**این نوشته ناتمام و در معرض ویرایش است.***
بحث های دوستان که آقا مسیح عزیزمان شروعش کرد٬
بسیار در خور و جالب توجه اند.
چه فرمایشات خود مسعود٬
چه حرف های جالب محمد سرشار.
رضا کریمزادگان هم که کماکان از موضع تدافعی حرف می زند!
«ضمن عرض ارادت به محضر این دوست عزیز و ابراز احترام عمیق به کلیهی نظرات ایشان٬
اگر به من اجازه بدهد توصیه ای دوستانه اش می کنم.
و آن این که
موضع تدافعی از جانب شما که از مسئولین هستی٬
مالِ آن یکی وبلاگ است که تریبون رسمی است.
این جا می خواهیم بزنیم توی سر و کلهی همدیگر!
این جا خودت بیا بشو طلبکار!!
»
***
درباب صلاحیت کار فرهنگی
«ما می خواهیم در منطقه کار فرهنگی کنیم.»
آیا ما می خواهیم در منطقه کار فرهنگی کنیم؟!
ما خودمان کجا هستیم که بخواهیم روی دیگری کار فرهنگی کنیم؟
یکی بیاید روی ما کار فرهنگی کند!!
***
درباب الگوی اجرایی کار فرهنگی در جهادی
منظورمان از کار فرهنگی در جهادی چیست؟
راستش کاری با نام گروه فرهنگی و کار فرهنگی روزگاری با الگوی وحید سلامت (۱۲-مفید۱)
«که خدا سلامتش بدارد»
در اردوی دبیرستانی پیاده شده است.
راستش آن بندهی خدا آدم خوبی است٬
من هم دوستش دارم٬
ولی بچهی تربیت شده هم دستش نمی دهم که رویش کار فرهنگی کند٬
چه رسد به کسی که هنوز خوب تربیت نشده است٬
یا محروم بوده است یا...
چهارتا بچه پولدار یا بچه تهرونی ِ مهربونِ قصه گو٬
جز ایجاد مشکل در فرهنگ منطقه گمان نمی کنم کاری از پیش ببرند.
من نمی دانم واقعا چه اثری می توانند داشته باشند؟
من خودم یکی دو روزی که مریض بودم٬
با این گروه رفتم.
فکر کنم مفید ترین عضو آن گروه فرهنگی٬ اسلاملو کوچیکه (با هیکلی بزرگتر!) بود
که آمپول می زد به مریض ها.
(وردست دکترها بود!)
مساله این است که ما مانند مبلغان تبشیری مسیحی نیستیم.
که در افریقا دوا ببرند. یا دکتر ببرند یا یک سری سوغات ببرند و مهربانی نشان دهند٬
و با جلب موافقت رئیس قبلیه٬
قبیله قبیله مسیحی تحویل بگیرند.
به نظر من کار فرهنگی اگر آن سال در منطقه شده باشد٬
یعنی محمد امانداری.
یعنی آن دوستش قاسم که آخرش نامه نوشت برایمان.
در یک منطقه٬
آتشی به قدر یک نفر هم روشن شود٬
خودش بقیه را می سوزاند.
آن هم نه جمعیتی انبوه را.
آن آتش اگر خاموش نشود٬
یکی می شود دو تا. دوتا می شوند چهار تا.
و این سالها طول می کشد.
ولی پایدار است.
دوپینگی نیست.
روی پای خودش است.
حرکت فرهنگی اگر بخواهد دو پینگی باشد٬
قیمتی نخواهد داشت
***
مسعود چه زیبا گفته است:
در یک جمله،
شاید اشکال ما این است که دنبال نیرو و فکر متخصص برای جهادی نرفته ایم؛
در جهادی خودمانیم و خودمان.
هیچ کس دیگه نمی تونه تو سیستم ما وارد شه.
ما هم خیلی دنبال حل مشکل منطقه نبوده ایم که به این نکات فکر کنیم.
همیشه دنبال جایی بوده ایم که اردوی بهتری توش بشود برگزار کرد.
بقیه چیزها اولویت بعده!
***
در نظر گرفتن مسالهی زمان
یک کم که در زندگی خودت دقیق می شوی٬
می بینی که روی شما کار خفنی انجام نشده که متحول ات کرده باشد.
خوب که نگاه می کنی٬
می بینی یک صحبت کوتاه و یک ربعی یک معلم که دوستش داشته ای٬
ذهنت را تکان داده است.
فکرت را جهت دهی کرده است.
افکار پراکنده ات را نظم داده است.
می خواهم بگویم٬
برای تربیت کردن و تربیت شدن٬
۷-۸ روز مدت بسیار کمی است.
(با فرض این که صلاحیت داشته باشیم که نداریم.
هنوز خودمان تربیت نشده ایم.)
ولی برای اثر گذاری٬
۷-۸ روز زمان بسیار خوبی است.
قضیهی ماهی و ماهیگیری است.
ما به هر حال نمی توانیم بیش از این آن جا باشیم.
ما نمی توانیم بیش از ۷-۸ روز ماهی برایشان بگیریم.
جایزه بهشان بدهیم و فضای مطلوبی را برای بچه ها و ... درست کنیم.
نمی توانیم یک معلم کنکور خوب در آن جا باشیم.
ولی می توانیم برویم آن جا و تلاش کنیم ذهنیت های کنکوری های آن جا را عوض کنیم.
برویم روی نگرش ها تاثیر بگذاریم.
این البته کار کارشناسی می خواهد.
ما آن جا اگر بتوانیم یک سری جرقه تولید کنیم٬
-بلکه یک آتشی روشن شود-
خیلی هنر کرده ایم.
***
استراتژی کار فرهنگی
با توجه به ماهیت کار فرهنگی٬
و در نظر گرفتن مسالهی زمان٬
ما هدف گیری مان باید روی چیزی باشد که در آن مزیت بیشتری داریم
یاحداقل چیزی باشد که در آن عدم مزیت کمتری داریم.
ما اگر بخواهیم اثر گذاری عمیق و توده ای داشته باشیم٬
کاری نیست که ریموت بشود انجامش داد.
۷-۸ روز هم که عمرا نشود چنین کاری کرد.
ما مساله دیگری که داریم این است که کار فرهنگی در یک منطقه٬
عمدتا یک کار بدون مقدمه٬ غافلگیرکننده و تعجب برانگیز قلمداد می شود.
کار اجرایی٬ باز قابل فهم و درک است برای عموم.
بیل و گلنگ و نقشه برداری و غیره برای عموم قابل درک است.
برای بازار هدف و مصرف کنندهی نهایی اش هم واضح و شفاف است.
کمیته و مردم آن را می فهمند و درک می کنند.
ولی کار فرهنگی این طور نیست.
اضافه کنید این را که در مناطقی که سطح سواد بالا هم نیست٬
انتظار دارند کسی که حرف دینی می زند٬
باید عمامه داشته باشد.
البته لزوما باور غلطی هم نیست برای عوام.
به هر حال٬ کار فرهنگی برای بازارهدفش، محصول شفافی نیست.
(لااقل در وضعیت فعلی اش)
مصرف کنندهی نهایی اش هم یک مقدار مبهوت خواهد بود.
مگر قاقالیلی در کار باشد.
هزینه هم برایش نداشته باشد.
این می شود که استقبال از گروه فرهنگی (در قالب آقا سلامتی اش) ٬
زیاد هم بوده است ولی خوب که نگاه می کنی٬
بیشتر٬ استقبال از قاقالیلی بوده است.
اگر گروه تبشیری مسیحی ها هم با شکلات و غیره می آمدند٬
باز هم شلوغ می شد.
و اغلب مردم هم ممکن است مسیحی نشوند٬
ولی کسی از قاقالیلی بدش نمی آید.
به هر حال آن هم بد نیست.
آن هم لازم است.
بالاخره آن هم بی اثر نیست.
دربارهی اندازهی اثرش هم نمی توان حکم قطعی صادر کرد.
شاید اثری کم عمق ولی درعوض ماندگار داشته باشد.
ولی دربارهی عمیق نبودن آن اثرات (قاقالیلی) گمان نمی کنم کسی شک داشته باشد.
پس برای این زمان کم٬
اولا باید توقع مان را از خروجی کار بیاوریم در یک سطح معقول.
ثانیا باید استراتژی مان را درست انتخاب کنیم.
اگر دنبال اثربخشی هستیم.
***این نوشته ناتمام و در معرض ویرایش است.***