تبليغاتX
تاملاتی در باب سفر جهادی

تاملاتی در باب سفر جهادی

وقتی همه با من هم‌عقیده می‌شوند ، تازه احساس می‌كنم كه اشتباه كرده ام ...

  • حاشیه: خوب است که مواظب لحن هایمان باشیم. حرف مان را رک و محکم بزنیم ولی لحن مان را مواظب باشیم که دیگری را از حرف زدن مانع نشود.
    تا حرف ها و شبهه ها و اعتراضات به صورت دامنه دار طرح نشود٬ مطالب قابل حلاجی شدن و تفکیک شدن و شفاف شدن نیستند. پس بگذاریم دوستان پرشور٬ شوری به بازار آورند و چرخ بر هم زنند و بشورند و بشویند و بکوبند و بگویند.
    ما گرگ باران دیده ایم و کم از این سخنان نگفته ایم و نشنیده ایم. امروز به مقتضای محک تجربه و درس آموزی روزگار است که شر و شورمان خوابیده و نشسته ایم. اگر کسی شر و شوری هم دارد٬ من و شما را نیازی به منع نیست. روزگار خود بهترین معلم است. همانطور که حالی ما کرد٬ حالی بقیه هم می کند. ولی وجود این حرارت را باید غنیمت دانست و مجال داد. بگذارید طرح شود بحث شود بیاید جلوی چشم. برکت دارد. فکرهای نو به بازار می آید. احساس مشارکت را تقویت می کند. احساس مالکیت در جمع٬ سهم داشتن در جمع را در جوانتر ها تقویت می کند. ضمن این که خیلی وقت ها از خیلی مسایل بی دلیل عقب نشسته ایم. پیش فرض هایی برای خودمان در نظر گرفته ایم که شایسته ی مرور شدن اند.
    پس:  ترمز را روزگار خواهد کشید. شما فقط هل بدهید!

بعد از حاشیه:

برخی بر آنند که مهمترین هدف از جهادی خود سازی است.
و چنان چه آقای زرین در وبلاگشان فرموده اند که گندم جهادی٬ خودسازی است و کاه که خود به خود حاصل می شود همانا کارهای عمرانی و .. است که انجام می شود.

باید گفت : شکی نیست.

اصولا هدف از زندگی خودسازی است و انحصاری به جهادی و غیر آن ندارد.
همه ی زندگی ما و تحصیل ما و مشی و مرام ما باید با هدف خودسازی و کسب رضایت پروردگار باشد.
راستی  چرا نمی گوییم مهمترین هدف از جهادی٬ کسب رضایت خداست.
یا صدها هدف دیگر...

***

یک چیزی آقای مطهری فرمودند ذیل آیه ی «من یخرج من بیته مهاجرا الی الله ...» که زیباست.

می فرمود در اسلام ما همواره دو سفر موازی داریم. 
یک سفر مادی و زمینی و یک سفر الهی و معنوی که
این دو در انسان مومن همواره موازی پیش می رود.

 آیه هم صورتش این طوری است که می گوید «کسی که از خانه اش خارج می شود به سوی خدا....»  یعنی مبدا را خاکی و مکانی و ناسوتی گفته و مقصد را سماوی و الهی و ملکوتی.
این معنی اش این نیست که این آقا از خانه اش بیرون آمده و رفته به آسمان.
یا این که در خانه که بوده با خدا نبوده. 

اتفاقا فرد مثلا از متزلش رفته محل کار (الکاد لعیاله٬ کالمجاهد فی سبیل اله).
یا از شهرش رفته به شهری دیگر.

صورت فیزیکی عمل سر جایش هست.

***

آن وقت٬ وقتی سخن از هدف می کنیم٬ یک مقدار این ها با هم قاطی می شود یا قاطی می کنیم!

هدف سماوی ما و الهی ما و درونی ما خودسازی است و کاش خودسازی باشد.

اما این دلیل نمی شود که برنامه ریزی زمینی مان را هوا کنیم و بی خیال شویم.

داشتن یک هدف الهی٬ دلیل نمی شود اهداف خرد و مادی دیگر را کنار بگذاریم.

سیستم عقلایی و دینی٬ در تعیین اهداف معنوی انحصارگرا هست ولی در اهداف مادی اش کثرت زدا نیست. اهداف باید خدایی باشند ولی می توانند و باید متعدد باشند. به طرق مختلف در عالم ماده صورت پذیرند.

 اهداف بلند مدت و میان مدت و کوتاه مدت می تواند و باید وجود داشته باشد.

یک جانبه گرایی و مطلق گرایی چیزی نیست که ما را به نتیجه برساند.

(دیشب ده برابر این٬ چیزی نوشتم که برکت بلاگفا رفت هوا!
من گمان کنم اگر بشود٬ خوب است که برویم روی پرشین بلاگ.)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 0:37  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

خدا عمر پربرکت حاج اقا مجتبی تهرانی را طولانی کند.

امسال محرم را به موضوع حق اختصاص داده بودند.
ما هم یک شب بیشتر نصیبمان نشد که استفاده کنیم.
اما بخت با ما یار شد و آن شب٬ شب عاشورا بود
و خودشان فرمودند
که صحبت امشب٬ جمع بندی ای از فرمایشات این دهه شان خواهد بود.

محور بحث آن شب٬ همین حدیثی است که بر مصدر این متن نشسته است.

درخواست کمک کردن برای برپایی حق٬ هم دیانت است و هم امانت.

حضرت حسین در تمام طول مسیر٬ به هر کسی که رسید٬ 
از او برای اقامه حق٬
برای یاری کردن آن حضرت در اقامه حق٬
و بیعت کردن با آن حضرت دعوت کرد.

طلب یاری کرد.

روز عاشورایش را هم که همه بلدیم آن ندای جانسوز را. 
هل من ناصر ینصرنی را کسی هست که نشنیده باشد؟

طلب یاری کردن از دیگران٬ برای اقامه حق نه تنها خفت نیست٬ عزت است.

واجب است.
کسی نکند٬ کارش اشتباه است.
کارش لنگ است. درست نیست.

حاج آقا با تاکید می فرمودند که تک روی نداریم.

نگو٬ من از خدا می خواهم.
مساله شخصی که نیست.
باید بروی از مردم بخواهی که بیایند کمک.

«زهیر بن قین» را مگر نشنیده ای ماجرایش را.
سر ناهار بود که پیک حضرت آمد.
او هم شوک زده شد و لقمه در دهانش ماند.
بعد هم رو به زنش گفت:
« من از مکه تا این جا از مسیرهای غیرمتعارف نرفتم٬ 
مگر به این دلیل که با حسین -علیه السلام- روبرو نشوم.»

خلاصه زنش به‌ش تشر زد که
خجالت بکش! بلند شو برو ببین پسر پیغمبر چه می گوید!

یا آن بدبخت 
-که خدا کمک کند ما مثل او امتحان پس ندهیم-
عبیدالله بن حر جعفی.
خود حضرت رفت پیش اش.
گفت: بیا
و او هم گفت: من یک اسب خوب دارم و یک شمشیر خوب. بفرمایید ببرید! من جایم خوب است!
حضرت هم گفت نگه دار لازمت می شود!

***

با دوست عزیزی راجع به کار مسافرت جهادی صحبت می کردیم.
گفتم:
برو پیش فلانی! 
بالاخره چند سالی است که روی این زمینه کار کرده است.
لینک دارد. آدم می شناسد و تجربه دارد.
گرفتار هم هست.
آدم گرفتار٬ همین جوری خودش را گرفتار نمی کند.
باید ازش خواست. طلب کرد.
شما هم برو ازش طلب کن و کمک بخواه.

گفت:
ما از خدا کمک می خواهیم.

گفتم:
مثل این که ایمان شما از حضرت حسین قوی تر است؛ اخوی!
چون ایشان به خدا اکتفا نکرد!
-و تا آن جا که ما می دانیم-
از خیلی ها طلب کمک و یاری به راهش را کرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 19:0  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

سلام.

یه اتفاق جالب:

"با توجه به سفر مسئولین مسافرت جهادی به نیکشهر در هفته ی گذشته و ارائه ی گزارش آن در مجمع و با توجه به عدم امکان برگزاری مسافرت جهادی در نیکشهر، محل برگزاری مسافرت جهادی تغییر پیدا کرده و قرار است مسافرت جهادی در شهرستان خاتم استان یزد برگزار شود.

 مسئول ثبت نام؛ امین پاک نژاد" از وبلاگ جهادی مفید پایین

این اتفاق در کنار همۀ تحلیل های منفی که ممکنه داشته باشه یک نکتۀ مثبت هم داره:

"صداقت" و "انعطاف"

خدا خیرشون بده.

- - - - -
پ. ن.
آقا، یه وقت برداشت بد نکنید.
واقعاً منظورم این نبوده که مثلاً ما اینها رو نداریم. فقط یه تذکر و عبرت بود.

یا حسین

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 23:23  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

سلام،

برای یه کاری اینها رو نوشته بودم، گفتم شاید مفید باشه؛

1) اصل جهادی:
جهادی: جهاد مبارزه با عوامل بازدارنده (از تقرب به خدا)
عوامل بازدارنده: 1) خارجی (دشمن، فقر، فساد و تبعیض) 2) داخلی (نفس)

نکتۀ 1: این مبارزه باید همیشگی باشه. همچنین جنبه های مختلف داره. برنامۀ زمانی متنوع (بلند مدت، میان مدت و کوتاه مدت) هم می خواد.

نکتۀ 2: این مبارزه یه وظیفه است. اما شاید یکی از راه های انجام وظیفه است. همچنین انجامش به ظرفیت و توانایی ما هم بستگی داره.

2) قالب جهادی، فرهنگی داخلی:
آفت فعلی جهادی: گیرکردن تو قالب و فراموشی اصالت وظیفه

نکتۀ 3: قالب درست قالبی منعطف است متناسب با تعریف وظایف. اصلاحش هم یه حرکت فرهنگی داخلی می خواد.

نکتۀ 4: اگه قراره بریم جهادی و تأثیر بد بگیریم، وظیفمونه که نریم.
اگه می تونیم با برنامه ریزی صحیح اثر مثبت بذاریم، وظیفه است که بریم؛ مگه اینکه اولویت بالاتری در کار باشه.

نکتۀ 5: شخصیت مستقل هیئت می تونه تو جهادی یه ابزار برای پررنگ کردن وظیفه در مقابل قالب های ناصحیح باشه.
یا علی
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 15:45  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

یک مطلبی را مدت‌هاست می خواهم عرض کنم.
به دنبال بهانه هستم.

شخصا بر این باورم که

این شورا٬
-و هر شورای دیگری-
در راه جهادی کاملا کشک است!

دلتان خوش به شورا نباشد.
معطل شورا نمانید.

خوب است. بالاخره یک کارهایی می کنند.

ولی در کارجهادی معطل بنده و آقای اخلاقی و کوروش نمانید.

ما حتی الامکان سعی مان بر این است که بتوانیم یک ستاد حداقلی درست بکنیم.
یک پیگیریهای حداقلی انجام بدهیم.

ولی کار خیلی بزرگتر از این هاست.
ذهن های حداقلی ما٬ حداقلی است.
کلیشه ای است.
سنت های به ارث رسیده از دوران مدرسه است.
به عنوان حداقل٬ باید باشد و خوب هم هست.

ایده‌ی جدید٬ حرف جدید٬ کار جدید٬ سبک و سیاق جدید...

اول که بپرورید و بپردازید و حتی الامکان این جا هم بگذارید که بقیه استفاده کنند.
دوم که پیگیر باشید و انجامش بدهید.

این شورا -و هر شورای دیگری- هنر بکند کارهای کلاسیک اش را درست انجام بدهد.

برای این باغ جهادی٬ همه باید باغبان باشند.
همه باید به فکر باشند.

ما هم در شورا سعی کردیم تقسیم وظایفی بکنیم.
نه از جهت اجرایی اش.
از این جهت که شما اگر کاری داشتید و ایده ای داشتید که نیاز به هماهنگی با سایرین داشت٬
احیانا نیاز به حمایت رسمی داشت٬
بدانید به چه کسی مراجعه کنید و یقه‌ی چه کسی را بگیرید.

دست همه‌ی جهادگران را می بوسم!

در این ایام زیبا ما را از دعای خیر فراموش نکنید

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 14:56  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

این موضوع جهادی ایده‌ال و حواشی اش بحث جالبی است.
ذهن مرا نیز به خود مشغول داشته است.

یک اسلاید دیگر درست کردم که این‌جاست+.

اگر دوست داشتیدش ببینید.

خیلی نوشته ندارد. شماتیک است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 11:49  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

سلام،

باز ۱۰ روزۀ جهادی تمام شد،

و همه چیز هم

با همان ۱۰ روز

تمام شد...

 

کاش جهادمان دائمی

و اکبر باشد.

نه بازه ای

و اصغر.

یا علی                            

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 9:35  توسط مسعود مسیح تهرانی (5)  | 

یکی از چیزهای برجسته در فرهنگ  اسلامی
-که البته مصداق های بارزی هم بیشتر در تاریخ صدر اسلام و کمتر در طول زمان دارد-
عبارت است از فرهنگ رزمندگی و جهاد.

جهاد هم فقط جهاد در میدان جنگ نیست.

هر چیزی که
هم تلاش باشد٬
هم در مقابله‌ی با دشمن٬
این جهاد است.

درست توجه بفرمایید:
بعضی ممکن است یک کاری را انجام بدهند٬
زحمت هم بکشند٬
بگویند ما داریم جهاد می کنیم.

نه.

یک شرط جهاد این است که در مقابله‌ی با دشمن باشد.

البته یک وقت در میدان جنگ مسلحانه است.
این جهاد رزمی است.

یک وقت در میدان سیاست است.
این جهاد سیاسی است.

یک وقت در میدان فرهنگ است.
این جهاد فرهنگی است.

یک وقت در میدان سازندگی است.
این جهاد سازندگی است.

و البته میدان های دیگری هم هست.

شرط اول این است که تلاش در آن باشد. کوشش باشد.
و شرط دوم این که در مقابل دشمن باشد.

....

چون ما دشمن داریم و چون دشمنان ما از لحاظ نیروی مادی قوی هستند٬
چون اطراف و جوانب ما را -از همه جهت- دشمن ها گرفته اند و جدا در صدد دشمنی هستند.
در دشمنی با ایران اسلامی هم شوخی نمی کنند.
چون می خواهند از هر راهی که شد٬ ضربه بزنند.

پس در ایران اسلامی٬ هر کسی که به نحوی مقابل این دشمن
-که از اطراف٬ تیرهای زهرآگین را به پیکر این انقلاب و این کشور اسلامی نشانه رفته است-
تلاشی بکند٬
جهاد فی سبیل الله کرده است.

یکی از این جهاد ها هم جهاد فکری است....

***

بخش هایی از سخنرانی آقای خامنه ای در جمع فرماندهان لشکر ۲۷ محمد رسول الله.
۷۵/۳/۲۰

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 19:56  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

سلام

از دوستان خواهش می کنم تا یه سری به وبلاگ جهادی بزنن مطلبی در راستای ادامه انتقادات و نهایتا اجرایی کردن آنها نوشتم. بخوانید و من منتظر نظرات همگی شما هستم.

http://www.jahadi_86.persianblog.com/

و بعد هم آماده ی تشکیل دومین همایش (مجمع) جهادی در نیمه ی اردیبهشت باشید (بامید خدا). حتما همگی می دونید در این سیستمی که پارسال به تصویب رسیده برای هدایت اردوی جهادی هر کدام از رفقایی که یک سال در اردوی جهادی فارغ التحصیلان شرکت داشته اند می تونن در جلسه مجمع کاندید بشن و نهایتا بعد از آوردن رای در میان ۵ نفری که از مجمع انتخاب میشوند و به همراه ۳ نفر از ۳ دوره آخر و مسئول مسافرت شورای جهادی رو تشکیل می دهدند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 1:4  توسط رضا کریم زادگان (6)  | 

یکی از مشکلاتی که در بحث هایمان با آن مواجه ایم٬
مشروعیت نظریه پردازی است.

مشکلی که وقتی با آن روبرو می شویم٬
بن بستی می نماید که ترجیح می دهیم اصلا واردش نشویم٬
و از کنارش بگذریم و بگذاریم کارها پیش برود.

با یک مثال توضیح می دهم منظورم چیست.

آن طور که از دهان ها شنیده ام٬
آقا مسیح عزیز در دانشگاه یزد یک گونه سفر جهادی راه انداخته است٬
که امسال هم ظاهرا با آن ها رفته بود.

برای آن گروه٬
به علت این که ایشان جزو موسسین محسوب می شود٬
دارای مشروعیت نظریه پردازی است.

یعنی وقتی از اهداف جهادی٬ باید ها و نباید های جهادی٬
ماهیت این اردو/سفر و غیره سخن می گوید٬
-حتی اگر گوش شنوایی هم نباشد-
لااقل کسی چپ چپ نگاهش نمی کند:
«که تو خودت از کجا آمده ای؟!؟»

ولی ما در این سفر جهادی خودمان٬
ادامه دهنده ی راهی دیگریم.
یا لااقل این طور به نظر می رسد.

این که جهادی چیست یا هدفش چیست یا ...
را شاید اگر من یا شما نظریه پردازی کنیم٬
بقیه به ما چپ چپ نگاه می کنند.

که تو از کجا آمده ای؟
این اتوبوس راه افتاده بود که تو خودت وسط راه سوار شده ای!!

شاید اگر آقای میرطاهری یا مثلا مهندس امانپور٬
از فلسفه و هدف و تعریف و ماموریت سفر جهادی بگویند٬
برای ما قابل قبول است.
دارای مشروعیت است.

ولی تعریف بنده و شما٬
نزد عموم هردو در یک ترازویند.

تمایزی با بقیه‌ی نظرات (از منظر مشروعیت نزد عموم) ندارند.

این یک امر تقریبا طبیعی است.

***

اما نظریه پردازی چیزی نیست که توقفش را بتوان پذیرفت.

بزرگان ممکن است باشند٬
ممکن هم هست که بروند.

ممکن است اهداف آن ها با شرایط امروز همخوانی نداشته باشد.
یا ممکن است زبان امروزی برای نظریه پردازی نداشته باشند.
حتی ممکن است حوصله ی این کارها را دیگر نداشته باشند.

...

می مانند٬
پیش کسوت ها.
رکورد دار ها.
قدیمی تر ها.

نظرات آن ها هم می تواند کارآ نباشد.
می تواند کهنه باشد.
تحت تعصبات خاص باشد.

یا مثل موسسین٬
قدیمی ها هم کم حوصله شده باشند.
درگیر کارهای اجرایی شخصی شده باشند.

و...

***

این یک محل تامل است.
باید به آن فکر کرد.

***

حرفی که می خواستم عرض کنم را آقا مسیح در پیام ها گذاشته و من هم عین آن را می آورم:

«
سلام،
هميشه بايد اتاق فكر فعال باشد.
هيچگاه بساط تدبر و تفكر را نبايد برچيد.
بزرگتر ها هم مشروعيتشان متناسب با فعاليتشان است.
يا علي
»

***

نکته ی دیگر این که:

اگر حرف آقامسیح را نپذیریم٬ 
برای این که خودمان بتوانیم تحلیل ارائه دهیم و نظریه پردازی کنیم٬
باید برویم خودمان اردو راه بیندازیم.
(نه به قصد توسعه-که خوب است-٬ بلکه به قصد استقلال)

این که نمی شود!

***

یک حرف دیگر هم هست و آن این که
این جا یک اتوبوس به نام جهادی هست و دارد یک مسیری را می رود.

هر کسی که سوار می شود لزوما هدفش با گروهی که اتوبوس را هدایت می کنند٬
یکی نیست.
ولی سوار می شوند.

و تا جایی که حرکت را مختل نکرده اند٬
و درچارچوب های تعیین شده حرکت می کنند٬
می توان ایشان را تحمل کرد٬
و بلکه در بعضی جاها از آن ها در راستای اهداف استفاده را هم نمود.

مگر در اردوی امسال از این عزیزان نداشتیم؟
که به زعم بسیاری همسویی خاصی با اهداف نانوشته -ولی واضح- اردو نداشتند.

غرض این که
ماها ممکن است نظرات متفاوتی نسبت به جهادی داشته باشیم٬
ولی همگی می رویم سوار این اتوبوس می شویم.
و خودمان جمع را و اردو وسفر را تشکیل می دهیم.
بدون نظریه پردازی و شرط و بیع کردن و بیانیه صادر کردن.
بدون ادعای هدایت جمع را کردن.

حرف معلوم است؟

***

به هر روی همان طور که آقا مسیح گفته است٬
اتاق فکر باید همواره برقرار باشد.

باید به دنبال یک راهکار مبتنی بر خرد جمعی بود.

و در این میان

هر کس که دغدغه‌ای به نام جهادی دارد٬
حق نظریه پردازی دارد.

تراکم نظرات موجب پختگی و بلوغ و رسیدن به یک حرکت جمعی مطلوب خواهد شد.

انشاءاله

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 8:50  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

اول این که نمی خواهم این جا تئوری مدیریت درس بدهم.
ولی یک مقدار بحث کردن دراین زمینه شاید به روشن شدن برخی جنبه ها برای دوستان کمک کند.

***

برنامه ریزی مهم ترین وظیفه ی مدیر تلقی می شود.

که انواع و مراتبی دارد.
نوع کلاسیک برنامه ریزی مبتنی بر ۸ نوع برنامه است
که به صورت سلسله مراتبی کنار هم قرار می گیرند.

0. قبل از برنامه ریزی باید چشم انداز (Vision) سازمان معلوم باشد.
یعنی معلوم باشد که به کجا می خواهیم برسیم.

«چشم انداز بسیار ارزشمند و مهم است.
ویژگی هایی باید داشته باشد.
انگیزاننده باشد.
مورد توافق باشد.
واقعا موفقیت آمیز و ارزشمند باشد. (بیارزد)
زیاد دور نباشد زیاد نزدیک نباشد.»

به هر حال جنبه های ایده آل نگری و رویایی زیادی در این چشم انداز وجود دارد.
ولی با واقعیت بی نسبت نبوده و خیال و توهم هم نیست.

  1. بر اساس این چشم انداز
    رسالت یا ماموریت (Mission) سازمان را تعیین می کنند.
    وظیفه‌ی ما در قبال آن چشم انداز چیست؟
    این سازمان برای چی تشکیل شده؟
    «این جا چشم انداز از رویا تبدیل به آرمان می شود.»

  2. بر اساس این ماموریت، اهداف (Goals or Objectives) را تعیین می کنند.
    این اهداف باید به صورت کلی در راستای رسیدن به ماموریت باشد.
    این اهداف سعی می کند که از آن حالت رویایی در چشم انداز و آرمانی در ماموریت٬
    با کمّی شدن و قابل لمس کردن اهداف آن ها را
    قابل لمس و قابل ارزیابی کنند و آن ها را در دسترس قرار دهند.

    «اهداف ویژگی هایی دارند.
    باید در دسترس و ممکن باشند.
    باید دقیق و واضح باشند.
    باید قابل ارزیابی باشند.
    باید در راستای چشم انداز و ماموریت باشند و ....»
  3. بر اساس این اهداف، راهبردها (Strategies) را تعیین می کنند.
    این استراتژی ها به ما قواعد کلی حرکت در مسیر را می گوید،
    و تعادل میان داشته ها و خواسته ها برقرار می کند.
    و راهنمای ما در استقاده از منابع وامکانات در راستای اهداف است.

    راهبرد خیلی خیلی مهم است.
    شکل دهنده ی ناخودآگاه حیات سازمان است.
    بدون این که آدم متوجه بشود٬
    شاید در بیش از ۹۰ درصد توفیق یا شکست های سازمان نقش ایفا می کند.

  4. بر مبنای راهبردها،
    خط مشی ها یا سیاست های کلی (Policies) تعبیه و تعیین می شوند.
    خطوط کلی که راهنمای ذهن ها برای تصمیم گیری اند.
    خیلی وقت ها هم نا نوشته هستند ولی رعایت می شوند.
    (علمای علوم سیاسی به این نوع موارد در عرصه‌ی سیاسی می گویند سنت سیاسی!)

    مثلا این که در مسافرت جهادی فارغ التحصیل های مفید2،‌
    جز فارغلهای مفید2 نباشد،
    یک راهبرد نیست.
    یک خط مشی کلی است که نانوشته هم هست.
    ممکن هم هست که نقض شده باشد.
    ولی به صورت کلی رعایت می شود.

    یامثال کلاسیک تئوری مدیریت اش این است:
    در یک سازمان خط مشی این است که مدیران ارشد از میان اعضای قدیمی،
    و کارمندان خود سازمان انتخاب شوند.
    نه از بیرون.
    این سنت ممکن است سال ها در یک سازمان رعایت شود،
    بی آن که چنین قانونی وجود داشته باشد.

    حالا اگر مسئولین آن سازمان بیایند و این را نوشته کنند و مکتوب کنند
    دیگر می شود قانون.
    دیگر نمی شود دست بهش زد.
    و این چیزی نیست که مطلوب باشد.
    اصلا فیلتر خوبی نیست.
    این طوری می رود می نشیند جای استراتژی.
    یا لااقل تیغ راهبرد شما را کند می کند.

    این کار باعث می شود خودتان دست خودتان را بی دلیل بسته باشید.
    واین دور از تدبیر است.

  5. رویه ها (Proceduers) نیز روش های اجرایی برای کارهای حال و آینده هستند
    که در راستا و در کنار خط مشی ها وجود دارند.
    رویه ها بیشتر تبیین کننده‌ی مکانیزم های اجرایی هستند تا این که مانند راهبرد یا خط مشی
    راهنمای ذهنی و فکری برای تصمیم گیری باشند.
    روال اداری و رویه اداری را همه مان کمابیش در ادارات و غیره
    لمس کرده ایم.

  6. قوانین وقواعد (Rules) نیز در راستای رویه ها قرار دارد.
    در طی شدن یک پروسه اداری (روال اداری) قوانینی حاکم بر اجزای این پروسه هستند.
    با این قوانین هم همه مان آشناییم.
    ما اصولا وارد هر سازمانی که می شویم با این لایه های پایین سر و کار داریم.
    چه دانشگاه چه سازمان های دولتی چه ...


  7. برنامه ها (Programs) نیز ترکیبی است از
    اهداف و خط مشی ها و روال ها و قواعد که با وانهادن کارها
    (Task Assignment) به بخش های مختلف سازمان
    و بکارگیری منابع و دیگر موارد مرتبط،
    هدایت کلی نیروها وموارد مذکور را انجام می دهد.
    (نزدیک ترین قسمت به فاز عملیاتی و اجرایی)
    بودجه نیز پشتیبانی کننده‌ی این برنامه هاست.
    مباحث کنترل پروژه نیز عموما در این لایه مطرح است.

    در این ماجرای ما٬
    اردوی جهادی یک برنامه است.
    آمیزه ای از ترکیب همه ی چارچوب ها وبرنامه های فوق٬
    با بودجه ای که پشتیبانی اش می کند.


  8. بودجه (Budgets).
    که آخرین لایه است و به برنامه ها (Programs) اختصاص می یابد.
    ملاک عددی به دست می دهد و ما را در چارچوب قرار می دهد.

 این یکی را دیگر همه حس کرده ایم.
به هر کودکی هم بگویی بودجه ات چقدر است؟
رقم پول توجیبی اش را بهت می گوید!!

***

این ها که عرض شد،
را لزوما نمی توان همه جا دید.
این ها یک سری بحث تئوریک است.

اصولا خیلی وقت ها اگر بخواهیم برویم دنبال تک تک این ها،
و این ها را به صورت کلاسیک در سازمان پیاده کنیم،
نتیجه فاجعه آمیز خواهد بود.

باید بلوغ سازمان و مرحله‌ی رشد سازمان و نوع صنعت و فاکتورهای متعدد دیگر
(از قبیل شاخص های کارآفرینی)
را نیز
-برای تنظیم حجم به کار گیری تئوری مورد نیاز!!-
 در نظر بگیریم.

ولی یک سازمان هر قدر هم کارآفرینانه و خلاقانه و بدون چارچوب های کلاسیک
طراحی شده باشد و به وجود آمده باشد،
نمی تواند
هدف، راهبرد، خط مشی، برنامه و بودجه نداشته باشد.

ممکن است این ها هم راستا نباشند.
مکتوب نباشند.
سیستم قاراشمیش٬ هیئتی یا حجره ای باشد.
ولی هست.
نانوشته است.
باید یک استراتژی شناس بیاید بررسی کند ببیند اوضاع چیست.
آن کارشناس می تواند آن را مدون کند.

ممکن است مالک آن سازمان اصلا این حرف ها سرش نشود،
و بگویی راهبرد و خط مشی و غیره،
چپ چپ نگاهت کند و نفهمد و بیل برود!

ولی حتما وجود دارد.

همراستا نیست.
مدون نیست.
طبیعی هم هست!

یا حق!

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 7:49  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

این هم یک نکته‌ی ظریفی است.

که باید به آن توجه داشت.

باید میان کارکرد و عمل‌کرد تمیز قایل شد.

مثالی می زنم.
خیلی ها گفته اند:
امام حسین قیام کرد که شهید شود.
خیلی ها هم گفته اند:
امام حسین قیام کرد که حکومت را به دست بگیرند.

در این میان٬
آقای خامنه‌ای حرف جالبی زده است.
گفته است:
این دو درست می گویند٬ ولی نه کاملا.
این ها هدف حرکت امام حسین را با نتیجه‌ی حرکت امام حسین اشتباه گرفته اند.

امام حسین هدفی داشت.
و برای آن هدف، حرکت کرد.
حالا آن حرکت٬
یا نتیجه اش حکومت می شد٬
یا شهادت.
که شق دوم تحقق یافت.

این نکته‌ی مهمی است.

کارکرد یک حرکت٬ تحقق یک هدف مشخص است.
نتیجه اش (محصول عمل‌کردش) یک چیز دیگر است.

این تمیز را هم باید قایل شویم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 1:32  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

سلام

اردوي جهادي، اونهم از نوع فارغ‌التحصيلي اش واقعاً از عجيب‌ترين سفرهايي است كه در عمرم ديده‌ام. وصف اردوي جهادي رو آقا محسن تو يادداشت اولش گفت. اما تو اين چند خط مي‌خوام يه نگاهي به اردوي جهادي فارغ‌التحصيلان (ف.ا.) داشته باشم. البته رويكردم هم در ادامه‌ي مطلب مسعود مسئول مسافرته.

واقعيت اين است كه دغدغه‌ي ماها از نوشتن در اين وبلاگ هم، اردوی ف.ا. بوده. چون اردوي جهادي دانش‌آموزي در قالبي كه مدرسه قرار مي‌دهد اجرا مي‌شود. سياست گذاري‌هاي آن توسط كساني است كه همه كاره‌ي مسافرت هستند يعني مسئولان مدرسه، مشخص مي‌شود و كسي هم اجازه‌ي تخطي از آن را ندارد. لذا اصلاً موضوع پيچيده‌اي نيست.

اما در جهادي ف.ا. مسئول مسافرت (در ديد سنتي‌اش) صرفاً كسي است كه بازه‌ي بيشتري از وقتش رو صرف هماهنگي‌هاي مسئولين نهادها، انتخاب كار، بازديد از منطقه، آماده‌سازي شرايط منطقه براي ورود رفقاي هم مدرسه‌ايش و ... كرده. همين و همين. حتي به ياد دارم عده‌اي از رفقاي قديمي ما از مسئول مسافرت به مسئول هماهنگي تعبير مي‌كردند. اما كساني كه به اردو مي‌آيند؟

عده‌اي شون از لحاظ سني بزرگتر از مسئول مسافرت‌اند. سوادشون بيشتره. يه عده‌اي هم كه با اون بنده خدا هم سن اند كه تكليفشون روشنه (از دوستتشون انتظار دارن با اونا كاري نداشته باشه). مي‌مونن عده‌‌ي كمي كه از او كوچكتر هستند كه باز تعريف دوستان دو دره! روشنه و يه تعداد كمي شايد حرف‌شنوي داشته باشن. اين نگاه البته بدبينانه‌ترين نگاه بودها. اما اگر بچه‌ها نخوان مرام و معرفت رو درنظر داشته باشن اين چيزا كاملاً عاديه!

توي تمامي شرايط و محل‌ها همه سعي مي‌كنن از خرد فردي شون استفاده كنن. براي مثال توي يه شرايط خاصي مسئول سفر برنامه چيده ملت رو ببره گردش و بازديد و ... توي سفر و اردوي دانش‌آموزي همه بايد از اين قضيه تبعيت كنن اما توي يه همچين اردويي هر كسي يه نظري مي‌ده، يكي مي‌گه هوا داره تاريك مي‌شه، يكي مي‌گه سرده، يكي مي‌گه چرا اينجا؟ و اونجا نه؟ و ... اگر هم برنامه نذاره مي‌گن بي‌ارزه بوده و ... . هيچ وقت يادم نمي‌ره اون سالي كه مسئول بوديم از عده‌اي از دوستان خواستيم تا به كاري خاص مشغول شوند، يكي از بچه‌ها كه مثلاً با ما هم دوست بود برگشت و با عصبانيت داد زد فكر كردي كارگر گرفتي؟ اما خدا رو شكر در جمع بر و بچه‌هاي مفيد اين افراد در اقليت‌اند و حتي مورد غضب ديگر دوستان نيز قرار مي‌گيرند.

پيشترها تعداد بروبچ ف.ا. كمتر بود و جمع يكرنگ‌تر لذا برگزاري اين سفرها با سيستم‌هاي مرام و معرفت جواب مي‌داد اما الان كه جمع واقعاً بزرگ شده و مرامي برخورد كردن به تنهايي كارساز نيست. بايد همه خودشون رو موظف به انجام كارهايي كه مسئول مسافرت مي‌گه بدونن و در مقابل مسئول هم از يه سري اختيارات برخوردار باشه (نگفتن مرام تعطيله ها) البته باز بايد بگم در تمام اين 5  اردوي جهادي ف.ا. كه حضور داشتم، مواردي از اين دست به تعداد انگشتان يك دست هم نمي‌رسيده‌ها. اون هم فقط به خاطر نزديكي دوستان از لحاظ تربيتي و ... است. (براي همين هميشه معتقد بودم اين اردو دارويي نيست كه بشه به هر جمعي اون رو تجويز كرد. هر دانشگاه و مدسره و مسجد و ... بتونن اين اردوي را به سلامت برگزار كنن.) اين يكي از موردهايي بود كه من و عده‌اي ديگر از رفقا  رو به فكر تغيير سيستم جهادي انداخت.

در مورد مسئول مسافرت يه دل پر حرف دارم كه در فرصت‌هاي مناسب اونا رو مي‌نويسم.

ياعلي!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 1:12  توسط رضا کریم زادگان (6)  | 

باید تمایز قایل شد
میان اهداف و انگیزه ها.

در بسیاری امور و از جمله مسافرت جهادی.

اهداف
جنبه‌ی خارجی دارد.
چیزهای روی کاغذ است.
علت است.

انگیزه ها
جنبه‌ی درونی دارد برای هر فرد.
دلیل است.

مثلا
دفاع از مملکت٬ هدف است.
شهادت طلبی٬ انگیزه.

ما از انگیزه های مختلفِ دوستان 
استفاده می کنیم
و یک سفر به نام جهادی راه می اندازیم.
و تلاش می کنیم
از این انگیزه ها به عنوان بستری برای رسیدن به اهداف استفاده کنیم.

اگر انگیزه ها و اهداف همسو باشند
خیلی خوب است و حالت ایده آل است.

اگر هم نبود
تا آن جا که مانع کار نشده است
محترم و مفید است
و باید حمایت شود.

این قاعده ی کار جمعی است.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 12:18  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  | 

سفر جهادی
سفری است که
در مدرسه ی مفید
در ایام عید (و ندرتا دیگر ایام) رفته می شود.

این سفر٬
سفری است به مناطق عمدتا محروم کشور.

به قصد
بازدید از مناطق محروم
و تلاشی محدود -و در حد مقدور- برای محرومیت زدایی
و تقویت روحیه ی جهادی
و تمرین جهاد در راه خدا و سختی کشیدن.

و البته تعمیق روابط دوستی
و شناخت روحی و شخصیتی
دوستان از یکدیگر.

این سفر از عادات و اعتیادات مفیدی هاست.
و متاسفانه -یا خوشبختانه -
تا سالها پس از فارغ التحصیلی
-چه از دبیرستان و چه از دانشگاه-
دامن دوستان را رها نمی کند!!

***

در این وبلاگ بر آنیم که
از شالوده تا رونما٬
از سیر تا پیاز٬
از اهداف تا ساختار٬
از ساختار تا اجرا٬
از...
 جهادی را
آن گونه که آن را یافته ایم
بگوییم
و بکاویم.

***

اگر جهادی می آیی.
اگر نمی آیی.
اگر آمده ای.
اگر نیامده ای.

اگر عاشق جهادی هستی.
اگر حالت از این حرف ها به هم می خورد.

باور کن اظهار نظرت کمک خواهد کرد.

چه از بُن٬ بر اساس کار بشوری
چه به کیفیت فلان غذا ایراد بگیری.

چه از بنیان طرحی نو در اندازی
چه این که یک تفریح خاص را پیشنهاد کنی.

قدر دان تو ایم.

قدم رنجه کرده ای که آمده ای.
اگر قلم رنجه کنی و بنویسی
که لطف را تمام کرده ای.

از نویسندگان ما باش.

دستور بدهی دسترسی مستقیم برای نوشتن را تقدیم ات می کنیم.

***

باشد که اهل نظر را نظری افتد بر این تاملات.

یا حق!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 0:52  توسط محسن حاجی کریمی ساری (5)  |