میثم محمدی عزیز در نطق افتتاحیه اش یک چنین جمله ای که بر صدر این نوشتار است را گفت.
و اعلام داشت که هدف من این است و هدف شورا باید این باشد که
یک جهادی ایدهال برای همه برگزار بشود.
البته حرف او بسیار زیباست و صحیح هم هست و مورد تایید است.
و چقدر خوب است که این رویا روزی محقق بشود.
در این مرحله این هدف یک ایدهالی است که هیچ مخالفتی نمی توان و نباید با آن کرد.
رویای خوب هم یک چیز خوبی است.
***
این رویا در عمل اما به نظر می رسد بسیار دور از دسترس باشد.
قابل تبدیل به برنامه نیست.
حتی قابل تبدیل به یک سری فاکتورهای کیفی و کلی هم نیست.
(چه رسد به کمی و قابل ارزیابی).
شما اگر توانستی یک جلسه دو ساعته که برای همه ایدهال باشد برگزار کنی٬
من هم یک سفر جهادی که برای همه ایدهال باشد برگزار خواهم کرد!
این که واضح است که در عمل قابل حصول نخواهد بود مگر در آرمانشهری که عجالتا در آن نیستیم.
ناگزیر مجبور می شویم یک پله عقب بنشینیم و بگوییم:
ما در عمل به دنبال برگزار کردن یک جهادی ایدهال برای اکثریت هستیم.
اولا منظور کدام اکثریت است؟
اکثریت شرکت کننده در اردو یا اکثریت اعضای مجمع؟
ثانیا از کجا می خواهی به نظر این اکثریت دست پیدا کنی که چی هست؟
چون
اگر اکثریت مجمع منظور باشد
که اولا فهمیدن نظر اکثریت آن بسی مشکل است (البته شدنی است )
و ثانیا کسانی که خود در اردو شرکت نمی کنند را چه به تعیین تکلیف برای شرکت کنندگان در اردو؟
و اگر اکثریت شرکت کنندگان در اردو منظور باشد٬
ما تا ایستگاه راه آهن هم دقیقا نمی دانیم که چه کسی خواهد آمد و چه کسی نخواهد آمد.
جمعی را که ترکیب کلیت خودش تا آخرین لحظات معلوم نیست٬
چگونه می توان اقلیت و اکثریت اش را شناخت و برای جلب رضایت و نظر اکثریت اش تلاش کرد.
تو جمع را به من نشان بده٬ من چاکر اکثریتش هم می شوم!!!
راه حل چیست؟
یک راه را مصطفی عقابی عزیز در جلسه اول شورای دوم به عنوان نصیحت گفت.
ننشینید پشت درهای بسته برای چیزی که نمی دانید چیست٬ جمعی که نمی دانید کیست و ...
برنامه ریزی کنید.
تجربه نشان می دهد همه اش بی خود است.
در خود اردو ببینید که چه کسانی آمده اند و چه کسانی نیامده اند.
همان جا بگذارید اکثریت کار خودش را بکند.
(احتمالا گفته ی او چیزی شبیه به این بود. لااقل برداشت من چیزی شبیه به این بود!)
این یک راه حل نهایی است.
به عبارت دیگر٬ بخواهی و نخواهی٬ برنامه داشته باشی و نداشته باشی٬
فکر کرده باشی یا نکرده باشی و ...
مسئله در نهایت به این نقطه ختم می شود.
و اکثریت کار خودش را خواهد کرد!
در عمل٬ اردو -و هر کار جمعی دیگر- همیشه همین طور بوده است.
موج راه خودش را می رود.
جریان جمع راه خودش را می رود.
قابل هدایت از بیرون نیست.
موج سواری هم کار ما نیست. درست و اخلاقی نیست.
یک راه دیگری هم دراین ایام شنیده ام.
به گمانم علی شفیعی بود یا رضا کریمزادگان. درست یادم نیست. شاید هم هردو.
این که شرکت کنندگان در اردو را از مدتی قبل معلوم بکنیم.
و کسانی که قرار است بیایند را به اصطلاح خارجه ای ها بوک بکنیم
و دیگر هم بعد از آن کسی را راه ندهیم.
این راه حل اشکالش این است که اردو ازبی نظم هایی مثل بنده که
می توانند بیایند و ... محروم می ماند.
لذا با بوک کردنش موافقم ولی با راه ندادن افراد بعد از آن موافق نیستم.
ولی می توان بر مبنای آن ها که از قبل ثبت نام کرده اند برنامه ریزی کرد.
هر کسی هم که بعدا اضافه شد باید مطیع این اکثریت از قبل در صحنه باشد.
در مجموع این هم یک راه حل بود که به ذهن دوستان رسیده است.
ولی باز هم بوی عملی بودن از این راه حل به مشام نمی رسد.
در عین این که مشکل اصلی هنوز بر جای خویش باقی است.
چیست آن مشکل اصلی؟
***
من فکر می کنم ما مرکز محور مختصاتمان را بدجایی قرارداده ایم!
این طوری است که حساب منفی و مثبتمان به کلی به هم می ریزد.
و آن این که ما جمع و شرکت کنندگان در اردو و اکثریت را می گذاریم وسط.
بعد می گوییم باید بدویم دنبال رضایت این ها.
دنبال ایده آل های این ها.
من از شما یک سوال می پرسم:
اگر اکثریت شرکت کننده در مسافرت جهادی در یک سال -بنا به دلایلی- به هیچ یک از آرمان های شما
-که به خاطر آن ها مسافرت جهادی را راه انداخته اید و مسئولیت پذیرفته اید-
احترام نگذارند یا به یکی ازآن ها معتقد نبوده و آن را مورد وهن قرار دهند٬
شما باز پای آن کار خواهید ایستاد؟
یک جور دیگر بپرسم.
اگر اکثریت راه نادرست را برود باز هم شما در پی آن خواهید دوید؟
این سوالات شفاف کنندهی یک چیز دیگری است.
مساله این است که این مسافرت اسم و رسم دارد.
جهادی است.
مسافرت تفریحی صرف نیست.
مسافرت زیارتی و معنوی صرف هم نیست.
مسافرت کاری صرف هم نیست.
مسافرت شمال یا مشهد یا یک سفر کاری نیست.
جهاد هم معلوم است چی است.
انتظارات تقریبا واضح است.
مسئولین منطقه هم یک سری انتظارات مشخصی دارند.
ما وقتی می رویم سفر جهادی نسبت به خیلی چیزها مسئولیت پیدا می کنیم.
خیلی انتظارات درست و به جا وجود دارد که باید پاسخگوی آن باشیم
و گرنه برگزار نشدن سفر از برگزارشدنش بهتر خواهد بود.
در این مسافرت شرکت کننده انتظارات درست و به جایی دارد٬
اسپانسرها و کسانی که اطمینان می کنند و کمک می کنند انتظارات درست و به جایی دارند٬
مسئولین و راه اندازان سفر انتظارات درست و به جایی دارند٬
مسئولین منطقه انتظارات درست و به جایی دارند٬
و در نهایت مردم منطقه هم انتظاراتی دارند.
صدر و ذیل سفر باید به هم بخواند.
نمی شود برویم سراغ اسپانسر حرف از جهاد و محرومیت زدایی و اخلاص بزنیم و
کمک او را جلب کنیم و امید او را جلب کنیم.
بعد برویم یک کار دیگر بکنیم.
با کمک اش پشتک وارو بزنیم!
برویم پولش را بریزیم دور.
نمی شود به عنوان سفر جهادی مسئولین منطقه را توجیه کنیم و کار تعریف کنیم و
با یک حالت نامربوط و ضدفرهنگی با مردم منطقه روبرو بشویم.
ما نسبت به ذهنیت های صحیح دیگران از یک کار صحیح٬
آن هنگام که داعیهی انحامش را داریم مسئولیم.
ما حق نداریم ذهنیت های درست و پاک آن ها را خراب کنیم.
گناه این خراب کاری٬ بسیار زیاد است.
از خراب کردن فیزیکی همهی کارهای عمرانی که انجام داده ایم بیشتر است.
چون خراب کردن ِیک فرهنگ است.
خراب کردن ِنام جهاد و جهادی است.
خراب کردن ِ یک راه و یک مسیر است.
این مسایل بحمدلله هیچ وقت رخ نداده است.
این ها را می گویم که حرفم معلوم بشود.
غرض این که
به دنبال ایده آل هیچ کس نباید دوید.
نه اکثریت نه اقلیت.
باید به دنبال انجام وظیفه بود٬
در هماهنگی و همکاری با دیگران
که یدالله مع الجماعه.
نه این که هر کسی برای خودش احساس وظیفه کند
و بیاید وسط و هر کاری که خودش می خواهد بکند.
می بخشید اگر کمی طولانی شد.
