نمی فهمم چجور می شه؟
تو یه روز دو بار دیدم؛
به بهانه جلسه جهادی طرف نماز اول وقتش رو بی خیال میشه!!؟
به حق چیزهای ندیده!
خدا به دادمون برس.
یا حسین
- - - - - -
پ.ن.
سلام مجدد.
کلی نشستم خزئبلات نوشتم که سوتی نوشته ام رو ماست مالی کنم،
همه شون توسط حضرت بلاگفا پرید.
لذا مختصراً عرض کنم که:
۱- تو یه روز ما دو تا جلسۀ جهادی رفتیم که کاملاً غیررسمی، مشورتی و غیر اجرایی بود. شما هم بعیده بتونید حدس بزنید که این جلسه ها کجا بودند و کیا توش بودن. لذا این پست مربوط به شخص و گروه خاصی نیست. لذا منظوری هم در جهت زیر سوال بردن یا تضعیف هیچ فعالیتی نداشته. موضوعش هم در وبلاگ "گله گی های جزئی"ه. نه مثلاً "کلی" یا "اهداف".
لذا از همۀ دوستانی که از این پست احتمالاً ناراحت شده اند عذرخواهی می کنم.
۲- بابا اینجا وبلاگ تأملاته، نه ارگان رسمی. اگه چیزی به نظرتون تند یا پرته بدون خود سانسوری و محافظه کاری بگید. البته شاید من هم عدم ظرافت در بیان رو به اوج رسوندم. ولی وسواس در شیوۀ ارائۀ حرف هم که نباید باعث کدورت، در دل ماندن و بعد از پشت سر طرف حرف زدن بشه. وگرنه بگید ما هم فقط اعلامیه هایی رو اینجا بنویسیم که هزارتا امضا زیرشه و مو لای درزش نمیره.
۳- البته همه می دونید که مشکل اصلی این پست وجود حداقل "سه علامت تعجب" در متن اونه. اگه باور ندارید از حاج محسن بپرسید.
۴- گویندۀ این پست نفس لوامۀ بنده است که در یک قالب نوشتاری خاص به این صورت حرف زده. خواه ناخواه مخاطبش هم چیزی از جنس فطرتی است که این موضوع را قبول دارد: خلقت برای عبادت است. پس یک معیار دم دستی (نه کافی، بی نیاز از تفسیر و به دور از اختلاف نظر) خوب بودن کارها آن است که حداقل به عبادت (یکی از بارزترین مصداق هایش نماز است) کمک کند. جهادی هم خوب است که به ملزومات نماز اقتدا کند.
دیگر پیش فرض این پست هم آن است که قبول داشته باشی پذیرش توصیه های الهی در کارها بر مصلحت های ظاهری ترجیح دارد.
این دو پیش فرض باید قبل از این پست می آمد که غفلت شد. باز هم شرمنده.
۵- من واقعاً فکر می کنم که پذیرش دو پیش فرض قسمت قبل برای جهادی ما راهگشاست. شما در این مورد چی فکر می کنید؟
باز هم از کسانی که این دو پیش فرض تو ذهنشون نبوده عذرخواهی می کنم.
ما کوچک تر از آنیم که بخواهیم جسارتی به جمع جهادیون بکنیم.
یا علی
