تبليغاتX
تاملاتی در باب سفر جهادی

تاملاتی در باب سفر جهادی

وقتی همه با من هم‌عقیده می‌شوند ، تازه احساس می‌كنم كه اشتباه كرده ام ...

سلام.

دوست بزرگواری فرموده بود که "هیشکی دیگه نیست تو این وبلاگ مطلب بنویسه....!؟!"
ما جسارت کردیم و دست به صفحه کلید بردیم.

۱- اون چیزی که من رو بشدت متأثر کرده اینه که
شورای جهادی نمی خواد حداقل آخرین وظیفه اش رو انجام بده؟

ان شاءالله رئیس با یه مشت قصه های قشنگ از مکه بیاد،
بقیه دوستان هم به فکر بیفتن؛
البته اگه درگیر جهادی مدرسه و فارغلهاش نیستن،
یا اگه می تونن زحمت بکشن دودره بازی هاشون رو گردن هم نندازن.

خدا بخیر بگذرونه.

۲- ظاهراً مصطفی خان گازری عازم ریگان هستند؛
خدا قوت. ان شاءالله کارها خوب پیش بره.
شرمنده ایم که لیاقت کمک نداریم.

یاعلی

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 11:5  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

سلام،

1- آقا یحیی: با نظر آقا زرین که موافقم.

ولی فک کنم یه وبلاگ به اجرائیات جهادی و اخبار و مصوبات شورا اختصاص داشت. ولی ظاهرا آدرسشو اشتباه به من دادن چون http://jahadi.moflog.com کاملا خالیه! راستشو بخواین از اونجا فهمیدم این آدرس اشتباهه که مطمئنم شورایی که با اون همه سر و صدا کارشو شروع کرد قطعا تا حالا کلی طرحهای اجرایی ازش بیرون اومده و احتمالا الان مسوول مسافرت 87 و محلشو هم تعیین کرده!
ببینم! نکنه شورا تعطیله؟!! نه! نه! این چه فکریه؟!! هیچی. بی خیال. همون آدرس درستو بهم بدین ممنون میشم.
تو رو خدا اگه کسی آدرس درستو داره به منم بگه. آخه منم دوست دارم امسال بیام جهادی!

2- هادی خان ملک: خیلی جالبه منم اومده بودم که همین بالایی ها رو بگم .
فکر می کنم الان مراحل انتخاب مسئول مسافرت باید شروع شده باشه .

3- ما هم عددی نیستیم، حرف ها رو تو پست تب نوشتیم.

4- هیئت یادتون نره!
5شنبه 8شهریور (میلاد حضرت صاحب(عج))، 7شب. منزل سید علی آقای شمس خو.
سخنران آقای آتشکار.

ایشالله هیئت بعدی 5مهر (ماه رمضان)، بعدیش 1آذر (میلاد امام رضا(ع)).

یا علی
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 11:30  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

سلام،

۱) دوباره تب جهادی خوابیده و هنوز چند وقتی مانده تا یادمون بیاد جهادی باید مستمر باشد؛ ولی وقتی یادمون بیاد انقدر دیر شده که دوباره هول هولکی سراغ سرهم کردن کارها می ریم تا سر جهادی منت بذاریم و نذاریم علمش رو زمین بیفته.

۲) جهادی یه داستان پرمغز و جذابه که آدمهای مختلف روایتش میکنن. کاش روایت ما تحریف شده نباشه.

یا علی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 15:59  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

مجمع امسال بسیار خلوت تر از مجمع پارسال بود.

یک علتش شاید٬ خوب برگزار شدن سفر امسال باشد.
و نگران کننده بودن وضعیت سفر پارسال.

امسال که دوباره اوضاع خوب شد٬
دوستانی که به علت نگرانی حضور یافته بودند٬
با رفع نگرانی شان خیلی دیگر پیگیر ماجرا نبودند.

طبیعی است.
ما هم یکی از آن ها.
پای کار برای انرژی گذاشتن های مداوم نیستیم
ولی در عین حال راضی به نابودی حرکت هم نیستیم.
ما یاوران روزگار بحرانیم.
روزگار امن و آسایش خیلی یاور نمی خواهد ما هم نمی آییم وسط.

کاری‌اش هم نمی شود کرد.

این سازمان٬ یک تشکل غیرانتفاعی است دیگر!

***

پیشنهاد می شود برای شرکت حداکثری دوستان٬
فضا را ملتهب نگه داریم!
و کار مثبتی انجام ندهیم...!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 23:1  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

این مطالب را که در پی می آید٬ آقا مسیح در وبلاگش نوشته
( نوشته ی مثل آدم از وبلاگ مسیح.)
عینا آوردمشان این جا!
البته بدون اجازه ی قبلی!

***

مثل آدم

سلام،

1) اولین جهادی فارغ التحصیلیمان را آن وقتی رفتیم که

هنوز کارت دانش آموزیمان اعتبار داشت.

اردوی فارغ التحصیلی دوره ای

با سه تا معلم!

همراهم یکی از آشناها بود

که تازه می خواست بره دبیرستان.

یه بار آقا معصومی کشیدم کنار

و بهم گفت که بهتر بود نمی آوردمش؛

براش بدآموزی داره،

ببین چه جوکها و شوخیهایی بین بچه ها هست!

2) امسال برای سال دوم با بچه های دانشگاه یزد رفتم جهادی.

چهار نفر دیگه هم

(مفیدی و غیرمفیدی)

همراهم بودند؛

توی اردو مفیدی های دیگری هم بودن.

اردو هر چه بود،

از نظر اخلاقی عالی بود.

4، 5نفر طلبه هم اومده بودند،

کلی هم بحث های خوب شد،

برای خیلی ها بهترین و باحال ترین اردو بود،

بدون حرف های اضافه.

3) تا حالا چند بار شده 

نظر خیلی ها که تو جلسه هفتگی ما اومدن،

نسبت به مفید و مفیدی بد شده.

چرا نمی تونیم مثل آدم باشیم؟

یا علی                     

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 1:59  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

نگرانیم؟

نگرانی حق ماست.
باید باشیم.
و این بسیار ارزشمند است.

پس عزیزم٬
اگر نگرانی داری٬
نگرانی ات را طرح کن.

فکر کن و نگرانی هایت را طرح کن.

چرا زیرآب طرح را می زنی؟

***

آها...فهمیدم!
صورت مساله٬ که مادر همه ی نگرانی هاست را پاک کنیم خوب تر است نه!

آن ها که طرح نگرانی می کنند٬
با معلول می جنگند!

ما ریشه‌ای برخورد می کنیم!

می زنیم صورت مساله را از بیخ پاک می کنیم!

اگر شد٬
از بن٬ فلسفه اش را می بریم زیر سوال٬
نشد٬
از اهرم دموکراسی استفاده می کنیم٬
نشد٬
با شلوغ کاری و جو سازی و تهییج...
نشد٬
مجبور می شویم نگرانی هایمان را طرح کنیم
و معقول و نامعقولِ نگرانی هایمان را جلوی چشم جمع بگذاریم!

ولی گره ای که با دست باز می شود را چرا برویم با دندان باز کنیم!
زیرآب بحث را بالکل می زنیم و خلاص!

 ***

به درویش گفتند: چرا نماز نمی خوانی؟
گفت: نادعلی می خوانم که پدر نماز است!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 7:35  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

آیا خانم ها می توانند بیایند جهادی؟
آیا خانم های متاهل می توانند؟
آیا خانم های غیر متاهل نمی توانند؟
آیا درست است؟
آیا حرف زدن در این باره درست است؟
آیا بی ادبی نیست؟
آیا باعث کدورت های بی جا نمی شود؟
آیا جهادی دکان یا دستک ماست؟
آیا ما می توانیم تعیین کنیم که چه کسی بیاید و چه کسی نیاید؟
آیا ما می توانیم تصویب کنیم که چه کسی بیاید و چه کسی نیاید؟
اگر همه ی ما اجماع کردیم که یک نفر نیاید٬ اجماع ما حق ایجاد می کند؟
آیا چارچوبی وجود دارد؟
یا ما خودمان آن چارچوب را تعیین می کنیم؟
یا هر دو؟

آیا ما می توانیم بگوییم شما بیا به هیئت امام حسین و شما نیا؟
آیا ما چنین حقی برای خود قایلیم؟

آیا ما به خود حق می دهیم که جلوی ورود یک عده مشتاق را
به هیئت امام حسین بگیریم؟

اگر هیئت نبود و پارتی یا یک جشن تولد بود یک بحثی بود.

اگر اردوی کیش بود٬ یک بحثی بود.
ولی جهادی آیا یک اردوی کیش یا مشهد یا شمال است؟

***

من این که کسی بایستد دم  درب وردی یک هیئت
و به خودش جرات بدهد بگوید کی بیاید تو و کی نیاید تو٬
یا این که اعضای هیئت باید تصمیم بگیرند٬
یا .....

مخالفم.

اصلا به نظرم خیلی عجیب است.
خیلی دور از ادب است.
خیلی جرات و جسارت ( ِ بی ادبانه) می خواند.

اصلا٬ نفهمیدن ماجرا است.

وقتی سخن از یک کار ارزشی این جوری است٬
-مانند هیئت یا جهادی-
کسی حق ندارد از این حرف ها بزند.

هر کسی می آید قدمش سر چشم است.
عین همه ی آن ها که ۱۰ سال هم آمده اند محترم و عزیز است.

اتفاقا آن ۱۰ ساله ها باید میهمان داری کنند.
باید خودشان را میزبان بدانند.
باید خودشان را موظف به خدمت گذاری بدانند.

یک جوانی که تازه می آید توی هیئت٬
دلش می خواهد منبری را ببیند٬
جایش افتاده پشت ستون٬
قدیمی ها٬ بچه هیئتی ها٬
جایشان را اگر بهتر باشد٬ می دهند به این ها که تازه آمده اند.
معرفت دارند.
مرام دارند.
میزبانی می کنند.

نه این که رو تُرُش کنند و مُهمَل ببافند.

درب هیئت هم خیلی وقت ها بسته می شود.
ولی نه این طوری.

هیئت که از جمعیت پر بشود٬
میزبان خجالت زده و مودبانه عذر می خواهد.
آن وقت درب هیئت را می بندند.
می گوید ببخشید. جا نداریم و بیش از این توانمان نیست.

هیئت که جا نداشته باشد٬ قسمت زنانه نداشته باشد٬
میزبان خجالت زده و مودبانه عذر می خواهد.
می گوید ببخشید.شرمنده ایم. جا نداریم.
انشاءالله سال آینده سعی می کنیم زنانه هم راه بیندازیم.

غذا که تمام بشود٬
میزبان خجالت زده و مودبانه عذر می خواهد.
می گوید شرمنده ایم. نتوانستیم از مهمان امام حسین بهتر از این پذیرایی کنیم.
انشاءالله بعدا جبران می کنیم.

نه این که رو ترش کند!
که آی تو چرا اصلا می خواهی بیایی هیئت.
تو اصلا انگیزه ات چیست؟
اصلا ببینیم این اعضای هیئت تو را می پذیرند یا نه!
مورد پذیرش جمع هستی یا نه!
واکنش های جمع را در مورد تو بررسی کنیم ببینیم چه می شود!

این ها به کسی ربطی ندارد.

من می گویم ما اگر کسی را همراه نمی آوریم٬
باید عذر خواه ِنداشتن امکاناتمان باشیم.
نه این که طلبکار شویم.
و به خود جرات بدهیم بگوییم تو حق آمدن نداشتی!

یعنی به خودمان حق ندهیم حکم صادر کنیم.
بلکه بگوییم نتوانستیم شرایطش را مهیا کنیم.
این خیلی فرق می کند.

من جدا عذر می خواهم از آن خواهر محترمم که چیزی از سر دلسوزی نوشتند٬
و دوستان این گونه برخورد کردند.

من فکر می کنم اصلا فلسفه و هدف را گم کرده ایم٬
اگر به این نوع برخوردها معتقد باشیم
یا فکر کنیم این گونه برخوردهایمان درست است.

این طور باید و نباید کردن٬ یعنی چه؟

من و شما کی هستیم که بخواهیم باید و نباید بگذاریم؟

یادم نمی رود!
ما سال ۸۰ کسی از عزیزان را در اردو همراه داشتیم٬
که یک رکعت نماز نخواند.
ای بسا کسی متوجه این نشد.
ولی لحظات آخر سفر در قطار مرا کشید یک گوشه٬
و ساعتی با هم گپ زدیم.
این مطلب را هم خودش به من گفت.
و حرف هایی میانمان رد و بدل شد٬
و مواردی در آن ساعات آخر و خستگی شدید٬
طرح شد که برای من به کل آن سفر می ارزید.

چه کسی می داند که چه اتفاقاتی قرار است بیفتد.
برادر من! حساب خدا با حساب من و تو فرق دارد.

خلاصه بگویم که:

تنگ نظری واقعا بلای جان چنین حرکات ارزشمندی است.
ویران گر است.
و باید به شدت از آن پرهیز کرد.

***

غرض این گله بود که

 این حرف ها چیست؟
از کجا در آمده است؟

لااقل این جهادی که من می شناسم
و به آن جهادی می گویم
این حرف ها تویش نیست.

شاید دیگری را چیز دیگری مراد باشد.
قدم او هم سر چشم!
بگوید٬
ولی خود جمع نخواهد گذاشت که جریان کلی جمع٬ تنگ نظرانه پیش برود.

یا حق!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 23:45  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  |