تبليغاتX
تاملاتی در باب سفر جهادی

تاملاتی در باب سفر جهادی

وقتی همه با من هم‌عقیده می‌شوند ، تازه احساس می‌كنم كه اشتباه كرده ام ...

 جناب آقای مهندس سرباز وطیفه رضا کریم زادگان

با سلام

انتخاب شایسته شما از سوی فارغ التحصیلان جهادی رفته، آگاه و هوشیار مفیدی به عنوان نفر اول شورای جهادی فارغ التحصیلان تبریک و تعزیت می گویم.

پیشاپیش امیدوارم با بازگشت دبیری شورا به شما که صاحب اصلی آن هم هستید، برکات این انتخاب هم شامل حال همه دلسوزان و یاران قرا گیرد.

از خداوند منان آرزوی توفیقات روزافزون و صبر را برای شما دارم.

با احترام های ویژه

محمدهادی ملک - دوره 8    

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 2:6  توسط محمد هادی ملک (8)  | 

 

سلام

من که فردا صبح ایشالا راهی بم و نهایتا ریگان هستم.

اگه اومدید و دیدیمتون که خوشحال می شیم.

به هر حال پیشاپیش نوروزتون مبارک باشه و حلالمون کنید.

یادآوری هم بکنم حرکت ۵ بعدازظهر جمعه ۲۴ اسفند است و

در نهایت

کسی جا نمونه!

  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 21:42  توسط محمد هادی ملک (8)  | 

 

با سلام

 

پیشنهاد می کنید چه فیلم هایی رو همه با هم در جهادی ببنیم؟

               جهت نظر دادن مراجعه کنید به

                         http://jahadi_86.persianblog.ir    

بدرود

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 18:10  توسط محمد هادی ملک (8) 

 

  با سلام

لیست اسامی قطعی شده مسافرت جهادی تا پایان وقت ثبت نام به شرح زیر است:

 

آقایان

دوره های 1 تا 5:

جواد ظفری - مجید عابدینی - مسعود مسیح تهرانی

 

دوره 6:

؟؟؟

 

دوره 7:

محمد ابطحی – پیمان تسنیمی – محمد رهبرنیا – علی شمس – محمدعلی شمس خو – مصطفی گازری – حامد میرخانی

 

دوره 8:

امیرحسین امزاجردیان – محمد پسیان – علی تقی زاده – مهدی عسکری – حسین لطفی – علی مهدوی – محمدهادی ملک – سیدحسین موسوی

 

دوره 9:

؟؟؟

 

دوره 10 :

حامد اسدی – تبریزیان – پارسا حقیقت – سجاد خانی - محمدعلی رحیم زاده – صدیقی – عسکری داریان – امیرحسین عطارزاده – علی غلامی – مروتی – محمد مقیمی

 

دوره 11 :

محمدابراهیم اربابیان – جدیدی – امیر سرخوش – مصطفی رمضانی – مشعوف – هادی یقینی

 

دوره 12 :

حمیدرضا آتش هوش - مهدی امیدیان – حاجی میرصادقی - رزاقی – سپهر رمضانی – مهدی زارعی – علی عابدین زاده – قدیمی – مهیار مقیمی – میری – نجاریان

 

لازم به ذکر است علی رغم اعلام آمادگی افراد لیست زیر برای حضور در مسافرت جهادی به دلیل عدم پرداخت هزینه مسافرت ثبت نام آنها قطعی نیست و لازم است هر چه سریع تر و حداکثر تا  پنجشنبه    16/12/86 ( روز آخر هفته شهدا )  ثبت نام خود را قطعی نمایند.

 

آقایان

دوره های 1 تا 8 :

علیرضا اخلاقی – میثم محمدی – مجید دانشور – نوید نمازی – امین شاهزمانیان – علی کروریان – مهدی موحدنیا

دوره 9 :

علی شفیعی – محمد میرعارفین – بحیرایی - محمد ترکابادی – متین شاهزمانیان – خزعلی – عابد -  محسن زاده محمدی – میثم محمدخانی – نوید زردکف

دوره های 10 تا 12 :

علی قباحی – مرتضی طاهری نژاد – سیدرضا رضایی – رحیمی – شالباف – امینیان – ابراهیمی – صابر – میرزاپور – مهدی عباس زاده – وحید اصغری – عبدالهی – بزرگ زاده – داوطلب

 

در پناه حق

 

محمدهادی ملک 09125701874

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 1:53  توسط محمد هادی ملک (8) 

 

 سلام

 اول از همه خبرهایی از پست گرفته ها:

 

1- آقای  امیرحسین عطارزاده (دوره 10) به عنوان معاون روابط عمومی اردو انتخاب شده است و می توانید خبرها را از او هم پیگیری نمایید.

2- آقای محمد علی رحیم زاده (دوره 10)  مسئولیت معاونت فرهنگی اردو را به عهده گرفته اند و 2 هفته ایست که کارشان را به همراه سایر دوستان شروع کرده اند.

 

سایر خبرها و کارهای انجام شده :

 

اول اینکه، چهارشنبه صبح 5 دی مصطفی عقابی، مصطفی گازری و علی شمس عازم پیش مسافرت شدند به سمت ریگان (که این روزها دیگر برای خودش شهرستان شده است) و موفق شدند کار امسال را فراهم کنند و قرار شد کار امسالمان ساختن 4 مسجد باشد ، کارهای فرعی دیگری مثل تکمیل، تجهیز و دیوار کشی دور 2 مدرسه ، دیوارنویسی و ... هم صحبت شده است.

نهایتا این دوستان جمعه ظهر یه تهران بازگشتند.

 

دوم اینکه، امسال برای معرفی هرجه بیشتر خودمان تلاش کردیم تا بروشوری از فعالیتهای 12ساله کانون تهیه کنیم که با تلاش علی غلامی (دوره 10) الان آماده است ضمنا رزومه و توجیهی کار امسال هم در چند نسخه تهیه شده است. برای جمع آوری پول می توانید با هادی ملک تماس بگیرید و رزومه و بروشور و فیش بگیرید.

 

سوم اینکه، قرار شده از این هفته در مدرسه تابلویی با نام جهادی فارغ التحصیلی داشته باشیم و درباره جهادی به بچه های مدرسه و فارغ التحصیلانی که مدرسه می آیند اطلاع رسانی کنیم که هادی یقینی (دوره 11) مسئول تابلو شده است. دوستانی که مطلبی دارند به پربار کردن تابلو کمک کنند.

 

چهارم اینکه، پنجشنبه 20 دی تیم اجرایی مسافرت به همراه رضا کریم زادگان به جلسه هفتگی دوره 12 رفتند و رودررو با آنها صحبت کردند. یکی از نتایج خوب آن جلسه قول کمک چند تا از آنها بود و همچنین قرار شد مهیار مقیمی مسئول جمع آوری هدایا و کمک های غیر نقدی شد.

 

و اما درخواست ها :

 

دوستانی که می توانند در جمع آوری کمک های نقدی و غیر نقدی همکاری کنند با هادی ملک نماس بگیرند.

 

دوستانی که توانایی فیلمبرداری و عکسبرداری دارند، ایده های خوبی برای برنامه های شبانه، پخش فیلم ، بازی ها و ....  داخل اردو دارند و یا کلا هر نظری که احساس می کنند به اتمسفر داخل اردوگاه کم می کند را به علی شمس انعکاس دهند.

   

یا حق

   

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 10:55  توسط محمد هادی ملک (8) 

 

   روز اول عید کار تعطیل بود ولی یه مشکل بزرگ بود و اون هم سرشهردار بودن من بود ؛ یعنی خواب بی خواب ! این رو از اول اردو می دونستم .

   تا سال تحویل قرار بود بزنیم و برقصیم ولی یهو نفهمیدیم چی شد آهنگ شد شجریان ، در عرض 3 سوت اطراف کنده ای که به زور نفت هم باز فقط دود می کرد ، خالی شد ، الان اگه امیر رهبر حرف منو می شنید می گفت خب این هم سیاست های دخول اردو بود !!

   ارگ جدید رو بعد از 12 سال خوب ساخته بودن واقعا قشتگ شده بود ، علی شفیعی برای شام چه شلوغی کرد به خاطر سوتی خودش و مصطفی ، یعنی اینا یه آمار درست از تعداد بچه ها نداشتن ؟!

   دوم عید یه دفعه اردوگاه خالی از سکنه شد خلوت شد به قول میثم اخراجی ها رفتن البته خیلی های دیگه هم رفتن تعداد کمی هم اومدن دیگه هر جا پام رو می گذاشتم دهی نمی دیدم !! مخصوصا اون علی غلامی گنده رو ! بابا ظریف ! گفتم ظریف یاد موکت ظریف مصور افتادم مخصوصا لوله شدش ( فیلتر می شویم !)

   دوباره میرم نقشه برداری جای احمد بهرامیان علی قباحی اومده و جای علی کره ای که برگشته عباس جدیدی که اومده ، اومده ، منم که همچنان جای نوید که البته حالا دیگه برگشته و علی شمس و مهدی ابراهیم هم که بودن و هستن .

   سر کار یکی از اهالی چیزی بهم گفت که کلی مشغولم کرد ، گفت میاین اینجا چی عایدتون میشه ؟ احساس کردم کم اوردم هیچ وقت اینجوری به قضیه نگاه نکرده بودم .( این اتفاق رو بعدا توو پایانی هم گفتم )

   تا غروب سر کار موندیم  آخراش مصطفی هم که اومده بود دنبالمون هم بود کلی هم تیکه بارش کردم مخصوصا که حسابی هم خسته یود کیف اذیت کردنش بیشتر بود ! نمی دونم چرا دعوامون نشد ؟! معمولا اینجاها دیگه کمه کم یه دادی می زد .

   توو برگشت دیگه شهادت طلب های گروه مسجد رو هم  ندیدیم ، شام و نهار یکی شد تف به ریا .

   روز سوم عید دوباره میرم گروه مسجد ، گروه متحول شده به غیر از محمد ابطحی و کوروش به نظرم بقیه جدید بودن اکثر بچه ها مال همون گروه دیوارچینی مدرسه بودن هر 3 تا نویز هم بودن محمد ترکابادی نویز 9 مچمد جواد رحیمی نویز 10 و امیرسرخوش نویز دائم ، مصیبت ، جوان ، پرکار و متاسفانه دابل مثبت 11 تا 3 و نیم کار کردیم و بعدش علی شفیعی  اومد و یه راست بچه ها رو برد سر کار اصلیمون مدرسه که آجر خالی کنیم ، وقتی رسیدیم یه نگاهی به بار آجر انداختم و بدون هرگونه عذاب وجدانی کار رو پیچوندم و برگشتم اردوگاه به همراه محمد که عذاب وجدان داشت !

   روز چهارم نوروز روزی که فرهنگ منطقه آباد شد .

   از روز اول اردو علاقمند بودم که هر طور شده حداقل یک روز برم فرهنگی ، چون از فرهنگی سال سوم مدرسه خاطره داشتم و بارها بهش فکر کرده بودم و کاملا هم با این نظریه که فرهنگی یعنی آموزش احکام و قرآن و خدا ، پیغمبر مخالف بودم ، اون هم به صورت آموزش مستقیم ، پارسال هم ( که با تلاش محمد ومن برای اولین بار کار فرهنگی توو جهادی فارغلی شروع شد و ترکابادی و مهدی ابراهیم هم خیلی کمک کردن ) که فرصت نشد برم فرهنگی و امسال باید می رفتم که اتفاقا قسمت شد و با یار غار در خدمت محسن الماسی بودیم ، قصه ی اون روز مفصله و تایپش واسه بعدها ولی حالا حالا ها باید رو بحث فرهنگی کار کنیم و گسترشش بدیم مخصوصا که اگر قرار باشه خانم ها باز هم بیایند که کارشون هم با کار فرهنگی تعریف میشه . خلاصه اینکه این فرهنگی اصلا ایده آل نیست .

   خواستم برم حموم که از بوی گند نجات پیدا کنم که گفتن آبی که تا دیروز به زور گرم می شد جوشه ! پس برای دوش تا بعد از شام هم بوی خوش خدمت را تحمل کردم !!

   کم کم من هم داشتم به عارضه ی بیرون روی روان از ناحیه ی مقعد دچار می شدم ! از لا به لای حرف ها هم شنیدم که روز آخر می خوان برن پخش هدایا پس صبح روز آخر خودم رو به مریضی زدم و گوشه ای خوابیدم ولی در کمال تعجب بدون آزار و اذیت حتی علی شفیعی ( چون برگشته بود ! ) ساعت 10 با چشم های پف کرده پا شدم و دیدم بابا هر کی که به یه بهانه ای پیچونده !

   هدایا رو بار زدیم و قرار شد مصطفی عقابی موقع رفتن ، خبرم کنه ، منم لباس پوشیدم و منتظر بودم که فهمیدم رفتن !

   شب فرماندار و بخشدار و هزار تا دیگه اومده بودن مثلا بدرقه بعدش هم شام و بعد هم جلسه ی بی رمق پایانی دو تا چیزی که می خواستم بگم رو یادم رفت یکی تشکر از بچه های شهرداری خودم بود و اون یکی هم تشکر ویژه از سجاد خانی بود ، که خب یادم رفت دیگه .

   صبح وسایل رو جمع کردیم و با همون اتوبوس نارنجی شرکت واحد با همون راننده همیشگیش رفتیم یه راست کرمان یه سری از بچه ها هم که به سرکردگی طه معلوم نبود چه غلطی می کردن بعدا با سواری اومدن وهمون 4 و 50 دقیقه به سمت تهران با قطار درجه ۱ حرکت نمودیم .

   توو قطار حرف زیاد بود و تا پاسی از شب گل واژه های آخر در جریان ، تا نماز صبح یه بار کل اردو رو دوره کردم و بعدش خوابیدم .

   7 ونیم رسیدیم تهران اصلا این بوی دود یه چیز دیگس ! اکثرا اسهال می باشند ، از این روبوسی های الکی باز هم هست ، یه دربست و خونه  ، مامان و بابام دارن صبحانه می خورند ، به پسر جهادگرشون خوش آمد میگن ولی من میرم می خوابم تا آخرین خوابی که واقعا خوابه رو ببینم که رفت تا یه ساله دیگه .

      جهاد اکبر سخت تر شروع شد زندگی ادامه دارد .

                                                                         پـــــــــــا یــــــــــا ن

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 13:31  توسط محمد هادی ملک (8)  | 

 

  به نام خدا

  این پست خلاصه ای از نوشته های تایپ شده ام هستش که خودش خلاصه ای از خاطرات نوشته شده در جهادی بود    ................     چه زود ۱۶ روز گذشت . نه ؟

    

    3 و نیم میرسم راه آهن ولی خیلی زودتر از اونی که فکر می کردم 4 و 50 شد و کوروش جا موند !

  شب 4شنبه سوری کوروش بهم زنگ زده بود بهش گفتم توو وبلاک و گروپ یه مطلب بفرسته که آقا کسی جا نمونه ها چون سابقه نداشته توو مفید حرکت قطار رو فقط نیم ساعت قبل از حرکت اعلام کنند ! که انفاقا اومده بود بچه ها رو غیرتی کنه که نوشته بود ببینید کی جا می مونه ؟ که اتفاقا همه هم دیدن کی جا موند !!

  توو قطار بر خلاف اکثر شب های قطاری ام خوابیدم و صبح ساعت 7 رسیدیم کرمان و 8 رفتیم بم با قطار و از بم هم با 2 تا اتوبوس رفتیم ریگان مدرسه ی راهنمایی پسرانه شبانه روزی خاتم الانبیا .

  توو جلسه معارفه یه تیکه رو مصطفی گازری رفتم تا امنیت جانی ام تا آخر اردو تهدید بشه !! آخه نمی دونید که چقدر حرصش رو در اوردن مزه میده .

  شنبه 26 اسفند روز اول کاری 

 

  لیست رو که رو دیوار میزنن اسم خودم رو نفر دوم گروه مسجد بعد از محسن حاجی کریمی می بینم ، وای نه ! نکنه میخوان من رو مسئول گروه کنن ، اما نه به خود محسن میگن مسئول گروه وایسا .

  سر کار که می رسیم سیمان نیست و خیلی راحت محسن کار رو تعطیل کرد و به گردش تفریحی در نخلستان  ها و شنزارهای مجاور مشغول می شویم ، تفریحی که واقعا از کار سخت تر بود .

  شب 28 صفر بود و طبیعتا فرداش 28 صفر .

  روز دوم گروه ها کلا عوض شده بود و کوروش هم اومد گروه ما و با یه سری توافقات قرار شد محسن که اون روز سرشهردار بود به جای کوروش یکی دیگه رو بذاره توو اردوگاه در عوض کوروش هم بذاره ما تفریحمون رو بکنیم !!

  تا 9 و نیم دیگه همه چی آماده بود و مثل اینکه باید کار می کردیم .

  آخر کار حالم گرفته شد و روز سوم حال کردم برم دیوارچینی مدرسه ، روزی که واقعا حال داد ، از دوره ی 5 تا 11 توو گروه بودن و خیلی چیزا یاد گرفتم و واسم خاطره شد .

  شب با اینکه اردو هنوز نصفه نشده بود ولی جلسه ی میانی گذاشتن نمی دونم چرا همه فکر می کردن من می خوام یه چیز مهم بگم یا حداقل انتظار داشتن ؟ ولی میرحامد اسدی حرفش بترکون اون شب بود .

  30 صفر هم سر کار رفتیم و این بار من با بروبچ نقشه برداری رقتم که نقشه بردارم ، جای نوید رفتم که حالش خوب نبود .

  اتفاقای بد کم کم داشت شروع می شد .

  من توو این چند سال خواسته یا ناخواسته تبدیل به عنصری شده بودم که بالاخره خیلی از مسائل خوب و بد رو زودتر می فهمیدم حتی قبل از اتفاق افتادنشون چیزی که اصلا دوست ندارم ولی خب وارد این بازی شدم و نمی تونم بذارم خیلی اتفاق های ناروا پیش بیاد.

  مسافرت به نیمه رسید .......

  سـال نو مبارک 

 پ.ن.۱. ایشالا بقیش توو پست بعدی

 پ.ن.۲.اگه اسمی اومده فقط شفاف سازی بوده همین !

راسنی از آقا محسن هم بابت دعوت غافلگیرانه ممنون

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 5:15  توسط محمد هادی ملک (8)  |