱۰)
از طرف مجمع وارد شورا گردیدند.

تغییر اساسنامه
در مورد حق رای٬ از سه نفر به پنج نفر رای گیری گردید.
که رای نیاورد.

***

در حاشیه

  • از دوستان شورای سال گذشته (به جز شفیعی) کسی کانداتور نبود.
  • آقایان شهبازی و امینی از دوره ی یک٬
    رهبر و حسین مردی از دوره ی دو٬
    تقوی و ظفری از دوره ی سه
    در جمع حضور داشتند
    که بدین وسیله از حضورشان مجددا تشکر می کنیم.
  • تعداد حضار در مجمع امسال٬ ۴۸ نفر بود.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 15:51  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

جلسه ی سالیانه ی مجمع عمومی جهادی فارغ التحصیلان مدرسه ی مفید ۲
روز جمعه ۲۱ ام اردیبهشت ماه ۸۶.

صبح از ساعت ۹ در محل دبیرستان مفید ۲ برقرار می باشد.

کلیه ی فارغ التحصیلان محترمی که تا کنون -حداقل- یک بار در مسافرت جهادی شرکت یافته اند٬
دارای حق حضور و رای در مجمع می باشند.

تشریف فرمایی تان موجب خرسندی خواهد بود.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 0:10  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

ولی ابتدا دو تفکر سکون گرای حجتیه
و حرکت زای امام گونه را
باید از هم جدا کرد
و باید دید که ما با کدام تفکر و باالطبع کدام نگاه به اردوی جهادی نگاه می کنیم
و یا در آن شرکت می کنیم

برای همین است که اعتقاد دارم بهتر است نگرش تشکیلاتی، ارضای نفس، بخشش گناهان و ...
را «اردوی جهادی» بنامیم
و «نهضتی که تحولاتی روحی و انسانی به همراه دارد»
را «مسافرت جهادی».

***

این لب مطلبی است از آقای هادی محمدی که در نشریه دانشجویی خیزش نشر شده.
من هم در عدالتخانه دیدم اش.
(این جا+.)

لازم به ذکر است که این دوست عزیز مفیدی نیست و مفید را هم نمی شناسد.
و مفید را جزو پسرخوانده های علوی قلمداد می کند.
(و نظیر مدارسی مانند احسان شمرده است که توسط فارغ التحصیلان علوی اداره می شود!!)

به هر حال خواندن آن مقاله خالی از لطف نیست.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:4  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

در این نوشتار در صدد طرح دلایلی کاملا مادی با دیدگاهی ماتریالیستی٬
و بدون توجه به انگیزه های الهی و معنوی این اردوی جهادی هستم.

غرضم ترویج این نگاه نیست.
ولی بیان این نکته است که مسافرت جهادی با دیدی غیر جهادی و غیر اسلامی
و انگیزه های غیر دینی نیز
یک چیز ارزشمندی است که در خور توجه و شایسته‌ی شرکت جستن است.

***

درس خواندن در مدارسی مانند مدرسه‌ی مفید
چیزی شبیه درس خواندن در دانشگاه پرینستون می ماند!

درسی که در پرینستون یا هاروارد می دهند شاید
خیلی با درسی که در دانشگاه های دیگر دنیا می دهند توفیر نداشته باشد.
ولی شما در پرینستون با حلقه ی بزرگی از آدم های موفقی روبرو هستی که با ملاک های مادی٬
سرشان به تنشان می ارزد.

وارد شدن به هاروارد نیازمند قدرت است.
مالی٬ سیاسی٬ علمی و استعدادی و ....

و وقتی در چنین دانشگاه یا مدرسه‌ای درس می خوانی٬
می توانی بگویی در یک گروه دستچین شده و زبده از نخبگان جامعه قرار داری.

ماجرا این است که
شما با قشری خاص از جامعه سر و کار خواهی داشت که
نوعا از قشرهای رده بالای جامعه محسوب می شوند.
چه فرهنگی٬ چه سیاسی و چه مالی.

اغلب خانواده هایی به دنبال ثبت نام در این نوع از مدارس هستند که
-لااقل با ملاک های مادی-
سرشان به تنشان می ارزد.
کسانی بوده اند که دغدغه ی تربیت صحیح فرزندشان را داشته اند و تلاش کرده اند
آن فرزند در یک موقعیت خوب قرار بگیرد.
و از این لحاظ از خواص جامعه اند.

این مطلب برای ما نوید بخش یک چیز مهم است:

سرمایه‌ی اجتماعی
(Social Capital+)

سرمایه‌ی اجتماعی هر فرد 
مزیت ناشی از جایگاهی است که فرد در ساختار ارتباطاتش دارد.

این سرمایه می تواند بسیار بسیار مهم باشد
و در عمل بسیار بیش از سرمایه‌ي مالی کارکرد داشته باشد. 

بیل گیتس فرقش با برنامه نویسان دیگر چه بود؟

هاروارد بیزنس ریویو یک مقاله ی در مورد شبکه های اجتماعی داشت که جواب این سوال را داشت.
(در این باره در وبلاگ خودم نوشته ام.این جا+)
از دید اجتماعی٬
فرقش در داشتن مادری بود که در یک انجمن خیریه عضویت فعال داشت
و در آن انجمن یکی از مدیران IBM حضور داشت و سفارش بیل عزیزش را به ایشان کرده بود و الخ.

آن مقاله‌ی اچ بی آر (هاروارد بیزنس ریویو) می گوید
شما باید شبکه‌ی اطرافت را هوشمندانه انتخاب کنی.
شبکه‌ی اجتماعی شما یعنی قدرت شما.

چیزی که در بازار به آن -با اندکی تسامح- اعتبار٬
در پیمانکاری به آن تیم٬
در بازاریابی به آن رابطه و لینک می گوییم.

این ها همه به نوعی سرمایه ی اجتماعی هست و همه اش نیست.

آن مقاله این طور شروع می شود.
خبر حمله‌ی شمالی ها به جنوبی ها را در جنگ های داخلی ایالات متحده٬
دو نفر پیک بودند که رسانیدند.
یکی در یکی از اشعار بزرگ نامش ماندگار شد و تبدیل به شخصیتی جاودانه گردید٬
و دیگری را جز بعضی مورخین نمی شناسند.

این دو یک خبر را به دو نقطه -که اهمیت یکسان برایشان داشت- بردند.

فرق در شبکه ی اطراف آن دو است.
تحقیق ها نشان داد آن آقا که جاودانه شد شبکه ی قوی داشت.
و به آن شبکه خبر را رسانید و همان شب انفجار خبری رخ داد.
و دیگری نه.
کاری از پیش نبرد!

به هر حال٬
جمعی به نام جمع بچه های مدرسه ی مفید٬
هر چند جمعی نیست که وجود خارجی مشخصی داشته باشد٬
ولی یک چیز باارزش است.

یک جمع پر از پتانسیل است.

یک شبکه‌ی بسیار پرارزش است.(یا می تواند باشد)

دکتر میرزایی حرف خوبی می زد.
می گفت آدمی که از ارتباطاتش و آدم هایی که می شناسد و می توانند به او کمک کنند٬
استفاده نکند هیچ فرقی بایک بی عرضه که هیچ کس را نمی شناسد نخواهد داشت.

و چه جایی بهتر از سفر برای به دست آوردن شناخت.
برای به دست آوردن صمیمت و همدلی.
برای یافتن افراد به درد بخور.

در جمع مفید٬ خاصه آن ها که جهادی رو هستند٬
آدمی که سرش به تنش نیرزد پیدا نمی شود.

سفر جهادی یک فرصت عالی است برای یافتن و شناختن و تمرین کردن.

شما در جهادی با انواع و اقسام بچه ها در انواع و اقسام رشته ها 
که در انواع واقسام شهرها و انواع و اقسام دانشگاه ها درس می خوانند
یا در انواع و اقسام مشاغل مشغول به کارند همسفر می شوید.

این معنی اش حجم وسیعی از اطلاعات به درد بخور و مفید و غیرمفید است
که می تواند روزی به کار بیاید.

تجربه را گفته اند که دو گونه است.
مستقیم و غیر مستقیم.
مستقیم آن است که دست خودت سوخته باشد!
غیر مستقیم آن است که دست رفیقت سوخته باشد!
از تجربه‌ی او استفاده کنی.

این ها نگاه هایی است که باید وجود داشته باشد و ای بسا وجود هم دارد.

****

نکته‌ی دیگر درباره‌ی جهانگردی در بطن اردوی جهادی است.

جدا سفر های جهادی خوش می گذرد.
هم وقتی دوز معنویت سفر بالاست.
هم وقتی دوز معنویت سفر پایین است.

به هر حال خوش می گذرد.

جهان گردی است.
دیدن نقاط مختلف کشور است.

کسب تجربه است.

وقتی می روی جهادی
حرف های زیادی برای زدن پیدا می کنی.
در مورد نقاط بسیاری از کشور می توانی حرف بزنی.

خیلی جاها را خیلی افراد ندیده اند.
اگر هم دیده اند توریست بوده اند. توریست کلاسیک.
شناختشان از یک شهر این سه نقطه است:
هتل و رستوران و اماکن دیدنی.

ولی وقتی می روی یکی دو هفته جایی زندگی می کنی٬
مشاهداتی می کنی و
حرف هایی برای زدن می یابی که در چنته ی دیگری پیدا نمی شود.

اصلا دیدن مردم خودش یک لطف و صفایی دارد.
کلی حال می دهد هم کلام شدن با مردم و دیدن و شنیدنشان.

این ها قیمتی است.
و به واقع گیر خیلی ها نمی آید.

حواشی جذابی اند این حواشی سفر.

رفته بودیم کلاله٬
روز بازدید مارا بردند مادام(پیرزنی امریکایی) که اسب پرورش می داد را دیدیم
و از کنار دیوار بزرگ باستانی رد شدیم.
رفتیم در یک عروسی محلی و مهمان شدیم.
چقدر جالب بود و چقدر ما آن را توانستیم برای دیگران تعریف کنیم!!

یا وقتی رفته بودیم صحنه.
همبرگر را با یک حالت استادانه ای می گفتند: هَمبر!
چنانچه ما خیال کردیم عنقریب مرحوم مکدونالد از جیب حضرتشان بیرون می جهد.
سر آخر دیدیم دور نان لواش پیچیدند و گفتند بفرمایید.
کلی خندیدیم.

یا وقتی رفته بودیم....

این ها تجربیات نابی است که عمدتا گیر یک توریست کلاسیک نمی آید.

 این ها هم بعدها به درد من و تو خواهد خورد.

این چند مورد انگیزه های مادی را می خواستم جلوی چشم شما بگذارم.

انگیزه های معنوی که خود دنیایی دیگر است.

قندانتان پر از قند!

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 10:28  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

یکی از چیزهای برجسته در فرهنگ  اسلامی
-که البته مصداق های بارزی هم بیشتر در تاریخ صدر اسلام و کمتر در طول زمان دارد-
عبارت است از فرهنگ رزمندگی و جهاد.

جهاد هم فقط جهاد در میدان جنگ نیست.

هر چیزی که
هم تلاش باشد٬
هم در مقابله‌ی با دشمن٬
این جهاد است.

درست توجه بفرمایید:
بعضی ممکن است یک کاری را انجام بدهند٬
زحمت هم بکشند٬
بگویند ما داریم جهاد می کنیم.

نه.

یک شرط جهاد این است که در مقابله‌ی با دشمن باشد.

البته یک وقت در میدان جنگ مسلحانه است.
این جهاد رزمی است.

یک وقت در میدان سیاست است.
این جهاد سیاسی است.

یک وقت در میدان فرهنگ است.
این جهاد فرهنگی است.

یک وقت در میدان سازندگی است.
این جهاد سازندگی است.

و البته میدان های دیگری هم هست.

شرط اول این است که تلاش در آن باشد. کوشش باشد.
و شرط دوم این که در مقابل دشمن باشد.

....

چون ما دشمن داریم و چون دشمنان ما از لحاظ نیروی مادی قوی هستند٬
چون اطراف و جوانب ما را -از همه جهت- دشمن ها گرفته اند و جدا در صدد دشمنی هستند.
در دشمنی با ایران اسلامی هم شوخی نمی کنند.
چون می خواهند از هر راهی که شد٬ ضربه بزنند.

پس در ایران اسلامی٬ هر کسی که به نحوی مقابل این دشمن
-که از اطراف٬ تیرهای زهرآگین را به پیکر این انقلاب و این کشور اسلامی نشانه رفته است-
تلاشی بکند٬
جهاد فی سبیل الله کرده است.

یکی از این جهاد ها هم جهاد فکری است....

***

بخش هایی از سخنرانی آقای خامنه ای در جمع فرماندهان لشکر ۲۷ محمد رسول الله.
۷۵/۳/۲۰

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 19:56  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

در یک حرکت جمعی با مختصات مسافرت جهادی٬
 جعبه‌ی سیاه نباید وجود داشته باشد.

جعبه‌ی سیاه چیست؟

در هر سیستمی به آن بخش ها و زیر سیستم هایی که از درون آن ها اطلاعی نداریم ولی وجود دارد٬
و دارد کارش را می کند می گویند جعبه‌ی سیاه.
ما فقط ورودی وخروجی اش را می بینیم.
از تویش خبر نداریم.

جعبه‌ی سیاه در هواپیما را همه می شناسیم.

به هر حال.
هر کسی دوستانی دارد که با هم صمیمی تر هستند.
با هم خوش اند.
با هم رفیقند.
قلق همدیگر را بلدند.

این طبیعی است.
ما هم نمی توانیم و حق نداریم که بگوییم با هم نباشید.
با هم مافیا بازی نکنید! بیایید با بقیه بازی کنید!

وجود کلونی های مختلف طبیعی است.
حتی می خواهم جرات کنم و بگویم می تواند یک نقطه قوت باشد.

شما به جای این که در مسافرت با ۷۰ نفر آدم مختلف طرف باشی٬
خیلی بهتر و هدایت پذیر تر است اگر با ۱۰ تا کلونی طرف باشی.
با ۱۰ تا قبیله طرف باشی!

این ناراحت کننده نیست.
شاید ترجیح این باشد که همه با هم باشیم.
همه‌ی دوره ها و دوستان یک دست باشیم در عمل.
ولی ناراحت کننده نیست.

حتی گاهی این همه با هم بودن -اگر افراط بشود- یک مقدار دردسر ساز است.
با یکی از بچه های مفید پایین که صحبت می کردیم می گفت٬
«معضلی که اخیرا دچارش شده ایم٬
رفاقت صمیمی یک دوره ۲۶ ای با یک دوره ۱۶ ای در جهادی است.
که خیلی معنی ندارد و عجیب است.»

بلکه
آن جایی برای جمع ناراحت کننده می شود٬
که یک گروهی جعبه‌ی سیاه باشند.

یعنی عموم جمع از این گروه هیچ ندانند.
این ربطی به فضولی و تجسس هم ندارد.

شما اگر یک گروه طبیعی و متصل به جمع باشی٬
باید با این جمع تبادل اطلاعات داشته باشی.
باید کنش و واکنش در جمع داشته باشی.
اگر نداشته باشی یک جای کار می لنگد.
توالت و حمام و ناهار خوری مشترک با جمع داشتن٬ نمی شود اتصال به جمع.
نمی شود تبادل اطلاعاتی.

از هم دوره‌ای عزیزم مثال می زنم.
ممکن است علی عطارهای تهرانی عزیز٬ 
(نماد حجب و حیا و مروت برای من وخیلی های دیگر)
در طول سفر٬ کاری با گروه عزیز و مشهور مافیا باز
(نمی دانم دوره‌ی چند بودند ولی من هم چند باری با آن ها مافیا بازی کردم!!)
نداشته باشد.
اصلا اسم آن ها را هم نداند.
ولی وقتی اتفاقی از کنارشان رد می شود٬
اطلاعات کافی از ایشان در اختیار چشمانش٬
-ولو ناخواسته-
قرار می گیرد.
و خیالش راحت می شود که
این جمع یک جمع خوب و سالم و بانشاط است.
پس من نمی توانم لقب جعبه‌ی سیاه را به این گروه اعطا کنم.

مشکل آن جاست که جعبه‌ی سیاه به وجود بیاید.
وجود جعبه‌ی سیاه٬ در جمع٬ ایجاد ناامنی روانی می کند.

این یک خطر است.


و به صورت میانگین٬
اگر حرکت یک کلونی برای سایرین -در جمع- به صورت جعبه‌ی سیاه درآمده باشد٬
آن کلونی باید متلاشی و -در صورت افراط- اخراج شود.

این هم در حیطه ی مسئولیت «مسئول اردو» است.
باید این اختیار و حق را داشته باشد که اگر لازم دید کسی یا کسانی را اخراج کند.

اکثریت جمع فضول نیست.
اکثرت جمع دنبال سرک کشیدن به کار دیگران نیست.

ولی وقتی با یک جعبه‌ی سیاه روبرو بشود٬
-خود به خود-
تلقی جدا بودن این کلونی از جمع بهش دست می دهد.

و این به هر حال برایش ناراحت کننده است.
القا کننده ی جو ناامنی روانی است.
احساس می کند در جعبه‌ی سیاه ِمزبور٬ کار خلافی درحال رخ دادن است.
و با خود می گوید «اگر خلافی در حال انجام نیست پس چرا این جعبه‌ی سیاه وجود دارد؟»

و اگر مثل من فضول (و بی تقوا) باشد٬
شروع می کند به فکر و خیال که «بعله. این ها الآن فلان کار بد را می کنند.»

و این خودش القا کننده ی جو روانی نامطلوبی است.

***

هر کسی راجع به گروهی از دوستان٬ به خودش جرات قضاوت کردن بدهد٬
و حکم صادر کند٬
-حداقل- با سینه ی سپر و مخالف این کمترین مواجه است.

هیچ کس حق صدور حکم و قضاوت کردن راجع به دیگری (چه فرد چه گروه) را ندارد.
چون نه دیده هایش به اندازه ی کافی است
و نه حتی اگر هم کافی بود٬ مشروعیت قضاوت را داراست.
و نه حتی اگر مشروعیت قضاوت را دارا بود٬ حق اعلام قضاوت خود در جمع را داراست.

ما قضاوت نمی کنیم راجع به هیچ کس و هیچ گروهی.
ما حق نداریم قضاوت کنیم راجع به هیچ کس و گروهی.
ما برای قضاوت٬ نیاز به دلیل و حجت شرعی و شنیدن دفاعیات متهمان داریم!!!
قضاوت درلایه‌ی حقوقی و فقهی می گنجد.
ما اصلا نمی توانیم برای مشکلات اردویمان از چنین منابعی میعار بیاوریم.
کارآیی ندارد.

ولی می توانیم در لایه‌ی اجتماعی٬ بگوییم جعبه‌ی سیاه ممنوع است.
این دیگر قضاوت از روی ظن و گمان نیست.

هم معنی جعبه ی سیاه معلوم است.
هم می توان بر مبنای وضعیت اجتماعی یک قبیله یا کلونی٬ قضاوتی با انصاف ارائه داد.
بدون تجسس وفضولی (و اعمال غیر اخلاقی دیگر).

ما برای اعمال موازین اخلاقی مورد نظر جمع٬
حق نداریم به اعمال غیر اخلاقی متوسل شویم.

در این باب هم سخن بسیار است و ما جز اندکی نیاوردیم!

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 9:35  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

با غلامی٬ رحیم زاده٬ موسوی٬ شفیعی٬ و چند نفر دیگر حرف زدم.
به همه شان می خواستم یک چیز را بگویم.

این٬ آن چیز است.

***

می گفتم چرا نمی نویسی؟
می گفتند:
آخر مطلب ما مخاطب ندارد!
کسی از ما قبول نمی کند!
حرف هایمان را به کوروش گفته ایم!
باید مخاطب را بشناسیم!

و..

***

من یک دیدگاه دیگر دارم.

من می گویم شما فکر کن اصلا خواننده ای نداری.
آن وقت بنشین و فکر کن و بر مبنای آن چه درست می دانی نظریه پردزای کن.
حرفِ درست را بنویس.

 ولو با این فرض که اصلا در جهادی فارغ التحصیلان٬ هیچ اثری نخواهد کرد.
ولی وقتی نوشتی اش و در وب گذاشتی بماند٬
یک روز -شاید سال ها بعد-
یک گروه دیگری که خواستند بروند جهادی، شاید این وبلاگ را دیدند
و توانستند از نظرات درست و کارآمد استفاده کنند.

معطل مخاطب ِ دم دستی و جلوی چشم شدن٬
خوانندگان و مخاطبان واقعی کلام
-که شاید سالها و شاید کیلومتر ها با تو فاصله داشته باشند-
را محروم می کند.

 مرا عقیده بر این است که حرفِ درست٬ مال هیچ کس نیست.
مال همه است.
 حرف شما اگر درست باشد حرف من هم هست.
به محض این که به من یادش بدهی دیگر مال من هم هست.
من هم از آن به بعد پایش می ایستم.

نه به خاطر این که حرف تو یا هر کس دیگری است٬
بلکه به خاطر این که درست است.
حتی اگر تو جا بزنی و عقب نشینی هم بکنی٬
ممکن است من -که خودم آن حرف را از تو یاد گرفته ام- عقب نشینی نکنم.
بایستم پایش و مبارزه کنم.

و این است زیبایی حقیقت.

پس اگر حرفی درست است٬
و الآن در بند ذهن تو اسیر است و کسی هم آن را پیشتر طرح نکرده است٬
 باید از بند ذهن آزادش کنی و منتقلش کنی تا راه خود را پیدا کند.

این دِین من و توست به درستی و حقیقت.

بهتر است بگویم: کوچکترین دِین من و توست.

اگر یک جمع پای کار و موافق پیدا شد٬
دِین دیگری بر گردن من و تو پیدا می کند و آن اجرایی کردن آن چیزهای درست است.

اگر هم نشد٬
ما دِین مان را که آشکار ساختن حقیقت است را ادا کرده ایم.

دست علی به همراه همه مان.

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 16:17  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  |