تبليغاتX
تاملاتی در باب سفر جهادی

تاملاتی در باب سفر جهادی

وقتی همه با من هم‌عقیده می‌شوند ، تازه احساس می‌كنم كه اشتباه كرده ام ...

سلام مجدد جناب حاجی کریمی!

راستش شما خیلی عمیق فکر می کنید! به جان عزیزم! اون چیز هایی که از اون دو سه خط من در آورده بودید خداییش اگر ده بار هم می خوندم اون متن رو به ذهنم نمی رسید!!  خودتون هم اشاره فرموديد! جوانيم ديگه! به قول ارسطاطاليس: الشباب نوع من الجنون... چه بسا ديوانه هم (موقتا) باشيم.

در مورد حضور جناب مسیح باید بگویم همان طور که خدمت خودشان و دوستان دیگر گفته ام شکی ندارم که ایشان از عاقل ترین و فکور ترین کسانی هستند که توفیق آشنایی با آن ها را داشته ام. و البته دیگر رفقایی که بعد از دو سه بار نوشتن و مطالعه ی نظراتشان٬ از حقارت خود شرم کردم که بیشتر در فضای آن وبلاگ بنویسم.

خطاب هم اصلا به وبلاگی که... نبود. منظورم هم از جو (!) فضای حاکم نبود. شرمنده! هنوز در ادبیات دهانم پاک بوی شیر می دهد... الکن بودم( و هستم) که نتوانستم منظورم را برسانم.

منظورم (اگر این بار هم به نقص(نقد) کشیده نشود) این بود که اخبار و اتفاقات شورا بین صحبت های دیگری که در مورد پدیده ی :: ج ه ا د ی :: می شود (به نظر احقر حقیر) ممکن است گم و گور بشود و با عقل انقص و اقصر خود اندیشیدم که چه بهتر است که این اخبار یک آرشیو اینترنتی داشته باشند و بیش از پیش قابل مراجعه و استناد باشند. همان طور که خود بهتر می دانید آرشیو فعلی این جلسات که از سال های گذشته باقی مانده در حد اوراقي (بعضا تاپ نشده و) نا متمركز است٬ تا آنجا كه بنده پيگير بودم. در حالي كه بار ها (در همين جلساتي كه بنده توفيق تنها و تنها حضور داشته ام و گاه گاهي پارچ آبي هم پر كرده ام...) نياز بزرگان ما بوده كه به اين اوراق ارزشمند مراجعه كنند و مطالبي را اسخراج و نتايجي را استنتاج كنند. در همين راستا همان طور كه عرض شد به نظرم آمد كه اين مطالب همان جايي كه قرار است علني شوند، مي توانند بايگاني هم بشوند. و گلاب به رويم، اندكي فكر كردم و مكانيزمي را به همين منظور با پرس و جو از متخصصان فناوري اطلاعات پیرامونم و اصحاب رسانه ای که درآشنایان سراغ داشتم (غلط كردم) و طراحي كردم تا چه بسا استفاده ي بيشتري بشود كرد.

در مورد ناروايي كه(باز غلط كردم و ) روا داشتم نيز بايد بگويم اصل اموري كه تا كنون (اگر غلط نكنم) در شورا اتفاق افتاده ، تصويب آيين نامه ي داخلي بوده و نوشتن تقويم اجرايي سال جاري. و البته سياست هاي اجرايي و... که هنوز روي ميز است.

در مورد تقويم اجرايي که عرض شد در همان سطور مختصر. اما در مورد آيين نامه ي داخلي هم از آنجا كه عموما بر مبناي آيين نامه ي سال گذشته تظيم شد٬ سعي بر آن داشتم كه تكرار مكررات نكرده و وقت دوستان را براي توضيح اين موضوع (جسارتا) نگيرم.

تمام موضوعاتي هم كه پرسيده بوديد: آيا مسئوليتش به شورا مربوط مي شود يا خير بايد بگويم : خير! همه را از خود در آوردم! جواني هم كردم. و غلط نيز... خداوند مرا ببخشد.

در مورد اين وبلاگ هم بايد عرض كنم بار اولي كه ديدمش چشمم را گرفت. همان اولين روز هاي بعد از كنكور بود. و سریع هم با ذوق و شوق پست الکترونیکی ارسال کردم محضر مبارکتان تا شاید بتوانم عضو شوم. و اصلا فکرش را هم نمی کردم که به آن سادگی بتوانم در آن سنگینی آرا و ثقل شخصیت ها اراجیف خود را به رشته ی تحریر در آورم و حتی خواب آن را هم نمی دیدم که بزرگتر هایم (نظیر شما و آقا مقداد و آقای ظفری و آقا مصطفی و آقای ملک و آقای کریمزادگان و...) بیایند و در آن رابطه نظری هم بدهند و در اوج خودش شما آن طور از حضور من استقبال کنید که من یک هفته پیش خود سر بالا بگیرم و به خود بگویم: "مجتبا! تو دیگر فارغ التحصیل شده ای..." 
بار ها در دلم شما را تحسين كردم.(اگر اين اجازه را نيز از ما جوانان مجنون بي شعور نگيريد.) هنوز هم مي كنم. و بايد كرد. تحسين را مي گويم! بايد تحسين نمود فضايي را كه هوشمندانه در شرايطي كه به نظر حقير اكثر رفقا از فكر كردن به ريز و درشت هاي جهادي يا دور افتاده اند و يا خسته شده اند و يا جاي بروزش را ندارند، ايجاد شده بود و مرتبا و مكررا پيگيري و مديريت مي شد. آن هم توسط يك مدير و مهندس(!) توانمند. اين را جدي مي گويم! و حقير سراپا تقصير طرح وبلاگ فارغ التحصيلي دوره ي سيزده را از همين ابتكار شما دريافت كردم كه در حال حاضر به لطف خدا هم مورد استفاده اكثر دوستان دوره است و هم مورد استقبال و تحسينشان...

فقط باز به خاطر كمترينم خطور كرد كه اينجا هم همان طور كه مسبب و مؤسسش نام نهاده و هدف گزارده مختص تاملات و فكر آفريني هايی در اين زمينه بماند٬ شايد بهتر باشد. و باز هم همان بحث آرشيو و بايگاني ايده ها و نظرات نو.

از طرح جامع هم منظوري به آن حد(كه شما پنداشتيد) جامع و گسترده نداشتم. از قضا جناب کریم زادگان و جناب عقابي بزرگوار كه حق معلمي هم بر گردن ما دارند همين نكته اي را گفتند كه شما فرموده بوديد. اينكه فعلا همين را بچسب. جامع هم نشد نشد!

منظورم بيشتر به خود لغت جامع نزديك بود. اينكه مطالب با ارزشي را كه در هر حيطه اي ارائه مي شود ، در بدو توليد بتوانيم بايگاني  و "جمع آوري" كنيم. و به نحوي ساده، قابل دسترسي اش كنيم. تا هم استفاده ي تئوريك بتوان از آن كرد و هم استفاده ي عملي. و چه خوب مي شد اگر مي توانستيم اين نظرات را جمع بندي كرده و به كانون هاي جهادي تازه تاسيس٬ به عنوان بمبي از تجربيات و تفكرات ارائه دهيم. ممكن بود كارساز آيد و به فرهنگ جهادي اي كه شما و (پناه بر خدا) ما به دنبال آن هستيم كمي بيشتر نزديك شويم.

جناب حاجي كريمي، من شايد غلط كرده باشم. شايد بي شعور باشم شايد جوان و بي تجربه باشم. شايد مغرور و جوگير باشم. شايد كله شق و عجول باشم. شايد بي فكر و بي عقل و كم اطلاع باشم. شايد نظراتم به واسطه ي توجه شما بر تابلوي مجازي جهادي نقش بست در حالي كه ناقابل و خام و بي ارزش و خنده دار بودند و شايد...

اما هرگز اجازه ي بي احترامي و جسارت به بزرگتران خودرا نمي دهم. چه رسد به آنكه برگردنم حق معلمي و شايد و شايد و شايد و شايد رفاقت و دوستي هم داشته باشند...

با تشكر از تخطئه و تذكرتان.

و با عرض معذرت مجدد به ساحت دوستاني كه شايد ناخواسته به محضرشان بي ادبي كرده ام.

انَّ اللهَ ياْمُر المحسنَ اَنْ يتجاوزَ عَن المُسيءِ

والحمد لله رب العالمين

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 1:53  توسط مجتبی خاکسار (13)  | 

چند مطلب را لازم دیدم که عرض کنم.

اول. گروه فرهنگی از مدتی قبل از مسافرت کارهای خوبی کرده است و مستندات خوبی دارد. از درون سفر و بعدش اطلاع ندارم. بنا به ملاحظاتی که با مشورت با مسئول مسافرت لحاظ شد از انتشار آن پیش از مسافرت جلوگیری شد. به هر روی الآن که ملاحظات مزبور از میان رفته است خواهش می کنم از آقای رحیم زاده که اطلاعات و مستندات مزبور را در این وبلاگ منتشر کنند و در معرض دید عموم قرار دهند.

دوم. این جا اگر کسی با موضعش نگذارد دیگری حرف بزند٬ با شخص بنده طرف است!
سعی کنیم
جلوی حرف زدن کسی را نگیریم.
برای کسی تعیین تکلیف نکنیم.
برای کسی تعیین اولویت نکنیم.
و در نهایت اگر نظرمان این ها (یعنی موارد فوق الذکر) است٬ به نحو لطیف بیانش کنیم..

 

سوم. از مسئول مسافرت عزیز هم می خواهم اگر ملاحظات پیش از مسافرتی که داشته اند رفع شده است ایشان هم نسبت به انتشار مستندات پیش از مسافرت و حین مسافرت و بعد از مسافرت اقدام عاجل به عمل آورند.

باشد که همه رستگار شویم!

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 1:18  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

با غلامی٬ رحیم زاده٬ موسوی٬ شفیعی٬ و چند نفر دیگر حرف زدم.
به همه شان می خواستم یک چیز را بگویم.

این٬ آن چیز است.

***

می گفتم چرا نمی نویسی؟
می گفتند:
آخر مطلب ما مخاطب ندارد!
کسی از ما قبول نمی کند!
حرف هایمان را به کوروش گفته ایم!
باید مخاطب را بشناسیم!

و..

***

من یک دیدگاه دیگر دارم.

من می گویم شما فکر کن اصلا خواننده ای نداری.
آن وقت بنشین و فکر کن و بر مبنای آن چه درست می دانی نظریه پردزای کن.
حرفِ درست را بنویس.

 ولو با این فرض که اصلا در جهادی فارغ التحصیلان٬ هیچ اثری نخواهد کرد.
ولی وقتی نوشتی اش و در وب گذاشتی بماند٬
یک روز -شاید سال ها بعد-
یک گروه دیگری که خواستند بروند جهادی، شاید این وبلاگ را دیدند
و توانستند از نظرات درست و کارآمد استفاده کنند.

معطل مخاطب ِ دم دستی و جلوی چشم شدن٬
خوانندگان و مخاطبان واقعی کلام
-که شاید سالها و شاید کیلومتر ها با تو فاصله داشته باشند-
را محروم می کند.

 مرا عقیده بر این است که حرفِ درست٬ مال هیچ کس نیست.
مال همه است.
 حرف شما اگر درست باشد حرف من هم هست.
به محض این که به من یادش بدهی دیگر مال من هم هست.
من هم از آن به بعد پایش می ایستم.

نه به خاطر این که حرف تو یا هر کس دیگری است٬
بلکه به خاطر این که درست است.
حتی اگر تو جا بزنی و عقب نشینی هم بکنی٬
ممکن است من -که خودم آن حرف را از تو یاد گرفته ام- عقب نشینی نکنم.
بایستم پایش و مبارزه کنم.

و این است زیبایی حقیقت.

پس اگر حرفی درست است٬
و الآن در بند ذهن تو اسیر است و کسی هم آن را پیشتر طرح نکرده است٬
 باید از بند ذهن آزادش کنی و منتقلش کنی تا راه خود را پیدا کند.

این دِین من و توست به درستی و حقیقت.

بهتر است بگویم: کوچکترین دِین من و توست.

اگر یک جمع پای کار و موافق پیدا شد٬
دِین دیگری بر گردن من و تو پیدا می کند و آن اجرایی کردن آن چیزهای درست است.

اگر هم نشد٬
ما دِین مان را که آشکار ساختن حقیقت است را ادا کرده ایم.

دست علی به همراه همه مان.

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 16:17  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

الا یا ایها الطلاب ناشی
علیکم بالمتون لا بالحواشی

***

مسیح و کوروش تاکید کرده اند این بحث ها که ما کرده ایم حواشی است.

البته منکر نمی توان شد.

ولی این جا -این وبلاگ- برای همین ها است دیگر.

ما هم نگفتیم که این بحث ها٬
جان مطلب جهادی اند.

من خود معترفم که
این ها حواشی اند.
اما حواشی که بر متون تاثیر گذارند.

به هر حال این جا جا دارد که هزارها نوشته در این وبلاگ پست شود.
هر چه نظرات بیشتر٬ بهتر!

***

در یک جلسه بحث هایی می شود.
بنده و شما دو طرف مجلس نشسته ایم.
یکی مان مخالف است و دیگری موافق.

ما اغلب از روی ظن مان حرف می زنیم.

چه آن که مخالف است.
چه آن که موافق است.

تجربیات شخصی مان٬
تجربیات غیر مستقیم مان
-که اغلب تجربیات دیگران است که به ما منتقل شده-.
دانسته هایمان٬
خوانده ها و شنیده هایمان٬
تلقی و برداشت و انتظاراتمان از جمع٬
تلقی و برداشتمان از مسافرت جهادی یا هر موضوع دیگر٬
 و بسیاری از این دست٬
مواردی هستند که بر ظن ما تاثیر می گذارند.

و آن موضع را برای ما در آن لحظه به ارمغان می آورند.

اگر کسی آن وسط باشد که بتواند با اطمینان -و نه ظن- حرف بزند٬
و اطمینانش نیز اطمینانی علمی و قابل قبول برای جمع باشد٬
جمع نظر او را خواهد پذیرفت و اختلاف پایان خواهد گرفت.

این حواشی شاید توسلی است به مطالب علمی و تحقیق شده٬
و تجربه شده در زمینه های مرتبط.

به این امید که شاید بتوان به یک چارچوب معقول و علمی مورد پذیرش جمع رسید.

هر چند معتقدم٬
آشنایی با این مباحث٬
نظیر اقسام و شرایط برنامه ریزی٬
به شدت در راه اندازی و اداره ی  کار جهادی و هر کار جمعی دیگر موثر است.
و خالی از فایده نیست.

***

یک خواهش هم از رفقا دارم.
عزیزانی که مطلب می نویسند٬
لطفا موضوعش را هم تعیین کنند.
اگر در قالب موضوعات موجود نمی گنجد٬
اجازه ی ایجاد موضوع به همه داده شده است.
موضوع بندی کار مهمی است که در آینده بسیار اهمیت خواهد داشت و کمک خواهد کرد.

خواهش دیگرم از عزیزانی است که صاحب نظرند.
منت بگذارند و در متن این بلاگ قلم فرسایی کنند.
دوستانی هستند که در گروپ و کامنت ها حرف های درخشانی دارند.
افتخار بدهند و ایمیلشان را بگذارند تا این جانب برایشانUsername و Password را بفرستم.

یا حق.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 18:36  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

یک کامنتی گذاشته است دوست عزیزمان
آقای رحیمی عزیز در پست قبلی.
اگر چه اشاره ی او مستقیما به این مساله نیست
ولی اصولا بد ندیدم که یک توضیح بیشتر راجع به این رسانه داده شود.

***

این وبلاگ، یک رساله‌ی دکترا نیست.
یک تحقیق آخر ترم نیست.
که در یک نوشته و یک پست وبلاگ
سر و ته قضیه هم بیاید.

نه.

این انتظار بی جایی است.
و اگر این طور بود این رسانه نیز از خاصیت می افتاد.

هر پست این وبلاگ که توسط یک نفر آپ می شود
کار کردش این است:
 یک نکته ای به ذهن رسیده که رعایت کردنش در حد خودش مفید است.
همین.

این وبلاگ رسالتش به نوعی همین است:
نکته های کوچک کوچک را بگذارد کنار هم.

 این جا انتظار نداریم یک نفر در یک پست٬
صدر و ذیل اهداف و استراتژی و راهکار اجرایی را پهن کند و بحث را ییهو جمع کند و خلاص....

ما این جا چنین انتظاری نداریم
که یک نفر بیاید و با اطمینان بگوید:
جهادی فلسفه اش این است و روشش این است و کارش این و انگیزها این و ...تمام.

ما حتی اگر چنین کسی هم پیدا شود،
-که به خود جرات دهد صدر و ذیل جهادی را یک تنه و یک کلام به هم بدوزد-
با چشمانی گرد و ابروانی بالا رفته و نگاهی متعجب نگاهش می کنیم!!

 

ما این جا بیشتر
ویکیپدیایی می خواهیم عمل کنیم.

 مبتنی بر خرد جمعی.

 قصه ی ما و جهادی٬ قصه‌ی فیل درخانه ی تاریک است.
هر کسی یک جور دیده و لمس کرده و برایش جلوه کرده
و ادراکش و نظرش و متناسبا ایراد گرفتن و پیشنهاد دادنش
به همان اندازه نیز معتبر است و برای همه‌ی ما جذاب.
و صد البته مفید.

یا حق.

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 1:28  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  |