این مراحل باید توسط مدیرمالی انجام گیرند. نمی دانم امسال مدیر مالی در تیم اجرایی مسافرت وجود دارد یا خیر. ولی امری است که قبل از مسافرت توسط مصطفی گازری مورد تاکید بوده است و از کسانی که در این زمینه پیشنهاد و نظر داشت٬ همین آقا مصطفی بوده است. و امری است بدیهی و لازم.
این جا یک سری پیشنهاد راجع به مدیریت مالی و اسپانسر ها دارم. علی شفیعی نیز در این زمینه حرف های زیادی دارد که کاش بیاید و بگوید. خصوصا این که گمان نکنم کسی به اندازه ی او در جذب اسپانسرها توانایی یا لااقل تجربه داشته باشد.
***
* کسی که می خواهد کمک کند٬ دارد پول خرج می کند. هیچ کس هم مثل خود آدم دلش برای پولش نمی سوزد. پس می تواند به بهترین نحو پول را در راه خیر مصرف نماید. در نتیجه یک مرد مقتصد و پولدار که می خواهد رقم درشتی را خرج کند٬ از همه چیز مهمتر برایش این است که خیالش از مصرف درست پولش راحت باشد.
* مهمترین مساله برای کسی که می خواهد کمک مالی بکند٬ این است که این پول قرار است به چه چیزی تبدیل بشود؟ و توسط چه کسی؟ و در کجا؟ و بر اساس چه برنامه ای و ...
بنده جهادی آمده ام و با مسایل آشنا هستم. به گروهی که مسافرت می روند هم آشنا هستم و به مسئولین امر هم اعتماد دارم. ولی کسانی که نیامده اند و مستقیم نمی شناسند چه؟
* مگر کم بوده اند کسانی که با ادعای کار خیر سواستفاده های کلان از احساسات مذهبی و انسانی مردم و متمولین کرده اند؟
یک خانم زمانی بود که یک عطر خاصی داشت و مدام از شهدا و خواب حضرت زهرا و .. می گفت. و این عطر را هم می گفت مال من نیست. می گفت از برکت خوابی بوده که از حضرت زهرا دیده. و از آن به بعد همراهش مانده.می گفت شهدا می آیند کمک و مدرسه های ما را می سازند. خلاصه یک عالمه آدم دورش جمع شدند. متمولین و خیرین که گریه ها می کردند در جلسات اش. به او و خیلی حرف هایش معتقد شدند. می بردشان در یک مدرسه ی درحال ساخت. می برد در فلان اتاق می گفت حضرت زهرا دیشب این جا بود. چه شور و حالی به پا می شد. چه زن ها که هرچه طلا و جواهر داشتند دادند تا ایشان مدرسه بسازد. شاید صدها مدرسه با کمک همین خیرین ساخت. تا این که با راننده ی خصوصی اش اختلاف پیدا کرد و گند قضیه بالا آمد. معلوم شد عطر از فلان جا می آید وپول ها هم خیلی هایش صرف مدرسه شده. یکی دو تا آپارتمان ناقابل هم ... بگذریم. دقیق نمی دانم چی شد. گناه کسی را نشوییم. ولی خیلی ها بعد از آن بی اعتقاد شدند. خیلی ها مانتویی معمولی بودند. به ایشان که رسیدند چادری شدند. بعد از رسوایی بی حجاب خفن شدند. الا آن ها که اصالتی داشتند و اعتقادی از قبل.
* ساختار مالی درست٬ واجب تر از واجب است اگر بخواهیم کارهای بزرگ بکنیم. اگر بخواهیم غیر از دست دراز کردن جلوی کمیته و جهاد سازمان جوانان و ... و ساختن یک اتاق و طویله و ... کاری بکنیم. کاری که اثرات بیشتری داشته باشد. شما تا ساختار مالی مطمئنی نداشته باشی٬ نمی توانی خیال کسی را راحت کنی که پولش درست هزینه می شود. خیلی از سازمان های بین المللی تامین مالی٬ حتی اگر یک دولتی ساختار مالی درست نداشته باشد٬ از دادن وام به آن ها خودداری می کند و وام نمی دهد. این برای وام است چه رسد به اعانه و کمک بلاعوض.
* سوال را تکرار می کنم. چرا باید یک اسپانسر به شما اطمینان کند؟
چون بارها این کار را کرده ایم. چون ما جمع مطمئنی هستیم و کاملا برای رضای خدا -و نه چشمداشتی به این اموال- کار می کنیم. چون می رویم در محروم ترین مناطق کار می کنیم. چون می رویم در جاهایی که نیاز دارند کار می کنیم و این کار نیاز موثری از مردم منطقه را بر می اورد.
از کجا معلوم؟
این را باید در گزارشات خوب تنظیم شده نشان داد.
* ایجاد انگیزه
وقتی گزارش پارسال را می برید برای یک اسپانسر، باید صفحه ی اولش تشکر از کسانی باشد که رقم های درشتی را کمک کرده اند. این فرد اگر قدیمی باشد و قبلا کمک کرده باشد٬ به دنبال اسم خودش می گردد و اگر آن اسم را ببیند٬ احساس این که پولش دود نشده است٬ به او دست خواهد داد. اگر هم جدید باشد٬ می بیند که کار خیری که دیگران کرده اند از بین نرفته و اسمشان باقی مانده. و او هم به این ساختار اعتماد خواهد کرد.
شایسته است که تقدیرنامه های زیبا و درشانی برای کسانی که رقم های درشت کمک کرده اند٬ فرستاده شود. از قبل و حین کار و بهره برداری بعد از کار باید تصاویر و گزارشاتی خاص این اسپانسر ها تهیه نمود و برای ایشان ارسال نمود.
حتی الامکان ساختار مسافرت معلوم باشد و معلوم باشد که خرج جاری و خورد و خوراک بچه ها از محل پول خودشان تامین می شود و مبالغ کمک های اسپانسر ها مستقیما خرج پروژه ها می شود.
حتی الامکان معلوم باشد که پول چه کسی چه بخشی از کار را پیش برده است. مثلا یک مسجد که ۳۰ میلیون خرج دارد٬ بالاخره چند میلیونش آهن است. چند میلیونش آجر است و ... مردم میل دارند روندکمک کنند. اگر شما چیزی نداشته باشی برای گفتن٬ مثلا یا ۵۰۰ هزار کمک می کند یا ۱ میلیون. ولی اگر معلوم باشد که مثلا -رقم ها را همین طور الکی می گویم- ۵ میلیون تومان آهن دارد.۲ میلیون تومان سیمان. ۳ میلیون آجر و ... خلاصه اگر این ها خرد بشود٬ انگیزش بیشتری ایجاد می کند که به یک اسپانسر بگویی: حاج آقا شما اهن های مسجد را بده. شاید اصلا خودش آهن فروش بود یا اشنا داشت خرید و دستور داد حمل کنند. چه بهتر! یا حاج آقا شما آجر بده. و قس علی هذا.
کسانی که توان مالی و علاقه به پرداخت های رقم بالا ر دارند را باید شخصا توسط اشخاص موجه و مسلط به امور جهادی٬ کسی مثل مسئول یا معاونش یا از پیش کسوتان موجه٬ مراجعه نمود. گزارش داد و توضیحات کافی و علمی و مستدل ارائه کرد. رسیدهای زیبا و معقول تهیه نمود و در ازای دریافت وجوه مزبور٬ رسید معتبر و مدون داد. این ها مسایلی است که از حیث روانی به یک اسپانسر کمک خواهد کرد.
