چند روزی بیشتر تا شب قدر نمونده. بیاین کناره همه ی دعا هامون جهادی سال بعد رو هم با همه ی خوبی هاش و به دور از همه ی بدی هاش از خدا بخوایم.
من التماس دعا.
یا علی علیه السلام
وقتی همه با من همعقیده میشوند ، تازه احساس میكنم كه اشتباه كرده ام ...
چند روزی بیشتر تا شب قدر نمونده. بیاین کناره همه ی دعا هامون جهادی سال بعد رو هم با همه ی خوبی هاش و به دور از همه ی بدی هاش از خدا بخوایم.
من التماس دعا.
یا علی علیه السلام
سلام،
من تازه فرصت كردم صحبتهاي آقاي مسيح رو بخونم. با حرفهايي كه زده موافقم و فكر ميكنم شايد انجامشون خيلي سخت باشه، اما ممكن و لازمه. اينها حرفهايي نيستند كه فقط بزنيم و ازشون مثل هميشه رد بشيم. اينطوريم نيست كه نگرشمون به اين حرفها كاملاً گذرا باشه، آقاي امير حسين موسوي فكر ميكنم اگر نصف ما به اندازه نصف مسيح دل بسوزونيم، مشكلات جهادي خيلي سريعتر حل بشه. البته دل همه ميسوزه اما فكر ميكنم شيوه دلسوزيه مسيح از همه بهتر و هدفمندتره. پيشنهادات فوقالعادهاي داده كه البته تنها اشكال همشون اينكه بايد هيئتي اداره بشن و يك مقدار روح سازماندهيشون كمه. بايد براي سازمانيتر شدنش يكم بيشتر فكر كنيم كه بتونيم در كنار كارهاي ديگه ازشون استفاده كنيم. بزرگترين مشكل ما اينه كه به قول حامد دستمالچيان ضمانت اجرايي نداريم. البته ضمانت اجرايي داريم، از نوع دوستي و رفاقت بينمون كه به نظرم مهمترين ضمانت اجراييه اما خوب بُرِشِش براي همه يكسان نيست.
فقط چند تا نكته به گفتههاي مسيح اضافه ميكنم، انشاءالله همه موافق باشن.
اول اينكه اين درسته كه شورا بايد از نظرگاه بالا و ناپيدا به جمع خط بده، اما نبايد مسئوليت تصميمات شورا بر عهده مسئول مسافرت باشه، براي همين هم در پيشنهادات اساسنامه گفتم كه نص صريح تصميمات به اطلاع همه برسه.
دوم اينكه همه بايد بيان و پيشنهاد بدن و دنبال كار باشن اما خيلي مهمه كه مسئول مسافرت و گروه اجرايي در مورد پيشنهادي غافلگير نشن.
سوم اينكه همانطور كه مسئول مسافرت بايد هماهنگي لازم براي انجام كارهاي پيشنهادي را انجام دهد، بقيه هم بايد توافق كنيم كه اگر پروژه پيشنهادي قابل جاگذاري در برنامه جهادي نبود، براي يكسال از آن بگذريم و در برنامهريزي آينده بيشتر به اون فكر كنيم و زودتر داخل برنامه بگذاريمش. اصرار خارج از برنامه و حوصله مسافرت موجب ايرادات بزرگتري خواهد شد.
من آقا مقداد رو نميشناسم، نميخوامم بحث كشدار و اضافه بكنم، اما چون ما ضاهراً در اين وبلاگ بخش FAQ نداريم و افراد زیادی این انتقاد ئارد رئ به مسافرت سال مسئولیت دوره ۷ وارد کردند به اين نكته جواب بدم كه در سال مسئوليت ما ۱۰ نفر سرشهردار از دوره ۷ بودند، بله! اين تصميم در سيستم قبلي برگزاري مسافرت موسوم به برگزاري دورهاي گرفته شده بود و بر اساس مقتضيات آن سيستم و زمان بود. فكر ميكنم بحث در اين مورد در وبلاگ جايي نداشته باشه، اين مسئله به عنوان نقد از نظر بعضي افراد مطرحه و نظر اين افراد هم محترمه، اما جاي اين بحثها در شرايط فعلي و نزديكي زمان برگزاري مسافرت در حالي كه هنوز مسئول مسافرت نداريم و برنامههامون كامل نيست، در وبلاگ نيست، پس از همه خواهش ميكنم از طرح مسايل اين چنيني كه منجر به بحث و سوال و جواب بيهوده ميشه، اونم از نوع دو نفري، پرهيز كنيم. در مورد اين موارد ميشود رو در رو و در زمان بهتري هم صحبت كرد. متشكرم.
سلام
اخطار-< اين يك طرح اوليه است، پس نياز به بازنويسي و ساختاردهي مجدد دارد، ولي نخواستيد خوب نپذيريد!!
لطفاً از عبارت «گروه پاي كار» استفاده نكنيد چون موجب هرج و مرج و برنامههاي متعد خارج از دستور اردو خواهد شد كه كنترل آنها وقت زيادي از مسئول مسافرت خواهد گرفت، از «ارائه پيشنهاد و افراد مناسب براي انجام كار به مسئول مسافرت» استفاده كنيم، هم بهتره هم سازمانيتر.
در مورد گزارش ارسالي به همه نقاط تماس براي برگزاري مسافرت كاملاً با آقا محسن هم عقيده هستم و شخصاً تاثير گزارش در روند اجرايي مسافرت رو ديدم. اين خيلي مهمه.
در مورد تاثيرات روي مردم منطقه هم من با محسن هم عقيده هستم. با اين ديد شايد اصلاً نيازي به گروه فرهنگي با اين سبك و سياق نباشد، ميتونيم يك گروه روابط عمومي داشته باشيم تا مثلاً در مسجد محل اسكان برنامه ثابت داشته باشه، نماز بخونه و با بچهها بازي كنه، با بزرگترها صحبت كنه و خودشو در محل نشون بده.
در مورد حضور روحاني در جمع (داخل يا خارج از گروه فرهنگي يا روبط عمومي) اين حضور بسيار مفيد خواهد بود، شاهد اين امر هم حضور سال گذشته آقاي الماسي در جمع بود. فكر ميكنم اگر قراره روحانيون نماد واضح دين و خدا باشند و ما هم كارمان براي خدا باشد ايرادي كه ندارد هيچ، حتي بهتر است كه روحاني همراه جمع باشد.
اما در مورد معاونتهاي پيشنهادي آقا محسن، من به دلايل زير مدل جديدي براي تقسيمبندي معاونتها پيشنهاد ميكنم:
أ) معاونت منابع، تجهيزات و تداركات: معاونت منابع انساني، طبق تعريف ارائه شده، ظاهراً با شروع مسافرت كار خاصي نخواهد داشت و بيكار ميشود، از سويي اين فرد به دليل ارتباط مستقيم با افراد و لزوم پيگيري امور در بين اشخاص، موقعيت مشخص و مناسبي براي جمعآوري هدايا نيز خواهد داشت، در اين صورت به عنوان مسئول هدايا روند كاري او در مسافرت هم ادامه خواهد داشت. از سويي تداركات نيز زيرمجموعه منابع و تجهيزات است و با توجه به سبك بودن كار پخش هدايا و لزوم همراهي دائمي وانت با اين گروه، ميتوان در عين حال براي خريد و تداركات اردو هم برنامهريزي كرد.
ب) معاونت عمراني: به دليل اينكه تمام فعاليتهاي كاري اردو در صورت استفاده از پيشنهاد انجام فعاليتهاي تخصصي، لزوماً عمراني نخواهد بود، پيشنهاد ميكنم نام اين معاونت به امور كاري يا چيزي شبيه به اين تغيير كند تا جامعيت موضوع از نام آن نيز پيدا باشد.
ج) ما همه كاملاً به هم اعتماد داريم، آما مسايل مالي بين خيلي از افراد رو به هم زده فاميل يا دوست. بنابراين و بر اين اساس كه يكي از اهداف ما براي رفتن به مسافرت حفظ و گسترش دوستيهامونه، لازم است تا گردش مالي اردو كاملاً معلوم و حتماً و به وضوح مكتوب باشد. لازم هم نيست حتماً در سطح تمامي افراد حاضر در اردو شفاف باشه! فقط مكتوب و معلوم باشه. اين امر به نحوه اتخاذ و اجراي تصميمات بسيار كمك ميكنه. همه ميدونيم كه ركن مالي در سازمانهاي رسمي و بزرگ مقام بعد از رياست است و اجازه تصميمگيري در مورد سازمان رو داره. اين ركن در اساسنامه هم ديده نشده و خلاء بزرگي را به وجود آورده است، لذا به نظر من احتياج شديد و اساسي به اين معاونت داريم.
طبق مواردي كه در بالا گفتم اين مدل را براي تصدي مسئوليتها در مسافرت پيشنهاد ميكنم:
مسئول مسافرت/ معاونت مالي/ معاونت مستندسازي/ معاونت امور كاري/ معاونت روابط عمومي/ معاونت داخلي (شهرداري و اوقات فراغت)/ منابع،تجهيزات و تداركات (من نتونستم چارتم رو به اينجا منتقل كنم)
سلام.
اخطار-> این یک طرح اولیه است. نیاز به بازنویسی و ساختاردهی مجدد نیز دارد. ولی فعلا ازما بپذیرید!!
***
در همین جا بازگشتی می کنم به نشست اتاق فکر در پنجشنبه ۲۴ آبان ۸۶ که با حضور مسئولین مسافرت سال های مختلف برگزار شد. چند مطلب فراگیر در میان صبحت های بسیار جالب دوستان وجود داشت.
***
در سفر جهادی باید ببینیم با چه کسانی و چه پدیده هایی روبرو هستیم.
تعریف:
ما در جلسه اول اتاق فکر -پیش خودمان- به یک تعریف عملیاتی از جهادی رسیدیم که ضمن اجتناب از بحث های دامنه دار فلسفی پیرامون هدف و ماموریت و ....٬ از کلی گویی هایی که به واسطه گنجاندن همه ی نظرات در آن٬ در نهایت هیچ چارچوبی برای مساله تعریف نمی کرد٬ نیز بپرهیزیم. حاصل این تعریف شد:
جهادی٬ سفری است چند روزه به یکی از مناطق محروم و در قالب اردو٬ جهت انجام کارهای مفید برای مردم آن منطقه
بر اساس همین تعریف عملیاتی٬ می توان مطالب بسیاری را دسته بندی و استخراج کرد
شناسایی پدیده ها
در این میان٬ باید پدیده هایی که در طول یک سفر با آن روبرو هستیم شناسایی و احصا کنیم و برای برخورد با هر یک از آن پدیده ها٬ راه حلی داشته باشیم که در نهایت منجر به یک سری کارها (Task) ها خواهند شد. این کارها را حتی الامکان با موضوع بندی تفکیک می کنیم و با آن ها که به هم نزدیک اند٬ یک معاونت تشکیل می دهیم که نامش هم الهام بخش آن کارها باشد.
این رویکرد یک رویکرد عملیاتی برای تقسیم کار و تعریف معاونت است.
این رویکرد ما را از تقسیم بندی های انتزاعی و غیرهمسطح و ناهمگون دور نگاه می دارد.
این رویکرد دارای حداقل ابهام در تقسیم کارها و وظایف است و هنگام مواجهه با پدیده جدید٬ این که حل آن بر عهده چه کسی است را نیز شفاف می کند.
۱. برگزاری یک سفر
۱-الف) مساله هم سفران.
یعنی کسانی که باید در سفر شرکت کنند.
سوال:
اگر مسئول مسافرت از چند ماه قبل بداند چه کسانی را به سفر باید ببرد٬ چه اتفاقی خواهد افتاد؟
جواب:
می تواند برنامه ریزی کند. مهمترین بُعد برنامه ریزی پیش از سفر٬ داشتن این آمار است.
می تواند برود با خیال راحت بلیط اش را بخرد. برنامه ی تدارکات اش را منظم کند. می دانید یعنی چی؟
می تواند به مسئولین منطقه آمار بدهد که چه تخصص هایی به منطقه وارد خواهد شد.
می تواند برای کارهای تخصصی برنامه ریزی کند.
مثلا می تواند نسبت به برگزاری دوره ی فشرده کنکور برای بچه های منطقه اقدام کند.
می تواند تصمیم بگیرد که چه زمانی برای برگزاری اردو مناسب تر است.
می تواند قبل از سفر مجله ای را برای آمادگی شرکت کنندگان آماده کند و در ایستگاه راه آهن توزیع کند.
در آن مجله -برای هر کسی- معرفی نامه ای باشد و بتواند همه را با هم آشنا کند.
می تواند برنامه ریزی کند برای برنامه های شبانه٬ از بزرگترها بخواهد در زمینه های تخصصی برنامه یا کلاس یا سخنرانی بگذارند. این را هم از قبل اعلام کند.
می تواند....
پیشنهاد: وقتی یک مساله ای این همه مهم است٬ من اگر جای مسئول مسافرت بودم٬ پیش از هر چیز یک معاونت منابع انسانی برای خودم می گذاشتم. این معاونت کارش این باشد که هر طور هست لیست مسافرت را ببندد. لیست که بسته شد٬ ۱۰ عدد بلیط هم اضافه بگیرد. آن هم برای بزرگتر ها و پیرمردها یا شرایط خاص که بتوانند به مسافرت ملحق شوند.
۱-ب) مساله خانم ها و متاهلین
۱-ج) مساله وسیله حمل و نقل
۱-د) مساله محل استقرار
۱-ه) مساله تغذیه٬بهداشت و امکانات بهداشتی در سفر
۲.برگزاری یک اردو
۲-الف) نظم اردوگاهی
وجود نظم مشخص اردوگاهی در اردو. درعین وجود انعطاف برای کسانی که به دنبال استفاده از ظرفیت های خارج از نظم مذکور هستند (نظیر شب نشینی های شیرینی که در شبهای مسافرت جهادی میان دوستان انجام می گیرد در عین این که مزاحم خواب دیگران و مخل نظم اردو نباشد) باید تدبیری اندیشید که برنامه مشخص و منظم اردوگاهی اجرا شود. اعم از ساعات منظم خواب و بیداری، مراسمات مذهبی و آیینی، قرائت شبانه قرآن، نمازهای جماعت، ورزش صبحگاهی و نظم در رفت و آمد روزانه و نظم در رفت و آمد به سفر و ...
این مطلب نیز چندان مورد اهمیت است که نیاز به معاونتی مجزا دارد. شخصی که در این معاونت قرار خواهد گرفت الزاما باید دارای کاریزما بوده و شخصیت و فردیت وی مورد پذیرش اکثریت جمع باشد. حتی الامکان از بزرگترهای جمع باشد که بتواند نسبت به برقراری نظم متعهد و بُرنده باشد. خود نیز شخص منظم و پیگیری قلمداد شود.برای این که نگویید روی هوا حرف می زند، امیررهبر2، مجید تقوی3، کوروش کریمزادگان6،.... و بسیاری دیگر از دوستان که نیازی به ذکر اسامی مبارک همه شان نیست واجد این شرایط اند.
بدین ترتیب، نام معاونت داخلی شایسته ی این معاونت بوده و در عین حال کلیه مسایل داخل اردوگاه (اعم از تدارکات و فرهنگی و ...)، و کلیه افراد حاضر در اردوگاه زیر نظر این معاونت قرارداشته و فعالیت می کنند. حتی مسئول محترم مسافرت، در زمان هایی که در جایگاه مسئولیت ننشسته و به عنوان یک جهادگر عادی (شهروند عادی!) در کنار سایرین قرار دارد، از وی اطاعت خواهد نمود.
۳. کار
۳-الف) تعریف کار
با وجود همه ی سخنانی که در باب فضایل کار تخصصی گفته اند و شنیدیم و خوانده ایم و گفته ایم، گریزی از تعریف یک کار (یا یک سری کار) عمومی که نیازمند هیچ تخصصی نبوده و حس بیل زنی دوستان را ارضا می کند تعریف شود. چه بهتر که این کار کاری عام المنفعه با منافع بلند مدت بوده و سود آن به مردم منطقه برسد. در منطقه ای که هیچ چیز وجود ندارد، احداث مسجد (به لحاظ کثرت کاربران) اولویت دارد به ساخت مدرسه و ساخت مدرسه اولویت دارد به ساخت کتابخانه و ساخت کتابخانه اولویت دارد به ساخت یک خانه برای یک خانواده. خشکه چینی اولویت دارد به نخل کاری در بیابان و نخل کاری در بیابان اولویت دارد به ساختن گاوداری برای مشت حسن!
در عین حال دو رویکرد را برای مسئول مسافرت لازم می دانم.
اول. دست دوستان را برای ابتکارات باز بگذارند و بگذارند دوستان با برنامه خود کارهایی که مناسب می دانند انجام دهند و کار را از کلیشه های مرسوم گسترش دهند. مثال کار تحقیقاتی و تک نگاری و ... از این دست هستند. تنگ نظری آفت بزرگی برای مسئول در این مقام محسوب می شود.
دوم. حتی الامکان خود وی برنامه های جانبی برای تخصص های خاص در نظر داشته باشد. نقشه برداری کاری است که چندسالی است انجام شده است و از این زمره تلقی می شود. می توان پروژه های دیگری را نیز در نظر داشت. دو مورد را که از علی شفیعی شنیده ام مثال می زنم. رنگ کردن یک مدرسه یا میز و نیمکت هایش. کاری است متناسب (که از خانم ها هم بر می آید.) در عین این که نه خرج زیادی در بر دارد و نه تخصص بالایی می خواهد و اثر مثبت و قابل رویتی هم خواهد داشت. مثال دیگر این بود که در طول یکی دو ماه قبل از سفر عده ای همت کنند و قطعات کامپیوتری مازاد را از خانه های دوستان جمع کنند. مهندس کامپیوتر هم نزد رفقا کم نداریم. به راحتی می توان چند مدرسه یا لااقل یک مدرسه را با ان تجهیزات مجهز کرد. هرچند رایانه ها قدیمی و کند باشند ولی برای آن منطقه مناسب اند. مورد دیگر را هم مشترکا مسیح تهرانی و شفیعی گفته اند، کتاب و کتاب کنکور است. همه ما کلی کتاب کنکور بلااستفاده داریم که اگر کسی همت کند و جمعشان کند شاید برای یک شهرستان کافی باشد! و نیز به قول مسیح هر کسی هر قدر هم اهل جهادی و این حرف ها نباشد، بالاخره 2 تا کتاب که دارد بدهد به منطقه. خودش می شود یک کتابخانه! فقط یک عده پای کار می خواهد که در هفته چند ساعت مختصر وقت بگذارند. می شود در قالب پروژه این ایده ها را تعریف کرد و سپرد به دست گروهی که پای کار باشند. کار کوچکی هم نیست.
هزینه های مالی طرح ها نیز یا باید توسط خود ما تامین شود یا خیرین دیگر یا نهادها و سازمان های دولتی. طی چند سال گذشته همه ی این موارد تجربه شده است و معایب و مزایای هر یک تقریبا معلوم است. اما نقطه مشترک همه٬ این است که به هر حال وجود گزارش پایانی و ارائه و ارسال آن به همه ی جاهایی که با آن ها مذاکره و صحبت شده است (ولو این که به آن منطقه هم نرفته ایم) لازم و موثر است و برای موقعیت های آینده٬ مشروعیت و مقبولیت و پشتوانه اجتماعی ایجاد می کند.
نکته دیگری که در این بخش قابل ذکر است و در سخنان مسئولین محترم سالهای قبل نیز مشاهده شده است٬ بحث پراهمیت پیش مسافرت هاست. قدرتمند بودن این پیش مسافرت ها می تواند به اندازه کل مسافرت مهم باشد و ضمن تهیه مقدمات کار جای پای محکمی برای قدم های بعدی ایجاد کرده و نقش مهمی در کاهش عدم هماهنگی ها ایفا کند. مسئول مسافرت باید به اهمیت این پیش مسافرت واقف باشد و با یک تیم قدرتمند به این سفر برود و کار را به نحو مطلوب در منطقه ببندد و از محل اسکان بازدید کند و از کلیه مسایلی که می تواند به نحوی مشکل ساز باشد٬ اطمینان حاصل کند.
۴.منطقه
۴-الف) مسئولین منطقه و هماهنگی با آن ها
یکی از نکاتی که توسط مسئولین اردوها برجسته شده است٬ مسئولین منطقه هستند. هر جایی که مسئولین مربوطه هماهنگ بوده و از روحیه دوستان و مسافرت جهادی شناخت داشته و علاقه مند و همسو بوده اند مشکلات بسیار کمتری داشته ایم تا مناطقی که خود اهالی و مسئولین آن پای کار نبوده اند و حتی در برخی موارد این اردو را تحمیلی به منطقه میدانستند!
۴-ب) انتخاب منطقه
این مساله نیز ضمن این که تحت تاثیر مساله مسئولین (بند الف) است در عین حال به صورت مجزا نیز باید مد نظر قرار گیرد. از حیث آب و هوا٬ وسیله ی حمل و نقل٬ دسترسی به امکانات اضطراری نظیر اورژانس و بیمارستان و ...٬ دسترسی به بازدیدهای علمی و تفریحی و صنعتی٬ سطح محرومیت عمومی منطقه٬ امکانات اردوگاهی٬ و مواردی از این دست مورد توجه قرار گیرد.
۴-ج) ارتباط صحیح با مردم منطقه
اول این که ارتباط یک چیز خوب و مفید و لازم و بدیهی است.
دوم این که باید معلوم باشد که قرار نیست روی کسی تاثیر بگذاریم. هرچند کسی از ما تاثیر بگیرد. این به ما مربوط نیست. این را از این جهت می گویم که -خدای ناکرده- احساس پیغمبری به کسی دست ندهد.
سوم این که ما مهمان مردم منطقه هستیم و جسارت و بی ادبی و گستاخی و زبان درازی....تعطیل!
چهارم این که ما از کسی طلبکار نیستیم. از کسی توقع نداریم. کسی وظیفه ندارد چون ما از بالای شهر تهران آمده ایم ان جا٬ قیافه گرفتن و کلاس گذاشتن و اخ و پیف ما را تحمل کند. این ها که سهل است٬ هیچ کس مجبور نیست زهد فروشی ما را هم تحمل کند...
پنجم این که حضور در بین مردم باید چارچوب داشته باشد. وگر نه نظم اردوگاهی به هم می ریزد و مشکل ساز می شود. در عین این که سیاست باید بر در میان مردم بودن استوار باشد. لذا حضور در میان مردم با برنامه مشخص.
۴-د)حضور و فعالیت فرهنگی
این مساله باید با دقت بسیار همراه باشد. از ناشی گری و کارهای بی فایده و کلیشه ای٬ به جد باید پرهیز شود چرا که بی برنامه عمل کردن در این زمینه می تواند بسیار خطرناک باشد.
گفته اند که برنامه ریزی نامناسب برای کسب موفقیت٬ در حقیقت برنامه ریزی دقیقی برای کسب شکست است!
وجود حداقل یک شخص روحانی در جمعی که بناست کار فرهنگی انجام دهد٬ با هماهنگی فعالین محلی می تواند بسیار اثر بخش باشد.
در یک محل متمرکز شدن نتایج بسیار بهتری نسبت به تغییر محلات دارد. روحانی که در مسجد کم رونقی ده شبانه روز نماز جماعت برپا کند (که قاعدتا روز اول خلوت است و روزآخر شلوغ!) و روی یک محل متمرکز شود نتایج بهتری خواهد گرفت. وجود منصب روحانیت در جمع٬ هم اعتبار نزد اهالی منطقه است و هم مسئولین منطقه و دیگر مخاطبان جهادی و گزارشات را به رعایت شدن چارچوب ها و موارد حداقلی شرعی و اخلاقی -در اردو و در جمع دوستان- مطمئن می سازد.
پیشنهادات اجرایی برای ساختار معاونت ها
با توجه به آن چه تا کنون گفته شد٬ یک ساختار شلوغ را می خواهم پیشنهاد کنم.
ممکن است پس از خواندن این پیشنهاد با خود بگویید که درگیر شدن حداقل ۱۰ نفر در کار مسافرت کار مشکلی است و هماهنگی این ها خودش یک مساله است.
این حرف درستی است. هماهنگ کردن ۱۰ نفر کاری به مراتب مشکل تر از هماهنگ کردن ۴ نفر است.
اما آن چهار نفر برای انجام این همه کار٬ پاره می شوند و آخرش احتمالا نه خودشان راضی خواهند بود و نه سایرین.
درحالی که امید می رود وقتی کار بین ۱۰ نفر و بیشتر تقسیم بشود٬ هیچ کدام پاره نمی شوند و احتمالا کیفیت کار هم بالا تر خواهد بود و هم خودشان راضی تر خواهند بود و هم سایرین.
در عین این که می پذیریم که هماهنگی این تعداد از معاونت ها وقت بیشتری را نسبت به ۳-۴ نفر خواهد گرفت ولی فراموش نکنیم که در مجموع وقت و انرژی کمتر و سودآورتری از همه دست اندرکاران گرفته می شود.
و نیز فراموش نکنیم که درگیر شدن تعداد بیشتری از بچه ها٬ ضمن افزایش تجربه ایشان و بروز قابلیت های ایشان٬ با توجه به شبکه اجتماعی که هر یک از این معاونت ها حول خود دارند٬ بلاشک بر رونق مسافرت خواهد افزود.
توصیه ی اکید من به مسئول مسافرت این است که برای تقویت شبکه اجتماعی در کل مسافرت٬ از هر گونه انحصارگرایی٬ اعم از دوره ای و سنی و ایدئولوژیک و شخصیتی و تخصصی ( رشته تحصیلی).. بپرهیزد. تنوع سنی شخصیتی٬ دوره ای و ایدئولوژیک و گرایشات تخصصی در تیم اجرایی مسافرت٬ مزیتی کلیدی است که می تواند ضامن بقای مسافرت و افزایش کیفیت آن باشد.
در آخر اضافه می کنم٬ که این ساختار را اگر شخصا مسئول می شدم به کار می گرفتم. عجالتا مسئول نیستم ولی به نظرم درست آمد و پیشنهادش می کنم.
و اما ساختار پیشنهادی
| ردیف | گروه فعالیت های مورد نظر | نام پیشنهادی برای معاونت |
| ۱ | نظم درون اردوگاهی | داخلی |
| ۲ | تدارکات: بهداشت و مسکن و تغذیه | تدارکات/لجستیک/پشتیبانی |
| ۳ | هدایا و مشارکت های مردمی | مشارکت/ هدایا/کمکهای مردمی |
| ۴ | تعریف پروژه+هماهنگی با منطقه | عمرانی/اجرایی/تعریف پروژه |
| ۵ | منابع انسانی | منابع انسانی |
| ۶ | ساماندهی اوقات فراغت در اردوگاه | فرهنگی/غنی سازی/ اوقات فراغت |
| ۷ | ارتباط با مردم منطقه- کار فرهنگی | فرهنگی (حضور روحانی/متخصص) |
| ۸ | مستندسازی (Active/Passive) | مستند سازی |
| ۹ | مسئول مسافرت | مسئول مسافرت |
| ۱۰ | مالی | مالی |

توضیح۱: معاونت هایی که ستاره* دار هستند٬ توصیه اکید دارم که افراد مجرب و کار کرده ای باشند. به هیچ وجه از افراد کم تجربه و یا افرادی با سعه ی صدر کم نباید در این موقعیت ها استفاده کرد.
توضیح۲: شهرداری ها چنان چه از رنگ آن مشخص است٬ غیردولتی بوده و به صورت مردمی اداره می شود!! به جهت هماهنگی٬ با معاونت داخلی (وزارت کشور!) هماهنگی لازم به عمل می آید!
سخن در این باب بسیار است.
می بخشید اگر پراکنده و بی سر و سامان است. فرصت کم بود و سخن بسیار و ذهن آشفته و دست خسته!
یا علی.
این ها در حد طرح دغدغه اند. شما به عنوان یک نشست طوفان مغزی ازما بپذیرید.
ناگفته پیدا است که این ها یک طرح نیست. یک پروپوزال جامع نگرانه و راهبردی نیست.حتی یک مجموعه ی یک پارچه از نظرات بدون تصادم هم نیست. این ها مجموعه ای اولیه است از دغدغه هایی که امروز و چند روز پیش بین ما (من و مسیح) رد وبدل شده است. هم انتقاد تویش هست هم پیشنهاد. خود نیز به خوبی می دانیم که حتی نسبت همگونی میان سطح این انتقادات (جزئیات و کلیات و ...) با هم وجود ندارد. و توقع شما نیز باید همین باشد. این یک نقطه شروع است. باید کنار صدها نقطه شروع دیگر (نظرات شما و خیلی های دیگر) قرار بگیرد و یک مجموعه بزرگ از دغدغه ها را تشکیل دهد. این مجموعه اگر شکل بگیرد٬ یک دنیا قیمت دارد.
به هر روی این ها٬ یک سری نظراتِ -از نظر ما- قابل تامل اند.
همین.
****
باسمه تعالی
· مشکل جهادی با ساختار حل نمی شود. کارش با شورا و اساسنامه راه می افتد ولی درست نمی شود.
· مشکلات با حضور بچه هاست که حل میشود. راه دیگری ندارد. این هم کار مستمر و حضور مستمر و پیگیری مستمر می خواهد
· شورا باید نقش حداقلی و دلالی را بازی کند. بچه ها را به هم جوش بدهد. کارها را به هم و کارها و گروه های بچه ها را به هم.
a. شورا باید هدایت کند. هدایت مستقیم نکند. هدایت غیر مستقیم از طریق ایجاد هماهنگی
b. کارها را باید بین حتی الامکان خرد کرد و تقسیم کرد.
c. باید ببنییم یک اردوی جهادی چی لازم دارد؟ چه چیزایی به بهبود روند کمک می کند بیاید بهش دامن بزند.
d. باید کک مسافرت را به تنبان بچه ها بیندازد. فکر را در فکر بچه ها بیندازد و این هم بدون ارتباط ممکن نیست
· یک نفر که با 20 رای عضو شورا شده حداقل خودش را موظف بداند که با 20 نفر رابطه داشته باشد و لااقل حرف 20 نفر را شنیده باشد و آن ها را پیگیری کند. نه اینکه درب ها را بر روی خودش ببندد و کار خودش را بکند
· شورا باید شروع به ارتباط کند. از کسانی که امسال شرکت کردند شروع کنید. تقسیم کنید و زنگ بزنید و یک کلمه نظرشان را بپرسید. بپرسید که سال آینده می آیند یا نه؟ چه کاری می تواند بکند؟ چه امکاناتی دارد و علاقه دارد که کاری بکند یا نه؟ هیچ کاری نتواند بکند، دو تا کتاب که دارد بیاورد بدهد به منطقه.
می شود 300 -400 کتاب که خودش یک کتابخانه برای منطقه می شود.
برای علی آباد پشت ریگ این ذخیره ی کتاب کمی است؟
· شورا با بچه ها در گیر نیست. از بچه ها انتخاب شده ولی در درون بچه ها نیست. یک ارتباط ساده تلفنی چند هفته یک بار خودش خیلی مهم است. مساله جهادی را در ذهن ها نگه میدارد.بچه هایی که شرکت کرده اند احساس می کنند ارزش حضورشان ارج دیده می شود. حداقل در حد یک تماس که آیا سال بعد هم می آیی برای جهادی، مهم است و بود و نبودشان فرق می کند!
· یک مشکل بزرگی که ما داریم این است که نشسته ایم و می خواهیم کار تعریف کنیم و ضابطه تعریف کنیم و برای یک جمعیتی تصمیم بگیریم و بچه ها هم بیفتند دنبال ما! این که نمی شود که.
· مساله باید خود جوش باشد. بچه ها را باید ابتدا به صورت صحیح به کار گرفت و وارد کار کرد و اجازه داد فعالیت کنند. بگذاریم خودشان کار تعریف کنند.
· کلیشه ای برای خودمان درست کرده ایم که مسئول مسافرت باید در همه کاری دخالت کند و جوابگوی همه چیز باشد. بقیه هم اسیر او نظرات او بشوند. این که نمی شود. خیلی ها مسئول نشده اند ولی تجربه زیادی دارند و حرف دارند و کاربلدند. آن آقایی که درخیلی زمینه ها کمتر از این یکی است -نمی گوییم مسئول نشود- ولی جایگاه خودش را بداند. خود را رئیس و رهبر نداند. هماهنگ کننده بداند. بگذارد بچه ها کار مطلوب بیاورند. وقتی سه-چهار نفر یک کار تعریف می کنند و پایش هم ایستاده اند چرا جلویش را بگیریم؟ چرا با ذهن بسته جلوی توسعه را بگیریم؟
· همیشه سیستم این بوده که کارها و برنامه ها را ما مسئولین می چیده ایم و بعد اعلام می کردیم که چه کسی می خواهد بیاید؟ بیاید.
. یک بار از این طرف برویم. بگذاریم کار پویا و جذاب و به درد بخور باشد.
این سیستم فعی یک چیز حداقلی است و خیلی هم خوب است ولی نگرشش نگرش عمله گی است. نگرش استفاده از شرایط و امکانات نیست. نگرش مدرسه ای است. نگرشی اردویی است. نگرش جهادگرانه نیست.
· در مدرسه با بچه دانش آموز از آب و گل در نیامده طرف هستیم. نمی شود ولش کرد در منطقه. باید برایش دقیقا کار را تعیین کرد و از طرفی ارتباطش هم با محیط حداقلی در نظر گرفته شده است. بچه اند به هر حال و اشرار در منطقه کم نیستند. یک گروگان گیری بشود کل جهادی می رود زیر سوال. اما برای دانشجویان و فارغ التحصیل ها این که به درد نمی خورد. این بی ارتباط بودن بچه ها و شورا به بی ارتباط شدن مسافرت جهادی به منطقه هم رسیده است.
انگار نه انگار که آمده ایم جهادی. فقط در دو نقطه حضور داریم. سر کار و اردوگاه. این به چه درد می خورد. (نه اینکه نخورد. حداقل است) این محروم شدن جمع از منطقه و منطقه از جمع است. محروم ماندن از اثر قابل توجه در منطقه است. باید در نماز جماعت ها شرکت کرد. باید رفت جلوی چشم مردم. باهاشان دوست شد. بازی کرد. زندگی کرد. با کمک خودشان مسایل را حل کرد و آشنا شد.این است که مهمترین اثرات را شاید داشته باشد.
· بارها با هماهنگی روسا و فرماندار و استاندار و ...رفته ایم جهادی. یک بار هم با رئیس فکسنی شورای روستا (کسی که محلی است) هماهنگی کردیم و رفتیم به جهادی. واقعا بهتر و موفق تر بود و اثرگذار تر بود هم مردم خیلی در کارها کمک کردند و هم اثرات قابل توجه داشت. آن قدر خوب استقبال کردند و می کنند که بار دیگر به آن جا رفتیم و باز هم می رویم.
سیستمی که الآن عمل می کنیم از بالا به پایین است. فرماندار دستور می دهد و بخش دار اطاعت می کند. و الخ.
حتی بعضی جاها این سیستم اثر عکس داشته و مسئولین محلی ومردم کاملا از حضور ما احساس ناراحتی می کردند و ما را سربار می دانستند و .... این مساله اگر از پایین به بالا طرح شده بود زمین تا آسمان فرق می کند تا این که به صورت فشار از بالا حل شود.
· کار را باید بسپری به دست کاربلد. یک کسی که کار فرهنگی کرده است و کلاس راه انداخته پایگاه راه انداخته و ... را کار که بدهی دستش٬ بهت می گوید با ید چه کرد. چه می شود کرد. چه نیرویی لازم است. و خودش هم تجربه ی کافی دارد و نیرو دارد و ... خیلی فرق می کند با این که یک نفر بدون سابقه و تجربه را مامور کنی که مسئول فرهنگی بشود.
بنده ی خدا تا بیاید فکر کند که چه کار کند.کار از دست رفته است.
کار را که به دست نابلد سپردی نتیجه ی کار کاملا مسخره و به درد نخور می شود.
· کسی را نداریم کار فرهنگی کرده باشد، سه چهار نفر که مناسب اند را جمع کن و برو کانون پرورش فکری. بگو شما که بم و زرندو بشاگرد رفته اید، بگویید چه کنیم؟
ازشان یک مربی کار بلد بگیرید و این سه چهار نفر را بگذارید بغل دست این ها. آدم حرفه ای نداریم؛ نیمه حرفه ای که داریم. یک نفر حرفه ای پیدا کنید و این نیمه حرفه ای ها را بگذارید کنار دستشان. و این کار خیری است که بالاخره حتما یک نفر حرفه ای که حاضر باشد بیاید پیدا می شود.
· نگرش ساختاری و سازمانی (دستوری و از بالا به پایین) جواب نمی دهد. اصلا معنی ندارد در چنین کاری. اصلا مگر آن مسئول مسافرت چقدر می تواند و باید متخصص باشد؟
بنده ی خدا الآن هم باید جوابگوی عمرانی باشد که چرا فلان کار عمرانی را کردیم و آن کار دیگر را نکردیم. هم مالی. هم مستند سازی هم ...
نه. لزومی ندارد.
مسئول مسافرت باید هماهنگ کننده ی خوبی باشد. این مطلب چیزی است که روز اولی که مسافرت جهادی فارغ التحصیل ها راه افتاد رویش توافق بود و درست هم بود.
· روز اول که از کار برگشتیم، شب را جلسه بگذاریم ببنیم نظرات چیست. کار را متناسبا تعریف کنیم.نظر دوستان را بپرسیم. محدود نکنیم که چه کسی چه کار بکند. این بچه های شرکت کننده خیلی ها شان -اگر از ما خبره تر و موجه تر نباشند- مثل خود مایند. حاجی کریمی 6-7 بار رفته جهادی. مجید تقوی 10-12 بار. حالا حاجی شده مسئول –دستش هم درد نکند- ولی برای نظر مجید باید اعتبار قایل شود. باید احترام بگذارد. باید متوجه توانایی و فهم او باشد و به خودش اجازه ندهد بی منطق واستدلال و به دلیل قدرت جایگاه(مسئول مسافرت) جلوی کار او را بگیرد و بکن و نکن بکند. بگوید این که من می گویم انجام بده و لاغیر.
این کار را اگر بکنی٬ نه بگویی ضررش را مجید -و مجیدها - می کنند ها! نه! از کیسهی جهادی است که می رود....
بگذار برود در منطقه کار تعریف کند. کار پیدا کند. چه اشکالی دارد؟
اصلا کار پیدا نکند. یک وجهه ای دارد. جا افتاده است. حرفش خریدار دارد. بگذار برود سر به سر امام جمعه و فرماندار و رئیس کمیته بگذارد. بگذار برود ککی به تنبان مسئولین منطقه بیندازد. بیل زدنش چه خاصیتی دارد اگر دلش بخواهد و بتواند این همه کار با اهمیت -جز بیل زدن- انجام بدهد؟
· این مطلب تعارضی با تعریف کار عمرانی (و سایر کارهای از پیش تعیین شده) به صورت حداقلی ندارد. کار حداقلی حتما باید باشد که کسی بیکار نماند یا یک دوستی اصلا مهندس و دکتر است ولی دوست دارد برود بیل بزند. کدام یک از ما نمی داند که در بیل زدن چه خیر ها که نهفته نیست؟
ولی اگر کسی- به حق- خواست برود کار جدید تعریف کند و تحول ایجاد کند با ذهن بسته باهاش برخورد نکنیم! این هنر مسئول است. یک جوری هماهنگ کند و سرویس بدهد که کار هم از دستش در نرود. در اجرایش بحث زیاد است که به اصل مطلب لطمه نمی زند.
· چرا همه مسئولیت بر گردن همه باشد.چرا خیلی اوقات من که فقط شرکت کننده بوده ام و حتی من که نیامده ایم مورد هجمه و طعنه یا انتقاد قرار می گیرم (رفقای دانشگاه طعنه بزنند که بعله! شما جهادی تان سیگار و قلیان و ورق!! است. به چه درد می خورد؟یا ....)
. چرا به خاطر کم کاری درگوشه ای از کار٬ کل کار خراب و ضایع بشود و کل مسافرت نقد بشود. کارها باید هوشمندانه تقسیم بشود و هر کسی هم پاسخگو باشد. سفر برای ناظر بیرونی و از آن مهم تر درونی (خود بچه ها) قابل ارزیابی باشد. نه این که از کل مسافرت یک حس باقی مانده باشد که خوب بود یا بد بود. هر کسی بتواند ارزیابی کند که فلان و بهمان خوب بود این جای کار می لنگید و ...
· آزادی بیشتر لام است. بچه ها را بگشانیم وسط که کار را خودشان تعریف کنند و بیایند جلو و پی اش را بگیرند. بچه ها هم می گوییم معنی اش این نیست که 200 -300 نفر آدم بیایند وسط که هرگز نمی آیند. 10 نفر هم بیایند (که در جمع فارغ التحصیل ها حتما 10 نفر پیدا می شود. نمی شود؟) و کار تعریف کنند کلیشه ها را بشکنند و کارهای نو بکنند. و اثر گذار.
· بگذاریم بچه ها کارخودشان را بکنند. در چارچوب های غیر تنگ نظرانه. انتظار و مقایسه هم نکنیم . هر کسی یک بهره ای دارد. یکی شب زود بخوابد برایش بهتر است و یکی شب دیر بخوابد. خودمان را تحمیل نکنیم. به خودمان اجازه ندهیم به جای جمعی بزرگ، تصمیمات کوچک بگیریم. یکی زیارت عاشورا می خواهد، بگو بیاید برگزار کند. یکی درس را لازم می داند یک جایی باید برایش باز کرد. ولی به هر حال مسئول باید روش اش مشخص باشد. اگر زیارت عاشورا را درست می داند برایش جا بگذارد در برنامه. زیارت عاشورا هم نه؟ درس را اگر لازم می داند، اجبار نکند ولی برایش جا بگذارد. همزمان هم فیلم نگذارد جلوی دکان درس.یا به خودش اجازه ندهد که بخواب و نخواب بگوید ولی فضا را برای کسی که می خواهد بخوابد مهیا کند. استاندارد های مورد تایید جمع را که از ابتدای سفر مشخص است را حفظ کند و در عین حال آزادی را از دوستان نگیرد.
· یکی از بهترین سالهایی که جهادی برگزار شد سالی بود که مجله محرومیت به صورت منظم منتشر شد.ارتیاط حداقلی که وجود داشت وامروز ندارد.این را باید جدی گرفت.
پیشتَرَک چیزهایی نوشته بودم در پیشنهاد ساختاری برای شورا.
گمان نمی بردم بعد از توصیف مذکور٬ نیازی به توجیه و تبیین علل نیز باشد.
به هر حال در هفته گذشته موفق به تصویت آن نشدیم.
دو سه مورد فرمایش شد درجلسات شورا که لازم است توضیح بدهم.
(به عنوان طراح طرح و یک عضو -و نه دبیر- شورا)
***
علیرغم قرارهای قبلی از جلسهی قبلی٬
با تماس و اس ام اس اطلاع رسانی می کنی و قرار می شود جلسه شورا برقرار شود.
جلسه با تاخیر و با حضور حداقل نفرات تشکیل می شود.
تا این جا جای شکرش باقی است.
خوب. چی کار باید بکنیم؟
درد دل کنیم از جهادی قبلی؟
انتقاد کنیم به عملکردهای قبلی؟
پیشنهاد بدهیم کارهای جدید صورت بگیرد؟
....
این ها همه انجام می شود.
مگر نشده است.
از این بگذریم.
دوربین تان را بردارید و زوم کنید روی تک تک اعضای شورا.
در طول یک جلسه چه می کنند؟
دراین منظر اعضای شورا دو دسته اند.
کسانی که حرف می زنند (با برنامه (از روی فکر) یا بی برنامه (از روی شکم) )
و کسانی که حرف نمی زنند.
با این روش٬ هزار جلسه هم برای رسیدن به یک نتیجهی به درد بخور هم کم است.
می توان با این روش هزاران ساعت نازنین را دود کرد بی آن که نتیجه ای داشته باشد.
از این نیز بگذریم.
کارها. کارها. کارها.
آخرالامر این کارهاست که باید انجام شود.
اجرایش هم که به دست مسئول مسافرت است.
می ماند کارهایی که شورا باید انجام بدهد.
تعیین ضرب العجل ها و نهایتا تدوین یک تقویم کاری.
تعیین مسئول مسافرت. و خلاص!
به جد معتقدم این کار از مجمع هم بر می آید. چرا شورا؟
از قبل معین کنید هر کسی برنامه ها و ... اش را روی سایتی جایی بگذارد.
بعد هم مجمع بگذاریم و به هر کدام یک ساعت وقت بدهید.
آخرش هم رای بگیرید و مسئول را مشخص کنید.
با این کار٬ وزن مشروعیت مسئول مسافرت بسیار بیشتر است و تیغ اش بیشتر و بهتر می برد!
این همه وقت اعضای شورا نیز گرفته نمی شود.
از این نیز بگذریم.
متدلوژی مان برای انجام کارها چگونه است؟
کارها را بریزیم وسط٬ هر کس یک گوشه کار را بگیرد ومسئولیت قبول کند.
این روش٬ روش خوبی برای انجام کارهای موجود است.
به شرطی که توسعه در کار نباشد.
کارهایی که پیش بینی نشده است٬ سرآخر می افتد گردن یک نفر یا دو نفر.
در ضمن٬ نوآوری به این راحتی رخ نمی دهد.
هر کس هرکاری بکند٬ خوب و ماجور است.
وقتی مسئولیت بر مبنای ماهیت تقسیم نشده باشد٬
ممکن است:
یک نفر کارهای مختلفی از انواع مختلف انجام دهد.
و دو نفر به صورت موازی یک کار را انجام دهند.
و یک کار را هیچ کسی انجام ندهد و روی زمین بماند.
یک نفر خود را بکشد کنار و هیچ حرکت مثبتی انجام ندهد و تنبلی او نیز دیده نخواهد شد.
یک نفر مسئولیتش را انجام ندهد ولی -به علت وجود بی نظمی- دامنه کم کاری او می تواند بسیار گسترده شود و به کارهای دیگران لطمه وارد کند.
اگر کسی پیشنهادات جدیدی داشته باشد و یا طرحی برای بهبود داشته باشد نمی داند به چه کسی مراجعه کند.
در همهی کم کاری ها و نقص ها٬ همهی افراد -به یک اندازه- مقصر خواهند بود.
ولی وقتی کار را تخصصی کردی٬
و بر مبنای ماهیت های موجود تفویض اختیار و مسئولیت کردی٬
اولا. کارها موضوعی شده است. کارهای جدید هم به راحتی دسته بندی و اجرا می شوند.
ثانیا. مسئولیت هر کسی مشخص است. نمی تواند از زیرش در برود.
ثالثا. اگر به دنبال خدمت باشد می تواند به نحو شایسته و تخصصی انجام وظیفه کند.
رابعا بقیه می دانند که در چه زمینه ای به چه کسی مراجعه کنند.
و ....
***
این طرح ساختار داخلی شورا اصلا دخلی به کارهای اجرایی ندارد.
هرکدام. سر جای خودش است.
شورای بی نظم٬ با اعضایی که مسئولیت خاصی جز استماع و قیام و قعود نداشته باشد٬
را باید ساماندهی کرد.
کارهای اجرایی را هم باید ساماندهی کرد.
این دو کار ربط مستقیم و معناداری به هم ندارند.
جز این که می توان امیدوار بود عملکرد شورایی منظم بهتر از شورایی نامنظم باشد!
ای بسا کارهای اجرایی را اصلا نشود تقسیم کرد بین اعضای شورا و در چارت مذکور گنجاند.
مثلا. استماع سخنان داوطلبان مسئولیت مسافرت کاری نیست که بتوان بر گردن یک نفر انداخت.
وظیفه شورا (همهی اعضا) است.
ولی این دلیل نمی شود که همین طور رها کنیم قضیه را.
شورا را بی نظم و ترتیب ول کنیم به حال خودش.
این مختصر را از ما بپذیرید.
هرچند به اعجال نوشته شده است و نظمی٬ آنچنان ندارد.
یکی از مسائل مهم در پویایی جهادی فارغلها،
ارتباط فعال و دوطرفه با ورودیهای جدید (همون سال صفریها) است.
با زیادشدن کمی و افزایش گسترۀ طیفی فارغلها،
این مهم باید با توجه خاص تری نسبت به سابق پیگیری بشه.
این پست به عنوان یک اشارۀ مختصر باشه تا اگه موردتوجه بقیه هم هست، بشکافیمش.
یا علی
چندی است که فکرم مشغول این مطلب بوده است.
لمحه ای از آن اشتغالات را هم در پستی با عنوان «تفکیک قوا و معاونت های تخصصی+»
در هماین وبلاگ آورده ام.
خروجی آن تفکرات این اسلایدهایی+ است که می بینید.
(دوروز قبل٬ همین را برای تعدادی از دوستان این را ایمیل کردم.)
به گمانم چیز ناجالبی از آب در نیامده باشد.
بی تعارف بگویم: روی این ساختار فکر شده است.
البته این یک طرح اولیه است.
گول ظاهرش را نخورید.
و بی گمان با نظرات اصلاحی و پیشنهادات تکمیلی شما بهتر خواهد شد.
(اگر فونت های اسلاید را ندارید میتوانید از اینجا+ دانلودشان کنید.
که فونت های اصلاح شدهی فارسی هستند.
اسلاید فوق فونتهای B_zar و B_Jadid را لازم دارد)
بسم اله.
اول.
این شورا ظاهرش بقیه را کشته و باطنش ما را!!
دیم.
جلسه دوم شورا دیروز راس ساعت ۱۸:۳۰ ٬
منظم و مرتب و با دستور جلسه ی از پیش تعیین شده آغاز شد و ادامه یافت.
چند خروجی اولیه از نشست دیروز این هاست:
(گزارش کامل را مسئولش باید بدهد و انشاءاله خواهد داد.)
۱.آقایان علیرضا اخلاقی به عنوان مسئول مالی و
پوریا صالحی به عنوان منشی شورا (به مدت یک ماه) انتخاب شدند.
به این ترتیب٬ با در نظر گرفتن اینجانب به عنوان دبیر شورا
سمت های پیش بینی شده در اساسنامه تکمیل گردید.
۲. اتفاق نظر در شورا وجود دارد که اساسنامه یک چیز خوب و کافی است و
فعلا بنا به تغییر آن به قصد اصلاح یا قصد دیگری نزد شورا نیست.
سیم.
چنان چه روال این جلسات است٬
نشستیم به صحبت کردن.
با وجود این که دستور جلسه وجود داشت٬
نظیر :
سخنرانی افتتاحیه آقای محمدی٬
بررسی خط مشی کلی شورا برای سال آینده اقای اخلاقی٬
بررسی مسافرت و شورای گذشته آقای شفیعی و ...
-واین دستور جلسه رعایت هم شد-
این عناوین بسیار کلی و عمومی بودند.
و البته برای جلسه دوم توقع زیادی است که شفافیت و دقت بیشتری را انتظار داشتن.
ولی در قالب این عناوین می توان ساعت ها حرف زد٬ خاطره گفت٬ درد دل کرد٬
نظرات شخصی و گروهی را بیان کرد٬
و سر آخر هم به هیچ نتیجه ی به درد بخوری نرسید.
بر سر مساله ی تعریف مسافرت جهادی ایده آل٬
می توان ساعت ها و روزها و ماه ها بحث کرد و وقت گذاشت.
جهادی چیست؟
مسافرت جهادی است؟
اردوی جهادی است؟
اصلا جهاد چیست و ما چه طور در این سفر می خواهیم تعریفش کنیم یا ...
این که در شورا (احتمالا بعد از ماه ها بحث) به یک تعریف مورد قبول یک جمع ۸-۹ نفره از جهادی برسیم٬
چه نتیجهی مشخصی دارد؟
همین که یک نفر به این جمع اضافه شود٬ همهی آن بحث ها دوباره جان می تواند گرفت.
اصلا به ازای هر نفر٬ با هر تفکری٬ می تواند یک جهادی ایدهآل وجود داشته باشد.
ما که نمی توانیم در شورا بنشینیم و بزنیم توی سر خودمان.
آن هم راجع به مساله ای که از بیخ کشش پذیر است.
به هر مقدار و به هر سو که مطلوب گوینده اش باشد می تواند کش بیاید.
سخن گفتن از مسافرت ایدهآل٬
آخرش می رسد به اصول زندگی ایدهآل.
به ایدهآل های هر کسی در زندگی اش.
این هم که واضح است.
هر کسی برای خودش یک چیزهایی در نظر دارد.
مسافرت ایدهال ممکن است برای یکی با حال و حول معنی پیدا کند٬
و برای دیگری با درآمدن پدرش در راه خدا و برای دیگری ...
این بحث ها اگر در شورا بشود٬
هرچند از نگاه خُرد بی فایده نیست ولی از نگاه کلان هیچ سودی بر آن مترتب نیست.
شورا محلی برای درد دل کردن و خاطره گفتن و غیره نیست.
محلی برای طرح نظریات شخصی نیست.
آخر اگر این باشد کارکرد شورا٬ پس چرا ۸-۹ نفر؟
هر کسی در جمع برای خودش نظری دارد
و چرا همه با هم نیایند و «کانون درددل های جهادی» را تشکیل ندهند!؟
شورا باید محل تصویب و تدوین و جهت دهی عملیاتی باشد برای کارهای ماهیتا ستادی.
و این هم میسر نیست مگر در قالب طرح.
دیروز هم آخر جلسه به دوستان در شورا گفتم.
(ظاهرا هم با عصبانیت بود!!!)
ولی گمان من این است٬
بدیهی است که به ازای هر نفر از جمع فارغ التحصیلان٬
یک تعریف جداگانه از ایده آل برای مسافرت جهادی وجود دارد.
ما هم اگر بنشینیم و در شورا به یک تعریف برسیم٬
سعی کرده ایم ۸-۹ تعریف را با هم یکی کنیم. بقیه چی؟
گیرم تعریف همهی جمع هم یکی شد. بعد چی؟
آن بعدش را الآن هم می توان اجرایی کرد.
پیشنهاد کردم که
هر کسی هر ایدهآلی دارد٬
- همین که ایدهآلش را به نوعی در برگزاری سفر جستجو می کند٬
خوب است.-
مال خودش.
به کسی هم ربطی ندارد انگیزه های دیگری چیست.
یا فلسفه جهادی آمدنش چیست یا ...
هر کسی هر انگیزه و هدف و ایدهالی دارد محترم!
نگه دارد برای خودش.
برود بر مبنای همان ایدهال ها برای خودش فکر کند.
با دوستان و نزدیکان و دیگران اعم از مخالف و موافق فکری اش مشورت و نظر خواهی کند.
برسد به یک تصویر شفاف از وضعیت مطلوب مورد نظر خودش.
وضعیت موجود را هم درک کند.
شرایط را٬ آمارها را ببیند٬ مشورت کند٬ لابی کند و ....
و آن وقت یک برنامه مشخص یک طرح مشخص تولید کند٬
بردارد بیاورد در شورا.
وقت شورا را با نوحه سرایی در مورد آرمان هایش و شرایط مطلوبش و غیره هم نگیرد.
وقتی می نشیند در شورا باید فکرهایش را قبلا کرده باشد.
شورا محل فکر کردن به طرح نیست.
دیر است.
بحثی را که می خواهی طرح کنی باید قبلش حلاجی اش را کرده باشی.
شورا گوش که نیست.
۷-۸ تا گوش پیدا کرده ام در مورد نظراتم برایشان روده درازی کنم؟!؟
وقتی دارم چیزی را در شورا طرح می کنم یعنی از شورا (به عنوان نماد قدرت و انتخاب جمع)
چیزی را طلب می کنم.
می خواهم شورا چیزی را تصویب کند.
معلوم است؟
شرایط مطلوب را هر چه که می دانی٬ مال خودت.
برو تبدیل اش کن به برنامه.
بر مبنای شرایط ایده آل ات چند تا هدف تعیین کن.
برای دستیابی به آن اهداف شاخص تعیین کن. زیر برنامه تعیین کن.
زیر برنامه را تبدیل کن به طرح و بیاور در شورا تصویبش کن.
بعدش هم بدو دنبال اجرایی کردن طرح ات
و در جلسات شورا که آمدی گزارش کارهایت را به شورا بده.
صورت جلسه شورا باید طرح ها و برنامه ها باشد.
تصویب و پیگیری اجرای طرح ها.
بحث نظری و فلسفه جهادی مال این وبلاگ و نظایر این وبلاگ است.
مخاطبش نه ۸-۹ نفر در شورا که همه ی جمع هستند.
مال یک جلسه ی عمومی است که همه باشند.
اتفاقا خیلی هم خوب است.
همهی جمع را جمع کنید و راجع به این مسایل کلی حرف بزنید و نظر بخواهید.
این نتیجه بخش است و معقول.
خروجی اش یک خروجی محسوس خواهد بود.
در جمع همدلی و وفاق ایجاد خواهد کرد.
طوفان مغزی ای خواهد بود که نظرات جمع را جمع آوری خواهد کرد.
این معنی دارد.
کار خیلی عالی هم هست.
وگرنه مذاکرات فلسفی پشت درهای بسته به چه درد می خورد؟
چه خروجیای دارد؟
***
دیگر این که
علی رغم این که صورتجلسات شورا٬ تدوین و تهیه می شود ولی عملا به دردی نخواهد خورد.
چون مشروح مذاکرات نیست.
کلی است.
دقیق نیست.
برداشت منشی جلسه است.
لذا صاحب طرح خودش باید دلش به حال طرحش بسوزد.
باید قبلش طرح را پخته باشد.
در قالب یک فایل ورد یا یک سری اسلاید منظورش را معین کند.
یک خلاصه مرتب و شکیل و تایپ شده را روی میز شورا (برای هر یک از دوستان) قرار بدهد که
طرحاش قابل بررسی باشد.
بشود رویش فکر کرد و اصلاحش کرد و بهبودش بخشید.
در عین حال که طرح در لابه لای صورتجلسهی خلاصه شده از بین نرود٬
محتوای طرح برای همه شفاف باشد که
هدفش چیست؟
عملیات اجرایی و مکانیزم های کنترلی اش چیست؟
خروجی اش چیست؟
چه مقدار هزینه (بودجه٬ نیروی انسانی و ملزومات) لازم دارد؟
این روش ما را می رساند به مجموعه ای مشخص و مدون و قابل اندازه گیری از برنامه ها و طرح ها.
هدف اگر قابل اندازه گیری نباشد٬
امکان ارزیابی و کنترل نخواهد داشت.
اگر در قالب برنامه و طرح٬ طرح نشود
عملا چیزی بیش از «درد دل» و «حرف های عادی» و «نطق پیش از دستور» نخواهد بود.
...
****
ببخشید اگر کمی تند و طولانی شد!
در مورد مسئول مسافرت حرف و سخن بسیار است.
و به هر حال هم کنون اساسنامه ای در درستان من و شماست
که شخصی به نام مسئول مسافرت را تعیین کرده و وظایف اش را برشمرده است.
و نحوه ی انتخابش را معلوم کرده است و ....
و حسب ظاهر نظریه پردازی در این حیطه زحمت بیهوده و رنج بی فایده است.
و فراتر از اختیارات قانونی است و دخالت در غیر واجبات و دخول در مستحبات.
و هزار مشکل دیگر!!
لکن به حسب عادت مالوف به عرض مواردی می پردازیم.
***
اختیارات
مسئول مسافرت باید مدیر مسافرت باشد.
مسئولیت هم در مقابل اختیار معنی دارد ولا غیر.
اختیار هم تعریفش مشخص است:
دو حق:
حق تصمیم گیری و حق دستور دادن.
و دو قدرت:
قدرت پاداش و قدرت تنبیه.
این بسیار مهم است که این حقوق و این اهرم ها را در اختیار مسئول مسافرت قرار بدهیم.
در این زمینه گمان می کنم مسافرت یک مسئول قدرتمند با اختیارات بسیار لازم است.
شورا هم باید مسئول مسافرت را مانیتور کند و هدایت کند.
حیطه ی قدرتی که بنده برای مسئول سفر قایلم تا بدانجاست که
به وی حق می دهم
پیش از سفر اجازه دهد کسی -ولو از اعضای شورا باشد- به سفر بیاید یا نیاید
یا طی سفر حضور کسی را منع کرده وی را اخراج کند.
(این ها چیزی غیر از فیلترینگ است که بنده با آن مخالفم)
اگر چه طی سفرهای دوستانه ای که با هم داشته ایم هرگز نیاز به چنین ابراز قدرتی نبوده باشد.
***
حجم کار
مثال می زنم.
مسعود مسیح تهرانی٬
به تنهایی ۴-۵ مسافرت جهادی راه انداخته.
برای دوره ی خودمان و یکی دو سفر دیگر.
(سفر را اداره کرده است بی آن که با ژست حقیقی و حقوقی اش چشممان را در بیاورد.
و برای ما همیشه همان مسیح حقیقی بوده است.)
یا تا چند سال پیش مسئولیت سفر با یک نفر از یک دوره بوده است.
این یک نکته مهم است.
کاری که یک نفر -آن هم با عجله و آخر سال- می کرده است را
می خواهیم بدهیم به چند نفر آن هم در طی سال؟
مگر ما دیوانه ایم؟
اگر کار این چند نفر به همان اندازه باشد که زهی خسران.
زهی علافا که ما بوده ایم!!
زهی وقت بیهوده آ که ما تلف کرده ایم!
اگر ۴-۵ نفر قرار شد پی کاری را بگیرند٬
و خروجی همان باشد٬
نبودن چنین شورا و جمع و گروهی بهتر است!!
خروجی نمیگویم باید ۵ برابر باشد ولی باید به میزان معقولی بیشتر از کار یک نفر باشد.
***
تقسیم کار و شورا
مسئول باید معاون داشته باشد.
کارها را تقسیم کند.
افراد زیادی را در گیر کند.
به قول مسیح٬
اگر ۵ معاون داشته باشد هر کدام هم ۳-۴ نفر از رفقایشان را درگیر کنند٬
حدود ۲۰ نفر درگیر کار می شوند.
این یک پتانسیل بزرگ است.
این اردو را می ترکاند.
شورا نباید کار اجرایی بکند.
نباید درگیر در جزئیات اجرا بشود.
باید برنامه داشته باشد که گزارش منظم از مسئول سفر بخواهد.
نظارت کند.
حواسش باشد که کار از دست در نرود.
یک وقت مسئولی تنبلی نکند.
یا بیراهه نرود.
حتی روی معاون ها نظارت بکند.
کار بخواهد.
کار تعریف کند.
ولی خودش کار بر عهده نگیرد.
کار بر عهده گرفتن شورا باعث بدعت است.
(بعدها شورا را متکفل کار اجرایی تلقی خواهند کرد)
باعث نابالغ شدن تیم اجرایی اردو می شود.
باعث خوش شانسی تنبل ها می شود که کم کاری کنند و کارشان روی زمین نماند.
مسئول سفری که تیم ندارد را باید عذرش را خواست.
اصلا نباید بیاید وسط.
مسئول سفری که حریف ۴-۵ نفر رفقایش نشود که بگیردشان به کار٬
می خواهد ۸۰ نفر -پیر و جوان!!- را بگیرد به کار؟
***
شورا
شورا باید متکفل امور ستادی بشود.
معاونان مسئول مسافرت متکفل امور صفی.
و خود مسئول مسافرت لایه ای میان این دو باید باشد.
چیزی میان این دو باید باشد.
او باید مسئول و درعین حال پاسخگوی عملکرد صفی ها به ستادی ها باشد.
کارهای اجرایی را باید مسئول و معاونانش بکنند.
شورا باید باشد تا پیوندی باشد میان عملکرد مسئولین.
باید حلقه ی واسط باشد میان مسئولین سالهای مختلف.
بهتر بگویم. میان دستآوردهای سالهای مختلف.
باید پشتیبانی ستادی از کارهای مسئول مسافرت را به نحوی انجام دهد که
میراثش برای جمع باقی بماند.
باید نهادی باشد که مسافرت را کنترل کند و میراثش را حفظ کند.
از مسئول اجرایی این را خواستن درست نیست.
از عهده اش خارج است.
مثلا.
در معاونت مستند سازی.
شورا باید سعی کند وحدت رویه به وجود بیاورد در روال مستند سازی
(نوع مستندات مطلوب را برای مسئول مربوطه معین کند و ...)
اطلاعات و مستندات را آرشیو و جمع آوری و نگهداری کند.
(نه این که پراکنده در درست هر کسی باشد)
به این صورت مجموعه ای متمرکز و به درد بخور از مستندات هر سال در یک محل٬
و نزد یک متولی مشخص (بخش مستندسازی شورا) وجود خواهد داشت.
این ها کارهای ستادی است که هنوز نشده است.
شورا باید برود دنبال تدوین روال و روش.
یک ستاد قدرتمند تشکیل بدهد که بتواند کارش را درست انجام بدهد.
***
نقص اساسنامه
نمی دانم چه حکمتی بود که این شورا را شورای جهادی نام نهادند؟
الآن در این شرایط این طور محدود کردن و دست و پا را بستن چه حکمتی داشت؟
یا چه لزومی داشت این همه بر ایجاد یک ساختار متصلب کوشیدن و در اساسنامه آوردن
و تعیین نقش و ساختار و شرح وظایف کردن؟
به هر حال این جا هم ایرادات عمده ای وجود دارد که یک پست دیگر می طلبد.
نشستم و مختصری فکر کردم.
(مجموعه ای از نظرات خودم و دوستان را در فکرم جمع و جور کردم)
و عجالتا یک سری موارد به ذهنم رسید که اگر بتوانیم بخشی از آن را هم به نتیجه برسانیم
احتمالا توفیق داشته ایم.
البته این ها هنوز عناوینی بیش نیست.
تا به قالب برنامه و سپس اجرا در بیایند٬ راه بسیار است.
***
۱- برقرار سازی شبکه ای برای ارتباط
(شبیه تجربه ی درخت ارتباطی که در دورهی خودمان داشتیم.)
سیستم موجود٬ سیستم اعلاناتی است. دعوتی نیست.
یک برگه می زنند به تابلو اعلانات.(سایت یا گروپ)
فردی نیست.
اگر بشود این ارتباط بهبود پیدا کند خیلی خوب است.
فرد باید احساس کند که با خود او داریم حرف می زنیم.
از او -به عنوان یک فرد تشکیل دهنده ی جمع- می خواهیم که در جلسه یا فعالیتی شرکت کند.
و واقعا هم همین است.
آن سیستم اعلانات باید باشد.
بحثی درش نیست.
شاید با درخت بشود بهترش کرد.
۲- بزرگتر ها را دریابیم.
حضور بزرگتر ها به کارها مشروعیت می دهد.
انگیزه ایجاد می کند.
دل ها را گرم می کند.
هر چند بچه های دوره ی ۱۲ از بزرگترهای دوره ۱ ای چیزی ندانند ونشناسندشان.
ولی آمدن یک دوره یکی یا دویی یا سه ای خیلی معانی دارد.
جالب این که وقتی پای صحبتشان می نشینی می بینی
بزرگتر ها هم بدشان نمی آید ولو به اختصار -و یکی دو روزه- در مسافرت شرکت کنند.
خیلی وقت ها کسی پیگیرشان نشده است.
به آن ها خبررسانی نشده.
از آن ها خواسته نشده.
فکر می کنم با تلاشی نه چندان زیاد٬
بتوان در این زمینه توفیقات زیادی به دست آورد.
۳- فعالیت های جنبی را بگسترانیم.
احساس می کنم شورای قبلی زیادی ستادی می اندیشیده است.
(البته شاید اقتضای دورهی اول و مشکلات تاسیس٬ علتش بوده است)
این ایده ی بسیار عالی ای است که مسیح تهرانی عزیز دارد.
به جای ساعت ها بحث که چه کار کنیم بچه ها دور هم جمع شوند٬
به مناسبت اولین تولد ائمه که نزدیک است٬
یک هیئت کم خرج و پر فایده راه بیندازیم و بچه ها را جمع کنیم.
خیلی بهتر و مثمر ثمر تر است از ساعت ها بحث بی هیچ خروجی!
این کاری است که بحمدلله با همت همان صاحب طرح شروع شده است.
ما هم باید تلاش کنیم و حمایت کنیم.
۴- کار تخصصی.
این یکی از مسایلی است که از دغدغه های همیشگی ام بوده است.
چند مساله این جا هست.
گروهی بر آنند که «مهندس ...مهندس» را در تهران زیاد به بیخ ریشمان می بندند.
بیل و کلنگ زدن حسن اش این است که
غرور آدم را خورد می کند و اثرات سازنده دارد!
شخصا چندان با این حرف موافق نیستم.
موافق هم بودم٬ فرقی نمی کرد.
آدم باید هزینه ی فرصت ها را بسنجد.
چیزی که در هر منطقه زیاد یافت می شود٬ زور بازو برای بیل زدن است.
تخصص شما خیلی میتواند بیشتر درد از مردم دوا کند تا بیل زدن ات.
اما راه انداختن کارهای تخصصی مرارت ها ودردسرهای بسیاری دارد که
در صورتی که پیگیر باشیم شاید ۳ سال دیگر به نتیجه برسد.
به هر حال باید تلاشمان را بکنیم.
۵- بالا بردن دوز مذهبی سفر.
اردوی امسال -به گمان من- یک اردوی بسیار سالم و خوب بود.
یکی از بهترین جمع هایی که با آن اردو رفته بودم بود.
بحثی در این ندارم.
ولی تعارف را بگذاریم کنار.
دوز مذهبی اردو بسیار پایین است.
یعنی اردو آدم را نمی گیرد.
یادم است که یک زمانی وقتی می رفتیم اردوی جهادی٬
حداقل تا یکی دو ماه اثرات اردو در ما بود.
نرم می شدیم. مهربان می شدیم. فرق می کردیم.
الآن داخل اردو هم که هستیم این حس به آدم دست نمی دهد.
مشکل هم از خود ماست ها. اولیش هم خودم.
این رویه اگر ادامه بیابد٬ آرام آرام آن بُعد جهاد را لوث می کند.
خودمان هم کم کم خنده مان می گیرد که بگوییم آمده ایم جهاد.
و این یک زنگ خطر جدی است.
این دوز مذهبی هم لزوما با بالا بردن غلظت عبادات و مناسک بالا نمی رود.
و نیاز به گفتن مجدد نیست که این ها شرط لازم هست ولی کافی نیست.
به هر حال باید برای این مساله فکری کرد.
(هر چند فکر من و تو به درد خودمان هم نمی خورد.
باید خدا مدد کند.
من و تو هم باید بخواهیم.
بخواهیم و از خدا بخواهیم.)
۶- استقبال از تازه وارد ها.
بچه های تازه وارد نباید گیج بخورند.
آن بنده ی خدا که تازه فارغ التحصیل شده است٬
را باید رسما وارد جمع فارغ التحصیلان کرد.
تابستان بعد از کنکور که یک تابستان خاص است.
معمولا اتفاقی برای آشنایی ها نمی افتد.
بعد هم که دانشگاه است.
و یک باره یک دوست تازه فارغ التحصیل شده٬
می خواهد با جمع کثیری از بزرگتر ها برود ۱۰-۱۵ روز سفر عید.
این حس غربت خودش یک مساله است.
سوای دیگر تبعات و مشکلات وارد شدن بی مقدمه ی یک دوست به جمع فارغلها!
شورای اول برای بچه های تازه فارغ التحصیل شده جلسه ای گذاشت.
آن کار٬ کار خوبی است.
ولی کافی نیست.
سفری -چیزی- باید باشد که بتواند شناخت صورت بدهد.
بتواند تعلق جمعی ایجاد کند.
۷- درگیر کردن تعداد زیادی از دوستان.
امسال -به زحمت شورای اول- تجربه ی عالی ای از تقسیم مسئولیت بود
و به گمانم برای اولین بار هم بود که رخ می داد.
و باز هم قابل گسترده کردن است.
تعداد افراد درگیر را باید -تا مرز خراب نشدن کلیت کار- زیاد کرد.
این هم یک فکر خام است که باید پخته شود.
۸- ارتباط با بیرون.
از اسپانسر بگیر تا راهنمایی و پیشنهاد طرح های جدید.
از نهادهای خیریه تا دولت کریمه!!
باید رویش کار کرد و برنامه داشت.
۹- تبلیغات
مرحوم شهید بهشتی می فرمود :
«اول کادر بعد کار.»
بنده هم می گویم:
«اول تبلیغات بعد کار!»
ریا یک چیز است که برای پرهیز از آن می گویند:
کاری که کردی را هم به هیچ کس مگو.
یا در روایت است:
«کار خیر ۷۰ برابر اجر دارد.
اگر یک بار گفتی٬ می شود ۱ برابر.
اگر دو بار گفتی٬ اجر زایل می شود.
اگر سه بار گفتی٬ به عنوان سیئه و ریا ثبت می شود.»
ولی در کنار این اصل پرهیز از ریا و سمعه بحثی داریم به عنوان شعائر.
کارهای نیک را باید خیلی وقت ها جار زد.
باید صد بار گفت.
باید تبلیغ کرد.
باید طبلیغ (طبل و جیغ) کرد!!
چرا سیاه می پوشی؟ چرا راه می افتی در خیابان به عزادرای؟ چرا غذای هیئت می دهی؟
چرا در اسلام حداقل هایی برای ظاهر قایل هستیم؟
چرا...
«و من یعظم شعائر الله فانها من تقوی القلوب»
این که مرز میان ریا و تعظیم شعائر کجاست٬ در این پست و این وبلاگ نمی گنجد.
ولی به هر حال در این قضیه می لنگیم.
گمان من این است که کاری با این بزرگی واهمیت پس از حدود بیست و اندی سال سابقه٬
امروز باید خیلی بیش از این بُرد اجتماعی پیدا کرده باشد.
خیلی نفوذ کرده باشد.
باید تمام دانشگاه های کشور را در نوردیده باشد.
باید لااقل همه ی مسئولان کمیته و جهاد وقتی می شنوند سفر جهادی بفهمند ماجرا چیست.
ما در این قضیه کم کاری کرده ایم.
مساله ی اصحاب قلم را هم در همین قالب پی باید گرفت.
انشاءاله.
***
بدیهی است که این موارد را نخواهیم توانست به صورت کامل و ایده آل اجرا کنیم.
فعلا این ها را نوشتیم که وسط کار یادمان نرود دنبال چی بودیم.
شما هم خواهشا توقع نفرمایید.
***
بسیاری از این ایده ها از من نیست.
از محمد جواد ظفری٬ مقداد مسیح تهرانی٬ علی شفیعی و رضا کریم زادگان ممنونم.
****
بعدالتحریر:
فکر می کردم واضح است.
ولی وقتی فرمایشات علیرضا( نوشته ی علیرضا اخلاقی درباره ی آینده ی شورا+ ) را دیدم٬
لازم آمد این بعدالتحریر اضافه شود.
این ها که بالا خواندید٬
اهدافی است که محسن حاجی کریمی برای پیگیری آن ها٬
پایش را گذاشت در شورا.
نه بیانیه و نظر شوراست و نه حتی وعده و وعید.
تلاش بنده این خواهد بود که این ها را در حد توانم پیگیری کنم.
اگر در قالب شورا شد٬ ممکن شد و شورا هم حمایت کرد٬ چه بهتر.
نشد٬ درحد استطاعت کوشش می کنیم.
و خلاص.
با توجه به این که شورا تشکیل جلسه ای نداده و هنوز کسی به کسی نیست
و وجود توضیح قبلی ام (تفکیک برای کارآیی)٬
گمان می بردم که نیاز به درج این توضیح نباشد.
به هر حال امیدوارم این توضیحات مکفی باشد.
در یک حرکت جمعی با مختصات مسافرت جهادی٬
جعبهی سیاه نباید وجود داشته باشد.
جعبهی سیاه چیست؟
در هر سیستمی به آن بخش ها و زیر سیستم هایی که از درون آن ها اطلاعی نداریم ولی وجود دارد٬
و دارد کارش را می کند می گویند جعبهی سیاه.
ما فقط ورودی وخروجی اش را می بینیم.
از تویش خبر نداریم.
جعبهی سیاه در هواپیما را همه می شناسیم.
به هر حال.
هر کسی دوستانی دارد که با هم صمیمی تر هستند.
با هم خوش اند.
با هم رفیقند.
قلق همدیگر را بلدند.
این طبیعی است.
ما هم نمی توانیم و حق نداریم که بگوییم با هم نباشید.
با هم مافیا بازی نکنید! بیایید با بقیه بازی کنید!
وجود کلونی های مختلف طبیعی است.
حتی می خواهم جرات کنم و بگویم می تواند یک نقطه قوت باشد.
شما به جای این که در مسافرت با ۷۰ نفر آدم مختلف طرف باشی٬
خیلی بهتر و هدایت پذیر تر است اگر با ۱۰ تا کلونی طرف باشی.
با ۱۰ تا قبیله طرف باشی!
این ناراحت کننده نیست.
شاید ترجیح این باشد که همه با هم باشیم.
همهی دوره ها و دوستان یک دست باشیم در عمل.
ولی ناراحت کننده نیست.
حتی گاهی این همه با هم بودن -اگر افراط بشود- یک مقدار دردسر ساز است.
با یکی از بچه های مفید پایین که صحبت می کردیم می گفت٬
«معضلی که اخیرا دچارش شده ایم٬
رفاقت صمیمی یک دوره ۲۶ ای با یک دوره ۱۶ ای در جهادی است.
که خیلی معنی ندارد و عجیب است.»
بلکه
آن جایی برای جمع ناراحت کننده می شود٬
که یک گروهی جعبهی سیاه باشند.
یعنی عموم جمع از این گروه هیچ ندانند.
این ربطی به فضولی و تجسس هم ندارد.
شما اگر یک گروه طبیعی و متصل به جمع باشی٬
باید با این جمع تبادل اطلاعات داشته باشی.
باید کنش و واکنش در جمع داشته باشی.
اگر نداشته باشی یک جای کار می لنگد.
توالت و حمام و ناهار خوری مشترک با جمع داشتن٬ نمی شود اتصال به جمع.
نمی شود تبادل اطلاعاتی.
از هم دورهای عزیزم مثال می زنم.
ممکن است علی عطارهای تهرانی عزیز٬
(نماد حجب و حیا و مروت برای من وخیلی های دیگر)
در طول سفر٬ کاری با گروه عزیز و مشهور مافیا باز
(نمی دانم دورهی چند بودند ولی من هم چند باری با آن ها مافیا بازی کردم!!)
نداشته باشد.
اصلا اسم آن ها را هم نداند.
ولی وقتی اتفاقی از کنارشان رد می شود٬
اطلاعات کافی از ایشان در اختیار چشمانش٬
-ولو ناخواسته-
قرار می گیرد.
و خیالش راحت می شود که
این جمع یک جمع خوب و سالم و بانشاط است.
پس من نمی توانم لقب جعبهی سیاه را به این گروه اعطا کنم.
مشکل آن جاست که جعبهی سیاه به وجود بیاید.
وجود جعبهی سیاه٬ در جمع٬ ایجاد ناامنی روانی می کند.
این یک خطر است.
و به صورت میانگین٬
اگر حرکت یک کلونی برای سایرین -در جمع- به صورت جعبهی سیاه درآمده باشد٬
آن کلونی باید متلاشی و -در صورت افراط- اخراج شود.
این هم در حیطه ی مسئولیت «مسئول اردو» است.
باید این اختیار و حق را داشته باشد که اگر لازم دید کسی یا کسانی را اخراج کند.
اکثریت جمع فضول نیست.
اکثرت جمع دنبال سرک کشیدن به کار دیگران نیست.
ولی وقتی با یک جعبهی سیاه روبرو بشود٬
-خود به خود-
تلقی جدا بودن این کلونی از جمع بهش دست می دهد.
و این به هر حال برایش ناراحت کننده است.
القا کننده ی جو ناامنی روانی است.
احساس می کند در جعبهی سیاه ِمزبور٬ کار خلافی درحال رخ دادن است.
و با خود می گوید «اگر خلافی در حال انجام نیست پس چرا این جعبهی سیاه وجود دارد؟»
و اگر مثل من فضول (و بی تقوا) باشد٬
شروع می کند به فکر و خیال که «بعله. این ها الآن فلان کار بد را می کنند.»
و این خودش القا کننده ی جو روانی نامطلوبی است.
***
هر کسی راجع به گروهی از دوستان٬ به خودش جرات قضاوت کردن بدهد٬
و حکم صادر کند٬
-حداقل- با سینه ی سپر و مخالف این کمترین مواجه است.
هیچ کس حق صدور حکم و قضاوت کردن راجع به دیگری (چه فرد چه گروه) را ندارد.
چون نه دیده هایش به اندازه ی کافی است
و نه حتی اگر هم کافی بود٬ مشروعیت قضاوت را داراست.
و نه حتی اگر مشروعیت قضاوت را دارا بود٬ حق اعلام قضاوت خود در جمع را داراست.
ما قضاوت نمی کنیم راجع به هیچ کس و هیچ گروهی.
ما حق نداریم قضاوت کنیم راجع به هیچ کس و گروهی.
ما برای قضاوت٬ نیاز به دلیل و حجت شرعی و شنیدن دفاعیات متهمان داریم!!!
قضاوت درلایهی حقوقی و فقهی می گنجد.
ما اصلا نمی توانیم برای مشکلات اردویمان از چنین منابعی میعار بیاوریم.
کارآیی ندارد.
ولی می توانیم در لایهی اجتماعی٬ بگوییم جعبهی سیاه ممنوع است.
این دیگر قضاوت از روی ظن و گمان نیست.
هم معنی جعبه ی سیاه معلوم است.
هم می توان بر مبنای وضعیت اجتماعی یک قبیله یا کلونی٬ قضاوتی با انصاف ارائه داد.
بدون تجسس وفضولی (و اعمال غیر اخلاقی دیگر).
ما برای اعمال موازین اخلاقی مورد نظر جمع٬
حق نداریم به اعمال غیر اخلاقی متوسل شویم.
در این باب هم سخن بسیار است و ما جز اندکی نیاوردیم!