تبليغاتX
تاملاتی در باب سفر جهادی

تاملاتی در باب سفر جهادی

وقتی همه با من هم‌عقیده می‌شوند ، تازه احساس می‌كنم كه اشتباه كرده ام ...

    ياهو
آقاي حاجي كريمي امر فرمودند ما هم اطاعت ميكنيم. البته بابت اطاله كلام عذر ميخوام.
امسال بنا به تصميم (به نظر من درست) مسئول مسافرت بخش فرهنگي خارجي اردو به گروه (متشكل از فارغ التحصيلان مفيد2) فعال در مساجد تهران پيشنهاد شد و در جلسه اي (كه من حضور نداشتم) بنده به عنوان مسئول انتخاب شدم.
با هماهنگي آقاي مسيح تهراني (به عنوان شخص با تجربه و راهنما) يه سري جلساتي براي بحث در رابطه با كار فرهنگي خارجي، اهداف و روشها با حضور چند دوست ديگر برگزار شد.
در جلسات اوليه علاوه بر بررسي هدفها ، به موضوع پيش سفر فرهنگي هم رسيدگي شد.

اين (پيش سفر فرهنگي) يك اقدام جديد بوده است(به گفته آقاي حاجي كريمي). نكته اي كه در پيش سفر فرهنگي لحاظ شد اين بود كه ما از طريقي كه آقاي گازري به سراغ مسئول منطقه (بخشدار) رفته بودند نرفتيم و يك كانال ديگر رفتيم و به همين خاطر چند ساعت داخل بم معطل شديم. به علت تاثير روي مسئولين منطقه.

بنابراين جذب اطلاعات در رابطه با منطقه از بم آغاز شد. از آنجا كه ما فرم هاي اطلاعات منطقه آماده كرده بوديم (كه اينهم يه كار جديد بود و چند جا از ما گرفتند و استفاده كردند) ، سوالات ما آماده بود. البته بايد اشاره كنم فرمها الان از نظر بنده بسيار ناقص است. اما اون زمان خيلي عالي به نظر ميرسيد.

همزمان با يك گروه جهادي و افراد با تجربه كه در ريگان كار كرده بودند يا تجربه خوبي داشتند، به رايزني پرداختيم. فكر ميكنم در كل پشتوانه بسيار خوب فكري در تهران جمع كرديم.
گروه:
اعزام مبلغ دانشگاه امام صادق عليه السلام

فعلا ياعلي

چند كليك:
فرم هاي منطقه
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 8:48  توسط محمدعلی رحیم زاده (10)  | 

ياهو

حاضرين: سيد حامد ميرخاني (دوره 7) مرتضي طاهري نژاد (دوره 10) سيد رضا رضايي (دوره 10) محمدعلي رحيم‌زاده (دوره 10)

تاريخ رفت: سه شنبه 23 بهمن 86 ساعت 20:30

تاريخ برگشت: پنجشنبه 25 بهمن 86 ساعت 20:30

سه شنبه شب به همراه دوستان با قطار به طرف يزد حركت كرديم. ساعت پنج صبح به يزد رسيديم و ساعت شش سوار قطار كرمان شديم. ساعت 11 به كرمان رسيديم. پس از اقامه نماز ظهر و عصر در كرمان (زودتر از تهران اذان ميگن) به سمت بم حركت كرديم. در طول مسير در باره‌ي زلزله بم و مصائب بعد از آن و سپس فضاي ريگان بطور مفصل با راننده صحبت كرديم.

حدود ساعت 15 به بم رسيديم. بعد از صرف نهار به مهمانسراي قرارگاه حضرت رسول اكرم (ص) سپاه رفتيم. متاسفانه به علت ناهماهنگي پيش آمده (بخشي از طرف ما و بخشي از طرف دوستان در سپاه) منتظر شديم تا فرمانده‌ي قرارگاه تشريف بياورند. در طول اين مدت به گفتگو با سربازان وظيفه پرداختيم. اطلاعاتي در مورد امنيت منطقه ، فعاليتهاي سپاه و غيره بدست آورديم. بعداز نماز مغرب و عشا توانستيم خدمت سردار صديق فرمانده قرارگاه برسيم. جدا كه خيلي به ما الطفات داشتند و سريعا شروع به تماس با امام جمعه، بخشدار و ديگر مسئولين كردند. البته قبلا به اطلاع بخشدار رسيده بود كه ما چهارشنبه مي رسيم اما چون ميخواستيم حتما سردار را ملاقات كنيم، نتوانستيم قبل از شب به سمت ريگان حركت كنيم.

بعد از صحبت بنده و خود سردار با امام جمعه قرار بر اين شد كه همان شب به سمت ريگان حركت كنيم و با بخشدار ملاقات داشته باشيم. شام را مهمان سردار بوديم و در طول صرف شام سعي كرديم تا وضعيت فرهنگي ريگان را از نظر سردار ببينيم. ايشان لطف كردند و ما را تا سه راه رستم آباد رساندند. در سه راه رستم آباد آقاي آبيار از مسئولين منطقه با مهمان نوازي تمام عيار (بنده كه از عهده مهمان نوازي ايشان بر نخواهم آمد) ما را تا ريگان رساندند. در طول مسير به همراه آقاي آبيار وضعيت امنيتي منطقه و نحوه رشد وهابيت و اهل تسنن را مورد بررسي قرار داديم. هنگام رسيدن به ريگان ايشان تمام طول بخش را به ما نشان دادند و سپس به بخشداري رفتيم.

در بخشداري با آقاي ابراهيمي بخشدار محترم منطقه (كه واقعا خدمات زياد و مهمي به منطقه كردند) به گفتگو پرداختيم. ما اول پيش نويس برنامه فرهنگي را با توضيحاتي خدمت ايشان ارائه نموديم. موضوعاتي را كه آقاي ابراهيمي بيان نمودند سعي ميكنم بصورت تيتروار در زير بيان كنم:

· برگزاري كارگاه آموزشي (مثل برق كشي ساختمان)

· ارتباط با اهالي حتي در حد نامه باعث خشنودي ايشان مي گردد.

· بهترين طلبه هاي حوزه علميه حضرت وليعصر (عج) كهنوج ، از منطقه ريگان هستند.

· برگزاري كلاس خوشنويسي

· برگزاري كلاس آموزش رايانه

· ارتباط با مساجد شهر چگونه باشد

· و غيره

قرار بر اين شد كه ما آنشب در خانه معلم ريگان استقرار پيدا كنيم. در خانه معلم آقاي ابراهيمي به توضيحات درباره پاكسازي منطقه از اشرار نمودند. اقدامات ايشان بسيار ارزنده و باعث خدمات مفيد به منطقه بوده است.

صبح روز پنجشنبه يكي از طلبه هاي منطقه (آقاي علي دورانديش) تشريف آوردند و قرار شد كه ايشان راهنماي ما در منطقه باشند.

يك روز صبح در ريگان اولين چيزي كه توجه شما را به خود جلب ميكند بطري هاي نوشابه يك و نيم ليتري پر از بنزين در تمام طول شهر است.  دومين چيزي كه توجه شما را به خود جلب ميكند عده اي دانشجو غير بومي است كه همراه يك فرد بومي در حال تردد در سطح شهر است. نكته اين كه حضور افراد غريبه در شهر سريعا حس ميشود. مخصوصا گروه فرهنگي كه به مستندسازي (عكس و فيلم) از شهر هم مشغول بود.

اول به كميته امداد رفتيم. آقاي دانشور رييس كميته امداد حضور نداشتند. تقسيم شديم و عده اي به ملاقات جانشين و عده اي به ملاقات معاونت فرهنگي كميته رفتيم.

سپس به منزل امام جمعه رفتيم. حضور ما همزمان شد به حضور دوتن از مربيان حوزه سفيران هدايت (حوزه علميه ريگان) ، كه تا وقتي كه حجت الاسلام و المسلمين مهري (امام جمعه) تشريف بياورند با اين عزيزان مشغول گفتگو بوديم.

سپس خدمت امام جمعه رسيديم و برنامه خود را اعلام نموديم. ايشان راهنمايي هايي نمودند و از وضع منطقه از زمان حضور خودشان (بعد از جنگ) تا امروز گفتند. كمي از نياز هاي حوزه سفيران هدايت گفتند و ما از ايشان قول گرفتيم كه حتما با طلبه هاي حوزه در پيش سفر دوم ملاقاتي داشته باشيم. بنابراين شد كه گروه فرهنگي در جهت تجهيز كتابخانه و بانك سي‌دي هاي مذهبي حوزه سفيران هدايت فعاليت نمايد.

سپس با هماهنگي بخشدار، آقايون ميرخاني و رضايي به روستاهاي (رحمت آباد ، مير آباد، ناصريه و عباس آباد) رفتند. بنده و آقاي طاهري نژاد به همراه آقاي دورانديش به آموزش و پرورش رفتيم. نكته اين كه چون در طول شهر پياده نقل مكان مي كرديم، نكات زيادي از زندگي و پوسته ظاهري شهر، بدست آورديم.

در سازمان آموزش و پرورش خدمت آقاي آشورزاده معاونت طرح و برنامه رسيديم. ايشان نكاتي پيرامون مسافرت سال پيش فرمودند و گله هايي از اين مسافرت داشتند.

بعد با رييس شوراي شهر ريگان ملاقاتي داشتيم و ضمن ارائه برنامه ، تقاضاي همراهي و همياري مسئولين شهر در جهت اعلام نياز به برنامه هاي فرهنگي را داشتيم. ايشان نيز نكاتي در مورد برنامه كتابخانه و رشد اهل تسنن به علت تمكن مالي بيشتر و خريد اراضي بيشتر در منطقه فرمودند.

نماز ظهر و عصر را در مسجد ابالفضل (ع) ، كه حالت مسجد جامع شهر را داشت خوانديم و سپس با جوانان مسجد طرح رفاقت ريختيم.

بعد از نماز به خانه معلم بازگشتيم و دقايقي بعد آقاي ميرخاني و رضايي نيز بازگشتند.

بعد از صرف نهار كمي به استراحت پرداختيم و سپس عازم بم شديم. آقاي ايماني معاونت بخشداري ريگان، زحمت كشيدند و ما را به بم رساندند. در طول مسير به محروميت هاي ريگان پرداختيم. از بم عازم كرمان شديم و بعد از خداحافظي با آقاي رضايي كه در كرمان ماندند، به تهران آمديم. در طول مسير بازگشت، بنده به اين نكته رسيدم كه منطقه در بخش عمراني محروميت چنداني ندارد اما در بخش فرهنگي و فعال سازي مساجد روستاها، به شدت محروم مي باشد.


دوستان اگه نظري دارند خوشحال ميشنويم بشنويم.
ياعلي
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 17:49  توسط محمدعلی رحیم زاده (10)  | 

**این نوشته ناتمام و در معرض ویرایش است.***

بحث های دوستان که آقا مسیح عزیزمان شروعش کرد٬
بسیار در خور و جالب توجه اند.

چه فرمایشات خود مسعود٬
چه حرف های جالب محمد سرشار.

رضا کریم‌زادگان هم که کماکان از موضع تدافعی حرف می زند!

«ضمن عرض ارادت به محضر این دوست عزیز و ابراز احترام عمیق به کلیه‌ی نظرات ایشان٬
اگر به من اجازه بدهد توصیه ای دوستانه اش می کنم.
و آن این که
موضع تدافعی از جانب شما که از مسئولین هستی٬
مالِ آن یکی وبلاگ است که تریبون رسمی است.
این جا می خواهیم بزنیم توی سر و کله‌ی همدیگر!
این جا خودت بیا بشو طلبکار!!

»

***

درباب صلاحیت کار فرهنگی

«ما می خواهیم در منطقه کار فرهنگی کنیم.»

آیا ما می خواهیم در منطقه کار فرهنگی کنیم؟!

ما خودمان کجا هستیم که بخواهیم روی دیگری کار فرهنگی کنیم؟

یکی بیاید روی ما کار فرهنگی کند!!

***

درباب الگوی اجرایی کار فرهنگی در جهادی

منظورمان از کار فرهنگی در جهادی چیست؟

راستش کاری با نام گروه فرهنگی و کار فرهنگی روزگاری با الگوی وحید سلامت (۱۲-مفید۱)
«که خدا سلامتش بدارد»
در اردوی دبیرستانی پیاده شده است.

راستش آن بنده‌ی خدا آدم خوبی است٬
من هم دوستش دارم٬
ولی بچه‌ی تربیت شده هم دستش نمی دهم که رویش کار فرهنگی کند٬
چه رسد به کسی که هنوز خوب تربیت نشده است٬
یا محروم بوده است یا...

چهارتا بچه پولدار یا بچه تهرونی ِ مهربونِ قصه گو٬
جز ایجاد مشکل در فرهنگ منطقه گمان نمی کنم کاری از پیش ببرند.

من نمی دانم واقعا چه اثری می توانند داشته باشند؟

من خودم یکی دو روزی که مریض بودم٬
با این گروه رفتم.

فکر کنم مفید ترین عضو آن گروه فرهنگی٬ اسلاملو کوچیکه (با هیکلی بزرگتر!) بود
که آمپول می زد به مریض ها.
(وردست دکترها بود!)

مساله این است که ما مانند مبلغان تبشیری مسیحی نیستیم.
که در افریقا دوا ببرند. یا دکتر ببرند یا یک سری سوغات ببرند و مهربانی نشان دهند٬
و با جلب موافقت رئیس قبلیه٬
 قبیله قبیله مسیحی تحویل بگیرند.

به نظر من کار فرهنگی اگر آن سال در منطقه شده باشد٬
یعنی محمد امانداری.
یعنی آن دوستش قاسم که آخرش نامه نوشت برایمان.

در یک منطقه٬
آتشی به قدر یک نفر هم روشن شود٬
خودش بقیه را می سوزاند.

آن هم نه جمعیتی انبوه را.
آن آتش اگر خاموش نشود٬
یکی می شود دو تا. دوتا می شوند چهار تا.

و این سالها طول می کشد.

ولی پایدار است.

دوپینگی نیست.
روی پای خودش است.

حرکت فرهنگی اگر بخواهد دو پینگی باشد٬
قیمتی نخواهد داشت

***

مسعود چه زیبا گفته است:
در یک جمله،
شاید اشکال ما این است که دنبال نیرو و فکر متخصص برای جهادی نرفته ایم؛
در جهادی خودمانیم و خودمان.
هیچ کس دیگه نمی تونه تو سیستم ما وارد شه.
ما هم خیلی دنبال حل مشکل منطقه نبوده ایم که به این نکات فکر کنیم.
همیشه دنبال جایی بوده ایم که اردوی بهتری توش بشود برگزار کرد.
بقیه چیزها اولویت بعده!

***

در نظر گرفتن مساله‌ی زمان

یک کم که در زندگی خودت دقیق می شوی٬
می بینی که روی شما کار خفنی انجام نشده که متحول ات کرده باشد.

خوب که نگاه می کنی٬
می بینی یک صحبت کوتاه و یک ربعی یک معلم که دوستش داشته ای٬
ذهنت را تکان داده است.
فکرت را جهت دهی کرده است.
افکار پراکنده ات را نظم داده است.

می خواهم بگویم٬
برای تربیت کردن و تربیت شدن٬
۷-۸ روز مدت بسیار کمی است.
(با فرض این که صلاحیت داشته باشیم که نداریم.
هنوز خودمان تربیت نشده ایم.)

ولی برای اثر گذاری٬
۷-۸ روز زمان بسیار خوبی است.

قضیه‌ی ماهی و ماهی‌گیری است.

ما به هر حال نمی توانیم بیش از این آن جا باشیم.
ما نمی توانیم بیش از ۷-۸ روز ماهی برایشان بگیریم.
جایزه بهشان بدهیم و فضای مطلوبی را برای بچه ها و ... درست کنیم.
نمی توانیم یک معلم کنکور خوب در آن جا باشیم.

ولی می توانیم برویم آن جا و تلاش کنیم ذهنیت های کنکوری های آن جا را عوض کنیم.

برویم روی نگرش ها تاثیر بگذاریم.

این البته کار کارشناسی می خواهد.

ما آن جا اگر بتوانیم یک سری جرقه تولید کنیم٬
-بلکه یک آتشی روشن شود-
خیلی هنر کرده ایم.

***

استراتژی کار فرهنگی

با توجه به ماهیت کار فرهنگی٬
و در نظر گرفتن مساله‌ی زمان٬
ما هدف گیری مان باید روی چیزی باشد که در آن مزیت بیشتری داریم
یاحداقل چیزی باشد که در آن عدم مزیت کمتری داریم.

ما اگر بخواهیم اثر گذاری عمیق و توده ای داشته باشیم٬
کاری نیست که ریموت بشود انجامش داد.
۷-۸ روز هم که عمرا نشود چنین کاری کرد.

ما مساله دیگری که داریم این است که کار فرهنگی در یک منطقه٬
عمدتا یک کار بدون مقدمه٬ غافلگیرکننده و تعجب برانگیز قلمداد می شود.
کار اجرایی٬ باز قابل فهم و درک است برای عموم.
بیل و گلنگ و نقشه برداری و غیره برای عموم قابل درک است.

برای بازار هدف و مصرف کننده‌ی نهایی اش هم واضح و شفاف است.
کمیته و مردم آن را می فهمند و درک می کنند.

ولی کار فرهنگی این طور نیست.

اضافه کنید این را که در مناطقی که سطح سواد بالا هم نیست٬
انتظار دارند کسی که حرف دینی می زند٬ 
باید عمامه داشته باشد.
البته لزوما باور غلطی هم نیست برای عوام.

به هر حال٬ کار فرهنگی برای بازارهدفش، محصول شفافی نیست.
(لااقل در وضعیت فعلی اش)
مصرف کننده‌ی نهایی اش هم یک مقدار مبهوت خواهد بود.
مگر قاقالی‌لی در کار باشد.
هزینه هم برایش نداشته  باشد.

این می شود که استقبال از گروه فرهنگی (در قالب آقا سلامتی اش) ٬
زیاد هم بوده است ولی خوب که نگاه می کنی٬
بیشتر٬ استقبال از قاقالی‌لی بوده است.

اگر گروه تبشیری مسیحی ها هم با شکلات و غیره می آمدند٬
باز هم شلوغ می شد.
و اغلب مردم هم ممکن است مسیحی نشوند٬
ولی کسی از قاقالی‌لی بدش نمی آید.

به هر حال آن هم بد نیست.
آن هم لازم است.
بالاخره آن هم بی اثر نیست.
درباره‌ی اندازه‌ی اثرش هم نمی توان حکم قطعی صادر کرد.
شاید اثری کم عمق ولی درعوض ماندگار داشته باشد.
ولی درباره‌ی عمیق نبودن آن اثرات (قاقالی‌لی) گمان نمی کنم کسی شک داشته باشد.

پس برای این زمان کم٬
اولا باید توقع مان را از خروجی کار بیاوریم در یک سطح معقول.
ثانیا باید استراتژی مان را درست انتخاب کنیم.

اگر دنبال اثربخشی هستیم.

***این نوشته ناتمام و در معرض ویرایش است.***

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 9:17  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  |