تبليغاتX
تاملاتی در باب سفر جهادی

تاملاتی در باب سفر جهادی

وقتی همه با من هم‌عقیده می‌شوند ، تازه احساس می‌كنم كه اشتباه كرده ام ...

سلام.

دوست بزرگواری فرموده بود که "هیشکی دیگه نیست تو این وبلاگ مطلب بنویسه....!؟!"
ما جسارت کردیم و دست به صفحه کلید بردیم.

۱- اون چیزی که من رو بشدت متأثر کرده اینه که
شورای جهادی نمی خواد حداقل آخرین وظیفه اش رو انجام بده؟

ان شاءالله رئیس با یه مشت قصه های قشنگ از مکه بیاد،
بقیه دوستان هم به فکر بیفتن؛
البته اگه درگیر جهادی مدرسه و فارغلهاش نیستن،
یا اگه می تونن زحمت بکشن دودره بازی هاشون رو گردن هم نندازن.

خدا بخیر بگذرونه.

۲- ظاهراً مصطفی خان گازری عازم ریگان هستند؛
خدا قوت. ان شاءالله کارها خوب پیش بره.
شرمنده ایم که لیاقت کمک نداریم.

یاعلی

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 11:5  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 11:59  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

سلام.

از حاج والی، به نقل از http://www.razedel.com/vel/2008/05/post_88.html:

«... پنج‌شنبه‌اي كه گذشت سالگرد وفات يا بهتر بگويم شهادت حاج عبدالله والي بود. اصلا اگر حاج والي شهيد نباشد چه كسي شهيد شده؟ با آن همه امراضي كه از بشاگرد به يادگار داشت!!! و مگر بشاگرد رفتنش به حرف امام نبود كه گفته بود برو شايد يكي از ياران امام زمان در آن ديار باشد؟ همين محكم‌ترين گواه بر شهادت بزرگ مردي دارد كه 23 سال عمر خود را وقف بشاگرد نمود و از اين سالها فقط 3سال ايام نوروز را كنار خانواده بود!!!
بله اخوي، الكي نمي‌گويند حاج والي، والي دلهاي جهادگران است. حالا من و تو سه چهار سال عيد را خانه نيستيم ادعايمان گوش افلاك را كر كرده كه بياييد ببينيد هسته اتم را شكافته‌ايم و مجاهدات عظيم كرده‌ايم كه بله ده دوازده روز از سالمان را به هواي دور هم بودن و با رفقا گذراندن جهادي كرده‌ايم، آن هم فقط در اسم.
حاج والي اگر رفت و آن اثر جاودانه را در تاريخ قبيله‌ي آدميان ثبت كرد به خاطر اين بود كه جهاد اكبرش تكميل بود و جهاد اصغر را هم به تمامه ادا نمود و الا ادعاي تو خالي كجا و عمل 23 ساله كجا...
بروبچه‌هاي موسسه جهادي زحمت كشيده‌اند و ويژه‌نامه‌اي براي بشاگرد چاپ كرده‌اند كه مطالبي درخور دارد، مطلب زير به مناسبت سالگرد پرواز حاج والي از آن مجموعه است:

haj vali.gif

در سفري براي شركت در يك سمينار بعد از حدود 24 ساعت رانندگي و جلسات متعدد و خسته كننده‌ي سمينار و بعد هم جمع شدن دور حاجي و احوال‌پرسي و درد دل با او، ساعت شد يك بامداد. به امداد بشاگرد يك اتاق داده بودند ولي در همان طبقه اتاق‌هاي خالي ديگر هم بود. حاجي گفت حقيقتش من "خُرخُر" مي‌كنم! نميذارم بخوابي، برو تو اتاق‌هاي بغلي راحت استراحت كن. گفتم طوري نيست. حاج‌آقا گفت نه برو آنجا راحت‌تري. هنوز خوابم نبرده بود كه گفتم اگر اگر قرار است باز هم صبح زود راه بيفتيم به سمت ميناب با اين وضع خستگي حاجي حتما بايد مرا بيدار كند.
تقريبا سه ربعي گذشته بود، رفتم پشت اتاق حاجي تا برنامه‌ي صبح را هماهنگ كنم كه از لاي در ديدم داره نماز مي‌خونه و با حالي عجيب گريه مي‌كنه؛ 24 ساعت بيدار بود و تقريبا 400 كيلومتر از راه را هم خودش رانندگي كرده بود. خيلي عجيب بود شايد آن شب تا ساعت 2:30 مشغول عبادت بود و من هم مطلب را نتوانستم به او بگويم.
اين ادعا غلط نيست كه در مدت 23 سال بشاگرد اكثر شب‌ها را حاج‌آقا با عبادت گذرانده؛ يك بار كه از او سوال كردم كه نيمه شب غير از نماز شب كه كه زمان زيادي نمي‌گيرد شما چه مي‌كنيد؟
فرمودند تفكر، تفكر به اين كه روزم را چگونه گذراندم و براي روز بعد مي‌بايست چگونه باشم مي‌گفت تفكر سحرگاهي روي نيت تاثير مي‌گذارد، نيت‌ها را اصلاح مي‌كند، آن وقت خداوند خوب نقاط ضعف را آشكار مي‌كند و به مدد زلاليت سحر عمل روز بعد هم زلال مي‌شود.»

خدا بیامرزدمان.
یا علی
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 10:1  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

سلام.

در ادامۀ مباحث مربوط به بررسی جهادی ۸۷،
به ذهنم رسید که دربارۀ جلسات صحبت کنیم.

ظاهراً در این اردو سه جلسۀ رسمی در ابتدا، وسط و انتهای اردو برگزار شده
که متأسفانه این حقیر تنها در جلسۀ میانی حاضر بودم.

قبل اردو هم یک جلسۀ پیش مسافرت برگزار شد.
بیشترش را من در ذهن ندارم.

حال به توصیۀ جناب ظفری بنده در متن چیزی اضافه نمی کنم
مگر آنچه مسئولین اردو بخواهند.
پس دربارۀ جلسات جهادی ۸۷ بگویید آنچه دلتان می خواهد.

یا علی

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:58  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

سلام.

6- وقت نهار:

یه نکته‌ای هست دربارۀ فاصلۀ بین رسیدن به اردوگاه تا پخش نهار:

یه فاصله‌ای باید باشه تا بچه‌ها لباس‌هاشون رو عوض کنند و احتمالاً نظافت کنند.
مشکل اینجاست که معمولاً سرویس‌ها کافی نیستند و شاید یک ساعتی وقت لازم باشه
تا مثلاً همه برن حموم.

ازطرفی گروه‌هایی که زودتر می‌رسن
یا کسایی که وقت نظافت کمتری نیاز دارن(!)
باید کلی معطل بشن تا نفر آخر از حموم دربیاد.
پس بعد چند دقیقه غذا پخش می‌شه تا بقیه ملحق شن.

بعضی روزها هم شلختگی تو برنامه‌ها هست که ممکنه غذا کم و زیاد باشه
و اگه حواس شهردار نباشه، ممکنه به نفرات آخر غذا نرسه.

پیشنهاد به بچه‌ها (نه مسئولین):
اگه می‌بینید از برنامۀ غذا عقب می‌افتید نظافت رو بذارید بعد نهار
یا اینکه غذاتون رو بگیرید بذارید یه گوشه‌ای
(البته مراقب گرسنگان دوست‌نما باشید).
این‌طوری لازم نیست سفره چند ساعت پهن باشه
یا شهردار نگران رسیدن و نرسیدن غذا باشه.

7- عصرگاهان:

7-1- خواب عصر موتور برنامه‌های شبانه است
و تو اردو از نون شب واجب‌تره.

7-2- بازدید از مناطق دیدنی اطراف هم برنامۀ مناسبیه
که شاید سه چهار باری تو اردو لازم باشه.

این اردو از این نظر خوب بود.
البته می‌شد نیمۀ اول هم یه بازدید گذاشت.

تذکر: رعایت سکوت و احترام به خوابیدن دیگران رو فراموش نکنیم.

7-3- اگه فرصت باشه، مسابقه ورزشی برای بچه‌ها برنامۀ خوبیه
که صد برابر برنامه‌های داخل سالن شبانه نشاط آوره.

7-4- چای عصر هم منگی خواب رو ازبین می‌بره و حتماً لازمه.

7-5- غروب‌های جهادی همیشه یه معنویت و دلتنگی باحالی داره.
قبلاً تو جهادی‌ها اذون دسته‌جمعی می‌گفتیم.
بعد نماز هم می‌شه روی دعا و یا سخنرانی کوتاه فکر کرد.

دیگه؟

8- شبانگاهان:

8-1- همیشه مدافع مطالعۀ شبانه بوده‌ام.
امسال هم روزهای اول خیلی حال کردم.

مطالعه زمان خوبیه که هرکسی غم خودش رو بخوره
و به واقعیت‌هایی که موقتاً ازشون خداحافظی کرده بهتر فکر کنه.
یه مزیتش اینه که کلی آدم اطرافش می‌بینه که می‌تونه ازشون کمک بگیره.
پس به دیگران به دید آدم‌های بیکار صرفاً گعده‌ای نگاه نمی‌کنه.
بعد هم که از اردو برگشت نمی‌گه رفتم از کار و زندگی موندم.
خیلی سال‌ها آدم تو جهادی بیشتر از خونه می‌تونه درس بخونه.

مطالعۀ مجله و کتاب‌های متفرقه هم فرصت خوبیه تا آدم با خیلی چیزها آشنا بشه.
من خودم تو جهادی و اردوها از طریق دیگران با خیلی از کتاب‌ها و مجله‌ها آشنا شدم.

جمع‌های علمی هم خیلی مفیده.
تو یه جهادی که یه آقای روحانی باهامون بود و مطالعات خوبی داشت
بچه‌ها وقت مطالعه جمع می‌شدن دورش و سؤال پیچش می‌کردن.

امسال هم برنامۀ موتور که آقایون گازری و عطارزاده راه انداختند
به‌نظر خیلی جالب و مفید بود.

بازهم تذکر: در ساعت مطالعه آرامش سالن رو عنایت کنید.

 

پی نوشت: خسته شدم. شما هیچی نمی‌خواید بگید؟
حاج محسن آقا، نظر که می‌تونید بدید (اگه خودتون امسال جهادی نبودید؟).

یا علی

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 19:25  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

سلام.

درمورد برنامۀ روزانۀ جهادی ۸۷:

پیش نویس: کاش مسئول داخلی می توانست برنامۀ کامل روزانۀ امسال را اینجا بگذارد تا با ذهن بازتر بتوانیم درباره اش صحبت کنیم.

ادامه:

۵- برنامه کاری (زمان از سرکار برگشتن):

قبل اردو صحبت هایی بود مبنی بر اینکه بشه نهار رو سرکار خورد
و بعد یه استراحت تا غروب کار رو ادامه داد.
قاعدتاً این یک ایده خوب برای بالا بردن راندمان کاریه،
درحالی که فشار کاری برای بعضی ممکنه زیاد باشه.
در مجموع به نظر این حقیر اجبار چنین برنامه ای کمی دور از انصافه.

یه پرانتز: با یکی از بچه های فرهنگی بعد اردو صحبت می کردم؛
می گفت بیشتر استفاده اش رو تو این اردو
تو وقت های کاری و دور از خوابگاه برده
(می دونید که بچه های فرهنگی گاهی تا نماز مغرب تو روستاها می موندند
و گاهاً از نهار گرم و به موقع هم محروم می شدند.)
و این طبیعی است.
یعنی هرچه اردو کاری تر باشه، به اردوی جهادی واقعی نزدیک تره.

نکته: اردوی خوب دارای حداقل های جمعی و اجباری
بعلاوۀ موارد انتخابی تکمیلیه.
اگه همه چیز بشه اجباری اصلاً از سازندگی اردو کاسته میشه.
مثلاً نمازهای جماعت یه حداقل جمعی و کار یه حداقل اجباریه.
اما پخش فیلم در کنار برنامۀ مطالعه یه مورد انتخابی و تکمیلیه که اجباری شدنش مطلوب نیست.

حالا؛
درصورت فراهم بودن شرایط،
کار عصر میتونه یه مورد انتخابی و تکمیلی باشه.

راهکار: همه صبح میرن سرکار، نماز می خونن(۱۲:۳۰)، بر میگردن نهار می خورن(۲:۰۰).
یه مینی بوس یا وانت جور می کنیم که به اندازه یه گروه (داوطلبی)
ساعت ۳ برن رو یکی از پروژه ها کار رو ادامه بدن.

طبیعیه که استقبال کم یا زیاد از این برنامۀ تکمیلی خودش تنظیم کنندۀ برنامه است
(حذفش، اضافه کردن دو پروژه به جای یه پروژه، تغییر ساعتش و غیره)

یکی از کارهای مهمی که میشه عصرها انجام داد کار فرهنگی گسترده تره
(حداقل تو روستای محل اسکان، که احتیاج به وسیله هم نداره
و فرصت کافی هم تا قبل تاریکی هوا وجود داره)
همین طور میشه برای بازدیدها هم جای جدی تری باز کرد.

مقایسه: حذف کار ساعت ۱۲:۳۰ تا ۱۴:۳۰
اضافه شدن کار ساعت ۱۵ تا ۱۸
اضافه شدن مجال کار فرهنگی فراگیرتر عصرگاهی
اضافه شدن مجال برنامه ریزی عصرگاهی منظم تر
(مسابقات ورزشی، بازدید، دیوارنویسی و غیره)
کاهش فشار فرسایشی کار طولانی
افزایش راندمان کار عصر با وجود نیروهای داوطلب محدود
و غیره

برای بررسی موارد مشابه رجوع شود به برنامه جهادی پاتاوه مدرسه، تابستان ۸۵.

تکرار یک نکته: هرچه تنوع برنامه ها و قدرت انتخاب شرکت کنندگان در یک اردوی طولانی و کاری بیشتر باشد، کیفیت اردو بهتر خواهد بود.

یا علی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 10:57  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

سلام.

در مورد برنامۀ روزانۀ جهادی ۸۷:

۱- نمازهای جماعت:

به نظر یکی از نقاط قوت این اردو نسبت به سابق بوده.
(البته من تو این برنامه خیلی کم سعادت بودم).

میگن وقتی می خوای یه جمع رو بشناسی به نماز خوندنشون نگاه کن.

به خصوص نماز جماعت ظهر سر کار به نظرم خیلی تصمیم به جایی بوده.

۲- ورزش صبحگاهی:

در ایام حضور من بطور رسمی برگزار نشد و به نظرم طبیعی است.
بعضی میگن حذفش کنیم؛
ولی من میگم باید وقتش دیده بشه ولی اجبار که نیست.
واقعاً هم برای بعضی سخت میشه.
ولی برای من و چند نفر دیگه که خودمون ۲، ۳ روز انجام دادیم خیلی خوب بود.

برای اجرای مستمرش باید یه تغییرات ظریفی تو کل برنامه داد.
به هر حال ترک عادت موجب مرضه
و تلاش برای تغییر عادت بد درواقع یه نوع جهاده.

۳- زمان سر کار رفتن:

به نظرم یکی از منظم ترین مسافرت های فارغلی اخیر بوده.
هنوز هوا گرم نشده و آفتاب در نیومده بود.
بعضی روزها ما ۴ ساعت تا قبل ظهر کار مفید می کردیم.
(البته محل کار ما چسبیده به خوابگاه بود)

نقطه ضعف۱: وقت سرکار رفتن لختی زیاد بچه ها بود؛
یعنی زمان اتمام صبحانه تا حاضر شدن سرکار
(با توجه به نزدیکی محل کار) زیاد بود.

نقطه ضعف۲: بچه ها تو لختی به هم نگاه می کردند.
یعنی اگه یکی تو صف مستراح گیر می کرد همه معطل اون یه نفر می شدن.
درحالی که معمولاً آغاز کار احتیاج به حضور افراد کمتری برای راه اندازی داره
و تا شروع به کار چند نفر جامونده می تونن خودشون رو برسونن.

نقطه ضعف۳: در مقایسه با جهادی مدرسه خیلی بی نظمیم
(به قول یکی از مطلعین حاضر در اردو)
و البته راحت نمیشه گفت طبیعیه یا اصلاً باید این جور باشه.
مگه تنها عامل نظم تحمیله که ما دنبالش نباشیم؟

۴- زمان دهونه:

ما که برنامۀ دهونه مون وسط کار صبح بود؛
مثلاً ۱۰، ۱۱ (البته با توجه به عوامل زیادی تا ۱۲ هم کشیده شد)

بعضی گروه ها می گفتند که دهونه رو با نماز ظهر می خوردند.
ما هم بسی تعجب می کردیم و باورمان نمیشد.
(یاد گروه آقای فردکریمی تو جهادی ۷۷ به خیر که گاهی اصلاً نمی خوردند.)
به هرحال در روزهای معمولی هم اندکی بیسکویت و یا حداقل قند (همراه چای)
راندمان کار تا قبل ظهر رو بالا می بره.
به خصوص وقتی که صبحانه ساعت ۶ باشه.

از طرفی دهونه ساعت ۱۰ خودش یه استراحت مختصر به بدن می ده
تا قبل ظهر راندمان کار بالا بمونه.

فعلاً یا علی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 14:20  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

سلام.

پیش نویس:
فاصله که افتاد، سختم شد شروع کنم. علی الله. خواهش می کنم بهش گیر بدید که درست شه.

مقدمه:
خواهش می کنم فکر کنیم به جهادی، خواهش می کنم تحلیل کنیم، خواهش می کنم بنویسیم.

پیشنهاد می دم موضوعات رو بذاریم جلومون و با طوفان فکری خودمون رو خالی کنیم. بعد میشه جمع بندی کرد.
خواهش می کنم کسی حرف ها رو به خودش نگیره که بخواد جواب بده.
خواهش می کنم کسی خود سانسوری نکنه و به بهانه احتمال ناراحتی کس دیگه جهادی رو محروم نکنه.
خواهش می کنم اینجا رو برای تأملات، نظرات مخالف، اشتباه و درددل بگذارید، برید برای اطلاع رسانی جهادی یه جای دیگه درست کنید (که البته داریم).

تقسیم بندی پیشنهادی:
(فرهنگی) داخلی
عمرانی
فرهنگی (خارجی)
تدارکات
متفرقه

پیشنهاد موضوع اول:

داخلی:
به نظر من اصل اردوی جهادی در فضای داخلی محقق میشه.
فضای داخلی رو میشه به دو بخش تقسیم کرد: برنامه ها (قالب)، محتوا (گردانندگان، شرکت کنندگان، مطالب منتقل شده و کسانی که تأثیر بیشتری گرفته اند)
فعلاً خوبه با بحث های قالبی شروع کنیم که راحت تره.

پس موضوع فعلی شد:
برنامه های داخلی جهادی۸۷ ریگان.

برنامه ها رو میشه به برنامه های "رسمی" و "شخصی" تقسیم بندی کرد.
برنامه های رسمی رو میشه به "برنامه روزانه" و "برنامه های خاص" تقسیم بندی کرد.
حالا مشخص تر میشه صحبت کرد:

عنوان: بررسی "برنامه روزانه جهادی ریگان، نوروز ۸۷"

حالا کی می خواد شروع کنه؟

پی نوشت: هیئت خونه آقای یقینی یادتون نره

یا علی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 12:51  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

سلام.

این رو خوندید؟ (از وبلاگ آقا زرین)

سفر جهادي سفر خودسازي است نه سازندگي
گندم را براي كاه نمي‌كارند گرچه كاه هم گير مي‌آيد
مسافرت جهادي را براي خودسازي می‌روند گرچه خانه‌اي هم ساخته مي‌شود
و شرط اول در خودسازي نديدن خود است
ديگران را به خود ترجيح‌دادن كه همين است كه اصلاً تو از خانه بروي به چيزي حدود 1000km آن طرف‌تر
و براي كسي كه نمي‌شناسيش.
شرط خودسازي، مبارزه با خود است آن خودي كه ترا در خودت فرو مي‌برد و مي‌شود نقش اول و ديگران را مي‌كند خصم كه تا با تو هستند با آناني و چون مخالفتي كنند بجوش آيي و اهانتي كني!
و البته امسال شنيده‌هاي ما از مسافرت جهادي گوش‌نواز بودند
اگر بگذريم از آن جمله‌اي كه گفت فلاني به دوره خودش پشت كرد!
كه در اين سفر اصلاً خودي وجود ندارد!
و اگر بگذريم از آن دلخوري كاذبي كه مشاركت دوره‌اي را كمرنگ كرد كه اگر خودي نباشد، دلخوری هم نخواهد بود!
و اصلاً سفر جهادي فرصت است و وظيفه ما "اغتنم الفرص"
ما بايد بدنبال فرصت باشيم و روزشمار و منتظر تا بيايد و نفسي بكشيم و بهره‌اي ببريم، گيرم نيامديم، كي ضرر مي‌كند؟
و اگر بگذريم از دودي كه در جايي به هوا رفت كه كسي نديد و اين خود بد نيست و تشكّر البته به اميد روزي كه دودي به هوا نرود
و ساير شنيده‌ها اعم از حضور و پي‌گيري و مديريت و كار موافق.
و من هم به نوبه خود خوشحال و شاد از توفيق دوستان و متأسف از جواني از دست رفته و غبطه خور به حال شما عزيزان
و اين نبوده مگر با همكاري همه فارغ‌التحصيلان عزيز و پي‌گيري و جلسات متعدد گروه مديريت جهادي كه خود شاهد بعضي از جلسات آنان بودم و مديريت تيم رهبري آقايان گازري، شمس،ملک و عطارزاده
اميدوارم نقد و بررسي سفر جهادي سال 1387، راهگشاي سفر جهادي پربارتر در سالهاي آينده باشد.

- - - - -
در تاریخ ۲۱ فروردین اصلاح شد.

یا علی

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 20:11  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

سلام.

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد        عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد

جهادی شانسی است برای تجربه آنچه در مواقع عادی انجامش سخت است؛
و این از فواید هجرت است.

جهادی یه نوع زندگی دیگره،
نه فقط یک کار خارج از زندگی عادی.

بیاییم در جهادی خوب زیستن را تجربه کنیم.
----------------------------------------------------

«مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ
هر كس كار شايسته‏اى انجام دهد، خواه مرد باشد يا زن‏، در حالى كه مؤمن است‏،

 

فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً
او را به حياتى پاك زنده مى‏داريم‏؛

 

وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ»
و پاداش آنها را به بهترين اعمالى كه انجام مى‏دادند، خواهيم داد.

(النحل آيه 97)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 8:51  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

سلام.

یه بار دیگه داره پا میده که بریم جهادی.

یه بار دیگه می تونیم نیت کنیم
و همت.

یه بار دیگه می تونیم کارگاه محاسبۀ نفس رو پاس کنیم.

یه بار دیگه می تونیم ۵ وعده نماز جماعت و ۳ وعده نماز اول وقت فضیلت بخونیم.

یه بار دیگه می تونیم بجز از راه زبون گناه نکنیم.

یه بار دیگه می تونیم اصلاً گناه نکنیم.

هجرت فرصت خوبیه، اگه مرد جهاد نفس باشیم.

یا حسین

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 12:37  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

سلام.

آقا این مطلب بسیار برایم جالب بود:

همه ما آن را میدانیم , فقط محض یاد آوری است .

هر سازمانی برای دوام خود باید بتواند نسل جدید,
دوره های تازه تر را ” مسئول”  تربیت کند.
یعنی آنها در یک سازمان  احساس ” تعلق ” داشته باشند.

اردوی جهادی نیز اینگونه است.

اگر در یک اردو ۵ نفر احساس کنند که اردو ” می برند ” و ۱۰۰ نفر احساس کنند اردو ” می روند ”
آن اردو  و  آن سازمان دوامی نخواهد داشت؛
حتی اگر آن ۵ نفر ۱۰ سال دیگر تلاش برای برگذاری اردو نمایند.

اگر در اردویی یا سازمانی
۵۰ نفر احساس کنند اردو ” می برند ” و ۵۰ نفر احساس کنند اردو ” می روند ”
جای بسیار امیدواری است.

هر چند همیشه باید تلاش کرد به تقطه ایده ال نزدیک شویم.
یعنی همه آن ۱۰۰ نفر هر یک در جای خود, در مسئولیت خود، در توان خود،
احساس کند که می تواند اردو ” ببرد” .

این یعنی یک موفقیت بزرگ در سازمان.

یا حسین

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 22:20  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

سلام.

به ما مأموریت دادند این پیام رو به گوشتون برسونیم:

اعلام نیاز گروه فرهنگی جهادی ۸۷:

انواع لوح های فشرده 
آموزشی: زبان، کامپیوتر (همون رایانه)، درسی، ورزشی و غیره
سخنرانی، مذهبی، قرآنی و غیره
(لطفاً از لوح های فشرده کپی داشته باشید)

انواع کتاب
دینی، آموزشی، داستانی، رمان، قصص انبیاء و امامان
برای هر گروه سنی

کامپیوتر (بابا رایانه) دست دوم

و هرچی به ذهنتون می رسه

اینها رو فردا (۵شنبه روز اربعین) بیارید مدرسه بدین به ما! باشه؟ دمتون گرم

(این آخری هاش تبلیغات خودم بود)

هماهنگیش رو هم با آقای رحیم زاده بفرمایید

یا حسین

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 16:57  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

سلام.
بالاخره داریم می ریم جهادی.

برای منی که دو ساله از جهادی خودمون دور بودم
همه حسی داره برام بیدار میشه.

خاطرات خوب، دوستان، اتفاقات بد، ضدحال ها.

از اولین ساعت جهادی فارغلی
که تو مینی بوس نشسته بودیم و مهدی حسینمردی(2) بهمون می گفت دوره 5ی سال صفری
تا اومدن رضا براتی(1) تو کوپه مون
تا برگۀ قوانینی که مجید تقوی(3) داد دستمون پرش کنیم.
اشعار درهم و برهم امیر جوادزاده(3) (خدا پدرش رو بیامرزه)
کار کنار علی اکبر(4)
پیش نمازی علی اکبر خودمون
درس خوندن های شبانه
شعرهای مخصوص امیر رهبر(2)
پینگ پونگ بازی کردن با حلیمی اصل و حنیف صمدی(4)
کیف انگلیسی دیدن با تلویزیون 14 اینچ پربرفک
فوتبال های ارگ جدید و ابراهیم خسرو تاج(3)
ظرف شستن کنار مجتبی موحدی مرام(3)
گرم گرفتن همراه احتیاط با رضا بهزادان(2)
تحلیل فیلم ماتریکس رضا عطایی(2)
تئاتر بنان و حاجی کریمی ما
کار کردن مجید عابدینی مون
آبیاری مهدی محمدی ما
هیئت شبانه با چاشنی گعده
شعرهای پشت وانت روح الله جلیلی(3)
خاطرات مفید امین موسوی(1)
ارتباط ناکام با داداشش (محمود (1)) که هیچ وقت گرم نشد
تراکتور سواری با حمید مصطفایی(2) و پوریان(3)
سال تحویل با انبوه توشۀ آجیل و شیرینی اشتراکی که از خونه آورده بودیم
بی سروصدایی علیرضا حیدری مون.
نمی دونم علیرضا سخی و حسین حکمیان ما هم بودن یا نه.

آنقدر یادم هست که 30تا بودیم و الان چندتاییشون یادم نیست.
ولی اردو بود آن سال.

جهادی

جهادی نقطۀ عطف بود و هست؛
اگر بخواهیم در جهادی جور دیگری غیر از خواست دلمان باشیم.

جهادی جهادی است هنوز
اگر مردانه باشیم.
یا حسین
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 2:35  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

سلام.

یه اتفاق جالب:

"با توجه به سفر مسئولین مسافرت جهادی به نیکشهر در هفته ی گذشته و ارائه ی گزارش آن در مجمع و با توجه به عدم امکان برگزاری مسافرت جهادی در نیکشهر، محل برگزاری مسافرت جهادی تغییر پیدا کرده و قرار است مسافرت جهادی در شهرستان خاتم استان یزد برگزار شود.

 مسئول ثبت نام؛ امین پاک نژاد" از وبلاگ جهادی مفید پایین

این اتفاق در کنار همۀ تحلیل های منفی که ممکنه داشته باشه یک نکتۀ مثبت هم داره:

"صداقت" و "انعطاف"

خدا خیرشون بده.

- - - - -
پ. ن.
آقا، یه وقت برداشت بد نکنید.
واقعاً منظورم این نبوده که مثلاً ما اینها رو نداریم. فقط یه تذکر و عبرت بود.

یا حسین

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 23:23  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

سلام.

نمی فهمم چجور می شه؟
تو یه روز دو بار دیدم؛
به بهانه جلسه جهادی طرف نماز اول وقتش رو بی خیال میشه!!؟
به حق چیزهای ندیده!

خدا به دادمون برس.

یا حسین

- - - - - -
پ.ن.

سلام مجدد.

کلی نشستم خزئبلات نوشتم که سوتی نوشته ام رو ماست مالی کنم،
همه شون توسط حضرت بلاگفا پرید.
لذا مختصراً عرض کنم که:

۱- تو یه روز ما دو تا جلسۀ جهادی رفتیم که کاملاً غیررسمی، مشورتی و غیر اجرایی بود. شما هم بعیده بتونید حدس بزنید که این جلسه ها کجا بودند و کیا توش بودن. لذا این پست مربوط به شخص و گروه خاصی نیست. لذا منظوری هم در جهت زیر سوال بردن یا تضعیف هیچ فعالیتی نداشته. موضوعش هم در وبلاگ "گله گی های جزئی"ه. نه مثلاً "کلی" یا "اهداف".
لذا از همۀ دوستانی که از این پست احتمالاً ناراحت شده اند عذرخواهی می کنم.

۲- بابا اینجا وبلاگ تأملاته، نه ارگان رسمی. اگه چیزی به نظرتون تند یا پرته بدون خود سانسوری و محافظه کاری بگید. البته شاید من هم عدم ظرافت در بیان رو به اوج رسوندم. ولی وسواس در شیوۀ ارائۀ حرف هم که نباید باعث کدورت، در دل ماندن و بعد از پشت سر طرف حرف زدن بشه. وگرنه بگید ما هم فقط اعلامیه هایی رو اینجا بنویسیم که هزارتا امضا زیرشه و مو لای درزش نمیره.

۳- البته همه می دونید که مشکل اصلی این پست وجود حداقل "سه علامت تعجب" در متن اونه. اگه باور ندارید از حاج محسن بپرسید.

۴- گویندۀ این پست نفس لوامۀ بنده است که در یک قالب نوشتاری خاص به این صورت حرف زده. خواه ناخواه مخاطبش هم چیزی از جنس فطرتی است که این موضوع را قبول دارد: خلقت برای عبادت است. پس یک معیار دم دستی (نه کافی، بی نیاز از تفسیر و به دور از اختلاف نظر) خوب بودن کارها آن است که حداقل به عبادت (یکی از بارزترین مصداق هایش نماز است) کمک کند. جهادی هم خوب است که به ملزومات نماز اقتدا کند.
دیگر پیش فرض این پست هم آن است که قبول داشته باشی پذیرش توصیه های الهی در کارها بر مصلحت های ظاهری ترجیح دارد.
این دو پیش فرض باید قبل از این پست می آمد که غفلت شد. باز هم شرمنده.

۵- من واقعاً فکر می کنم که پذیرش دو پیش فرض قسمت قبل برای جهادی ما راهگشاست. شما در این مورد چی فکر می کنید؟

باز هم از کسانی که این دو پیش فرض تو ذهنشون نبوده عذرخواهی می کنم.
ما کوچک تر از آنیم که بخواهیم جسارتی به جمع جهادیون بکنیم.

یا علی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 23:12  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

با عرض سلام خدمت دوستان

به لطف خداوند:

مسائل و مشکلات اردو در حال پیگیری است و در حل این مشکلات بی نیاز از کمک شما دوستان نیستیم که این مشکلات همه ی ماست.

طی هفته گذشته تیم اجرایی دو جلسه در روزهای یکشنبه 21/11/1386 و پنج شنبه 25/11/1386 تشکیل داد و در روز سه شنبه در جلسه شورای جهادی حاضر شد و طرح مسافرت را شرح داد.

حاصل این چند جلسه را به صورت خلاصه خدمتتون عرض می کنم.

خبر :

-) گروه فرهنگی اولین پیش مسافرت خود رو صورت دادند که گزارش این سفر به زودی توسط آقای رحیم زاده درج می شود.

-) جلسه توجیهی سفر جهادی سه شنبه 7/12/1386 در محل دبیرستان است و آخرین مهلت جهت ثبت نام و پرداخت وجه اردوست، طبیعیست حضور دوستان الزامیست.

مسئولین ثبت نام دوره های مختلف :

دوره های 1-5 : آقای محسن حاجی کریمی(عضو شورای جهادی) 

دوره ه 6 :  آقای علی رضا اخلاقی(عضو شورای جهادی)  09123062826

دوره 7 :  آقای محمد ابطحی  09122835739

دوره 8 : آقای محمد هادی ملک  09125701874

دوره 9 : آقای علی شفیعی(عضو شورای جهادی)  09122115142

دوره 10 : آقای محمد مهدی محمد ابراهیم  09123334679

دوره 11: آقای محمد ابراهیم اربابیان(عضو شورای جهادی) 09127791460

دوره 12 : مهیار مقیمی (عضو شورای جهادی) 09122204732

طی تماس سوالاتی از دوستان پرسیده می شود که پاسخ دقیق به سوالات کمک به تیم اجرایی است و کمک به اردو جهت برنامه ریزی بهتر.

بدیهیست اولویت حضور در مسافرت با دوستانیست که زود تر ثبت نام خود را با پرداخت هزینه مسافرت قطعی کنند.

 

-)با توجه به اهمیت کار در این سفر، حضور کامل دوستان ازبعد از ظهر 24/12/1386 تا قبل از ظهر8/1/87 در مسافرت الزامیست.  

دوستانی که به علت مشکلات خاص قادر به حضور کامل در مسافرت نیستند با مسئول مسافرت(مصطفی گازری : 09352366152) هماهنگی نمایند.

 

-) آقای امزاجردیان دوره 8 مسئولیت مستندسازی مسافرت امسال را به عهده گرفته اند.

 

-) هر یک از دوستان که در تهیه مواد غذایی اردو( برنج، روغن، نوشابه، آب معدنی، خرما، پنیر، حلوا شکری، ...) چه در تهران و چه در کرمان امکانی دارند، با مسئولین مسافرت تماس بگیرند تا اقدامات لازم انجام پذیرد.

 

شماره تماس مسئولین اجرایی:

مصطفی گازری : 09352366152

علی شمس : 09125133463 و 09352366153

هادی ملک : 09125701874

امیر حسین عطارزاده : 09126356975

محمد علی رحیم زاده : 09125795235

 

عرض دیگری نیست.

امیر حسین عطارزاده

والسلام علیکم و رحمه الله

پ.ن. به عنایت آقای مسیح تهرانی بنده تونستم تو وبلاگ بنویسم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 16:38  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

سلام،

وبلاگ جهادی۸۷ مفید پایین:

http://mofidnews.ir/jahadi/

"اردوی جهادی عرصه هنرمندی هنرمندانی است که دست در دست هم داده
و در راستای خدمت به محرومان که ولی نعمتانمانند همکاری مینمایند
و با جمع نمودن نیروشان در سایه عنایت خداوندی حرکتهایی عظیم را به نمایش میگذارند
و این مهم امکان ندارد
مگر اینکه اصحاب این حرکت بزرگ در جریان مسائل و مباحث و مشکلات این اردو قرار گرفته
و با نظراتشان برگزار کنندگان را یاری نمایند
در این راستا وبلاگی خبری تاسیس گردید تا وسیله تعامل با بزرگواران باشد"

یا حسین

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 23:45  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

سلام،

وبلاگ «نیک شهر» را دیده اید؟ یکی از مناطق احتمالاً محروم سیستان.
آقای حسین صادقی اونجا می نویسه که نمی دونم یه مسئول علاقه منده یا یه فرد عادی.

یه سری آمار گذاشتن دربارۀ آموزش و بهداشت؛
خلاصه اش اینه که در زمینۀ تعداد دانش آموز و تعداد مراکز آموزشی شهرستان طی هفت سال حدود 60درصد رشد داشته، اما در زمینۀ کادر آموزشی 31درصد افت!
همین طور در زمینۀ سرانۀ تخت بیمارستانی به جمعیت 44درصد رشد داشته اند ولی سرانۀ پزشک به جمعیتشان 16درصد افت!

این حقیر کامنت گذاشته بودم که به نظرتان راه حلش چیه. این هم جواب ایشون:
»
آقا مسعود عزیز پرسیده بودید که چرا با وجود افزایش کمی مراکز درمانی چرا تعداد نیروی انسانی کاهش یافته است؟ به نظرم عدم توسعه یافتگی؛ نبود امنیت شغلی؛ پایین بودن سطح درآمد؛ تمایل به داشتن امکانات و رفاه بیشتر و ... باعث خروج سرمایه های انسانی از این شهر و هجوم آنها به کلان شهرها شده است.

اگر تمرکز سرمایه علم و امکانات وجود نداشت و این موارد در تمامی شهرستانها در اختیار عموم بود شاید شاهد این قضیه نبودیم.

از طرفی حس خدمت به همشهریان و کمک به آنها برای رفع مشکلاتشان می تواند راه گشا باشد به شرطی که این حس را تقویت کنیم.
اگر هر کس به جای اینکه فقط به فکر خودش باشد و بخواهد به اصطلاح گلیم خود را از آب بیرون بکشد قدری هم به همسایگان و همشهریان خود خدمت کند شاهد هجوم سرمایه های انسانی و مالی به کلان شهرها نبودیم.

باید ایران را بسازیم؛ چاره ای نداریم که تلاش کنیم و این تلاش باید از شهرستانهای محروم آغاز گردد؛ هرچند سخت است اما غیرممکن نیست. ما همه ایرانی هستیم«.

یا علی


- - - - - - - - - - - -
پ.ن: این هم یه مطلب دیگه از همون جا:
«بله متاسفانه این آمار واقعی هستند!
در سال ۸۲ هیچ روستایی تلفن ثابت نداشته است

به نظرم امکانات کم و محرومیت شدید و نیز تعداد خانوار کم در هر روستا و گاه زندگی در نقاط دورافتاده و فاقد راه دسترسی خدمات رسانی به این روستاها را مشکل کرده است و فقط شاید افراد یا مراکز خاصی به تلفن ثابت دسترسی داشته باشند.

شاید حالا می فهمیم که نیاز به چه کار بزرگی داریم برای آبادانی ایران. آری آبادانی مناطق محروم خواه نیکشهر خواه هرجای دیگر منجر به آبادانی ایران میشود و در این راه نباید فقط منتظر دولت بود؛ بلکه در حد توان خود و هر کاری که فکر میکند در آبادانی کشور تاثیر گذار است باید انجام دهد حتی اگر این کار سواد یاد دادن به یک نفر روستایی باشد...

همه باید دست به دست هم بدهیم؛ نگوییم این کارها کوچک است یا فایده ندارد یا دولت باید کاری بکند؛ همه و همه باید کمک کنیم؛ مهم نیست کار ما کوچک است یا بزرگ؛ مهم این است که کاری انجام دهیم...»

این هم نقشه اش:


+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 20:36  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

سلام،

برای یه کاری اینها رو نوشته بودم، گفتم شاید مفید باشه؛

1) اصل جهادی:
جهادی: جهاد مبارزه با عوامل بازدارنده (از تقرب به خدا)
عوامل بازدارنده: 1) خارجی (دشمن، فقر، فساد و تبعیض) 2) داخلی (نفس)

نکتۀ 1: این مبارزه باید همیشگی باشه. همچنین جنبه های مختلف داره. برنامۀ زمانی متنوع (بلند مدت، میان مدت و کوتاه مدت) هم می خواد.

نکتۀ 2: این مبارزه یه وظیفه است. اما شاید یکی از راه های انجام وظیفه است. همچنین انجامش به ظرفیت و توانایی ما هم بستگی داره.

2) قالب جهادی، فرهنگی داخلی:
آفت فعلی جهادی: گیرکردن تو قالب و فراموشی اصالت وظیفه

نکتۀ 3: قالب درست قالبی منعطف است متناسب با تعریف وظایف. اصلاحش هم یه حرکت فرهنگی داخلی می خواد.

نکتۀ 4: اگه قراره بریم جهادی و تأثیر بد بگیریم، وظیفمونه که نریم.
اگه می تونیم با برنامه ریزی صحیح اثر مثبت بذاریم، وظیفه است که بریم؛ مگه اینکه اولویت بالاتری در کار باشه.

نکتۀ 5: شخصیت مستقل هیئت می تونه تو جهادی یه ابزار برای پررنگ کردن وظیفه در مقابل قالب های ناصحیح باشه.
یا علی
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 15:45  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

سلام،

آقا به سلامتی مثل اینکه جهادی رئیس (مسئول) پیدا کرده؛


نمی دونم با چه زبونی از آقای سعیدی تشکر کنم که این مصیبت رو قبول کرده.
به آقای گازری هم تبریک می گم که از این مصیبت نجات پیدا کرد!

امیدوارم لیاقت یه حرکت جدی
جهت خودسازی
و آماده شدن برای خدمت به مملکت
رو پیدا کنیم.

- - - - - - - - - - -
پی نوشت:
آقا مثل اینکه کلاغ ما اشتباه خبر آورده بود، چون همون طور که می دونید مهمترین مسائل همیشه محرمانه ترین مسائل هستن!! به هر حال ما از هرکی رئیس شده تشکر و به دیگری تبریک میگیم. یاعلی

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 21:51  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

سلام به همه،

اسفند ۸۳ بود و جهادی دشتستان بوشهر؛
تو راه اهواز یزد از شیراز می گذشتیم،
از بچه ها که خداحافظی می کردم گفتن کجا میری؟
گفتم برازجان؛
چون نمی دونستن جهادی چیه!
الآن همون بچه ها جهادی راه می اندازن و ما نمی دونم جهادی چیه!

ظهر رسیدم جهاد تنگ ارم،
حسابی تحویلم گرفتن؛
کباب حسابی خوردیم و راه افتادم تو روستا.
عجب دشتستانی!

عصر رئیس جهاد اومد سر وقتم که چه نشستی،
تیمتون باخت!
نگو باز هم اس اس سوتی داده بود و
تو جام حذفی دقیقاً همون روز از شاهین بوشهر باخته بود.

از نماز مسجد که برگشتم
نگهبان های جهاد دوره ام کردن که رفقات دارن میان،
تو دلم براشون دعا کردم که شاید عقلشون برگرده سرجاش!
آخه کدوم اتوبوسی ۷۰تا آدمو ۳،۴ ساعته ۱۰۰۰ کیلومتر راه می بره!

اما داستان زیبای تنهایی تنگ وقتی تموم شد
که همۀ ۷۰نفر چند دقیقه بعد یکی یکی اومدن به روبوسی!
خدا نسل هواپیما رو از کرۀ خاکی برداره!

- - - - - - - - - - - - - -
پی نوشت:
بی ربط تر از این خاطره پیدا نکردم بنویسم؛
فکر کنم جهادی چند ساعتی میشه که رئیس پیدا کرده (البته امیدوارم) و از شر شورای بی مصرف(!) نجات پیدا کرده. گفتم قبل از شروع مرحلۀ جدید یه آنتراکی باشه!

یا علی      

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 23:22  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

سلام به همه،

این آقای پورمند(۱۰) طرح خوبی داشت برای پیگیری تخصصی شدن فعالیت های جهادی،
ظاهراً پایه هم هست و داره دنبال میکنه.

با محسن حاجی(۵) هم که صحبت می کردم
می گفت چند نفر دیگه هم هستن که علاقه مند باشن و وقت بذارن،
اما شاید هنوز کسی به صرافت قبول مسئولیت کل جهادی نیفتاده باشه.

پیشنهاد به شورا: یه فراخوان بزنید برای تشکیل شورای برگزاری جهادی،
هرکی هر کار کوچکی که به ذهنش میاد می تونه انجام بده بیاد تو اون شورا،
بشینید حرفهاتون رو بزنید،
بعد همون جا بین همونها رای بگیرید کی مسئول کل میشه.

این بار nام که یه جوری این پیشنهاد رو دارم تکرار میکنم. ایشالله که مفید باشه.

یا علی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 9:57  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

به نام خدا

با سلام و احترام خدمت تمامي دوستان
بدين وسيله فراخوان تعيين مسئول مسافرت جهادي نوروز 87 را اعلام مي‌نماييم.
آخرين مهلت تحويل فرم فراخوان تا پايان وقت اداري روز دوشنبه 7/8 ( هفتم آبان) مي‌باشد
با توجه به محدوديت زماني هرچه سريع‌تر دوستاني را كه داراي صلاحيت مي‌دانيد؛ باخبر و آنها را به شركت در اين فراخوان تشويق نماييد..
دريافت فايل

لطفاً در صورتيكه موفق به دريافت فرم مربوطه از طريق لينك بالا  نشده‌ايد براي دريافت آن به آدرس 
Sirprior@gmail.com
  نامه دهيد.

با تشكر ـ پوريا صالحي
   09126304733

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 
پی نوشت:
سلام، این مطلب مال وبلاگ اصلی (!؟) جهادی فارغلهای مفید ۲ ه! یا علی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 13:2  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

سلام،

1- آقا یحیی: با نظر آقا زرین که موافقم.

ولی فک کنم یه وبلاگ به اجرائیات جهادی و اخبار و مصوبات شورا اختصاص داشت. ولی ظاهرا آدرسشو اشتباه به من دادن چون http://jahadi.moflog.com کاملا خالیه! راستشو بخواین از اونجا فهمیدم این آدرس اشتباهه که مطمئنم شورایی که با اون همه سر و صدا کارشو شروع کرد قطعا تا حالا کلی طرحهای اجرایی ازش بیرون اومده و احتمالا الان مسوول مسافرت 87 و محلشو هم تعیین کرده!
ببینم! نکنه شورا تعطیله؟!! نه! نه! این چه فکریه؟!! هیچی. بی خیال. همون آدرس درستو بهم بدین ممنون میشم.
تو رو خدا اگه کسی آدرس درستو داره به منم بگه. آخه منم دوست دارم امسال بیام جهادی!

2- هادی خان ملک: خیلی جالبه منم اومده بودم که همین بالایی ها رو بگم .
فکر می کنم الان مراحل انتخاب مسئول مسافرت باید شروع شده باشه .

3- ما هم عددی نیستیم، حرف ها رو تو پست تب نوشتیم.

4- هیئت یادتون نره!
5شنبه 8شهریور (میلاد حضرت صاحب(عج))، 7شب. منزل سید علی آقای شمس خو.
سخنران آقای آتشکار.

ایشالله هیئت بعدی 5مهر (ماه رمضان)، بعدیش 1آذر (میلاد امام رضا(ع)).

یا علی
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 11:30  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

سلام،

نقل از وبلاگ آقا زرین:

براي چه به مسافرت جهادي مي‌رويم؟

الف) خودسازي از طريق:

     1)      بودن نه فقط براي خود            مثل به جبهه رفتن

     2)      تحمل سختي و مشقت             مثل جنگيدن

     3)      خلوص در نيت                     لازمه شهادت

     4)      زندگي در محيطي به دور از گناه  چيزي شبيه جبهه

ب) ايجاد روحيه در دردمندان از طريق:

      1)      بذل محبت خالصانه

      2)      همنشيني همراه با خضوع

      3)      رفع مختصري از محروميت‌هاي آنان

ما براي دلِ خودمان بهمسافرت جهادي مي‌رويم كه كمي از زنگار گناه جلا پيدا كند

و براي دل هموطنان خود به مسافرت جهادي مي‌رويم كه كمي تسلاي حال آنان باشيم

اگر قرار بود كه به لهو و لعب و بي‌خيالي و فراموشي سپري كنيم، اصفهان و شيراز و ...

چرا جهادي و چرا به اسم خودسازي و چرا به نام ديگران ولي به كام خودمان.

یا علی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 16:2  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

سلام،

۱) دوباره تب جهادی خوابیده و هنوز چند وقتی مانده تا یادمون بیاد جهادی باید مستمر باشد؛ ولی وقتی یادمون بیاد انقدر دیر شده که دوباره هول هولکی سراغ سرهم کردن کارها می ریم تا سر جهادی منت بذاریم و نذاریم علمش رو زمین بیفته.

۲) جهادی یه داستان پرمغز و جذابه که آدمهای مختلف روایتش میکنن. کاش روایت ما تحریف شده نباشه.

یا علی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 15:59  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

‌‌‌سلام،

یکی از موفقترین تجربیات جهادی یزد برای من، حضور روحانی توی اردو بود.

یه روحانی که به‌درد جهادی بخوره ممکنه این خصوصیات رو داشته باشه:

۱- با دانشجوها آشنا و هماهنگ باشه: نهاد مبلغینی داره که مستمراً به‌خصوص ایام ماه رمضون و محرم میان تو خوابگاه‌ها. شاید شما آخوندی ندیده باشید که ساعت 3نصفه شب تو ماه رمضون با یه پسر شرتی بشینه و دربارۀ مشکلات ارتباط با دوست دختر جدیدش صحبت کنه. یا با دانشجوهای روشنفکر ارشد دربارۀ تناقض‌های ظاهری احکام اسلام یا مشکلات حکومتی بحث کنه، شب به شب هم سرش شلوغ‌تر شه.

2- اهل کارهای اردویی باشه: توی فراز و نشیب‌های جهادی همراه جمع باشه و قسمتی از بار اردو به‌خصوص اونچه به جو و فضای داخلی اردو مربوط میشه رو به‌دوش بکشه. اول که خودش غرغر نکنه؛ اگه غذا دیر و زود شد یا هر مشکل دیگه نخوایم اول اون رو ساکت کنیم. دوم مصداق تواصوا بالحق و صبر باشه؛ دیدیم وقتهایی که توی مشکلات و بی برنامه ایها بعضی بزرگترها بقیه رو جمع میکنن و یه بحث یا بازی راه می اندازن، طوری که اصلاً اون شرایط معطلی و بی نظمی تبدیل به یه خاطرۀ خوب میشه. سوم با مهارت ارتباطی موثر بتونه سمپاتی به حرکتهای مثبت ایجاد کنه؛ توی کار، بازیهای دستجمعی، مطالعۀ عصرگاهی، ارتباط با مردم منطقه، جلسات شبانه و مراسمهای مذهبی.

3- توانایی ارتباط موثر با مردم و مسئولین منطقه داشته باشه: نمی دونید حضور چنین آدمی چقدر توجه مردم و مسئولین منطقه رو نسبت به اردو بیشتر جلب میکنه. درنتیجه تأثیر واقعی اردو در مخاطباش فوق‌العاده زیاد میشه. از جمله به این موارد میشه اشاره کرد: تأثیر جدی روی آدم‌های فرهنگی منطقه، تشویق و هدایت مردم، شناساندن جایگاه و اهداف جهادی برای مردم، تلاش برای فهمیدن مشکلات روزمرۀ مردم و ایجاد نقش واسط بین مردم و مسئولین برای انتقال مشکلات و پیگیری رفع آنها. یه حاج آقا عطایی داشتیم تو جهادی تابستون پارسال که صبح میومد با بچه‌ها کار عمرانی می‌کرد، ساعت 10 می‌رفت به بچه‌های روستا نماز و قرآن یاد می‌داد، ظهر نمازجماعت تو مسجد متروکه راه می‌انداخت و بعدش مردم رو جمع می‌کرد که برای مسجدشون هیئت امناء راه تشکیل بدن، یا برای رفع مشکل آب آشامیدنی‌شون کجا برن. فردا برای آزادشدن نون‌آور زندانی این خونوار نامه می‌نوشت، و بعدش با رئیس کمیته دربارۀ زیرپوشش رفتن فلان خانوار چونه می‌زد.

خلاصه: جهادی یه حرکت چندوجهیه که توی جنبه‌های مختلفش احتیاج به آدم‌های خاص‌تری داره. حضور یه روحانی قوی می‌تونه فضای داخلی اردو رو تنظیم و غنی کنه؛ همون طوری‌که می‌تونه ارتباط اردو با منطقه رو تقویت و عمیق کنه؛ هم‌زمان با اینکه می‌تونه توی رفع مشکلات مردم و تقویت فضای فرهنگی روستا موثرتر از ما باشه.

یا علی

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 16:26  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

سلام،

یکی از مسائل مهم در پویایی جهادی فارغلها،

ارتباط فعال و دوطرفه با ورودیهای جدید (همون سال صفریها) است.

با زیادشدن کمی و افزایش گسترۀ طیفی فارغلها،

این مهم باید با توجه خاص تری نسبت به سابق پیگیری بشه.

این پست به عنوان یک اشارۀ مختصر باشه تا اگه موردتوجه بقیه هم هست، بشکافیمش.

یا علی              

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 10:18  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

سلام،

سعی کردم خلاصه اش کنم؛ اصلش را در اینجا به قلم آقای احمدزاده ببینید.

جهادي، جهاد، جهادگر

۱) پاياني نيك براي جهاديسال‌ها پيش، در دبيرستاني به نام مفيد، اردويي برگزار شد كه با اردوهاي رايج مدارس، زمين تا آسمان تفاوت داشت. اردويي بلند مدت كه فقط براي تفريح برگزار نمي‌شد. اردويي كه به اهداف برگزاري اردو در مدارس بسيار نزديك بود و شرايط آرماني ايجاد محيطي براي شناخت و يادگيري را فراهم مي‌كرد. اردويي كه زمينه‌ي آموزش‌هاي معنوي و تربيت دانش‌آموزان را دست‌يافتني مي‌كرد. از آن روز تا حال، سال‌هاي سال، اين اردو به شكل‌هاي مختلف و با تغييراتي، برگزار شده‌است. حتي همان دانش‌آموزان بعد از فارغ‌التحصيلي از دبيرستان، به برگزاري اين اردو مشتاق بوده‌اند. گاهي هم همان فارغ‌التحصيلان در محيط‌هاي دبيرستاني و دانشگاهي ديگر، برگزاري آن را رواج داده‌اند.

۲) امروز به جايي رسيده‌ايم كه در هر جمع جوان و دلسوزي كه وارد شويم، عبارت مسافرت جهادي غريب و دور نيست. اما آيا اين جمع‌ها و تشكل‌ها، دورنمايي از گنج‌هاي پنهان « حركت جهادي » و خداي ناكرده آفات « جهادي لجام گسيخته » در ذهن دارند؟ آيا دانشجويان جواني كه در جلسه‌ي توجيهي مسافرتي جهادي شركت مي‌كنند و به فعاليت در مناطق محروم تشويق - و گاه تهييج - مي‌شوند، كلمه‌اي از مباحث « هدف جهادي‌ »، آفات و يا « تجربيات ارزشمند جهادگران ديگر » به گوش‌شان خواهد رسيد؟ آيا « جهادي » فقط خانه‌سازي است يا تغيير فرهنگ مردم بومي هم از وظايف ماست؟

 

۳) هدف جهادي

...

يادم مي‌آيد در اولين سالي كه با مسافرت جهادي آشنا شدم، تأكيد پايه‌گزاران اين طرح انساني، بر « شناخت » استوار بود. شناخت « هموطنان محروم » و « شناخت خود ».

آن روزها هر صحبتي كه از جهاد و مسافرت جهادي بود، به « تفكر » و « آشنايي با محروميت » مي‌رسيد. دورترين هدفي هم كه براي دانش‌آموزان ترسيم مي‌شد، فكركردن به محرومان بعد از احراز پست‌هاي كليدي در جامعه بود. هدفي كه قرار بود پس از تغيير يك نسل در جامعه نمايان شود. ( مقايسه كنيم با مسافرت‌هايي كه دورترين هدفش ديدار دوستان است )

...

۴)  تأثيرات فرهنگي مسافرت جهادي

در هر مسافرت جهادي گروهي با عنوان « گروه فرهنگي و آموزشي » وجود دارد كه وظايف متعدد و متنوعي براي آن تعريف مي‌شود. اما معمولا كار اين گروه، آموزش مباحث اعتقادي و گاه هنري به دانش‌آموزان روستا و سرگرم‌كردن آنان و در مسافرت‌هاي قوي‌‌تر، برگزاري كلاس‌هاي درسي براي دانش‌آموزان است.

...

تنها وقتي فرهنگ مردم آن‌جا متأثر مي‌شود كه مي‌بينند عده‌اي پايتخت‌نشين، براي انجام كاري كوچك، همت كرده‌اند و قدم پيش نهاده‌اند. اگر اين همت، مردمي را وادارد كه براي خود كاري كند، « فرهنگ‌سازي » كرده‌ايم. اين هم با شعار و جلسات جهادي‌شناسي و توجيه فلسفه‌ي جهادي براي مردم منطقه، فراهم نخواهد شد. نفس پاك مي‌خواهد و اخلاص كه كار به چشم مردم بيايد. با پرچم و علم نمي‌توانيم چشم و دل مردم را برباييم.

...

 

۵) اخلاق جهادي

مسافرت جهادي حركتي است كوتاه اما با تأثيرات وسيع. زماني اين تأثير به ثمر مي‌نشيند كه اخلاق هم همراه آن باشد. اگر در كمك به مردم محروم، اخلاق نداشته‌باشيم، براي‌مان مهم نيست كه با دريافت علني كمك‌ها، شخصيت محرومان شكسته مي‌شود. معمولا فقط براي‌مان مهم است كه به خانه‌ي مردم فقير برويم و وضعيت زندگي آنان را از نزديك ببينيم. بهانه‌هاي زيادي هم براي راه‌اندازي « كاروان بازديد از محرومان » يافت مي‌شود. آشنايي با محرومان، ديد و بازديد عيد، رساندن كمك‌هاي غيرنقدي به محرومان و ...

اما آيا تا به‌حال خود را جاي اين محرومان گذاشته‌ايم؟
...

بايد سعي كنيم جهادگراني كه به مسافرت مي‌آيند قبل از برخورد با محروميت، معرفت و اخلاق برخورد با محرومان را كسب كرده‌باشند.

 

۶) برخورد با مردم و مسؤولان در جهادي

برنامه‌ريزي و بررسي روابط ما با مردم و مسؤولان منطقه، معمولا در اولويت‌هاي پايين تدارك مسافرت قرار مي‌گيرد. خيلي از گروه‌هاي جهادي نوپا، جهادي را سطحي مي‌بينند و در حين كار و رابطه با مردم و مسؤولان، اهداف و اصول و اخلاق را فراموش مي‌كنند.

... مردم روستايي شيعه نشين، به زحمت در حال ساخت حسينيه‌اي براي روستا بودند و جوانان هم مشغول فعاليت بودند. بعد از بازديد از اين پروژه، مسؤول جهادي دانشگاه محترم، از روحاني روستا قول گرفت كه كار، تا دو ماه ديگر تعطيل باشد تا دانشجويان براي ساخت آن حسينيه بيايند. روستايي كه مردم آن، خود مشغول فعاليت و بي‌نياز از همراهي غريبه‌ها بودند، حال، در انتظار كمك هاي انسان‌دوستانه‌ي تهرانياني هستند كه قرار است با دبدبه و كبكبه براي ساخت حسينيه‌شان بيايند.

به نظر شما، هدف از مسافرت هاي جهادي تشويق مردم به كار و فعاليت است يا « ارضاي حس كارگري و كمك به محرومان »؟ چرا بايد تمام منطقه دست به سينه در خدمت ما باشد تا برويم و بيلي بزنيم و از شعر خواندن هنگام كار لذت ببريم و مسؤولان منطقه را به باد انتقاد ناآگاهانه بگيريم و بازديدي هم از موزه‌ي محروميت داشته‌باشيم و به شهرمان بازگرديم؟

مردم و مسؤولان بايد در خدمت ما باشند يا ما براي خدمت، هجرت مي‌كنيم؟ چرا جواني كم سن و سال بايد به خود اجازه دهد در مقابل مردي سال‌خورده كه شايد مسؤوليتي هم داشته باشد تندي كند؟ آيا برگزاري بي‌دردسر جهادي مجوز بي‌ادبي و تندي با صاحبخانه است؟ اگر يك روز بي‌آبي را تجربه كنيم يا بي‌سيمان بمانيم، بهتر از تحقير مسؤولي است كه بعد از رفتن ما بايد بماند و منطقه را مديريت كند؟ آيا هنگام برخوردهاي تند و دور از ادب، به اين فكر مي‌كنيم كه ممكن است وجهه‌ي معتمد روستا را در نظر مردم خراب كرده‌باشيم؟

 

۷) ... و جهادي، جهاد، جهادگر

جهادي حركتي‌است الهي. هجرتي است عظيم. اما بايد قبل از هجرت خيلي مسائل را براي خودمان حل كنيم.

بايد بدانيم كه دين ما دستورات زيادي براي كمك به همنوع دارد و دستورات زيادي هم در مورد نحوه‌ي كمك به همنوع.

بايد بدانيم چرا مي‌رويم، كجا مي‌رويم و چه بايد بكنيم تا لياقت لفظ « جهادگر » را داشته باشيم.

بايد بدانيم ما روزي‌ده محرومان نيستيم و فقط وسيله‌اي هستيم كه لياقت سهيم شدن در رنج محرومان را يافته‌ايم.

بايد بدانيم بيشترين نفع جهاد براي خودمان است تا رفاه خواب‌مان نكند؛ تا انسانيت را فراموش نكنيم.

بايد بدانيم « كمك به محرومان » خوب است، اما نبايد باعث « تحقير » بندگان پاك خدا شود.

بايد بدانيم « احترام به انسان‌هاي ديگر » لازم است، حتي اگر يك روز از مسافرت كوتاه ما، از بين رفته باشد.

بايد بدانيم « غرور »، آفت جهادي است.

  • دعا كنيم كه جهادگر شويم و جهادگر بمانيم ...

یا علی      

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 10:40  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

سلام،

از قدیم تابستون برامون وقت انجام کارهایی بود که تو طول سال نمی تونستیم انجامشون بدیم.

اما چند سالیه که برای من این مفهوم رو نداره، یعنی برنامۀ زندگیم تو تابستون خیلی فرق نمی کنه، مگه این که راحتتر میشه کار و درس رو پیچوند، تفریح کرد، فیلم دید و البته جهادی رفت.

نمیدونم تا حالا تابستون جهادی رفتید یا نه؛ جهادی های تابستون یه مزه دیگه میده، هم تو کار عمرانی، هم تو کار فرهنگی و هم از نظر هماهنگیش با عید فرق میکنه.

خدا رو شکر بازار جهادی تو تابستون داغتر از عیده، لااقل مجبور نیستید تو تابستون هم با این مفیدیهای ... جهادی برید. میتونید چشمتون رو ببندید از سایت کتاب اول اسم یه دانشگاه، مدرسه، موسسۀ فرهنگی یا مسجد رو به دلخواه انتخاب کنید. بعد با یه تیلیف جای جهادیشون رو بپرسید و برنامتون رو تنظیم کنید.

حسن این کار اینه که میتونید با پرس و جوی کافی درآمد خوبی هم کسب کنید. چون همۀ جهادی ها که مثل جهادی این مفیدیهای ... خداد تومن پول نمیگیرن، یه چیزی هم میان به آدم می دن. یا حداقل مثل جهادی سابق ما تو یزد میگن ۴چوق، اون هم اگه خواستی بده.

مزیت دیگه این پرس و جو ایران شناسیه، یعنی آمار هزار جای محروم کشورو با جزئیات و عوامل و ریشه ها در میارید. این طوری توی جلسات روشنفکریتون میتونید دلایل مستدل علیه دولت جدید یا قدیم، علیه انقلاب یا شاه، علیه پولدارا یا فقرا یا علیه هرچی تو ذهنتونه ببافید. یعنی حرفای خودتونو بزنید و تهش بگید ببین این جارو، اگه طرف چیزی گفت بگید ببین اون جارو.

ولی خداییش حالا اگه پایه شدید تجربۀ خوبیه. یه بار هم جهادی تابستون غیرمفیدی رو امتحان کنید.

یا علی  

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 15:14  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

سلام،

باز ۱۰ روزۀ جهادی تمام شد،

و همه چیز هم

با همان ۱۰ روز

تمام شد...

 

کاش جهادمان دائمی

و اکبر باشد.

نه بازه ای

و اصغر.

یا علی                            

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 9:35  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

سلام،

یه مطلب باحال از خانه (مهدی خلجی، از پیشکسوتهای جهادی مفید پایین):

 

به اين كلمه (خاک صحنه) خيلي اعتقاد دارم

هر چند خيليها اعتقاد نداشته باشن.

 

يادمه يكي از كارگردانا تو يه برنامه تلويزيوني ميگفت:

مشكل ما دوربين ديجيتاله كه همه رو زود كارگردان ميكنه

 ديگه آدما خاك صحنه نميخورن...

 

و من امسال اومدم تو اردو

چون به خاك صحنه خيلي احتياج دارم.

ميام تا از صادق شهرستاني ياد بگيرم چجوري ملات بزنم

از ممد اكبري ياد بگيرم كه انرژي مثبت بدم

و از رامين اينو كه اگه فكر كردم طرف درست ميگه قبول كنم

 از ممد صادقي اينو كه حتي به ۲ دقيقه اهميت بدم

 و از محمود پاليزبان  بيخيال شدن رو

و از مهدي رجب و دكتر اينكه باز بيام بدون اين كه كسي بدونه من كيم

 

هنوز دارم با حديث آقا كريم بين دو نماز حال ميكنم

هنوز بايد خاك صحنه بخورم

ولي حيف چه زود دير ميشه

 

یا علی                 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 19:36  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

سلام،

یک مطلب تکراری به سفارش آقا محسن:

اردوي جهادي همان قدر كه برايمان هزار فايده دارد،

امروزه بسياري از دغدغه ذهنيمان هم هست.

يعني شايد بيشتر از آنكه ازش استفاده كنيم،

بايد بهش فكر كنيم،

برنامه ريزي كنيم،

و عمل كنيم.

و البته اين خودش

نوع عالي استفاده است.


و اين بايد آنقدر باشد كه

محروميت زدايي

راه و رسم و عقيده ما شود.

 

دغدغه ما دارد به سمت

يك حركت جدي تر مي رود.

و اين شروع خوبي است براي:

«ايجاد تحول همه جانبه پايدار»

(در منطقه محروم).

 

يا علي                     

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 13:2  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

سلام،</P>
<P>بحث زیر را دنبال می کنید؟</P>
<P>اگه دوست داشتید یه چیزی اضافه کنید.</P>
<P>۱- (امیر حسین موسوی) بحث كار فرهنگي در منطقه:<BR>من اصولا با كار فرهنگي در منطقه موافق نبوده و نيستم چون معتقدم كه كار ما كه منحصر به يك ارتباط چند روزه با افرادي كه هيچ شناختي با آنها و تفكرات و اعتقادات و رسوم آنها نداريم، اگر اثر منفي نداشته باشد، مثبت هم نخواهد بود. در جلسه براي مثال به يك نكته اشاره كردم كه البته فرصت بحث نبود و آن اينكه آيا تا به حال از يك روانشناس كودك يا متخصص علوم تربيتي سوال شده است كه قطع يك رابطه عاطفي با يك فرد شهري بدون تخصص كه بواسطه اهداي اسباب بازي و مداد رنگي، با قصه گفتن و خنديدن ايجاد مي شود، چه اثري روي آن كودك روستايي كه از بسياري امكانات محروم است، مي گذارد؟ آيا حرفشنوي او از پدر و مادر و معلمش كه نمي توانند به او جايزه بدهد كم نمي شود؟ آيا آن كودك در اولين فرصت براي رسيدن به جايگاه آن اسطوره شهري، راهي شهر نمي شود؟ و هزار آياي ديگر ... چقدر به اينها فكر شده؟ اگر شده، قضيه را روشن كنيد.<BR>پيشنهادي براي استفاده از متخصصين كار با كودك مطرح بود كه اين شايد بتواند بخشي از مشكلات را حل كند، اما رابطه و سازگاري اين گروه با جمع فارغ التحصيلان خود مي تواند يك مشكل مضاعف باشد. البته نمي دانم اين گروه، متخصص كار با بچه هاي بالاشهر تهران هستند يا براي بچه هايي با شرايط منطقه ريگان هم برنامه هاي خاص دارند؟</P>
<P>۲- (مسعود مسیح تهرانی) در یک جمله،<BR>شاید اشکال ما این است که<BR>دنبال نیرو و فکر متخصص برای جهادی نرفته ایم؛<BR>در جهادی خودمانیم و خودمان.<BR>هیچ کس دیگه نمی تونه تو سیستم ما وارد شه.<BR>ما هم خیلی دنبال حل مشکل منطقه نبوده ایم<BR>که به این نکات فکر کنیم.<BR>همیشه دنبال جایی بوده ایم که<BR>اردوی بهتری توش بشود برگزار کرد.<BR>بقیه چیزها اولویت بعده!<BR>همان طور که آقای "کریم زادگان"<BR>جزو اولین دلایل انتخاب مدرسه سازی<BR>علاقه و درخواست بچه های خودمان را اشاره می کند.<BR>مفصلش بسته به علاقه ی دوستان ذکر خواهد شد.</P>
<P>۳- (محمد سرشار) من با آقا مسعود موافقم.<BR>البته هنوز جای سرزنش شدید نیست، چون ماهیت جادی فارغلی مفید دو، زمانی که راه افتاد اونقدر وقت صرف پخته شدن خودش نکرده بود! اونی بود که امروز ما پیشرفته ترش رو اجرا می کنیم. خیلیش گرته برداری از جهادی های مدرسه بود، اما خورونده شده به قالب دانشجویی. ولی یحتمل جهادی های نوجوانی که راه افتاد واسه این بوده که یه زمانی امثال آقا مسعود خوب وقت صرف پختنش شکل ثانویه ش کنن، تا مفاهیمی مثل حل کردن واقعی دردی از یه منطقه، توش ریشه های عمیق تری پیدا کنه.<BR>با اون دید، نظرتون چیه که قضیه رو به سمتی هل بدیم که مثلاً یازده ماه پیش از سفر منطقه رو پیدا کنیم تا فرصت مطالعه و شناختش باشه؟ اینجوری جهادیمون حرفه ای میشه. حرف دار میشه. یه سبک معنی دارتر میشه.<BR>واقعا پیش تولید سنگینی خرجش کنیم، و در حقیقت یه جهادی بزرگتر رو در طول سال آروم پیش ببیرم و توی زمان مسافرت فقط بهره برداری کنی و کلید بزنیم.<BR>حتی وقت های پراکنده ی آزاد توی سال رو میشه با این روحیه و هدف سامان داد. (حتی اگه در ابتدا تعداد آدمای پایه کم باشه. ولی اینجا یه نهادی وجود داره که میشه به این عنوان رشدش داد و کم کم نیرو جذبش کرد.)<BR>میشه یه کمی بیشتر جهاد کرد تا مسافرت! و اینجوری خود مسافرتش رو هم بهتر و معنی دار تر کرد.<BR>نظر بدین. یا اگه لازم میدونید یه فصل توی نوشته ها براش باز کنید.</P>
- - - - - - - -
این چند روز هرچی بیشتر به حرفام فکر کردم، بیش تر خواستم پسشون بگیرم. آخه اینجا مفیده و ما هم مفیدی!!! نه ببخشید، مفید دویی !

4- (رضا کریم زادگان)چند علامت سوال: اردوي بهتر؟؟؟ هيچ كس ديگه نمي‌تونه وارد سيستم ما بشه؟؟؟
مسعود جان اين كه در مورد كار فرهنگي خارجي خوب كار نشده رو قبول دارم، اما اين دو تا عبارت اصلاً برام واضح نيست!!! لطفاً من رو راهنمايي كن.
اما چرا تا حالا تو كار فرهنگي خارجي بصورت جدي وارد نشده‌ايم؟ شايد اولين جواب، نبودن تمايل افراد درگير بوده. همين و بس! (يعني اون كسايي كه مي‌اومدن جلو اولويت اول رو به كار عمله‌گي در اردو مي‌دادن، لذا اين موضوع به اولويت‌هاي بعدي مي‌رود. و چون توان انسان محدوده وقت كافي براي پرورش كار فرهنگي خارجي بوجود نمي‌آيد) فقط ارائه‌ي نظر كافي نيست، لزوم وارد شدن در گود و آستين بالا زدن و درگير كار اجرايي شدن، چيزي نيست كه بشه چشم از اونها بپوشيم؟ باور كن من در 5 سالي كه در شوراهاي جهادي و درگير با مسائل جهادي بودم به جز ايام مسافرت جهادي، جلسات پاياني مسافرت‌ها و كلاً زمان‌ها و مكان‌هايي كه نظر دادن بي‌درسر بوده (به جز چند مورد خاص) جاهاي ديگه اين مطالب رو نشنيدم.
اما چرا اون افراد درگير تمايلي به اين موضوع (فرهنگي خارجي) نشون نمي‌دن؟ با اين تيكه از صحبت‌هاي اميرحسين موافقم (چه عجب بعد از مدت‌ها ...)، واقعاً با حضور ده روزه در يك منطقه، برگزاري چند كلاس معمولاً نامنظم و تبليغ نشده، اون هم با چند تا از تحصيل‌كرده‌هاي فني دانشگاه‌ها چه كاري مي‌شه پيش برد؟؟؟ اما در مقابل اگه گروه درگير ساخت بند، كاشت نهال، ساخت خانه يا مدرسه بشه يا كلاً كارهايي كه در جهادي سنتي (سال‌هاي دبيرستان) براي ما تعريف شده، حداقل يه كاري انجام شده كه به نقطه‌ي پايانش رسيده.
اين رو هم بايد يادآوري كنم كه، زماني كه تو اردو فرهنگي خارجي داشتيم، بردن بچه‌ها به اين گروه فقط براي پيچوندن كار يدي جذاب بوده، و نه له له زدن براي همكلام شدن با بچه‌هاي محروم؟
مخلص كلوم: فرهنگي خارجي آدم مخصوص به خودش رو مي‌طلبه و بس، و اين افراد هم تا به حال جدي جلو نيومدن. بقيه هم انگيزه‌اي براي راه انداختن كاري كه ديگران به آن تمايلي ندارند، از خودشون نشون نمي‌دهند؟؟
اما جهادي خوب؟ چون فكر مي‌كنم اين موضوع جاي صحبت بيشتري داره تلاش مي‌كنم تا در مورد اون تو يك پست جداگانه گفتگو كنيم.

<P align=left>یا علی </P>
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 9:33  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

سلام،

شاید یکی از مهمترین نکات تاثیرگذار

روی کیفیت جهادی

(بلکه هرکار جمعی و گروهی)

حضور موثر نخبگانه.

 

ما در مفید یاد گرفتیم

که همه عالی هستیم

هیچ کس نسبت به دیگری در هیچ زمینه ای برتری ندارد!!!؟؟؟

 

حرف آقای میرطاهری را یادم هست؛

می گفتند همه بچه های ما بسیجی هستند،

و لازم نیست یک گروه جدا به اسم بسیجی تشکیل داد.

 

این حرف اگر در آن بحث درست باشد

(که به نظر من هست)

شاید در جهادی

و به خصوص بعد فارغلی نباید معیار عمل ما باشد.

 

اگر گشتیم

و برای هرکار

یک سری آدم پاکار این کاره پیدا کردیم

کیفیت تک تک کارها بهتر میشه.

 

اون وقت کسی جرات نمی کنه درباره اصل جهادی نظر بده؛

بلکه مثلا می گه:

امسال کار عمرانی چطور بود؟

مسئول فرهنگی داخلی امسال خوب بود؟

چرا با اهالی منطقه ارتباط کمتر از پارسال بود؟

کاش هزینه سال بعد کمتر بشه!

و هزار تحلیل جزئی دیگر که متوجه افراد مسئوله

و نه اصل جهادی.

 

خدا نکنه به خاطر هزار تا ایراد تو برگزاری جهادی،

که به برگزار کننده ها بر می گرده،

کسی نیاد بگه:

جهادی فارغلهای مفید۲ فلان جوره!

 

یا علی                      

- - - - - - - - - - - - - - - - - - -

پی نوشت:

شرمنده از همه دوستان، این متن جای بسط خیلی داشت، خودم هم فکر می کنم هنوز خوب بیان نشده، ولی امیدوارم اصل مطلب را بگیریم و از نقص بیان بگذریم.         یا علی

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 16:12  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

سلام علیک،

به نظر من ریاست مسافرت جهادی:
1- یه دل گنده می خواد،
2- یه ذهن هماهنگ کننده،
و 3- با آمادگی کامل برای پشتیبانی جدی از نیروهاش؛
یعنی هر کدوم از نیروهاش که سوتی دادن،
بتونه کارشون رو ماست مالی کنه.

اما با اینها نمی شه جهادی راه انداخت.

جهادی با معاونین رئیس برگزار میشه؛
یه سری معاونِ
1- پاکار،
2- کار بلد،
3- متمرکز و با ایده های نو،
4- و اهل کار گروهی؛
یعنی باید بتونه یه سری آدم رو تو کارش جذب کنه
و ازشون کار بکشه،
و بهشون کار یاد بده.

مثلا یه معاون تدارکات باید انگیزۀ بالا داشته باشه (پاکاری)،
حداقل توی چندتا اردوی دوره ای دست اندر کار بوده باشه (کار بلدی)،
وظایف محدودی داشته باشه (تمرکز و حوصله برای فکر به ایده های جدید)،
و باید بتونه رفقاش رو (هم دوره ای و غیر هم دوره ای)
جذب جهادی بکنه و ازشون کار بکشه (ایجاد بستر مشارکت).

در باب مشارکت بگم که اگه 5تا معاون تو جهادی باشه،
که هرکدوم 5نفر رو درگیر کنن،
از 72نفر، 30نفر مستقیما در برگزاری اردو مشارکت می کنند.

به نظرتون عملیه؟
یا علی
+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 12:9  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  |