تبليغاتX
تاملاتی در باب سفر جهادی

تاملاتی در باب سفر جهادی

وقتی همه با من هم‌عقیده می‌شوند ، تازه احساس می‌كنم كه اشتباه كرده ام ...

میثم محمدی عزیز در نطق افتتاحیه اش یک چنین جمله ای که بر صدر این نوشتار است را گفت.
و اعلام داشت که هدف من این است و هدف شورا باید این باشد که
یک جهادی ایده‌ال برای همه برگزار بشود.

البته حرف او بسیار زیباست و صحیح هم هست و مورد تایید است.
و چقدر خوب است که این رویا روزی محقق بشود.
در این مرحله این هدف یک ایده‌الی است که هیچ مخالفتی نمی توان و نباید با آن کرد.

رویای خوب هم یک چیز خوبی است.

***

این رویا در عمل اما به نظر می رسد بسیار دور از دسترس باشد.
قابل تبدیل به برنامه نیست.
حتی قابل تبدیل به یک سری فاکتورهای کیفی و کلی هم نیست.
(چه رسد به کمی و قابل ارزیابی).

شما اگر توانستی یک جلسه دو ساعته که برای همه ایده‌ال باشد برگزار کنی٬
من هم یک سفر جهادی که برای همه ایده‌ال باشد برگزار خواهم کرد!

این که واضح است که در عمل قابل حصول نخواهد بود مگر در آرمانشهری که عجالتا در آن نیستیم.

ناگزیر مجبور می شویم یک پله عقب بنشینیم و بگوییم:
ما در عمل به دنبال برگزار کردن یک جهادی ایده‌ال برای اکثریت هستیم.

اولا منظور کدام اکثریت است؟
اکثریت شرکت کننده در اردو یا اکثریت اعضای مجمع؟

ثانیا از کجا می خواهی به نظر این اکثریت دست پیدا کنی که چی هست؟
چون
اگر اکثریت مجمع منظور باشد
که اولا فهمیدن نظر اکثریت آن بسی مشکل است (البته شدنی است )
و ثانیا کسانی که خود در اردو شرکت نمی کنند را چه به تعیین تکلیف برای شرکت کنندگان در اردو؟
و اگر اکثریت شرکت کنندگان در اردو منظور باشد٬
ما تا ایستگاه راه آهن هم دقیقا نمی دانیم که چه کسی خواهد آمد و چه کسی نخواهد آمد.
جمعی را که ترکیب کلیت خودش تا آخرین لحظات معلوم نیست٬
چگونه می توان اقلیت و اکثریت اش را شناخت و برای جلب رضایت و نظر اکثریت اش تلاش کرد.

تو جمع را به من نشان بده٬ من چاکر اکثریتش هم می شوم!!!

راه حل چیست؟

یک راه را مصطفی عقابی عزیز در جلسه اول شورای دوم به عنوان نصیحت گفت.

ننشینید پشت درهای بسته برای چیزی که نمی دانید چیست٬ جمعی که نمی دانید کیست و ...
برنامه ریزی کنید.
تجربه نشان می دهد همه اش بی خود است.
در خود اردو ببینید که چه کسانی آمده اند و چه کسانی نیامده اند.
همان جا بگذارید اکثریت کار خودش را بکند.

(احتمالا گفته ی او چیزی شبیه به این بود. لااقل برداشت من چیزی شبیه به این بود!)

این یک راه حل نهایی است.
به عبارت دیگر٬ بخواهی و نخواهی٬ برنامه داشته باشی و نداشته باشی٬
فکر کرده باشی یا نکرده باشی و ...
مسئله در نهایت به این نقطه ختم می شود.
و اکثریت کار خودش را خواهد کرد!
در عمل٬ اردو -و هر کار جمعی دیگر- همیشه همین طور بوده است.
موج راه خودش را می رود.
جریان جمع راه خودش را می رود.
قابل هدایت از بیرون نیست.
موج سواری هم کار ما نیست. درست و اخلاقی نیست.



یک راه دیگری هم دراین ایام شنیده ام.
به گمانم علی شفیعی بود یا رضا کریمزادگان. درست یادم نیست. شاید هم هردو.

این که شرکت کنندگان در اردو را از مدتی قبل معلوم بکنیم.
و کسانی که قرار است بیایند را به اصطلاح خارجه ای  ها بوک بکنیم
و دیگر هم بعد از آن کسی را راه ندهیم.

این راه حل اشکالش این است که اردو ازبی نظم هایی مثل بنده که
می توانند بیایند و ... محروم می ماند.

لذا با بوک کردنش موافقم ولی با راه ندادن افراد بعد از آن موافق نیستم.
ولی می توان بر مبنای آن ها که از قبل ثبت نام کرده اند برنامه ریزی کرد.
هر کسی هم که بعدا اضافه شد باید مطیع این اکثریت از قبل در صحنه باشد.

در مجموع این هم یک راه حل بود که به ذهن دوستان رسیده است.
ولی باز هم بوی عملی بودن از این راه حل به مشام نمی رسد.
در عین این که مشکل اصلی هنوز بر جای خویش باقی است.

چیست آن مشکل اصلی؟

***

 

من فکر می کنم ما مرکز محور مختصاتمان را بدجایی قرارداده ایم!
این طوری است که حساب منفی و مثبتمان به کلی به هم می ریزد.

و آن این که ما جمع و شرکت کنندگان در اردو و اکثریت را می گذاریم وسط.
بعد می گوییم باید بدویم دنبال رضایت این ها.
دنبال ایده آل های این ها.

من از شما یک سوال می پرسم:

اگر اکثریت شرکت کننده در مسافرت جهادی در یک سال -بنا به دلایلی- به هیچ یک از آرمان های شما
-که به خاطر آن ها مسافرت جهادی را راه انداخته اید و مسئولیت پذیرفته اید-
احترام نگذارند یا به یکی ازآن ها معتقد نبوده و آن را مورد وهن قرار دهند٬
شما باز پای آن کار خواهید ایستاد؟

یک جور دیگر بپرسم.

اگر اکثریت راه نادرست را برود باز هم شما در پی آن خواهید دوید؟

این سوالات شفاف کننده‌ی یک چیز دیگری است.

مساله این است که این مسافرت اسم و رسم دارد.
جهادی است.
مسافرت تفریحی صرف نیست.
مسافرت زیارتی و معنوی صرف هم نیست.
مسافرت کاری صرف هم نیست.
مسافرت شمال یا مشهد یا یک سفر کاری نیست.

جهاد هم معلوم است چی است.

انتظارات تقریبا واضح است.
مسئولین منطقه هم یک سری انتظارات مشخصی دارند.
ما وقتی می رویم سفر جهادی نسبت به خیلی چیزها مسئولیت پیدا می کنیم.
خیلی انتظارات درست و به جا وجود دارد که باید پاسخگوی آن باشیم
و گرنه برگزار نشدن سفر از برگزارشدنش بهتر خواهد بود.

در این مسافرت شرکت کننده انتظارات درست و به جایی دارد٬
اسپانسرها و کسانی که اطمینان می کنند و کمک می کنند انتظارات درست و به جایی دارند٬
مسئولین و راه اندازان سفر انتظارات درست و به جایی دارند٬
مسئولین منطقه انتظارات درست و به جایی دارند٬
و در نهایت مردم منطقه هم انتظاراتی دارند.

صدر و ذیل سفر باید به هم بخواند.

نمی شود برویم سراغ اسپانسر حرف از جهاد و محرومیت زدایی و اخلاص بزنیم و
کمک او را جلب کنیم و امید او را جلب کنیم.
بعد برویم یک کار دیگر بکنیم.
با کمک اش پشتک وارو بزنیم!
برویم پولش را بریزیم دور.

نمی شود به عنوان سفر جهادی مسئولین منطقه را توجیه کنیم و کار تعریف کنیم و
با یک حالت نامربوط و ضدفرهنگی با مردم منطقه روبرو بشویم.

ما نسبت به ذهنیت های صحیح دیگران از یک کار صحیح٬
آن هنگام که داعیه‌ی انحامش را داریم مسئولیم.

ما حق نداریم ذهنیت های درست و پاک آن ها را خراب کنیم.
گناه این خراب کاری٬ بسیار زیاد است.
از خراب کردن فیزیکی همه‌ی کارهای عمرانی که انجام داده ایم بیشتر است.

چون خراب کردن ِیک فرهنگ است.
خراب کردن ِنام جهاد و جهادی است.
خراب کردن ِ یک راه و یک مسیر است.

این مسایل بحمدلله هیچ وقت رخ نداده است.
این ها را می گویم که حرفم معلوم بشود.

غرض این که
به دنبال ایده آل هیچ کس نباید دوید.
نه اکثریت نه اقلیت.

باید به دنبال انجام وظیفه بود٬
در هماهنگی و همکاری با دیگران
که یدالله مع الجماعه.

نه این که هر کسی برای خودش احساس وظیفه کند 
و بیاید وسط و هر کاری که خودش می خواهد بکند.

می بخشید اگر کمی طولانی شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 0:51  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

این کمترین بیش از آن که به فکر کار اجرایی و پذیرفتن مسئولیت بوده باشد٬
در صدد نظریه پردازی و کمک فکری جهت
ساماندهی جمع دوستان و برگزاری بهتر مناسبات و مراسمات و سفرهای دوستانه ی جمع بوده است.

از دیروز که این حقیر شایسته ی رای بعضی از دوستان شناخته شد٬
احساس بدی داشتم.
نه به خاطر محبت دوستان.
که به خاطر آن که احساس می کردم موضع اپوزیسیون و ناقد و نظریه پرداز خود را
به یک سمت دست و پا گیر و نه چندان مهم
(=عضویت در شورا)
فروخته ام.

هر چه بگویم٬ خواهند گفت اگر مردی خودت عمل کن!

این یا زبانم را کند خواهم کرد (که آتویی دست کسی نباشد)٬
یا عملکردم را ضعیف (به واسطه ی حجم وسیع شعارها و نظریات).

به هر روی بن بستی است که در آن گرفتار آمده ام.
و امیدم به رای نیاوردن بود٬ که نشد!

به هر حال٬
حسب عقیده ی پیشتر گفته ام٬
و جهت آشکار سازی آن چه حقیقت می پندارم٬
تلاش خواهم کرد پز مزبور را کماکان حفظ کرده به نقد و نظر بپردازم.
شاید حرف ها بهره ای بیش از گوینده شان از حقیقت برده باشند
و به کار کسی در گوشه ای از دنیا بیایند.

والعاقبت للمتقین.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 1:8  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

گر هزاران طالب اند و یک ملول
از رسالت باز می ماند رسول.

(البته مولوی عزیز٬ بُعد طریقتی و عرفانی را منظور داشته است.
چنان چه بعضی مصرع دوم را این طور گفته اند:
باز می ماند ز سر گفتن٬ رسول.)

***

یک جاهایی که پای مرام و معرفت در میان است٬
جاهایی که پای شعور و لوطی گیری و انصاف در میان است٬
توقع ها٬ توی اون مدارات می چرخد٬
نالوطی گیری٬
فقط نالوطی گیریه و بس.

اگه اونی که نالوطی گیری کرده بود٬
ارزششو داشت٬
یک تفی به صورتش می اندازند.

و اگه خیلی خاطرش عزیز٬
می زنند زیر گوشش.

مثل حُرّ.
شاید امیدی بود و تکانی خورد.

اگر هم نه٬
حیفه حتی تکون دادن یک سر و پیف کردنی خفیف٬
به قصد تخفیف.

***

خیلی وقت ها٬ یک نفر خارج می زند.
بی معرفتی می کند.
تابلو است.
از عموم هم که بپرسی٬ همین را می گویند.

این یک مشکل کیفی است.

بعد می خواهی این مشکل را رفع کنی٬
می روی سراغ گیر دادن.

گیر دادن که کیفی نمی شود.
مجبوری کمی اش کنی.

این می شود که به فکر می افتی قانونی-چیزی وضع کنی.

ولی خودت بهتر می دانی که باز هم در چارچوب همان قانون٬
همان تعهد و همان الزامات٬
همان اتفاقات قبلی خواهد افتاد.

همان مشکلات کیفی -هر چند کنترل شده تر- سرجایش خواهد ماند.

حتی یک پارامتر سیال و صددرصد کیفی به نام:
«روح جهادی»٬
مندرج در مرام نامه که در ابتدای اردو امضا گردید٬
هم کاری را از پیش نخواهد برد.

مشکلی را حل نخواهد کرد.

راه حل چیست؟

***

فیلترینگ؟

فیلترینگ معیار می خواهد.
واضح است که از فیلتری با معیارهای کیفی٬
یا هیچ کس رد نمی شود یا همه می توانند رد بشوند.

معیارهای کمی هم که مشکلی را حل نخواهد کرد.
در ناکارآمدی فیلترهایی با معیارهای کمی٬ گمان نمی کنم شکی باشد.
چون اصلا مشکل ما کمی نیست.

گیرم نوابغی پیدا شدند و توانستند فیلتر مناسبی را تدارک کنند.

قصاص قبل از جرم که نمی شود کرد؟
می شود؟

***

اردوی مستقل؟
راه انداختن اردوی مقدسین؟

این ظاهرا راه خوبی است ولی پاک کردن صورت مساله است.

اصلا مگر چند نفر عنصر -به زعم من و شما- نامطلوب وجود دارد در جمع؟

کلیت جمع را به هم ریختن کار درستی است؟

اصلا ما همین الآنش -برای راه اندازی همین اردو هم- مشکل نفرات فعال و پای کار داریم.
آن وقت یک تعداد از بچه های قابل و خوب ِجمع را کشیدن، و بردن٬ چه صیغه ای است؟

من به ضرس قاطع می گویم٬
اکثریت جمع٬
جمعی دین دار٬‌ خدایی٬ هیئتی و با مرام و مشتی و ... است.

شک ندارد.
این را همه دیده ایم و گمان نمی کنم کسی هم درش شک داشته باشد.

مظاهر دینی در این اردو کم بوده٬ قبول.
چهارتا نماز قضا شده٬‌ قبول.
چند فقره جوک و غیره گفته و شنیده شده٬‌ قبول.

ولی من از همان بچه مذهبی ها که نیامده اند٬ شاکی ام.
از همان ها که با دیدن این موارد٬ ترجیح داده اند بروند جای دیگر٬‌ شاکی ام.

جهادی می رود به قهقرا٬
چون تو نیامده ای برادر که ببری اش به عرش اعلی.
خودم را می گویم ها.

چون وقتی هم آمده ای٬
رفته ای یک گوشه بغ کرده ای یا اخم کرده ای یا آن دو دقیقه هم که دور هم نشسته ایم٬
غرغر کرده ای و نالیده ای و جمع را از خود پراکنده کرده ای.

چون وقتی شروع کردی به خواندن زیارت عاشورا٬
آن قدر لفتش داده ای که خودت هم خوابت گرفته است.
و عین خیالت هم نبوده است که
در آیین ما عمل به مستحبات٬ به شرط نشاط٬ مستحب است.

چون برنامه های مذهبی ات٬ توی ذوق زده است.

چون خیلی وقت ها تنگ نظر بوده ای.
به قیمت یک جوک٬ طرف را کافر دانسته ای.
دامن برکشیده ای و رفته ای.

و اگر تو هم بگذاری بروی٬
من هم
(اکثریت جمع)
-که خیلی مذهبی ِ نشانه دار هم نیستم٬ ولی جهادی آمدنم انگیزه‌ی مذهبی دارد٬
و حتی با غلظت مذهبی بودن تو هم حال نمی کنم-
دیگر نخواهم آمد.

و مدتی بعد اردو می ماند دست همان‌ها٬
(حداکثر یک سال یا دو سال بتواند -بدون انگیزه های مذهبی قوی- ادامه پیدا کند)
و بعد هم از هم خواهد پاشید.

این دور باطلی است که در این جا٬
و جامعه نیز تکرار می شود.

***

پس چاره چیست؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 1:59  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

آیا؟

***

مقدمه

اول. این علی شفیعی -به از ما نباشد!- خیلی بچه ی باحالی است!
شرایط را خوب می فهمد٬ ادراکش عمیق است و دیدش وسیع.
پریروز در دانشگاه دیدمش و باهاش یک ساعتی صحبت کردیم.
خیلی جالب بود.

ازش خواستم که بنویسد.
حرف های خوبی داشت.

مثل بسیاری دیگر از دوستانمان که خیلی بلند حرف نمی زنند.
به هر حال برخی از آن چه در پی می آید حاصل صحبت مذکور است.

دوم.
طرح سوال صحیح نیمی از جواب است.
سوال کمک می کند مساله تشریح شود.
ما هم سعی می کنیم یک سری سوال در این زمینه طرح کنیم.
من سوال را دوست دارم.
چارچوب می دهد به ما.

پایان مقدمه!

***

 

  1. آیا جهادی به محاق می رود؟ آیا جهادی به قهقرا می رود؟
  2. آیا جهادی به سمت تعالی می رود؟
  3. آیا جهادی خوب برگزار نمی شود؟
  4. آیا جهادی باید جور خاصی برگزار شود؟
  5. آیا مدل جهادی که در دوران دبیرستان می رفتیم مدل خوبی بود؟
    متعالی بود؟
  6. آیا مدل دبیرستانی جهادی -اگر آدم را جلو نمی برد- آدم را عقب هم نمی برد؟
  7. آیا مدل دبیرستانی مدل بی فایده و پوشالی بود؟
  8. جهادی خوب و متعالی -که به قهقرا نمی رود- چیست؟
  9. چه انتظاری از یک اردوی جهادی داریم؟
    هدفش چیست؟
    کارکردش چیست؟
    به کجا باید برود و برواند!!
  10. آیا جهادی یک حداقل هایی دارد؟
    آیا هیچ حداقلی ندارد؟ یا نباید داشته باشد؟
  11. آیا استفاده از حرف هایی که با کاف شروع می شوند (مثل کیکاووس!!) در جهادی نشانه ی بدی است؟
  12. آیا ما می رویم جهادی که پدر -و هفت جد و آباد- خود را در آوریم؟
    و خود را زجر دهیم و سختی بکشیم؟
  13. آیا ما به جهادی می رویم که تفریح کنیم؟
    یکی با بیل حال کند و یکی با قلیان؟
  14. آیا ما حق داریم فیلتر کنیم؟
    بر مدخل جهادی بنشینیم و بگوییم کی بیاید و کی نیاید؟
  15. آیا ما حق نداریم فیلتر کنیم؟
    و بعد بنشینیم و مشاهده کنیم
    که ما زیر فشار کار و راه انداختن اردو
    و بر دوش کشیدن مسئولیت این سفر له شده ایم٬
    و بعد با منظره هایی اسفبار(لااقل از دید خودمان) که
    فرسنگ ها دور از آرمان هایمان است روبرو بشویم؟
  16. آیا آن وقت حق نداریم از خودمان بپرسیم :
    برای چی این همه زحمت به خودمان دادیم٬
    و حتی با خانواده و زن و دوست و آشنا در افتادیم؟
    خود را به زحمت انداختیم که آخرش این ها بیایند روی کول ما سوار شوند؟
    و ما را خر فرض کنند و با لبخندی بر لب٬ بکنند آن چه می کنند؟
  17. آیا ما نباید برای مسئولین سفرِ هر سال٬
    - که بر سفر هر سال حق حیات دارند٬-
    حقی برای اعمال نظراتشان قایل شویم؟
    هر چند نظراتشان گاهی تند٬ دور از شکیبایی
    و حتی از روی گرایشات شخصی باشد؟
  18. آیا «رفیق... ثم الطریق» را مولا برای سجع آوردن و طبع آزمایی ادبی فرموده
    یا منظوری داشته است؟
  19. آیا جهادی مثل یک هیئت است؟
    چرا بلی؟
    چرا خیر؟
  20. آیا قضا شدن نماز صبح یک نفر در سفرجهادی یک فاجعه است؟
    آیا قضا شدن نماز صبح چند نفر در یک سفرجهادی یک فاجعه است؟
    آیا قضا شدن نماز صبح اکثریت در یک سفرجهادی یک فاجعه است؟
  21. آیا اگر در یک سفر٬ نماز صبح خیلی ها٬ چند بار قضا شد٬
    واین مطلب بر ما خیلی گران آمد٬
    -که از نظر اخلاقی٬ جدا هم گران آمدن دارد-
    آیا ما باید برویم برای خودمان یک سفر با نمازشب خوان ها راه بیندازیم؟
  22. آیا این اعلام استقلال٬ مشکلی را حل خواهد کرد؟
    یا این که صورت مسئله را از بن پاک خواهد کرد؟
  23. آیا اختیارات مسئول سفر کافی است؟
  24. آیا مسئول سفر صرفا یک تدارکات‌چی و یک هماهنگ کننده است؟
  25. آیا مسئول سفر این اختیار را دارد که بنا به صلاحدید خودش کسی را از اردو اخراج کند؟ نباید این اختیار را داشته باشد؟ باید این اختیار را داشته باشد؟
  26. آیا ما اگر شانی برای انگیزه‌های افراد (شرکت کننده‌گان در اردو یا مسئولین اردو)  قایل نشویم٬ می توانیم امیدی به ادامه یافتن اردویی به نام جهادی داشته باشیم؟
  27. آیا پای کار بودن و راه انداختن یک اردو٬ مشروعیت اعمال نظر شخصی برای یک مسئول را به همراه نمی آورد؟
  28. آیا...

 

از این آیا ها هم بسیار است.

من امشب به قدر حوصله نوشته ام.
باید بگویم که ادامه دارد.
بقیه ی دوستان نیز آیاهایشان را بفرمایند در کامنت ها٬
تدریجا به متن اضافه اش می کنیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 2:9  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

3- وقتي يك تصميم احتمال ايجاد مشكل در يك كار جمعي را به وجود مي آورد،
آيا براي آن تصميم نبايد نظرسنجي كرد؟
وقتي از جمع 8 نفره شورا 4 نفر مخالف هستند، احتمال مخالفت گسترده
و يا واكنشهاي منفي در خود مسافرت وجود ندارد؟
اصلا به واكنشهاي جمع و عملكرد آنها فكر شده است؟

***

نظر سنجی کار خوبی است.
و البته پر هزینه.
امکان اجرای دموکراسی مستقیم٬ همیشه چندان فراهم نیست.
و تصمیماتی که احتمال ایجاد مشکل درکار جمعی را به وجود می آورند٬
یکی دو تا نیست.
تقریبا همه‌ی تصمیمات مسئول مسافرت ایجاد مشکل می کند!

تا به چی بگوییم مشکل؟

بالاخره هر تصمیمی٬‌ هر کاری٬ مشقاتی دارد.

از نوع کار بگیر تا محل برگزاری مسافرت.
همه‌ی این ها احتمال ایجاد مشکل را در خود دارند.

باید دید چه مقدار از مشکل٬
یا چه احتمالی از مشکل در کار جمعی٬
ما را برآن می دارد که به آرای عمومی مراجعه کنیم.

دیگر این که٬
مخالفت های گسترده اگر هم به وجود بیاید یا ایجاد شود٬
ریشه اش در اجرائیات است نه کلیات.

اگر طراح طرح٬
(که اتفاقا مسئول مسافرت هم هست)
بتواند مکانیزم هایی را طراحی کند که حواشی را حداقل کند٬
مخالفت ها مهار خواهد شد.

خودمانیم٬ من و شما بهتر می دانیم٬
نگرانی های ماها از مساله ی مورد بحث بیش از اینکه منبعث از
احتمال مخالفت های گسترده باشد٬
نگرانی های حاشیه ای و تدارکاتی است.

پای جمع را هم که وسط می کشیم٬
می خواهیم با اهرم دموکراسی٬ چانه زنی از بالا کنیم!

ضمنا به واکنش های جمع نیز فکر شده است.
فکر هم نشده بود٬
حضرتعالی٬ خود یکی از واکنش های شدید و مخالف جمع اید!!
(و البته نه لزوما بخش قابل توجهی از جمع)
که آخرش هم اغلب با لبخندی ملیح می گویید:
« من شخصا مشکلی ندارم!!
گفتم شاید بعضی باشند که رویشان نشود مخالفت کنند٬
من این رسالت عظیم را بر دوش کشیدم!! ...»

ضمنا جمع٬ اگر به خودی خود انگولک نشود٬
به یک کار معقول٬
(آن هم در مرحله ی طراحی!!)
واکنش منفی نشان نمی دهد.
مگر بالاخره یک کسانی قضیه را هِی انگول کنند.
هِی طرح سوال کنند.
هِی مخالفت کنند.
و در صدد باشند که بالاخره یک قانونی چیزی بگذرانند که جلوی کاری که
حساسیت آن ها را برانگیخته بگیرند.

بنده شخصا ترجیح می دادم٬
اگر مخالف طرح هم می بودم٬
به ابراز نگرانی در شورا و طرح آن نگرانی ها با مسئول مسافرت
و نیز در چنین رسانه ای بسنده کنم٬
(یعنی هشدار های لازم را قبل از اجرایی شدن طرح بدهم)
و در مرحله‌ی اجرا٬ بگذارم مسئول مسافرت برنامه اش را عملی کند.
به او کمک می کردم تا بتواند حواشی را کم کند و نظرات اصلاحی ام را هم تقدیمش می کردم.

اساس نامه هم همین را می گوید.

من نگرانی ام مسئول مسافرت نیست.
نگرانی ام آن عزیزانی اند که می خواستند تشریف بیاورند.
و نمی دانم بعد از این بحث ها باز هم تشریف خواهند آورد یا نه.
حرف های توهین آمیز بعضی دوستان آیا انگیزه های ایشان را از پا نهادن به جمع نامهربان ما٬
(که نا مهربان نیست ولی نامهربانانش خوب داد سخن سر داده اند!!)
دستخوش تغییر نکرده است.

من نگرانی ام حتی این سفر هم نیست.

ولی این مساله اگر امسال نشود٬
بدعتی خواهد که دیگر کسی جرات نکند سر هیچ بحث جدیدی را باز کند.
ایده کُشانی می شود که بیا و ببین.
من اگر این قدر پای این قضیه وایستاده ام این است مساله.

من نمی دانم دیگر کِی
یک «مسئول ِمسافرت ِپای ِکار» پیدا می شود که
متاهل باشد و خودش هم طرح جالب و نو و مناسبی آورده باشد٬
و خودش هم مسئولیت اجرایی این طرح را به عهده بگیرد٬
خودش هم طرح و مکانیزمی برای این کار داشته باشد٬
و برای این که این طرح ضایع نشود٬
خراب نشود٬
از بین نرود٬
پا بگیرد٬
زن و بچه ی خودش را هم به سختی بیندازد٬
با این همه عذب اوقلی بلند شود بیاید مسافرت و غیره.

باور بفرمایید نمی فهمیم چه جفایی و چه توهینی به ایشان می کنیم با این بحث های بی ربطمان.

و چه جفایی در حق این آینده‌ی این جمع داریم می کنیم؟
چه بساطی است راه انداخته ایم؟

نوک دماغمان را نبینیم.
یک چند قدم جلو تر را هم باید دید.
چشم انداز ِدور٬ سرمان را بخورد.

***

4- چه تضميني براي ادامه تصميمي كه بصورت شخصي گرفته شده است،
پس از اتمام كار آن شخص وجود دارد؟

اصولا هیچ تصمینی برای ادامه ی تصمیمی که بصورت جمعی گرفته شده است٬
هم نیست.
چه رسد تصمیمی که به صورت شخصی گرفته شده است!

ماهیت کار غیر انتفاعی این طوری هم همین است.
تا وقتی که کار به ملات مسبوق الذکر نرسیده٬
هم همین است.

حالا چون به ما سفته یا چک تضمین نمی دهند٬
چشمشان را در می آوریم که دیگر طرح بدون تضمین نیاورند؟!؟!؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 7:0  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

وقتي كاري به نام "فارغ التحصيلان مفيد2" انجام مي شود،
آيا "فارغ التحصيلان مفيد2" حق ندارند در مورد ورود افراد خارجي اظهارنظر كنند؟

***

این سوال اول آقای موسوی عزیز را چند بار خواندم.

اول.
که ما سعی مان باید این باشد که کارمان "به نام خدا" باشد.

دوم.
که اگر آن قیاس هیئت امام حسین را به عنوان قیاسی درست بپذیریم٬
نمی فهمم هیئتی که به نام فارغ التحصیلان مفید ۲ است یعنی چی؟

یعنی راه اندازندگان و اداره کنندگان و تدارک کنندگان
 از فارغ التحصیلان مفید ۲ هستند٬
یا ممیز کنندگان و تصمیم گیرندگان راجع به شرکت کنندگان و غیره؟

خلاصه این که از آن جا که ما خیلی در محضرخانه و دفتر خانه و این جور جاها نرفته ایم٬
-چیز خاصی را هم به نام نزده ایم!-
از این چیزها سر در نمی آوریم.

آن ها که در می آورند٬ بفرمایند ما استفاده کنیم.

سوم.
شما فقط برای چندصدم ثانیه تصور بفرمایید
این جمع فارغ التحصیلان مفید ۲ که دارد می رود جهادی٬
یک NGO است.

حتما باید سه حرف انگلیسی باشد؟
لاجرم می دانید آن سه حرف یعنی N و G و O یعنی چی؟
یعنی یک سازمان (نهاد) غیر دولتی.

که به معنی الکلمه جمع فارغ التحصیلان مفید همین مفهوم است.
اصلا یکی از بهترین مثال های ان جی او ها همین هاست.

نرفتیم ثبت اش کنیم ولی
شاید اگر روزی که تعاونی را تاسیس کردند٬
مفهوم امروزین ان جی او وجود داشت٬
دیگر سراغ تعاونی نمی رفتند.

به هر حال٬
فرض می کنیم.
فرض.
آن هم چند صدم ثانیه.
آن وقت نمی گفتید:
وقتی کاری به نام این NGOی خیلی محترم ما انجام می شود٬
آيا بر و بکس NGOی بسیارمحترم ما حق ندارند در مورد ورود افراد خارجي اظهارنظر كنند؟

وقتی ماهیت کار برایمان معلوم نباشد٬
یا گم شده باشد یا ....
قالب کار را هر قدر هم عوض کنی٬
نتیجه همان است.


چهارم.

به نظر من اصولا فارغ التحصیلان مفید ۲ ٬
نه تنها در مورد افراد خارجی حق دارند اظهار نظر کنند٬
بلکه حق دارند در مورد افراد داخلی٬
افراد حکومتی٬
افراد غیر حکومتی٬
افراد کاملا خارجی٬
افراد از دنیا رفته و سایر افراد
واصولا در کلیه‌ی مسایل جمعی و ملی و جهانی و فراجهانی
نیز اظهار نظر کنند.

و اصولا اظهار نظر کردن خیلی کار خوبی هم هست.
و من خودم خیلی استقبال می کنم.

یا حق!

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 0:7  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

اگر قرار است اين برنامه براي حضور متاهلين در مسافرت باشد،
نقش خانمها مجرد چيست؟
براي اينكه خانمهاي متاهل با همسرانشان بيرون نروند؟ آيا اين بهترين راهكار است؟

***

این سوال دوم آقای موسوی عزیز است.

یک نکته هم بگویم.
نوع سوالات درش گوشه و کنایه دارد.
جوابش هم لاجرم خواهد داشت.

من برایم جذابیت دارد.
بحث را با مزه می کند.
ما دلخور نشدیم. انشاءاله ایشان و بقیه ی دوستان هم نمی شوند.

اگر جایی هم کنایاتی هست که به مذاق عزیزی خوش نمی آید٬
تذکر بدهد٬ آن را امحا خواهم نمود.

خاطر گرامی دوستان٬ برای ما عزیز تر از این بحث هاست. 

***


این قرار برای حضور متاهلین
نمی دانم از کجا در آمده.

از کجا نشات گرفته.

این سوالات٬ از یک منظر٬ سوال از معلول است.
سوال از محصول یک طرز فکر و یک راهبرد بزرگتر است.

این یک خروجی است که ناشی شده از یک استراتژی بزرگ تر است.
ناشی از یک دیدگاه در لایه‌ای بالاتر که
در لایه‌های دیگر برنامه ریزی تاثیر گذار است.

که من پیشنهاد می کنم آن استراتژی این باشد:

درب جهادی به روی همه باز است تا سر حد امکانات.

اگر امکانات و شرایطمان مهیا بود٬
متاهلین تشریف بیاورند.
اصلا تمام یک خانواده تشریف بیاورند.
مجردها هم بیایند.
غیر مجردها هم بیایند.
خانم ها بیایند.
آقایان بیایند.
مخنث ها هم بیایند.

**

در این امکانات و شرایط هم که می گوییم٬
خیلی چیزها مندرج است.

از محل اسکان تفکیک شده بگیر٬
تا کار مناسب.

و نیز برنامه ریزی برای کمینه کردن حواشی٬
و هماهنگ کردن برنامه های تفریحی و غیره.


***

نوع این فیلتر گذاشتن٬
نوع این بحث٬
بر سر خانم ها و متاهلین و تاکید بر تجرد وتاهل و غیره٬
چندان موضوعات جالبی نیست.

منبعث از دیدگاه غلط یا اغراق شده ای است٬
که نوعا بعد از ازدواج اصلاح می شود.

سوال کردن ایرادی ندارد.
ولی به گمان من در این بحث ها اصلا موضوعیت ندارد.

جایش در این لایه و مرتبه نیست.

یک جورهایی گیردادن به یک جزئی است که
هم رده‌ی بسیاری اجزای دیگر است.

همین نوع گیرها را می توان به خیلی موضوعات دیگر هم داد.

من در پست های بعدی آن گیرها را می دهم٬
که معلوم شود این مساله‌ی موضوع سوال هم یکی است از انبوه مسایل.
فقط این که می بینیم این قدر این مساله‌ی نه چندان بزرگ٬
حساسیت برانگیخته یا مهم به نظر می رسد٬
(و به تعبیر من اغراق شده است.)
تجرد بسیاری از دوستان است.

این را هم جدی و بدون قصد می گویم.
ما هم که مجرد بودیم همین طور بودیم.


***

آن ها که با مدیریت آشنایند بهتر می فهمند.

شما اگر یک خط مشی (Policy) را که خوب و به جا هم هست٬
یا یک قاعده ی اداری (Rule) را که در جای خود خوب و مناسب هم هست،
بیایی بنشانی جای یک استراتژی،‌
یا یک چشم انداز،
به هر دو گند زده ای.

این صحبت کلی که چه کسی بیاید یا نیاید،
تعیین کننده‌ی استراتژی این جمع است نسبت به سایرین.

این وسط بیاییم از یک قاعده حرف بزنیم،
چندان کار جالبی نیست.

مخلص همه‌ی عزیزان هم هستیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1381ساعت 6:0  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  |